Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771026-43652S4

Date of Document: 1999-01-16

ديدار از مقرنس ها و تاق هاي ضربي اروپا * اروپاييان از ديرباز بوسني را طليعه سرزمين بزرگ اسلامي مي دانسته اند كه آن سوي سرحدات آن تا دوردست هاي شرق و جنوب كشيده مي شده است يادمان هاي اسلامي در شهرهاي بوسني و هرزه گووين (بخش نخست ) نوشته: آندراس ريدل ماير ترجمه: دكتر سعيد علوي نائيني اشاره: بوسني و هرزه گووين، با فرهنگ غني و اصالت هاي پايدارش، بيرق سرفراز اسلام در قلب اروپاست. اروپاييان از ديرباز اين نقطه را طليعه سرزمين بزرگ اسلامي مي دانسته اند كه آن سوي سرحدات آن تا دوردست هاي شرق و جنوب كشيده مي شده است. درخشش يادمان هاي اسلامي در شهرهاي بوسني و هرزه گووين آنچنان است كه اين سرزمين را از نگاه دلمشغولان فرهنگ اسلامي بسيار بالاتر از آلباني و گاه حتي اندلس رويايي اسپانيا قرار مي دهد. نوشتاري كه در پي مي خوانيد مروري دارد بر نشانه ها و معماري اسلامي در شهرهاي بزرگ بوسني و هرزه گووين. هنگامي كه در قرن اول هجري، سپاهيان خلفاي اموي چندين بار سعي كردند قسطنطنيه، پايتخت امپراتوري بيزانس را تصرف كنند، اسلام به شبه جزيره بالكان رسيد. درميان كساني كه در نخستين محاصره مسلمانان به خاك افتادند چندين تن از ياران پيامبر ( ص ) بودند ازجمله ابوايوبالانصاري، پرچمدار حضرت محمد ( ص ) كه مقبره وي زير يكي از ديوارهاي قرون وسطايي استانبول مدرن است و هنوز زيارتگاه مسلمانان بالكان امروزي است. در قرون وسطا، حضور اسلام در بالكان بيشتر توسط مسلماناني نشان داده مي شد كه بازرگان يا مسافر بودند مانند ابن بطوطه مراكشي كه در سالهاي 1330 م از اين ناحيه ديدن كرد. مقارن زماني كه ابن بطوطه از اين منطقه بازديد كرد، سلاطين عثماني كه نيروي اسلامي در حال ظهور بودند، فتح طرف اروپايي تنگه هايي را آغاز كردند كه آسياي صغير را از اروپا جدا مي كند. تا پايان قرن چهاردهم ميلادي، دو پادشاهي مسيحي قرون وسطايي قدرتمند شبه جزيره بالكان، يعني بلغارستان و صربستان، تحليل رفته و تبديل به رعيت نشينهاي عثماني شدند. در مورد امپراتوران بيزانس، بايد گفت حكومت آنان هم از ديوارهاي قديمي و درحال سقوط پايتخت سلطنتي شان فراتر نمي رفت. پادشاهي بوسني، با بازي ماهرانه ديپلماسي ميان همسايگان نيرومندتر خود توانست استقلال خود را براي مدتي بيشتر حفظ كند. اما تا آغاز سالهاي 1430 ميلادي عثماني ها كنترل بخش جنوب شرقي اين كشور را كه شامل سارايوو هم مي شد به دست گرفتند و تا سال هاي 1460 بقيه اين پادشاهي را به تصرف خود درآوردند. ارتش فاتح عثماني به سوي وين رهسپار شد، و در قرني كه در پي آمد بسياري از بوسنيايي ها (هم براي دلايل معنوي و هم اجتماعي ) وفاداري خود را نسبت به كليساهاي مسيحي ضعيف و بدون سازماندهي لغو كرده و به دين و ايمان فاتحانه فاتحان اسلامي گرويدند. واعظان معروف و مقبول عامه مسلمان كه سيار بودند و از شهري به شهري مي رفتند به گسترش اسلام كمك كردند. آنان رهيافتي با فكر باز نسبت به دعوت به اسلام داشتند به طوري كه بوسنيايي ها توانستند سنت هاي قديمي خود را با ايمان جديد تلفيق كنند. سلاطين