Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771101-43705S1

Date of Document: 1999-01-21

فراز و فرود داوري و دادگستري آن در تاريخ اسلام بخش پاياني عبدالمجيد معاديخواه گويي آن حضرت در اين چند سطر، آن چه را در سيره عملي رسول و رهنمودهايشان - در زمينه قضاوت - يافته بودند، جمع بندي كرده اند. دريغا! كه وضع موجود را با اين رهنمود چنان فاصله سهمگيني است كه بخشي از نسل جوان را به نوميدي دچار مي كند; كه شرح آن را بايد به فرصت ديگري وانهاد. با اين همه، نگارنده بر اين باور است كه اگر اين كلام با پيشرفته ترين آيين هاي دادرسي مقايسه شود، تمدن اسلامي سربلند و روسفيد خواهد بود. پشتوانه اين انديشه و كلام، عمل امام است كه روزي بايد به آن پرداخت; و با پالايش سندها و خاطره ها از آلودگي گزافه گويي ها، منبع ارزشمندي را به نسل نوانديش مسلمان تقديم كرد. در گذشته چند نمونه از داوري هاي امام (ع ) را آورديم. اينك خاطره اي از حضور آن حضرت در دادگاهي را يادآور مي شوم كه در آن شريح پسر حارث - قاضي پرآوازه تاريخ اسلام - به داوري نشسته بود. شريح را عمر به قضاوت در كوفه منصوب كرده بود. در خلافت امام نيز قضاوت كوفه را - به شرحي كه در اين فرصت نيازي به آن نيست - به او سپرده آورده اند بودند كه او 60 سال در جايگاه داوري بوده است. در كارنامه او خاطره روزي مي درخشد كه امام (ع ) به او از يكي از ترسايان - و اقليت هاي مذهبي - شكايت كردند. آن نصراني در حال فروش زرهي - در بازار - بود كه به امام (ع ) تعلق داشت و در مسير يكي از جنگ ها مفقود شده بود. شريح به حرمت امام (ع ) از جاي خود برخاست و حضرت را در جاي خود نشاند. امام (ع ) به او يادآور شد كه اگر طرف امام درآن دادگاه مسلماني بود، اين تبعيض مي توانست موجب عزل او باشد! به هر حال شريح كار خود را با فرصت دادن به امام ( ع ) در دادخواهي آغاز كرد. پس از آن كه امام (ع ) در دادخواهي مدعي مالكيت زرهي شدند كه آن نصراني قصد فروش آن را داشت و زمينه آن دادخواهي تاريخي شد، قاضي از او خواست كه از خود دفاع كند. او گفت: من نمي گويم امير موءمنان دروغ مي گويد. با اين همه، اين زره را از آن خود مي دانم. شريح پس از آن كه آگاه شد كه امام ( ع ) در اثبات ادعاي خودگواهي ندارند، به سود نصراني حكم داد. امام ( ع ) نيز با لبخند رضايتي از حكم شريح استقبال كردند; و افزودند كه جاي انتقادي بر اين داوري نيست. شعبي كه گوينده اين خاطره است مي گويد: آن مرد مسيحي با ديدن آن داوري گفت: آن چه اينك در اين صحنه ديدم، جز فرهنگ پيامبران نيست. من اينك مي بينم كه: اميرموءمنان در دادخواهي از يكي از اقليت ها به قاضي منصوب خود مراجعه مي كند; و او به سود كسي حكم مي كند كه شاكي او حاكم مسلمانان است! او پس از اين سخن مسلمان شد و به گواهي توحيد و پيامبري محمد (ص ) لب گشود. امام ( ع ) نيز زره را به او بخشيدند و اسبي را نيز به عنوان جايزه و استقبال از پيوستن اش به اسلام به آن بخشش افزودند. شعبي مي