Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771104-43735S1

Date of Document: 1999-01-24

اين بار زن است كه نمي خواهد عكس از: سرور قاسمي از كودكي به دختران مي آموزند كه آرام باش، سكوت كن، مهربان باش، حتي اگر پسر كوچك همسايه، موهايت را كشيد، تو به او لگد نزن، مي آموزيم كه آنها اند پسر و ما دختر. وقتي هم كه كمي بزرگتر شديم هركاري براي ما بد و قبيح است، ناشايست است كه اينگونه حرف بزنيم، زشت است كه آنگونه بپوشيم، به پسران مي آموزند كه: هرچه باشد پسر است، براي او هيچ چيز بد نيست. بالاخره، تجربه مي آموزد كه مرد شود. و به اين شكل، ما زن مي شويم و آنها مرد، در عرصه ازدواج نيز، با تمام شعارهايي كه مي دهيم و مي دهند، باز حق انتخاب كردن بالاخره نداريم، ازدواج مي كنيم چون سنتي الهي است و دوام و بقاي جامعه به آن بستگي دارد. سلامت جامعه را تضمين مي كند. حالا خدا عالم است كه اين شعارها تا چه حد تحقق پيدا مي كند. وقتي كه ما آشنا شديم، هر دو دانشجو بوديم، درس من زودتر تمام شد و شاغل شدم. با تولد فرزند اول، به درخواست همسرم، شغلم را رها كردم و خانه دار شدم. از لحاظ مادي، زندگي خوبي داشتيم، هرچه به سوي ماديات پيشرفت مي كرديم به لحاظ معنوي از همديگر دورتر مي شديم. گهگاه از گوشه و كنار زمزمه ها و حتي متلك هايي مي شنيديم. اطرافياني دلسوز! مي گفتند شوهرت با زني سروسر پيدا كرده. من اما باور نمي كردم. گاهي كه در ميانه گفتگوي دو نفره مان، اين به اصطلاح شايعات را با وي در ميان مي گذاشتم، قويا تكذيب مي كرد، مي گفت: من كه با تو مشكلي ندارم چرا، به طرف زن ديگري بروم. و من ساده لوحانه باور مي كردم و آن حرفها را به حساب بدگويي بدخواهاني مي گذاشتم كه از موفقيت زندگي ما، خوشنود نبودند. تا آن روز، يكي از همان روزهاي كذايي، كه برحسب اتفاق، موفق به ديدن دفترچه اي با نام خودم و با عكس دختر جواني شدم، جا خوردم. واقعيت؟ چيست همسرم تكذيب نكرد. شديدا هم تاييد كرد! معلوم شد كه دختر جوان ابتدا، بيمار وي بوده، بعد هم معشوقه اش گرديد. دختر جواني كه به لحاظ سن، مي توانست جاي فرزند وي باشد و آينده خوبي بافرد جوانتري پي ريزي كند، آمده بود تا آشيانه او را در هم بريزد و براي خود كاخي بسازد و نه با عشق بلكه با پول، به نظر مي رسد كه در زندگي فعلي ما، پول نقش عمده اي بازي در مي كند همه ابعاد زندگي، پول، جاي خود را بازكرده و به قول عده اي پول حرف اول را مي زند و حتي حرف آخر را. دختراني كه معتقدند: پول در زندگي زناشويي اهميت اول را دارد، البته اگر عشق هم باشد بد نيست! قصد اين نيست كه با چوب تكفير، تمامي دختران، رانده شوند، بلكه بحث برسر اينست كه دختراني كه همواره مظلوميت زن را در تاريخ شاهد بوده اند و حتي در قرن حاضر، در خانواده هايي تربيت مي شوند كه بازهم آنها را مظلوم مي طلبند تا به خانه همسر بفرستند، بالاخره درجايي متوجه مي شوند كه: آخر مظلوميت تا؟ كي پس من چه موقع مي توانم به حقم؟ برسم و بدينگونه هرگز به حق خود نمي رسد كه حق ديگران را نيز نابود مي كند. در ازدواج نيز، به دختران خود مي آموزيم كه صبور باش و گذشت كن. بعد هم حكايت صبر و ظفر را برايشان تعريف مي كنيم كه از پي صبر، نوبت ظفر آيد. به او مي گوييم خاموش باش و نمي گوييم كه خاموشي گناه ماست. اما، زن امروز، ديگر به اين داستانها زياد اهميت نمي دهد. چرا كه او نيز به عنوان يك انسان در جامعه كار مي كند، تحصيل مي كند، مي آموزد. و مي آموزد كه داستانهاي پيشينيان، اگر چه بيراه نيست اما زمانه دگري فرا رسيده و گاه به ميدان آمدن شده است. ميدان رزم البته كه نه، اما اينهم رزمي جديد است. زني كه همواره در چارديواري خانه، نه مثل قديم، محصور گشته با مشكلات انبوه خانوادگي، زني كه خود را وقف همسر و فرزندان كرده تا كانون گرمي براي آسايش آنان فراهم كند اكنون با مقوله جديدي مواجه است. زندگيش پريشان شده و خودش حيران مانده است كه؟ چرا چگونه اين اتفاق برايم؟ افتاد چرا؟ من نمي داند كه ديگراني چون او در چنبره زندگي ماشيني و مدرن و هنوز سنتي و عقبمانده فعلي بسيارند. زناني كه به واقع متحيرند كه چگونه همسرم توانست اين كار را با من ؟ بكند چرا همسر؟ دوم و اين همسر دوم البته نه از ماه و نه از مريخ آمده. در بطن همين جامعه شلوغ و درهم، زني يا زناني هستند كه به عنوان همسر دوم، به زندگي كساني پا مي گذارند و حركت برخي از آنان درست مثل طوفاني ويران كننده ديگر است در پايانش نمي گويد مرداني كه به همسر دوم دل مي بندند و به ماه عسل مي روند، و اغلب زندگي دومي را ماه عسلي طولاني مي پندارند و وصف مي كنند، بعد از پايان اين ايام خوش، مي خواهند كه به منزل اصلي خود بازگردند، ديگر دوران شهد و عسل تمام شده، اما دري به رويشان باز نمي شود. و بسيار تلخ است براي مرداني كه سالار جامعه اند كه بدانند ديگر زني، پذيراي قدوم مبارك ايشان نيست. اين بار ديگر زن است كه مرد را نمي خواهد كه نمي خواهد. مرد اگر منصف و عادل باشد، هرگز به خودش اجازه نمي دهد كه حريم حرمت خانواده را در هم بشكند. چرا كه مردان در عين تعدد طلبي براي خويش، بايد همسران خود را در قيدهاي متعدد نگه دارند و اين از ديدگاه جامعه، حتي، پسنديده و مقبول است. جامعه اي كه ما عضوهاي شريفش هستيم قيدهايي مثل لباس پوشيدن ها، كجا رفتن ها، چگونه رفتار كردن ها را كه مقبول طبع لطيف پسند مردان است، حتي تشويق و ترويج مي كند و بدا به حال زني كه همسرش را هميشه آراسته و معطر بخواهد. چون همين ما، اعضاي محترم جامعه به او خواهيم گفت: خودت كردي كه لعنت بر خودت باد. البته بايد اضافه كرد كه منظور محكوم كردن اين زنان نيست بلكه، هدف گفتگويي نه چندان صميمانه با اينگونه زنان و البته مردان است. مرداني كه با همياري و معاضدت همسران خود از هيچ به جايي رسيده اند و اگر ملاطفت و سخت كوشي آنان نبود، محال بود كه شلوار آقا دوتا حالا بشود كه آقايان اين چنيني با تعدد شلوارها مواجه هستند اينگونه و با بي حرمتي به خانواده خود، همسر دوم را برخود روا مي دانند و اي كاش به ياد مي آوردند دوران گذشته خود را كه معمولا زمان چندان درازي برآن نگذشته است. مرداني كه اگر كمي عدالت داشتند تمامي لذت فردي خود را با جمع خانواده شان تقسيم مي كردند، شايد حتي كمي از پولهايشان را مرداني كه با صرفه جويي همسر اول، به ولخرجي و گشاده دستي شهره گشتند اگر منصف بودند، اين بضاعت را از همان همسر، دريغ نمي داشتند تا جايي كه اين موجودات آرام و ملايم و صبور براي ديروز، احقاق حق خود مجبور به فرياد زدن بشوند. البته كه به نوعي هرگز نخواهند توانست اعاده حيثيتي را بكنند كه در كنف انصاف و عدالت حضرات، به نابودي كشيده شده است. پروين اعتصامي در يكي از اشعار زيبايش مي سرايد: هميشه دختر امروز، مادر فرداست و... پس شايد بد نباشد اگر در اصول تعليم و تربيتي دختران و پسرانمان فصول جديدي را بگشاييم كه البته هنوز اصول پابرجايي هستند، همانند وجدان داشته باشد، شرافت را زير پا نگذارد و... همه اينها، همان پيامهايي هستند كه در ستونهاي كوچك، در گوشه هاي پيدا و ناپيداي روزنامه ها، از زبان معصومين نقل مي شود و نگوييم: بهتر آن باشد كه سر دلبران گفته آيد در حديث ديگران مرضيه مهدوي