Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771026-43646S1

Date of Document: 1999-01-16

اگر دير بجنبيم دليلي براي شادي نمي ماند درآمدي بر مديريت شادي بايد * اسباب شادماني را خودمان بيافرينيم. مديريت شادي تلاش در خلق دلايل حقيقي و اسباب سالم شادماني است. شادي حيات است، اندوه مرگ. آنجا كه حيات مبناست و تداوم آن مقصود، مقصد شادي است. در ارض موعود شادي، حيات مترقي متجلي است. در هيات دنيا مرگ و زندگي همراه و همزادند. حداكثر مرگ، حداقل حيات است و حداقل مرگ، حداكثر حيات. برآمدن خورشيد، دميدن اميد و دليل شادي است، اما در نور خورشيد چه رنج ها و مظلمه ها كه ديده نمي شوند و براندوه ما نمي افزايند. حقيقت آن است كه اگر زودتر نجنبيم، ديگر دليلي براي شادي نمي ماند. بايد اسباب شادماني را خودمان بيافرينيم. مديريت شادي تلاش در خلق دلايل حقيقي و اسباب سالم شادماني است. هر مديريتي شناخت كليه منابع ارزشمند و استفاده بهينه از آنها و تسهيل رشد و توسعه آنها را در لوحه اول خود مي گنجاند. هر فرآيندي نيز در راه پيشرفت خود با موانع و بازدارنده هايي رودرروست. اولين گام براي توفيق در مديريت شادي آن است كه چهار دسته از عمليات همزمان پيش روند: الف: شناخت منابع شادي ب: شناخت راه هاي رشد و توسعه منابع شادي و استفاده بهينه از آنها ج: شناخت موانع شادي د: شناخت راه هاي در هم كوبيدن موانع شادي يا به كمترين اندازه رساندن ضرر و زيان آنها در فرآيند شادماني. شناخت منابع و موانع شادي ذهن - هرگاه سخن از انسان است و شناخت او، ناگزير بايد به دو بعد ذهني و عيني زندگي انسان نظر كنيم. در عالم واقعي يك شي ء يا يك موضوع حقيقي ( مثلا يك هديه ) ممكن است، بر دو نفر تاثير مشابه نداشته باشد; يكي را به نهايت لذت و شادي برساند اما ديگري را بي هيچ تاثير وا بگذارد. تفاوت اين دو؟ چيست عامل شادي آن؟ چيست و مانع شادي اين؟ كيست معلوم است كه يك فرآيند ذهني است كه مانع شادي اين است. و البته تركيب ذهنيت و عينيت خارجي، عامل شادي آن است. بايد براي مردم عادي و سالم موضوع عيني و خارجي خاصي علاوه بر ذهن آماده و پذيراي شادماني وجود داشته باشد. بي ترديد مي توان معتقدين به مذاهب را در شمار شادمان ترين مردمان آورد. آنكه خود را در پناه حمايت خداوندي مي بيند، موضوع خداوند و حمايت او را حقيقتي خارج از ذهن مي داند. به نظر مي رسد كه يك فرآيند شادماني متكي بر ذهن كامل نباشد. مثلا تخيل يك فرآيند كاملا ذهني است و در واقع يك مكانيزم دفاعي ماست كه در لحظات سخت زندگي ته پياله اي از شادي را در جان ما تامين مي كند. تخيل براي مقاطع كوتاهي از روز يا سير در روءيا براي ساعاتي از شب، وسيله هايي عادي و طبيعي هستند كه ما را شاد مي كنند، اما چون قرينه خارجي ندارند، نبايد دائمي باشند. در صحراي سوزان خيال پيدا كردن واحه اي كه آب شيرين و خنكي دارد، هم واجب است هم لذت بخش; اما اگر كسي بدين خيال بسنده كند، از تشنگي خواهد مرد. خيال و روءيا اگر كوتاه مدت باشند، ذهن ما را پس از يك استراحت، كارآمد مي كنند و احتمال نجات ما را بيشتر مي كنند. اما با تداوم خيال مرگ ما حتمي است. بهترين شادي آن است كه قرينه خارجي داشته باشد. بعضي مردم به ناديدني ها نيز شاد مي شوند، اما مردم بسياري هستند كه تنها موضوعات ديدني آنها را شاد مي كند. پس ايمان و توكل اولين مفاهيم ذهني و ناديدني هستند كه شادماني را تامين و تضمين مي كنند. اين كه تمامي انواع ايمان حتي اگر به مذهبي خود را وابسته كنند، شادماني را در كنار زندگي مترقي تامين مي كنند يا نه; به نوع اعتقاد بستگي دارد. آن مرتاض، آن تارك دنيا، آن صوفي كه در رنج زندگي خود را تباه مي كند، يا از تحقير مردم به مراد خود مي رسد، در دل شاد است اما اين شادي در ارتقاء شرايط زندگي او تاثير منفي دارد. شادي بستر است; زمين حاصلخيز است، خواه در آن گندم بكاري، خواه آنرا عرصه تاخت هرزه علف ها