Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771103-43711S2

Date of Document: 1999-01-23

فرشته هاي كوچك خيابان نگاهي به فيلم مهر مادري ساخته كمال تبريزي كمال * تبريزي در اين آشفته بازار فيلمسازي دوربين خود را بر زندگي نابسامان كودكان خيابان زوم كرده و فيلمي تلخ و تاثيرگذار ارائه داده است كودكان به سبب جذابيت و همچنين معصوميتي كه از طرف خداوند در وجود آنها به وديعه گذاشته شده است هميشه يك پاي ثابت و انگيزه يي مهم در خلق آثار برتر ادبي جهان و همچنين آثار مهم سينمايي بوده اند. نسل ها پشت سر هم مي آيند و مي روند و كمتر كسي در ميان آنها پيدا مي شود كه با قصه پسر كوچكي به نام اليور توئيست كه سرنوشت تلخ او در يتيم خانه رقم خورده است آشنا نباشد همان اثر معروف چارلز ديكنز قصه يي كه به سبب جذابيت قهرمان اصلي يعني همان اليور كوچك بارها و بارها از سوي كارگردانهاي مختلف و به انحاء گوناگون به تصوير كشيده شده و يا جكي كوگان كوچولوي شيطان و بچه سرراهي كه چارلي چاپلين نگاهداري او را در فيلم پسر بچه به عهده مي گيرد تا اثري را خلق كند كه سالهاي طولاني بينندگان خود را در هر بار ديدن آن، مجذوب و شيفته خود سازد. در كشور ما نيز نمونه هايي از اين دست فراوان است كه كودكان قهرمانهاي اصلي آثار ادبي و سينمايي بوده اند. به عنوان مثال مي توان از اثر دوست داشتني قصه هاي مجيد نوشته نويسنده ارزشمند كشورمان هوشنگ مرادي كرماني نام برد، اثري كه به گفته eنويسنده آن آنقدر محبوبيت يافته است كه تنها مانده كارتون آن ساخته شود. اما در عرصه سينما كسي كه در پرداختن و به تصوير كشيدن زندگي و مشكلات كودكان وخصوصا كودكاني كه تحت ستم قرار گرفته اند وعموما نيازمند عطوفتند، يدي طولاني دارد كسي نيست جزابوالفضل جليلي. هنوز هم خاطره تلخ فيلم گال با آن كه سالها از ساخته شدن آن مي گذرد فراموش نشدني است. فيلمي كه به زندگي تلخ كودكان و سرنوشت غمبار آنها در يك ندامتگاه مي پردازد. البته در رابطه با ابوالفضل جليلي اين را هم بايد متذكر شد كه علاقه بي حد و حصر او به كودكان نيز شايد دليل اين پرداختن بيش از اندازه به اين قشر از جامعه باشد به گونه يي كه در اكثر فيلمهايش قهرمانهاي او كساني نيستند جز همين كودكان. براي مثال مي توان از چند ساخته اخير او همچون يك داستان واقعي و دان نام برد. اين مقوله را مي توان همچنان پي گرفت و باز هم نمونه هاي ديگري آورد اما دركل مي توان اينگونه خلاصه كرد كه اين قضيه به قول مخملباف قضيه همان ماه و انگشت است يعني موضوع اصلي را در هر صورت كودكان تشكيل مي دهند و تفاوت فقط در نگاه كساني است كه به آنها مي پردازند و اين بار نوبت كمال تبريزي است كه در اين آزمون بخت خودرا آزمايش كند، منظورم فيلم مهر مادري آخرين ساخته اين كارگردان است. چرا كه در آخرين اثر كمال تبريزي نيز همه قضايا در حول زندگي يك كودك دور مي زند. مينا (فاطمه معتمدآريا ) كارمند كانون اصلاح و تربيت مامور مي شود در يكي از كلاسهاي آموزشي كانون به عنوان مددكار فعاليت كند. حضور او در كلاس براي مهدي (حسين سليماني ) پسر بچه 11 ساله يي كه در كانون به سر مي برد اين تصور را به وجود مي آورد كه مينا مادر اوست و همين امر سرآغازي است براي بوجود آمدن ماجراهايي ديگر... چه قصه فيلم و چه