Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771030-43695S1

Date of Document: 1999-01-20

شور و نشاط را از جوانان دلسوخته انقلاب نگيريد به نام تنها پناه دلشكستگان و يار ظلمت دختري 18 ساله ام كه دست پرورده انقلاب و وفادار به آن و دوستار خوبان اين خاك سراسر قصه و افسانه است. من پنج شنبه /6/77 5مورخ برنامه طعم آفتاب را كه با حضور آقاي دكتر مهاجراني وزير محترم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي پخش شد در (شبكه تهران ) ديدم و از صميم قلب از ايشان ممنون شدم كه شايد عقايد خود را و در واقع باورهاي جوانان امروز و آينده سازان فردا را به زبان آوردند و خوني تازه به رگهاي ما دواندند. من از خانمي كه زنگ زد و نارضايتي خود را از وجود نوارهاي موسيقي به قول خودشان نامناسب اعلام كردند واقعا دلم گرفت، چونانكه هميشه از دست بزرگترهاي ناراحت اين گونه، و دلگير مي شوم و مي شويم. من فرزند يك شهيد هستم كه از نوازش پرمهر پدر از سن 9 سالگي محروم شدم و اكنون جز چهره اي نوراني - كه در قاب عكس خاك خورده روي طاقچه باقي مانده - هيچ چيزي به ياد ندارم، از دوران كودكي چيزي جز آه هاي دردناك مادر و اشكهاي پنهاني خواهران و افسردگي برادران و نگاههاي دلسوزانه و همراه با ترحم ديگران چيزي به ياد ندارم. مي خواهم بگويم من و امثال من و %شايد 90 جوانان امروز افرادي هستند كه از زمان كودكي خود كه (هميشه براي همه چه قديم و چه جديد يادآور آغوش پرمهر مادر و پدر و بازيهاي كودكان و خنده هاي پراز شادي و نشاط است ) جز جنگ و فريادهاي دلخراش مادران به هنگام تشييع جنازه مردان غيور و فداكار اين مرزو بوم و يا نگاه نگران و پر از ترديد فرزندان هنگام بدرقه مرد خانواده و پرسشي كه در چشمان آنها صريحا خوانده مي شد كه آيا اين آخرين ديدار ؟ است و لباسهاي تيره اي كه هميشه برتن مردم بوده است و عكسهاي جوانان و نوجوانان شهيدي كه در گوشه و كنار خانه ها و امامزاده ها ديده مي شد، چيزي به ياد نمي آورند و آيا حق اين جوانان كه هيچ خوشي در هيچ كدام از ادوار زندگاني كوتاه خود نداشتند اين است كه بعداز 10 سال 20 بازهم سياهپوش و افسرده باشند. ما فرزندان انقلاب دردها كشيده ايم و خونها خورده ايم ما با اعماق وجود آنگاه كه مشغول ديدن برنامه كودك از تلويزيون بوده ايم و ناگهان قطع برنامه و صداي آژير خطر و دستي كه ما را بلند مي كرد و به جايي تاريك و دهشت زا مي برد، بغض را در گلويمان احساس كرده ايم. آنگاه كه جانماز پدر در طاقچه گوياي بازگشت پدر از سفر بود و ناگهان فردي با چشماني اشكبار و پلاكي در دست خبر شوم را مي آورد، درد را لمس كرده ايم و احساس ناكامي را. ما فقط از ابتداي زندگي مان شاهد پيكر دسته دسته، پاك شهيداني بوده ايم كه از جبهه ها مي آمد و خبر از دردي فراموش ناشدني مي داد و احساس گناه چرا كه ما آنگاه كوچك بوديم و توانايي جنگيدن را نداشتيم. ما چطور مي توانيم نسبت به ارزشهاي ديني و انقلابي مان و آرماني كه پدرانمان براي آن جنگيدند و خونهايي كه ريخته شده و جوانهايي مانند دسته گل كه از دست داده ايم و باورهايي كه بهاي آن جان هزاران تن بوده است، بي تفاوت باشيم و چطور مي توانيم به قول افرادي در ازاي گوش دادن آهنگي كه مجاز است از وطن و دين مان دست بشوئيم و پيرو فرهنگ غرب شويم. نه، ما جوانان ارزش خون بها را مي دانيم، مي دانيم چيزي كه برايش خون ريخته ارزشي، فراي اين حرفهادارد. و آيا وقت آن نيست كه بزرگترها جبران اين ناراحتي ها را؟ بكنند آيا وقت آن نيست كه 17 18 به جاي سال كه در حسرت خنده اي كه از ته دل باشد نشسته ايم، بخنديم و شادي؟ بكنيم ما ملت امروز چرا نبايد پويايي و شكوفايي داشته؟ باشيم چرا آنها كه تظاهرات راه مي اندازند و مي گويند چرا جوانان به جاي صلوات و تكبير دست مي زنند از خودشان نمي پرسند آن وقت كه همين جوانان در عزاي عزيزان ازدست رفته شان سوگوار بودند و براي حفظ ارزشهاي ديني از پاي ننشسته اند، آن وقت كه منافقان و دشمنان با دشنه هاي تيز بالاي سر اين مرزو بوم ايستاده بودند و با چشمان خونبار و خشمناك به ما نظر مي كردند، آيا همين جوانها نبودند كه از ارزشها دفاع كردند وحال، كساني كه آن موقع به فكر جان خود بوده اند دم از ارزش و ضدارزش مي زنند. آيا همين جوانها فرزندان و پسران و برادران و خواهران هزارها شهيد؟ نيستند پس مطمئن باشيد ارزشها به هيچ بهايي فروخته نمي شود و جوانهايي كه با درد و رنج و بي پدري بزرگ شده اند، ارزش اين لحظات را مي دانند و ما فكر مي كنيم كه وقت آن است كه لباس عزا را از تن دربياوريم و به فكر آينده باشيم و درعين حال هميشه و در همه حال احترام خون شهيدان و ياد آنها باماست. ما نهالان تازه جوانه زده نيازمند باغباناني دلسوز و شاد هستيم تا اين باغ پر از نهال شكوفا نشده، نخشكد و نيازمند روز و آفتابهستي بخش و بي هيچ علف هرزي در دشت ايران زمين و در اين باغ رئيس جمهور محبوب همچون نهري مي ماند كه به همه آب حيات و اميدواري مي دهد. پس بياييم خودمان در زيرپرچم اسلام، ايران را بسازيم، با شادي و شكوفايي نه با درد و رنج و افسردگي و خمودگي و بگذاريم جوانان شاد باشند و از جواني خود لذت ببرند و البته جواني همراه با دانايي. وقت آن است كه با حقيقت روبه رو شويم و درك كنيم كه جوانان نيازمند شادي و خوشحالي هستند، نيازمند پويايي و تلاش، بياييد دست در دست هم نهيم و براي سربلندي ايران عزيزمان كار بكنيم و ايران را شكوفا كنيم. بياييد وفادار هميشگي دولت پابرجا و رئيس جمهوري باشيم و به او ياري بدهيم و كمكي باشيم براي سازندگي و نه تيشه اي بر آن. ساميه پيروز - كرج