گويد: آن نصراني در صفين به شهادت رسيد. ( ) 66 در روايت ديگري گفته شده است كه آن نصراني در جنگ نهروان حضور داشت; بي اشاره اي به سرنوشت شهادت. ( ) 67 بخش اعظم زندگي نامه شريح كه ابن عساكر آن را قلم زده است، خاطره هاي افتخارآفرين كارنامه قضايي اوست; كه در ترسيم قضاوت در عصر خلافت و روزگار حاكميت امام (ع ) مي توان از آن سود برد. قضاوت در روند ابتذال دريغا! كه با شهادت امام (ع ) و اوج گيري فتنه بني اميه، سياست، فرهنگ و قضاوت اسلامي روند ابتذالي غم انگيز را تجربه كرد. بسياري از ياران پيامبر ( ص )- از آن جمله معاذبن جبل - اين فتنه را پيش بيني مي كردند. آنان از پيامبرخدا ( ص ) در پيش بيني آن فتنه بسيار شنيده بودند. در پيش بيني هاي پيامبر (ص ) بيش از هر چيز بر رواج ستم و دروغ تكيه مي شد كه چون ژرف بنگريم، گوياي پيوند زر و زور و تزوير است. گاه اين تعبير تكان دهنده گفته مي شد كه روزگاري در پيش است كه در آن: پادشاهان ستمگر، وزيران فاسق، قاضي ها خائن و فقيهان دروغ پرداز خواهند بود. ( ) 68 در آن چه ياران پيامبر ( ص ) از آن حضرت پيرامون فتنه ها شنيده بودند - از آن جمله آن چه كساني چون معاذبن جبل نقل كرده اند ( ) 69 -روند اين ابتذال را مي توان ديد. نگاهي به آن چه از سياست هاي معاويه در متون آمده است - با پالايش درست و نادرست آن - گوياي آن است كه اين روند چگونه آغاز شد. ( ) 70 بازگشتي ديگر اينك با تجربه هاي فراواني كه در فراز و فرود تاريخ اسلام پيش آمده است، گرايش ديگري در مسلمانان براي بازگشت به زلال بعثت پديد آمده است; كه مرز آن از گرايش هاي ارتجاعي، روشن تر از آن است كه نيازي به توضيح آن باشد. با انقلاب اسلامي و شكل گيري جمهوري اسلامي، اين گرايش تشديد شد و اميدهايي پديد آمد. تجربه دودهه گذشته - بويژه در قضاوت - موضوع پژوهش جداگانه اي است. آن چه در پايان يادآور مي شوم، بيش از اين نيست كه كاستي هاي گذشته را مي توان با پيامدهاي انقلاب و توطئه هاي دشمن و... چندي توجيه كرد. اما اگر ضرورت تجديدنظري اساسي را انكاركنيم، موضع گيري در برابر بديهيات است. بخشي از هزينه تجديدنظر اساسي، جمع بندي تجربه هاي قضاوت در فراز و فرود تاريخ اسلام است; با شناخت عنصرهاي مترقي و ارزشمند آن. روشن است كه با تحولات ژرفي كه دست آورد تجربه هاي بشري است چه بارگراني در اين زمينه بردوش ها سنگيني مي كند; كه در فرصتي ديگر بايد به آن پرداخت. چه، مسايل مستحدثه حقوقي چندان فراوان و متنوع است كه طبقه بندي آن خود كاريست كارستان! پي افزود روشن است كه در نوشتارهايي از اين دست به داوري و دادگستري تنها از منظري نگاه مي شود كه كمتر دست خوش متغيرهاي زمان و مكان است. اين نگاه را بايد با نگاه و نگرش هايي تكميل كرد كه در آن به تخصص ها و دانش هاي گوناگون نياز است. - 66 ابن عساكر تاريخ مدينيه دمشق ج 23 ص - 24 23 - 67 همان ج 42 ص 487 - 68 كنزالعمال ج 6 حديث شماره 14909 - 69 ابن عساكر ج 58 ص 442 به بعد - 70 همان ج 59 ص 1284 به بعد