Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771029-43677S2

Date of Document: 1999-01-19

داوري ودادگستري، فرازوفرودآن درتاريخ اسلام 11 عبدالمجيد معاديخواه سايه سنگين استبداد، بر سياست، اقتصاد، فرهنگ و قضاوت ناگهان ياران پيامبر ( ص ) تماشاگر تاخت و تاز بني اميه در بيت المال و عرصه مديريت - و در پي آن كرسي قضاوت در همه جا جز كوفه - شدند. مدينه چون باروتي شد كه با جرقه اي منفجر مي شد. ابوذر غفاري، يار راستين پيامبر (ص ) كه همه از رسول خدا ستايش صداقت او را در اوج! شنيده بودند، از فرصتي سود برد و در نشستي با عثمان - در حضور چهره هاي برجسته سياسي و نظامي آن روزگار - با آذرخش حديثي از رسول خدا (ص ) زمينه ساز انفجار شد. در آن حديث حاكميت پسران ابوالعاص - به عنوان نشانه فتنه - و شمارشان پيش بيني شده بود. پي آمدهاي آن انفجار، سرنوشت غم انگيز و موج آفرين ابوذر غفاري بود در تبعيد به شام و سپس بازگشت به مدينه و سرانجام تبعيد به ربذه و بدرود زندگي در غربت. مثلث قدرت از ميان دهها نكته ناشناخته از فتنه روزگار عثمان به اين نكته اشاره مي كنم كه: بر سرنوشت مسلمانان در آن روزگار سايه مثلت قدرتي را مي توان ديد، كه دو ضلع اصلي آن مروان حكم در مدينه و معاويتبن ابي سفيان در شام اند. عثمان تابعي ست از متغير اين دو ضلع اصلي كه چون - در هر تصميمي - متحد مي شدند، جز تابع بي چون و چرا شدن راهي نداشت. در مثل عثمان با برخورد تند با ابوذر مخالف بود. مروان نيز به تنهايي نمي توانست خواست خود را بر خليفه تحميل كند. ناگزير زمينه ساز تبعيد محترمانه اش به شام شد، تا معاويه نيز انتقادهاي صريح و تلخ ابوذر را تجربه كند و با مروان در تصميم شوم او همدست شود. چون معاويه و مروان در قتل ابوذر هم دست و هم باور شدند، عثمان جز اجراي آن توطئه راهي نداشت. شمار معماهاي روزگار فتنه - در خلافت عثمان - فراوان است كه اگر رمز و رازهاي تحليل آن را نشناسيم، سرانگشت انديشه را در گشودن گره هاي كوري خسته مي كنيم; كه هرگز قانع نخواهيم شد. سايه ي نابساماني هاي سياسي و اقتصادي بر قضاوت آن چه گذشت، زمينه ساز اشاره اي است به اثرپذيري قضاوت اسلامي; از فتنه اي كه عنصرهاي اصلي آن استبداد سياسي و غارت گري ست. به شرح اين اجمال نمي توان - در اين تنگنا - پرداخت. تنها چند نكته را يادآور مي شوم: - 1 روشن نيست چرا عثمان قضاوت امام علي (ع ) را كه از ستايش انگيزترين جنبه هاي خلافت عمر و كارنامه او بود، تحمل نكرد. او خود عهده دار قضاوت شد كه جز ابزاري در دست مروان نبود. ( ) 59 گويي مروان خليفه را در دارالقضاء زنداني كرده بود و خود - با هم دستي معاويه - كشتي را به سوي گردابي مي برد كه در آن عثمان قرباني سياست پر رمز و راز او شود; سياست شكل گيري حاكميت بني اميه در شام و استهلاك خلافت مدينه در فتنه ها. يادآور مي شوم كه عثمان نيز پايبندي هايي به سيره پيامبر (ص ) و خلفا داشت. ازجمله راي زني او در قضاوت با شخصيت هايي چون امام (ع ) و زيدبن ثابت نقل شده است. ( ) 60 با اين همه، اگر بر آن شويم كه تاثيربازي هاي سياسي معاويه و مروان را بر قضاوت اسلامي ارزيابي كنيم، بايد آن چه را در مصر، بصره، يمن و شام بزرگ مي گذشته است با دقت بررسي كنيم; كه بي شك از حوصله فرصت كنوني بيرون است. ناگزير، دو نكته را پايان بخش اين بخش بايد كرد. در باور نگارنده، با اين دو نكته، همه چيز روشن مي شود: - 1 تاكنون در بررسي هايي كه نگارنده داشته است هيچ خاطره افتخارآفريني از قضاوت هاي روزگار عثمان نيافته است. در حالي كه نمونه هايي كه از حماسه آفريني هاي دادگستري در قضاوت هاي روزگار خلافت ابوبكر آورده شد، در ارائه تصويري ستايش انگيز بسنده بود. تا آنجا كه در اطلاعات ناچيز نگارنده مي گنجد، تنها شريح قاضي ست كه عمر او را در كوفه منصوب كرد و عثمان عزلش نكرد. از شريح خاطره هاي ستايش انگيزي نقل شده است; كه نمي توان آن را به حساب كارنامه قضايي خلافت عثمان گذاشت. ابو درراء - كه در شام قضاوت مي كرد - شخصيت دادگستري ست كه سرانجام دچار درگيري با معاويه شد. - 2 در فرمان امام علي ( ع ) به مالك اشتر پس از رهنمودهايي پيرامون قضاوت بر اين نكته تاكيد شده است: در آن چه يادآور شدم، ژرف بينديش كه اين دين چندي در اسارت بدان بوده است; با مبناي خودكامگي و تلاش در زراندوزي! ( )در 61 آينده كه نگاهي به قضاوت در عصر حكومت مولا ( ع ) خواهيم داشت، اين رهنمود را - چون برآيند تجربه قضاوت در تمدن اسلامي - زينت بخش نوشتارمان اينك مي سازيم تنها با نگاهي در اين تعبير تند و كوتاه كه از دلي دردمند برخاسته است، هيچ ابهامي در ابتذال قضاوت اسلامي - در روزگار عثمان - نمي ماند. چگونگي آن را با پژوهش گسترده و روشن تاريخي، بايد از فرصتي فراخور انتظار داشت. - 59 ابن عساكر تاريخ مدينه دمشق ج 39 ص 263 - 60 كنزالعمال ج 5 ص 829 - 61 خورشيد بي غروب نهج البلاغه شماره 525 نامه 53 فرمان معروف مولا (ع ) به مالك اشتر