كني. شادي مثل هواست، بدون آن زيستن ممكن نيست، اما هوا همه چيز نيست، بستگي دارد كه چگونه در اين هواي پاك تلاش كني. طبيعي به نظر مي رسد كه يك هديه نامنتظره هرچند كه كوچك باشد، هر آدم سالمي را شاد اين كند يك موضوع ديدني خارجي است كه عامل شادماني اما است همين هديه كساني را نيز شاد نمي كند. آن كس كه از اين هديه شاد نشده است، فرآيندي در ذهنش مانع شادي اش بوده است. ذهن از زاويه ديد علم رفتار داراي دو بخش خودآگاه و ناخودآگاه است. ناخودآگاه خود داراي سه سازمان مشخص و مجزاست. هستند. نهاد: سازماني است كه در درون خود دو دسته خواسته دارد. مي شوند. نهاد بي پروا مي خواهد. هر ميلي كه داريم از سرچشمه id است. حال اين ميل اگر برخاسته از غريزه حيات باشد، در راستاي ترقي حيات است و اگر از غريزه مرگ باشد، در جهت مخالف حيات است. آن كسي كه مي گويد از دنيا سماع را برگزيدم همان است كه حيات را قيد نمي داند، بل آن را سعادتي مي داند كه مشيت الهي بخشيده است. آن كس نيز كه از دنيا مرثيه و زاري را برگزيده است، در پرتو غريزه مرگ رفتار زندگي مي كند در پرتو غريزه مرگ اكتفا به نفس كشيدن و انتظار براي رهايي از قيد حيات است. يك نهاد سالم خواسته هايي دارد كه عمدتا از سوي غريزه حيات هدايت مي شوند. خود: سازماني است كه نهاد را محدود مي كند. خواه اين محدوديت واقعي باشد، خواه ساخته و پرداخته شرايط اجتماعي باشد يا شرايط فردي. خود نيز مي تواند هم عامل، هم مانع شادي باشد. فراخود: منشور اخلاقي هر فرد است. شايد بتوان گفت نهاد عرصه خواستن است، خود عرصه توانستن و فراخود عرصه شايستن. فراخود به وجدان اخلاقي نيز تعبير شده است. آن سازماني كه اعلام مي كند اين رفتار شايسته يا ناشايست است. احساس خجالت يا احساس گناه از مصدر فراخود صادر مي شود. نهاد مركز خواهش است. مثلا لباس مي خواهد به آن تعداد كه براي هر ميهماني يك دست آماده باشد. يا شيريني مي خواهد به اندازه اي كه در يك شريني فروشي بزرگ باشد. اما يك خود تربيت شده محدوديت مي شناسد. محدوديت مالي براي خريد لباس، محدوديت مالي و حجم معده براي شيريني. همچنين يك فراخود درست قواعد بيهوده ندارد. مثلا از آن دست كه اگر با يك لباس دوبار در يك جمع ظاهر شد، خجالت بكشد. يك تركيب درست نهاد - خود - فراخود خود به خود شادماني را پديد مي آورد. نهاد بايد زندگي طلب باشد. لذا نبايد براي ديگران بد بخواهد. خود بايد معني قناعت را بفهمد. فراخود نيز بايد آنچه را در توان دارد بهترين بداند و دلشاد بودن را مانع برنامه ريزي براي ترقي و بهتر كردن وضع نداند. مثلا يك فراخود سالم; مردم روستايي خوش نشين را براي نيل به لذت و شادي ياري مي كند. به آنها نظر كنيد كه يك عمر در ملك ديگران زراعت و آبياري مي كنند، شكر خدا مي كنند، و براي هر پلوي عروسي هفت روز و هفت شب مي گويند و مي خندند و پاي تو مي كوبند نگو كه گورستان در همين نزديكي است! شب سرد بي ذغال در كمين است! تو نگو پايت درد مي كند، پاپوشت پاره است، كت تو وصله خورده است! تو بگو اين وصلت است; وصلت دختر يك خوش نشين با پسر يك اهل آبادي كه قهوه خانه دارد. تو بگو اين چند اسكناس تا نخورده در مراسم خانه آبادان يك تعاون لذت بخش در جريان يك رويش است، رويش سبزي كه نظير رستن او و بانو در سال هاي دراز پيشين است. پس اولين عامل و اولين مانع نيل به لذت و شادماني همين ناخودآگاه است. يك ناخودآگاه سالم عامل شادماني است. اگر در روستاست، شاد است، اگر در شهر است نيز وجوه زندگي خود را چنان تنظيم مي كند كه شادماني تامين شود. يك ناخودآگاه كه عقيده دارد زندگي شاد و زندگي متمدن منافات دارد، با شهرنشيني و مخارج گزاف، مباينت دارد، ناسالم است. راه هاي توسعه عوامل و جلوگيري از رشد موانع شادي - 1 اصلاح ناخودآگاه فردي و قومي جمعي (ياقومي ) - ناخودآگاه فردي همان تركيب نهاد - خود - فراخود - است. يك نهاد كه بسيار مي خواهد يا اصلا نمي