Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771030-43691S2

Date of Document: 1999-01-20

داوري ودادگستري فرازوفرودآن، درتاريخ اسلام 12 عبدالمجيد معاديخواه مرز انضباط و اطاعت كوركورانه در پيوند با سايه سنگين استبداد بر تمدن اسلامي - در روزگار خلافت عثمان - يادآوري نكته اي را بيرون از موضوع بحث سودمند مي دانم. مي دانيم كه به هر حال ذائقه سالم سياسي مسلمانان، استبداد و خودكامگي عثمان را تحمل نكرد و در شورشي خونين سومين خليفه كشته شد. هرچند شورشيان در واكنش از مرز تعادل گذشتند و نصيحت امام علي (ع ) را ناشنيده گرفتند; اما اين نكته نيز در بحث هاي محافل سياسي آن روزگار درخور تامل است. كساني دربرابر همه بدعت ها و چپاول گري ها و خودكامگي ها به روايت هايي از پيامبر ( ص ) استناد مي كردند; كه در آن بر اطاعت از امام مسلمانان تاكيد شده بود دربرابر، ديگراني يادآور مي شدند كه: پيامبر (ص ) اطاعت از رهبران را مشروط به اين شرط كرده است كه موجب نافرماني خدا نباشد. اگر بتوان در فرصتي به روايت هاي مربوط به فرمان بري از امام و شرايط آن پرداخت، چون روز روشن است كه هرگز استبداد، خودكامگي، زورمداري و ستم به هيچ بهانه در فرهنگ سياسي اسلام پذيرفته نيست. تنها در يكي از متون حديثي 380 روايت در اين زمينه گردآوري شده است! ( ) 62 چه نياز به يادآوري كه بهره وري بايسته از چنين منابع ارزشمندي، درگرو ژرف انديشي و آشنايي با موازين است. بي ترديد متون حديثي و تاريخي را آلودگي هايي نيز - در لاي و لجن قدرت - پيش آمده است. اينك تنها يك نمونه از روايت هاي مربوط به اطاعت مشروط از رهبران را در اين فرصت نقل مي كنم: در خاطره هاي امام علي ( ع ) و نيز ابن عباس از روزگار بعثت چنين آمده است كه: پيامبر ( ص ) در عملياتي نظامي سپاهي را به فرماندهي يكي از ياران ماموريتي دادند. او در مسير روشن ] نيست كه با چه [انگيزه اي آتشي برافروخت و از نيروهاي تحت امر خود پرسيد: آيا شنيده ايد كه پيامبر (ص ) گوش به فرمان فرماندهان بودن را واجب؟ دانسته اند همگي پاسخ مثبت دادند. آن فرمانده گفت: اينك از شما مي خواهم به آتش درآييد. در آن ميان جواني برخاست و گفت: اجراي اين فرمان را - به دليل غيرمتعارف بودن - درگرو كسب تكليف مجدد و پرسش از پيامبر خدا ( ص ) مي دانم. چون در اين زمينه از پيامبر (ص ) پرسيدند: پاسخ فرمود: هيچ مخلوقي را نمي توان چنان بي قيد و شرط اطاعت كرد كه موجب نافرماني از خدا باشد. گفته شد اگر به آتش مي رفتيم، چه سرنوشتي؟ داشتيم پيامبر پاسخ دادند: هرگز از آتش رهايي نداشتيد! ( ) 63 بازگشت به زلال بعثت با شورش مسلمانان خشمگين از سياست عثمان و خودكامگي و انحصارطلبي بني اميه، خليفه سوم به قتل رسيد. ناگهان امام علي ( ع ) خود را در محاصره عواطف مردم مدينه ديدند كه يك صدا گزينش او را به خلافت فرياد مي زدند. نكته هاي ناشناخته در اين بخش از تاريخ اسلام فراوان است. در اين تنگنا تنها اين نكته را يادآور مي شوم كه امام ( ع ) با شناختي ژرف از جامعه اسلامي و كانون هاي فتنه - كه هر يك رشته پيوندي با كاخ سبز داشتند - بازگشت به زلال بعثت را عملي نمي ديدند. با اين همه، به حرمت حضور مردم در صحنه و مسئوليتي كه در آن شرايط در اجراي عدالت بر دوش شان سنگيني مي كرد، ناگزير به صحنه آمدند. با اين همه، در نخستين گفتارشان ضمن تاكيد بر تلاش با هدف انقلابي ديگر براي احياء ارزش هاي بعثت، اين نكته را نيز در پايان همان گفتار - با واقع بيني - يادآور شدند كه: به ندرت پيش مي آيد كه جرياني در روند افول ديگربار روي آورد و ] آب رفته به جوي [بازگردد. ( ) 64 آن چه در اين تنگنا مي توان - در پيوند با قضاوت اسلامي - يادآور شد، تلاش امام ( ع ) براي بازگشت به ارزش هاي فراموش شده است. امام (ع ) به رغم سه جنگ داخلي پي درپي كه بر حكومت شان تحميل شد، نقش شگفتي آوري در تحول معنوي جامعه داشتند. ديدگاه امام (ع ) را پيرامون قضاوت، شرايط و آفات آن مي توان در بخشي از فرمان معروف آن حضرت به مالك اشتر ديد. سپس براي داوري ميان مردم، داوراني را بر گزين كه نزد تو، برترينان اند. آناني كه امور گوناگون و پراكنده در تنگناشان نگذارد، برخورد خصمانه طرفهاي درگير به خشمشان نياورد، در لغزش خود پاي نفشارند، و پس از شناخت، بازگشت به حق را دشوار نيابند، خويشتن را ميداني ندهند تا با كوته نظري به ورطه آز فرو افتند، پيش از غور و بررسي كامل، به فهم سطحي بسنده نكنند، بيش از هر كسي در شبهه درنگ كنند و درگردآوري دلايل پاي فشارند، كساني كه از مراجعات طرفهاي درگير كم تر به ناشكيبي دچار آيند و براي هر چه روشن تر شدن جريانها، بيش از همه بشكيبند و چون حكم روشن شد، از همه برنده تر باشند، كساني كه ثنا خوانيها، به خودخواهي گرفتارشان نسازد و با چربزباني شاهين ترازوشان به كژي نگرايد، و چنين كساني سخت كمياباند. آنك وضع داوريشان را زياده رسيدگي كن و دست بخشش خويش را چنانشان بگشاي كه نياز خود را پاسخگو يابند و به مردم كمتر نيازمند شوند، و در كنار خويش چنان جايگاهشان ببخش كه هيچ يك از خواص تو در آن به چشم طمع ننگرند، تا از سخن چيني ديگران در امان باشند. در آن چه گفته شد، ژرف بينديش كه اين دين چندي اسير اشرار بود: كه از آن چارچوبي براي هوسراني ساختند و با آن به دنياپرستي پرداختند. ( ) 65 - 62 كنزالعمال ج 6 ص - 87 4 - 63 همان ج 5 ص 791 و 793 - 64 خورشيد بي غروب نهج البلاغه گفتار 116 - 65 همان شماره 535 (نامه ) 53