حتي يكبار ديدن آن ممكن است اين تصور را بوجود آورد كه با فيلمي ملودرام و اشك انگيز روبه رو هستيم اما اين فقط توهمي است ناشي از شتابزدگي چرا كه مهر مادري بيشتر از هر چيز وقايع نگاري يك فاجعه است كه قربانيان آن كساني نيستند جز كودكان بي پناه اين فرشته هاي كوچك خداوند. كودكان معصومي كه ناخواسته قدم در دنيايي گذاشته اند كه تنها چيزي كه در آن اهميت ندارد همان سرنوشت و نياز واحساس آنها است و تمام هم و غم ستايش برانگيز كمال تبريزي نيز در ساخت اين اثر بيشتر از هر چيز تلاش براي بيدار كردن وجدان خفته جامعه است و اين اثر فريادي است بر مظلوميت كودكان و براي همين است كه كمال تبريزي سرآغاز فيلم خود را با نماهايي آنچنان تكان دهنده و تاثيرگذار آغاز مي كند. نماها وعكسهاي سياه و سفيد و ميله هاي زنداني كه در تاريكي آرام - آرام رنگ مي گيرد تا در پشت آن نظاره گر كودكي باشيم كه در حالي كه به ميله ها تكيه داده است در عين حال نگاه حسرت بار خود را به بيرون دوخته و در نهايت گفتگوي زن و مردي كه از عمق كادر شنيده مي شود كه در واقع انعكاسي است از افكار خود تبريزي. مرد: كمبود اين بچه ها عاطفه است زن: اين بچه ها رو خشونت اينجا كشونده چرا نمي ذارين يه خورده محبت بهشون؟ بشه كمال تبريزي درد را خوب شناخته است و همچنين راه درمان را و به خاطر همين است كه بلافاصله بعد از اين نماها شاهد آن صحنه گفتگو و آشنايي مينا با آن مجرمان كوچك هستيم. كودكاني كه هنوز حتي به دوره نوجواني خود نيز نرسيده اندناگهان خود را در كوران حوادث زندگي مي يابند، در همين سكانس نمايي بسيار تكان دهنده وجود دارد زماني كه مينا در خطاب به آن پسر لال كه به جرم سرقت دستگير شده مي پرسد، كه چه آرزويي پسر؟ دارد مستاصل و نااميد سر تكان مي دهد كه هيچ. واقعا چه فاجعه اي مي تواند از اين بزرگتر باشد كه كودكي فاقد رويا؟ باشد و مهدي قهرمان اصلي فيلم بدون هيچ گزافه گويي نماينده همه اين كودكان معصوم است ونماينده تمام كودكاني كه امروزه از آنها به عنوان كودكان خيابان ياد مي شود، كودكاني كه گاه به سبب مناسبات نادرست اجتماعي و گاه فقر و نداري والدين و يا به خاطر مهاجرت، درون مناسبات خشني افتاده كه مسبب آن بزرگترها هستند ولي تاوانش را بايد همين كودكان معصوم پس دهند وتبريزي چه استادانه دوربين خود را بر يكي از همين قربانيان اجتماعي زوم مي كند. مهدي كوچك به خاطر از دست دادن پدر و مادرش و به خاطر نداشتن سرپناه و به خاطر ناچاري و برآورده كردن خواستهاي شوهر خاله اش (قرباني ديگري در اجتماع ) سر از كانون اصلاح و تربيت در آورده است. كمال تبريزي در شخصيت پردازي مهدي مي توان گفت تا حد زيادي از خود انعطاف نشان داده است، توجه كنيم كه چگونه در شهري به اين شلوغي كه هر كس در پي منافع خود است مردي بادكنك فروش و مهربان و در عين حال كمي نامتعادل هميشه در زمان نياز به كمك مهدي مي آيد شانسي كه همه بچه هاي خيابان از آن برخوردار نيستند. چرا كه اكثرا يا از سوي بزرگترها مورد ضرب و شتم قرار مي گيرند ويا مورد سوءاستفاده هاي ديگر. تمامي آرزو و خواست مهدي كوچولو در فيلم و درجهاني به اين بزرگي اين است كه مينا مامان اون بشه و اين يعني كمترين حق هر كودك در جهان است. همانگونه كه مهدي نمادي است از تمام كودكان بي پناه جهان