Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771026-43651S1

Date of Document: 1999-01-16

بنيادهاي جامعه ء آزاد نگاهي به آراء سي. رايت ميلز و رالف داروندورف ميلز يكي از منتقدين مشهور جوامع مدرن غربي و به ويژه ايالات متحده آمريكا در دهه هاي 1950 و 1960 محسوب مي شود. ديدگاههاي او اغلب محورهايي نظير حاكميت تجربه گرايي انتزاعي و افراطي بر علوم اجتماعي، ساخت قدرت سياسي و مقايسه اقليت قدرتمند و اكثريت ضعيف در آمريكا، بررسي وضعيت قشر كاركنان و كارمندان يقه سفيد در مقابل كارگران، بحران ايدئولوژيك ماركسيسم و بينش جامعه شناختي و ويژگي هاي آن را دربرمي گيرد. يكي از كتب اصلي ميلز كتاب بينش جامعه شناختي او است در اين كتاب به آسيبشناسي جامعه شناسي مدرن پرداخته است و آراء خود پيرامون علوم اجتماعي، تاريخ، رسالت جامعه شناس، فلسفه علم، و نهايتا آزادي و دموكراسي را مطرح كرده است. ميلز از جمله بانيان نظريه انتقادي نيز محسوب مي شود. شغل دانشگاهي براي او نوعي رسالت روشنفكرانه نيز به حساب مي آمد. او جامعه شناسي نسبتا سنت شكن بود و نسبت به بسياري از مفاهيم و مسائل اطراف خود با نگاهي انتقادي برخورد مي نمود. در زير آراء او پيرامون شرايط و ويژگي هاي يك جامعه باز را كه در آن آزادي اصل اساسي است مي آوريم. در مقاله خرد و آزادي رابطه عقل و آزادي را مورد بررسي قرار مي دهد. به نظر او ليبراليسم و سوسياليسم در تبيين كامل واقعيت هاي عصر ما ناتوانند. واقعيت ايدئولوژيك عصر ما اين است كه رابطه عقل و آزادي كه درگذشته به عنوان اصل مسلم و پذيرفته شده مطرح بود، امروز به صورت مساله قابل بحثي درآمده است. مظاهر حاكميت عقلانيت يعني سازمانهاي بوروكراتيك نيز نتوانسته اند كارآيي خود را درفراهم كردن آزادي بيشتر براي انسان امروز اعمال كنند. اين بخش از آراء ميلز يادآور ديدگاه وبر درباره فرجام عقلانيت در غرب است كه انسان مدرن را درداخل قفس آهنين محبوس خواهد كرد. به زعم ميلز سازمانهاي اجتماعي عقلاني الزاما وسيله گسترش آزادي فردي و جمعي نشدند، در عوض اين نوع عقلانيت، ابزار استبداد، عوام فريبي و به طور كلي در مقابل گسترش فكر و رهايي انسانها ايستاد. انسان از نظر ميلز داراي نقش تاريخ سازي و توانايي تاريخ آفريني است. انسانها در دنياي امروز در جستجوي شناخت موقعيت و امكانات موجود وآينده خود هستند. انسان امروز مشتاقانه مي خواهد بداند كه چگونه مي تواند در آفرينش تاريخي يعني تغيير موقعيت موجود خود و خلق آينده خويش سهيم باشد. ولي ليبراليسم و سوسياليسم كلاسيك پاسخ در خوري به اين بخش از نيازهاي انسان ندادند. اين دو سنت اعتبار خود را به اين خاطر از دست دادند كه اقبال چنداني به آزادي هاي فردي نداشتند و نقش عقل را درامور بشري به امور محدود تقليل دادند. در حالي كه انسان موجودي تاريخ آفرين است. او مي تواند در آينده سازي جامعه خودنقش داشته باشد. جايگاه آزادي در آراء ميلز چگونه؟ است از ديدگاه او معناي آزادي اين نيست كه يك فرد هر آنچه را كه دلخواه و اراده اوست انجام دهد بدون اينكه هيچ محدوديت و قيدي متوجه او به باشد طور روشن تر هيچ قيد خارجي و بيروني در برابر خواسته دروني فرد قرار نداشته باشد. اين همان آزادي از نوع سلبي يا منفي است كه به ويژه آيزيا برلين آنرا بسط و توضيح داده است. يعني آزادي انجام عمل بدون مداخله آگاهانه و عامدانه ديگران. آزادي توسعه حق انتخاب امكانات بي شمار و نامحدود براي فرد نيست. بلكه آزادي در صورتي امكان پذير و حائز اهميت است كه تفكر بشر نقش وسيع تري در امور انسان پيدا كند. تاكيد اصلي ميلز بر نقش تاريخ آفريني انسان است ولي آرمان فوق از دو سو تحت فشار قرار گرفته يكي است اينكه در زمان ما ديگر نقش و رسالت تاريخ آفريني انسان فراموش شده است و انسانها خودرا درگير ايجاد تغييرات نكرده و تسليم پيشامدها كرده اند. دوم اينكه تصميمات اساسي توسط رهبران و تصميم سازاني اتخاذ مي شود كه خود را در پيشگاه خلق مسئول و موءظف