خواهد يا خواسته هاي ضد حياتي دارد، نهادي است كه نيازمند اصلاح است. يك نهاد كه زادي مي خواهد، ميلي به خودكشي دارد. ميل به درمان درد ندارد، يا از زياده خواهي چشم ديدن نعمت در دست ديگران را ندارد، نهاد ناسالم است. يك خود كه در همه چيز خود را ناتوان مي بيند يا برعكس در هيچ چيز براي خود محدوده اي نمي پذيرد، ناسالم است. پدر و مادري كه هر حكم فرزندشان را اجابت كرده اند، فرزندي بار آورده اند كه محدوديت را درك نكرده است. لذا او نمي فهمد كه سرعت موتوسيكلت يا اتومبيل حدي دارد كه از آن به بالا مرگ در كمين است. عامل مرگ اين فرزند، همان ناداني والدين او در كودكي است. كودك، بايد نمي توانم را همان قدر بفهمد كه مي توانم را ادراك مي فهمد يك فرد عادي با موضوعات واقعي منطبق است. يك فراخود اگر درست تربيت شود، فرد از چيزهايي خجالت مي كشد، يا احساس گناه مي كند كه مي بايد و مي شايد. جواني كه از حضور در اجتماع چنان خجالت زده مي شود كه از فرط تعريق، خيس مي شود، از فرط اضطراب به لكنت مي افتد، قواعد اخلاقي غلطي دارد. اين قواعد البته مانع شادي او هستند. - ناخودآگاه جمعي (قومي )- مجموعه اسطوره ها و باورهاي جمعي كه اعضاي هر جامعه اي به آن عقيده دارند، محتواي ناخودآگاه جمعي ( قومي ) را تشكيل مي دهد. اين بخشي از محتواي ذهني هر انسان، پوشيده تر از بخش ناخودآگاه فردي است. مثلا وقتي ما مي پرسيم فلاني در قيد حيات است يا؟ نه چه منظوري داريم. ما با اين اصطلاح ساده حيات را يك قيد، يك غل و زنجير در نظر گرفته ايم. پس معلوم است كه ما تلاش براي ترقي اين حيات نداريم. اصل براين است كه هر چه زودتر اين قيد را از تن بركنيم و رها شويم. يعني ديد جمعي ما مشكلي دارد و اساس انديشه خود را بر متابعت از غريزه مرگ قرار داده است. نهاد جمعي ما (يا دست كم آنها كه حيات را قيد مي پندارند ) مرگ طلب است نه زندگي طلب. پس اول بايد نهاد جمعي را درمان كرد. يك خود جمعي در بسياري از كشورهاي دنيا يك خانه واقعا كوچك، يك اتومبيل عادي و يك زندگي آرام طلب مي كند. اما آيا خود جمعي ما آپارتمان هاي زير 50 متري مرسوم در دنياي امروز را پذيرفته؟ است اصلا ما آنقدر سازگاري داريم كه در جمعيت زندگي؟ كنيم با جمعيت جشن بگيريم. خوش باشيم و لذت ببريم! فراخود جمعي ما نيز همان چيزي است كه عرف جامعه ما برپايه آن استوار مثلا است كسي از ما به رحمت خداوندي مي رود. تا مدتها بر شيشه هاي خودروي خود اطلاعيه مرگ او را اين مي زنيم چه معني؟ دارد آيا مي خواهيم همه شهروندان براي مراسم عزاي ما؟ بيايند يا دست كم همه براي ما عزادار؟ شوند دومين گام بازشناسي سلامت از بيماري در عرصه شادي است. در اين گام بايد شادي سالم از شادي ناسالم باز شناخته همچنين شود فرد سالم از فرد ناسالم از ديدگاه شادي تشخيص داده شود. مطالعه فرهنگ اين مرز و بوم براي تميز انواع شادي از هم و مطالعه جمعيتي براي شناخت جامعه در اين راستا قرار مي گيرد. اين كه كدام شادي از ديد عرف جامعه و مذهب جايز يا حرام است بايد معين شود. مسلم است كه در هيچ فرهنگي همه انواع شادي جايز نيست. اما در واقع اگرفرهنگي انواع شادي اعم فردي، زوجي، گروهي و ملي را در چارچوب معيني اجازه ندهد، كامل نيست. شادي مثل هرمقوله ديگري طبقات كيفيتي دارد وجد، طرب، بهجت و غيره طبقاتي از شادي اند كه هر كس با هر مذهب و فرهنگي بايد از آن برخوردار باشد و مهم تر از اينها تعيين شادي ناسالم است. با تبيين اين تعاريف فرد سالم از ناسالم نيز به خودي خود شناخته مي شود. اين جاست كه ميل به شادي ناسالم يا اندوه و خود آزاري بايد در مسير هدايت و علاج قرار گيرد. شادي سالم آن است كه حيات را تقويت كند و ترقي را ميسر سازد. آن كسي كه از فرو افتادن درخت سبزي، مرگ مور زردي، يا شكسته شدن بال زاغ سياهي خنده سردهد، بي شك بيمار است. همچنين آن كسي كه از ميان گريه و خنده، بي مناسبت گريه را برگزيند، ناسالم است. ادامه دارد