عثماني و حاكمان محلي آنان شهرهاي بزرگ و كوچك بوسني را با مساجد باشكوه آرايش نمودند و سازماني براي اوقاف تشكيل دادند كه از مدارس، مراكز و مدرسه هاي اسلامي، كتابخانه ها، پرورشگاهها، آشپزخانه هاي اطعام مساكين و خانه هايي كه با صدقه اداره مي شد، حمايت مي كرد. بسياري از مسلمانان بوسنيايي به مقام ها و درجات عالي رسيدند و به عنوان نظاميان، سياستمداران، قضات اسلامي و محققان جزو نخبگان حكومت عثماني درآمدند. كم نبودند شمار آنهايي كه بالاترين ها پست و مقامها را در امپراتوري عثماني به دست آوردند. در داخل بوسني، يك فرهنگ مشخص مسلمان بوسنيايي شكل گرفت، كه معماري، ادبيات، آداب و رسوم اجتماعي و عقايد و افسانه هاي باستاني خود را داشت. قديمي ترين عبادتگاه در بوسني، مسجد اميرتورهان بيگ (Beg Turhan) در شهر يوستي كولينا، نزديك گوراژده است كه در سال 1448 بنا شد (اين بنا به دست افراطيون صرب نابود شد. ) طي 5 قرني كه حكومت اسلامي بوسني ادامه داشت 1036 مسجد ديگر براي ارائه خدمات به جوامع مسلمانان ساخته شد. درضمن 90 حوزه علميه ( مدرسه )مركز 10 قرائت قرآن (دارالقرآن ) و بيش از 1000 مدرسه ابتدايي هم بنا شد. برخي مفسران غربي ادعا كرده اند كه بوسنيايي ها مطلقا به خاطر امتيازهاي اقتصادي به اسلام گرويده اند. دلايل و مدارك خلاف اين ادعا، شمار حيرت آور اسلاوهاي مسلمان بوسنيايي است كه كمتر از يك نسل پس از رسيدن عثماني ها، رساله هاي الهيات اسلامي درخشان همراه با تفسيرهايي از قرآن و حديث و اشعار مذهبي كه بسياري از آنها هم به عربي بود، نوشتند. اين بوسنيايي هاي گرويده به اسلام و نوادگان آنها مذهب خود را درحقيقت بسيار جدي گرفتند. تصوف، يعني بعد عرفاني اسلام، نيز پيروان بسياري در دوره عثماني به دست آورد. حضور آن در بوسني توسط 106 تكيه صوفيان به اثبات اين مي رسد تكيه ها، در ضمن، به عنوان مراكز آموزش عمل مي كردند و بسياري از آنها دست نوشته هاي اسلامي را به زبان هاي عربي و فارسي و زبان اسلاوي بوسنيايي در خود نگه مي داشتند. تكيه حاجي صنعان در سارايوو به خاطر خطاطي هايي كه ديوارهايش را زينت داده معروف است. گرچه از بهار سال 1992 تكيه حاج صنعان توسط خمپاره هاي صربها آسيب ديده است اما اين محل به عنوان بخشي فعال از زندگي مذهبي و روشنفكري سارايوو باقي مانده است. مشهورترين مسجد سارايوو در سال 1531 به دست قاضي خسروبيگ حاكم عثماني بوسني طي چند دهه اول قرن شانزدهم ميلادي ساخته شد. وي مردي بسيار پرانرژي و انساندوست و يكي از گرويدگان به اسلام بود و در هرزگووين، بخش جنوبي كشور به دنيا آمده بود. وي اوقاف را در آن جا تشكيل داد تا نه تنها اين مسجد زيبا را بنا نهد، كه نامش را حفظ كند، بلكه يك مدرسه (حوزه علميه ) يك، كتابخانه، يك آشپزخانه غذا دادن به بينوايان ( عمارت ) و يك حمام عمومي با بخشهاي مجزا براي مردان و زنان، يك بازار سرپوشيده، يك كاروانسرا براي جاي دادن بازرگانان و حيوانات آنان و 300 مغازه احداث نمود. يك ترانه عاميانه بوسنيايي كارهاي قاضي خسروبيگ را به خاطر مي آورد كه هنوز هم امروزه دهان به دهان مي گردد. من مدرسه و آشپزخانه را ساختم، من برج ساعت را جنب يك مسجد ساختم، من