نمي داند. وجود رهبران و تصميم سازاني كه به ويژه در شكل تك گفتاري و غير دموكراتيك به اتخاذ تصميم پرداخته و تصميمات رادر يك حوزه عمومي به بحث و نقادي نمي گذارند باعث شده تا افراد به خود زحمت تصميم سازي و مشاركت در فرايندهاي اتخاذ تصميمات پيرامون امورشان را ندهند و عنان اختيار خود را درموانع بحراني به دست رهبران و مسئولاني بسپارند كه نه تنها در اتخاذ تصميمات با آنها مشورتي نكرده اند و تصميمات را از بالا به پايين منتقل كرده اند بلكه در ضمن هيچ ضرورتي نيز براي ارايه دليل به شهروندان حس نمي كنند. ميلز در مقاله اي تحت عنوان درباب سياست در علوم اجتماعي آراء خود درباره وظايف ونقش هاي دانشمندان علوم اجتماعي را بيان مي دارد. در اين مقاله دوباره بر نقش تاريخ آفريني انسان تاكيد مي ورزد. انسانها مي توانند آزادانه تاريخ ساز باشند ولي بعضي از آنها از بعضي ديگر آزادترند. انسان هنگامي مي تواند آزادانه تاريخ ساز باشد و احساس مشاركت كند كه بتواند اختيار تصميم گيري در قدرت را داشته درواقع باشد هنگامي كه بستر و زمينه مناسبي براي مشاركت انسانها فراهم آيد و در ضمن ميزان انتخابها و اختيارات افراد توسعه يابد، آنها مي توانند نقش موءثرتري در تاريخ و جامعه خود ايفاء كنند، غفلت از اين وظيفه و نقش يعني تاريخ سازي و مشاركت فعال انسانها در جامعه باعث خواهد شد تا آنها تبديل به ابزار گشته وبازيچه دست تاريخ سازان شوند. ميلز در آسيب شناسي جامعه مدرن صنعتي بيان مي دارد كه متاسفانه امروزه ابزار مشاركت افراد در دست برگزيدگان قدرت تمركز يافته است. در راستاي اين چنين نگرشي او در اثرش برگزيدگان قدرت استدلال مي كند كه نظام سياسي آمريكا برخلاف تصور عمومي فاقد خصلت دموكراتيك است زيرا به جاي حكومت مردم بر مردم اقليتي قدرتمند حكومت مي كنند. اقليتي قدرتمند كه شامل سرمايه داران، امراي ارتش و سياستمداران مي شوند. از نظر ميلز يكي از وظايف اساسي دانشمندان علوم اجتماعي اين است كه از طريق افزايش آگاهي عمومي موانع موجود در مشاركت فعال توده مردم را مرتفع البته سازند او باتوجه به انتقاداتي كه به جامعه آمريكا وارد مي سازد، با اين وجودابراز خوشبيني مي نمايد و از طريق انجام اصلاحات معتقد به برطرف كردن مشكلات است. راههايي كه چنين تلاشهايي در جهت بسط مشاركت عمومي و رفع موانع مي تواند به نتيجه مثبتي بيانجامد؟ كدامند به زعم ميلز احزاب و جنبش هاي اصلاح طلبانه بايد رشد و توسعه يابند. در كنارآن مردمي نيز كه قصد مشاركت دارند بايد داراي دو خصلت اساسي باشند: ابتدا اينكه بتوانند آزادانه تبادل نظر كرده ودر محيطي آزاد به بحث و گفتگو بپردازند و مانعي دربرابر ابراز عقيده درباره شكل زندگي اجتماعي وجود نداشته باشد. پس نقطه اساسي در اين راه حل آزادي بيان به عنوان اساسي ترين جنبه حقوق مردم دوم است اينكه بايد براي شهروندان امكاناتي فراهم آيد تابتوانند در اتخاذ تصميمات موءثر واقع شوند. در اينجا منظور ميلز وجود نهادهاي سياسي مرتبط و مرتفع ساختن مانع عمده يعني سپردن تصميم گيريها به نخبگان قدرت است. به طور كلي ميلز معتقد است كه در اتخاذ تصميمات يك جامعه مشاركت افراد نبايد تابع سلسله مراتب باشد. يعني ميزان مشاركت افراد نبايد مرتبط با ميزان قدرت آنان باشد. بلكه هر فردي از اعضاي يك جامعه بايد به عنوان يك شهروند بتواند در اتخاذ تصميمات نقشي ويژه خود ايفاء شهروندان كند بايد آگاه به منافع و نيازهايشان باشند. چراكه فرايند تصميم سازي به شهرونداني آگاه محتاج است. به زعم ميلز هرگاه در جامعه اي بحث و مناظره سياسي وجود نداشته باشد مردم نمي توانند واقعيت هاي اساسي زندگي و جامعه خود را درك كنند و در نتيجه آن جامعه داراي شهرونداني خواهد بود كه از حقوق شهروندي آگاهي كافي ندارند. حتي از نظر ميلز لازم است عمدا و به طور آگاهانه عقايد گوناگون و واقعيت هاي اجتماعي را به طور صريح بيان كرد و جدل و مباحثه را عملا تشويق و ترويج نمود. تنظيم: فردين عليخواه ادامه دارد