مينا نيز، بابازي تاثيرگذار فاطمه معتمد آريا نمادي است از جامعه و اجتماع كه در مقابل اين كودكان وظيفه و مسئوليتي دارد. مينا تجسمي زنده است از روياي مهدي يعني همان مادري كه بايد براي او مامني از آسايش و آرامش شود، ولي اينگونه نيست و اتفاقا رفتار دوگانه و متناقض مينا نه نشان از شخصيت پردازي نادرست او كه نشاني از هوشمندي و نگاه درست تبريزي به اين مقوله است. مينا ناگهان خود را درمقابل كودكي حساس مي يابد و درست از همين جا است كه گره فيلم شكل مي گيرد، چون مينا هنوز نمي داند كه در مقابل اين كودك كه در پي تحقق بخشيدن آرزوي خويش است چه رفتاري را بايد نشان دهد. مينا گاه آن سان مهربان است كه ناخودآگاه و همچون مادري واقعي نگران اين مي شود كه مهدي مبادا در حمام به زمين بخورد و گاه نيز در افكار متناقض خود به كودك اجازه ورود به خانه را نمي دهد و كودك بايد در شب و در سرما و باران بيرون از خانه به سربرد. مينا همانگونه كه گفته شد نمادي است از جامعه كه مهدي و هزاران نفر همچون او از آن انتظار مهرباني و عطوفت دارند اما واقعيت اين است كه جامعه ما هنوز تكليف خود را با اين كودكان نمي داند و نهايت كاري كه درجامعه در رابطه با اين كودكان انجام مي شود تاسيس ندامتگاه است كه اين امر نيز خود جاي سئوال دارد كه آيا با اين امر اصل مشكل و نياز اين كودكان حل مي شود يا؟ خير درست در مقابل شخصيت مينا، شخصيت محوري ديگري در فيلم وجود دارد منظورم آهو دختر خردسال اوست. آهو همانند همان پسر كوچك سيب به دست فيلم سيب ساخته درخشان سميرا مخملباف نمادي است از نسل آينده و تفكر تازه و نويني كه مهرباني و عاطفه را جايگزين ترديدها (صفت بارز در شخصيت مينا ) و خشونت (صفت بارز در شخصيت مسئول ندامتگاه ) نسل پيشين مي سازد. در تمامي طول فيلم آهو (گلشيد اقبالي ) تنها كسي است كه به واسطه مهرباني بي غل وغش كودكانه اش و به خاطر صداقت وسادگي اش همواره باعث دلگرمي مهدي آشفته و گريزپا مي شود. بياد بياوريم كه چگونه در آخر فيلم زماني، كه ماموران براي بردن مهدي مي آيند هم مينا هم آهو چگونه هر دو مي گريند اما گريه مينا از سر استيصال و پشيماني است اما گريه و ناراحتي آهو به خاطر نگراني و از دست دادن مهدي است. و در يك نگاه كلي حضور شخصيت آهو و اهميتي كه كارگردان براي اين كاراكتر در فيلم در نظر گرفته است نشان از اميدواري كمال تبريزي به آينده روشن تري است كه در پيش روست. و در واقع شخصيت آهو تبلوري از شعر سهراب سپهري نيز هست آنجا كه مي گويد چشمها را بايد جور /شست ديگر بايد ديد اما عليرغم وجود اين عنصر اميدواركننده در فيلم، اين اثر با نمايي بسيار تلخ و گزنده تمام مي شود، زماني كه مهدي با اين حقيقت تلخ روبه رو مي گردد كه خوشبختي را فقط بايد در روياها جستجو كرد و نه در واقعيت كه چهره اي آنگونه زشت و خشن دارد باقي مانده معصوميت و كودكي خود و عكسي را كه سالها براي او تجسم و يادآوررسيدن به خوشبختي و مدينه فاضله بود با بي قيدي بر تخت رها مي كند و به قلب اجتماع خشن مي گريزد كه عملا زندگي او و هزار نفر مثل او در آنجا اهميت و ارزشي ندارد. كمال تبريزي در اين آشفته بازار فيلمسازي دوربين خود را بر زندگي نابسامان كودكان خيابان زوم كرده و فيلمي تلخ و تاثيرگذار ارائه داده است. مارگريت شاه نظريان