كاروانسرا و بازار سرپوشيده را ساختم من 3 پل در سارايوو ساختم و آن را از يك دهكده به سارايوو تبديل كردم. موستار، مركز ناحيه هرزگووين، شهري ديگر است كه فعاليت ساختماني اش با پول وقف پا گرفت و اين شهر ايجاد شد. موستار در لغت به معناي نگهبان پل است و وجه تسميه آن پل ساخت زمان عثماني است كه در سال 1566 ميلادي براي پيوستن سواحل رودخانه نرتوا (Neretva) ساخته شد. در اطراف اين پل، بازارها، مساجد، مدارس و ساير موءسسات اجتماعي بنا شدند كه در همسايگي آنها محله هاي كاملا جديدي پا گرفتند. در پايان قرن پانزدهم ميلادي موستار قريه اي با 30 خانوار در اطراف يك تقاطع رودخانه ساخته شده بود. يك برج قرون وسطايي درحال سقوط هم از آن محافظت مي كرد. صدسال بعد، موستار به صورت شهري شلوغ درآمده بود درواقع اين شهر به صورت يك مركز تجارت، فرهنگ و مطالعات مذهبي اسلامي درآمده بود. يكي از جواهرهاي موستار، مسجد كاسكي محمدپاشا است كه در سال 1618 م در كرانه چپ رودخانه بنا گنبد شد زيبا و مناره باريك آن كه با سنگ ساخته شده است سادگي ايمان سازندگان آن را نشان مي دهد 374 مدت سال اين مسجد و مناره آن بدون آسيب باقي ماندند و دورنماي آن با نماي كليساهاي كاتوليك و ارتدوكس درهم مي آميخت. در بهار سال حمله هاي 1992 تنظيم شده و دقيق ارتش ملي گراي يوگسلاو به قرنها همزيستي ميان جوامع مذهبي موستار پايان داد. مسجد كاسكي محمدپاشا درميان نخستين مساجدي در موستار بود كه در اين حمله ها تخريب شد. مهاجمان ملي صرب همچنين كليساهاي كاتوليك، يك كنيسه يكصدساله يهودي، مدارس، كتابخانه ها و موزه هاي اين شهر را هدف توپخانه قرار آنان دادند درضمن سعي كردند، اما نتوانستند پل قديمي عثماني را كه نماد گذشته اسلامي شهر بود خراب كنند. گرچه نيروهاي صرب محاصره كننده موستار در تابستان 1992 از تيررس توپخانه به عقب رانده شدند، افراطيون كروات كه از سوي قدرت هاي غربي تقويت مي شدند و مي خواستند جدايي نژادي انجام گيرد، توپخانه خود را متوجه مركز تاريخي شهر در بهار سال بعد كردندماه 90 بمباران وحشيانه در پي آمد كه بيش از 80 درصد ساختمانهاي بخش قديمي شهر را كه متعلق به دوره عثماني بود، به تلي از خاك بدل كرد. ساكنان مسلمان موستار از اين نقاط رانده شدند و مجبور به زندگي در زيرزمينهاي پراز موش بدون دسترسي به غذا، آب يا مراقبت هاي پزشكي گرديدند. بيشتر يادواره ها و موءسسات شهر 500 ساله اين جامعه اسلامي كه از محاصره صربها نجات يافته بود، در دومين دور حمله به دست كرواتها به بهانه پاكسازي فرهنگي ازبين رفت. يكي از شبه نظاميان ماته بوبان رييس، جنگ طلب ملي گراي كرواتها در تابستان 1993 با يك گزارشگر انگليسي مصاحبه اي در نمود پاسخ به اين سوءال كه چرا سعي مي كنيد اين پل تاريخي عثماني را خراب كنيد گفت: كافي نيست موستار را از مسلمانان پاكسازي نمائيم. بلكه لازم است هر اثر اسلامي را از ميان برد. چند ماه بعد در نهم نوامبر 1993 پس از 2 روز آتش توپخانه متمركز، از فاصله كم، پل موستار سرانجام در رودخانه اما فروريخت به رغم انتظارات پاكسازان نژادي (و غرغر و عيبجويي جامعه بين المللي ) مدافعان موستار قديمي تسليم نشدند. ادامه دارد