Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771029-43677S1

Date of Document: 1999-01-19

آسيب شناسي آزادي بنيادهاي جامعه ءآزاد نگاهي به آراء سي. رايت ميلز و رالف داروندورف (بخش پاياني ) به زعم داروندورف قانون خوب به مجريان پاك و درست و عادل نياز دارد كه به اصول و قواعد معتقد باشند و اين خود برنامه اي است كه بايد در صدر اصلاحات قرار گيرد ) 8 فقدان خشونت: داروندورف معتقد به اصلاح امور از راههاي مسالمت آميز است. حتي رقابت بين گروهها را به دور از هرگونه خشونت فرض مي كند. شهروندان جامعه آزاد بايد مدني باشند يعني موءدب، با نزاكت، بردبار و بالاتر از همه اينكه فاقد روحيه تهاجمي باشند. به عبارت بهتر متمدن واقعي باشند. علاوه بر ويژگي هاي فوق كه از خصوصيات اصلي جامعه باز يا مدني است، ساختن و بنا كردن آزادي نيز محتاج مراحل چندي است: الف ) در مرحله اول بايد متوجه قانون اساسي باشيم. محتواي قانون اساسي بايد پشتيبان آزادي باشد. طرح و شالوده قانون اساسي براي حفظ آزادي و عدالت در جامعه بايد مي باشد قوانيني را به تصويب رساند كه آزادي و عدالت را در جامعه تضمين نمايند و راهي براي تجاوز به حقوق عمومي و انحصارطلبي و قدرت گرايي باقي نماند. ب ) بعد از ايجاد چنين قوانيني در مرحله دوم بايد مجريان خوب و مستعدي داشت تا آن قوانين را اجرا و پياده كنند. به زعم داروندورف قانون خوب به مجريان پاك و درست و عادل نياز دارد كه به اصول و قواعد معتقد باشند و اين خود برنامه اي است كه بايد در صدر اصلاحات قرار او گيرد در آسيبشناسي عدم رشد و توسعه يافتگي امريكاي لاتين نيز معتقد است كه در امريكاي لاتين نتوانستند اولويت و اصل حاكميت قانون (اهميت قانون ) را در عمل و به صورت حقيقي (اهميت اجرا ) در سازمانها و موءسسات اجتماعي - دولتي و در جامعه به اجرا درآورده و به آن واقعيت بخشند و حتي موفق نشدند كه آنرا در روح و دل افراد جامعه محقق كنند. ج ) در گام سوم به زعم داروندورف غير از اينكه بايد توسط مردم برحسب جمعيت براي پارلمان نماينده برگزيده شود در مواقع خاص انجام رفراندوم ضروري است. همه پرسي براي عدم تمركز قدرت و دادن اختيارات بيشتر به انجمن هاي شهري و استاني و تجديدنظر قضايي در مسايل مربوط به امور اداري و امتيازات پارلماني طرق جديد استحكام بخشيدن به دموكراسي محسوب مي شود. د ) در گام چهارم يكي ديگر از مراحل نيل به آزادي و جامعه مدني تهيه و تدارك بنيادهاي اجتماعي خاص است. كه قادر به انجام تغيير و تحولات اساسي و زيربنايي در زمينه هاي قانوني، اجتماعي و اقتصادي باشند. سازمانها و نهادهاي گوناگون اجتماعي بايد در شرايط مساعد به نحوي به كار افتاده و انجام وظيفه نمايند كه اثرات بد و نامطلوب تغييرات و شورشها و انقلابهاي ناشي از عوامل داخلي و خارجي را محو و زايل نمايند. داروندورف در نهايت به آسيبشناسي وضعيت متزلزل آزادي مي پردازد و مواردي را برمي شمارد كه تهديدكننده آن است. الف ) فاشيزم: منظور داروندورف از