Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771024-43639S2

Date of Document: 1999-01-14

داوري ودادگستري فرازوفرودآن، درتاريخ اسلام 8 عبدالمجيد معاديخواه سخن از دادخواهي كسي است كه با 3 قرص نان همسفره دوست خود بود كه 5 قرص نان داشت. آن دو آماده غذا خوردن بودند كه ميهماني رسيد و با آنان هم غذا شد8 30 گرسنه قرص نان را فرو بلعيدند و ميهمان - هم زمان با بدرودش با دو ميزبان - درهم 8 برجاي گذاشت. او كه 5 قرص نان داشت مي گفت: از 8 درهم 5 درهم به من تعلق دارد و تو - كه سه قرص نان بيشتر نداشته اي - بيش از 3 درهم را سزاوار نيستي. گويي صاحب 3 قرص نان - چون ارزش هر قرص نان كم تر از يك درهم بود - به اين تقسيم اعتراض داشت و براين باور بود كه آن ميهمان سخاوت مند 8 درهم را به ما دو تن داده است كه بايد ميان خود برادرانه تقسيم كنيم! نيازي به يادآوري نيست كه اگر دادرسي آن روزگار را تشريفاتي چون روزگار ما بود هيچ خردمندي -و حتي هيچ ابلهي! - براي 1 درهم به خيال دادخواهي نمي افتاد! امام (ع ) نخست صاحب 3 قرص نان را توصيه كردند كه پيشنهاد دوست خود را بپذيرد و مطمئن باشد كه منصفانه است. او نپذيرفت و خواستار قضاوتي دقيق و عادلانه شد. چون امام ( ع ) اصرار او را ديدند، به او گفتند: تو بيش از يك درهم را استحقاق او نداري با شگفتي برآن شد كه مبناي چنين قضاوتي را بداند. امام ( ع ) با محاسبه رياضي برايش توضيح دادند كه تو و دوستت 8 قرص نان داشته ايد كه خوراك گرسنه 3 شده است. فرض مي كنيم كه شما هر 3 در خوردن برابر بوده ايد. چون هريك از 8 قرص نان را 3 بخش كنيم تكه 24 خواهد بود. تو كه 3 قرص نان داشته اي - از 24 تكه - تكه 8 خورده اي و تنها يك تكه از نان توبه ميهمان رسيده است در حالي كه دوست تو 7 تكه از نان خود را به ميهمان داده است. اينك اگر بناي محاسبه دقيق و كاسبكارانه است، بايد فرض شود كه آن ميهمان 8 درهم را در برابر 8 تكه نان پرداخته است; كه تنها يك تكه ي آن از آن تو بوده است! ( ) 40 شگفتا! دادخواهي كه از گرفتن 3 درهم ناخرسند بود چون توضيح روشن امام ( ع ) را - با محاسبه ي رياضي شنيد - از گرفتن يك درهم خرسند شد. با انديشه در اين داستان به ظاهر كم اهميت، به اين نتيجه ي مهم مي توان دست يافت كه چگونه دستگاه قضايي سالم مي تواند در امنيت رواني جامعه نيز نقش داشته باشد. در اين فرصت به آن چه گذشت ناگزير بسنده مي كنم; با يادآوري پژوهش در داوري هاي امام ( ع ) بويژه با تلاش براي طبقه بندي آن و جدا كردن داوري هايي كه آن حضرت در خلافت عمر يا در روزگار خلافت خود اينك داشته اند فرصتي است براي اشاره به چند نكته ي ديگر، در زمينه قضاوت روزگار خلافت خليفه دوم. امنيت دادخواهان سياست قضايي در آن روزگار را بيشتر مي توان از نامه هايي بركشيد كه مخاطب آن كارگزاران حكومت يا قاضي هاي پرآوازه اي چون شريح بوده اند. در اين زمينه به عنوان نمونه از نامه اي مي توان ياد كرد كه مخاطب آن ابوعبيده جراح در شام است. ( ) 41 از نكته هاي برجسته در آن نامه، تاكيد بر ضرورت تامين امنيت به سود دادخواهان است. حاكم جهان اسلام - اثرپذير از فرهنگ بعثت - به اين واقعيت توجه داشته است كه بسا در فضاي ناسالم سياسي، دادخواهي جرات بيان آن چه را بر او گذشته است نداشته باشد; يا گواهان از پيامدهاي گواهي حق بهراسند. حكومت در تقويت روحي ستمديدگان و تامين امنيت شان بارگراني از مسئوليت بردوش دارد. اين نكته امروز نيز - چون روزگار گذشته - از گره هاي كور در دادخواهي مظلومان است كه تا آن جا كه نگارنده اطلاع دارد، كار بايسته اي در اين زمينه نشده است. دستگاه قضايي، پناه ستمديدگان در همان نامه براين نكته نيز تاكيد شده است كه در جامعه اسلامي بايد چنان در دادرسي - و بويژه در دادگاه - عمل شود كه همواره قشر آسيبپذير جامعه، قاضي را پناه و دستگاه قضايي را پناهگاه خود بدانند. در مقايسه وضع موجود با اين آرمان انساني و اسلامي از هرگونه اظهار نظري خودداري مي كنم. كاش متوليان دستگاه قضايي - در پيچ و خم مسايلي فراوان و روزمره - خود فرصتي براي چنين نقادي هايي پيدا كنند! معيار ارزيابي كارگزاران از نكته هاي برجسته در آن روزگار - كه هنوز بوي خوش بعثت به مشام مي رسيده است - تاكيدهاي مكرر خليفه ي دوم به ضرورت دسترسي مردم به مراكز قدرت است. در جمع بندي سندها و خاطره ها مي توان نتيجه گرفت كه شاخص اصلي شايستگي حاكم در نگاه عمر، ميزان امكان دسترسي مردم به او بوده است. ( ) 42 از كاستي هاي عمومي جمهوري اسلامي كه نمي توان در اين زمينه گناه را به گردن فرد يا گروه خاصي انداخت، تمركز قدرت است; چنان كه گويي در هر زمينه، كاري جز از بالاترين مقام ساخته نيست. اگر از اين مشكل چون معمايي در مديريت ياد شود، قلم را گزافه نيالوده است. آن چه - با توجه به اين معما - ستايش انگيز و افتخارآفرين است، هشدارهاي مكرر خلفا - چندي پس از رحلت پيامبر و پيش از سايه گستر شدن فتنه بني اميه - است. حقوق شهروندان تاكيدهاي مكرر بر حقوق شهروندان - بويژه در دادخواهي ( )- 43 و نيز توبيخ سخت و صريح شخصيت با نفوذي چون عمرو عاص به دليل تحقير مردم مصر گواهي بر اين واقعيت است. ( ) 44 در اين زمينه آن چه را ابن عساكر در شرح زندگي عمرو پسر عاص - در تاريخ مدينه دمشق -آورده است نيز سودمند است. - 40 همان ص 835836 - 41 همان ص 776777 - 42 همان ص 770 و ص 772 - 43 همان ص 767 - 44 همان ص 770