فاشيزم تركيب و آميزه اي از ايدئولوژي اشتراكي و نوستالوژيك در محدوده قوانين و مقررات سخت و خنثي است كه در برگيرنده نظرات اعضاي گروههاي مختلف اعم از حاكم و غيرحاكم است. همچنين بيانگر نوع خاصي از انحصار سياسي فرد يا جمعيت و نهضت هاي نوپاست كه بيشتر به فكر تدارك و تاسيس سازمانهايي در جهت اهداف خاص خود به جاي نيل به آزادي هستند. ب ) مورد دوم عدم اجرا و ترويج قانون و قانون گرايي است كه قبلا به آن اشاره شد. ج ) عامل سوم خشونت و انتقام گيري است. مورد اخير به ويژه در كشورهايي كه در آنها تحولات اجتماعي بنيادين يعني انقلاب رخ داده است وجود دارد كه در آنها رهبران جديد و بسياري از شهروندان تنها به اثبات جنايات رژيم گذشته مشغول بوده و بالنتيجه انتقامجويي از آنها فكر اساسي شان مي شود. و دلمشغولي جمعي صرفا برملا ساختن خيانت و جنايت گذشتگان و انتقام گيري از آنان دور مي زند. بي آنكه در تلاش براي رفع خرابي ها و اجراي اصلاحات اساسي و بنيادي برپايه رعايت برتري و مزيت قانون و حقوق اين باشند چنين حالتي سبب نابودي اخلاقيات عمومي و برانگيختن هيجان و ايجاد موج خشونت و تجاوزات در جامعه مي گردد كه هيچ يك راه وصول به استقرار آزادي و دموكراسي نيستند. پس از نظر داروندورف بايد از دور تسلسل انتقام گيريها و خودخواهي ها خارج شد. د ) عامل چهارم اشاره بر دولتي شدن زمينه ها و شرايط مربوط به آزادي دارد. سرچشمه هاي جامعه آزاد يا جامعه مدني بايد خودجوش باشد. نهايتا داروندورف از مسئله اولويت آزادي بر عدالت يا بالعكس سخن مي گويد. او معتقد است كه اولويت را بايد به آزادي داد. گرايش به آزادي در برابر گرايش به آسايش و رفاه مادي بايد در مقطعي از زمان بيشتر شود تا بتوان شرايط لازم براي اجراي دموكراسي و نهادهاي وابسته به آن را برقرار كرد. اگر فرضا مشاهده مي شود كه دموكراسي آلمان بي ثبات است دقيقا به اين خاطر است كه تمايل بيشتر به رفاه و آسايش مادي بوده است. ماده گرايي يا گرايش به ماديات از خصايص اساسي دموكراسي نيست. برخلاف آلمان، انگلستان چنين نبوده، چون در آنجا گرايش به ماديات در اولويت قرار نگرفت. از نظر داروندورف بهترين راه حل اين است كه رشد و شكوفايي تاسيسات و بنيادهاي دمكراتيك و رفاه اقتصادي همزمان و مقارن هم صورت گيرد. با اين حال او معتقد است كه پيوستگي لازم ميان اين دو در زمان واحد و به خصوص با روش يكسان كه يكي تضمين كننده ديگري باشد وجود ندارد. پس راه حل؟ چيست باز بايد اولويت را به آزادي داد. در پايان بايد اشاره كرد كه به باور داروندورف وظيفه برپايي جامعه سالم مدني بسيار شاق و محتاج يك قدرت عظيم است ولي مي توان با اجراي تدابير فوق آنرا تحقق بخشيد. در * تهيه مقاله حاضر نگارنده از دو منبع زير استفاده فراوان كرده است: - داروندورف، رالف، ژرف نگري در انقلاب اروپا، ترجمه هوشنگ لاهوتي - نشر اطلاعات - تهران 1370 - ميلز، سي، رايت، بينش جامعه شناختي. ترجمه عبدالمعبود انصاري - شركت سهامي انتشار تهران 1370