Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771023-43631S2

Date of Document: 1999-01-13

هفتخوان ورود به كتابخانه دانشگاه تهران! تا قبل از ورود به دانشگاه و دانشجو شدن تصور ما بر اين بود كه دانشجو يعني كسي كه مي جويد و مي يابد، انسان پويا و جستجوگري كه براي جهت گرفتن وارد محيطي به نام دانشگاه ولي مي شود متاسفانه بعد از ورود به دانشگاه تمام اين تصورات واهي نقش برآب شد. ما در طول تحصيل در دانشگاه به اين مسئله پي برديم كه دانشجو و دانش آموز هيچ فرقي ندارند و محدوده عمل يك دانشجو از يك دانش آموز هم محدودتر البته است باور اين مسئله كمي براي ما مشكل بود ولي بايد واقعيت ها را قبول كرد. در واقع در خيلي از زمينه هاي تحقيقي براي خيلي ها فرق نمي كند كه تو دانشجو باشي يا نباشي، صرف طرز تلقي آنها از تو و كار تو تعيين كننده است. البته اين تنها تصور غلطي نبود كه وجود داشت بلكه به طور كلي هر چه كه فكر كرده بوديم و هر چه كه به ما تلقين كرده بودند، در برخورد با حقايق نقش برآب شد. تا قبل از دانشجو بودن فكر مي كرديم، تحقيق مسئله مهمي است كه همه ارگانهاي دولتي و غيردولتي و به طور كلي هر ايراني متعهدي بايد راه را براي انجام آن هموار كند، يعني تحقيق نيز مانند تحصيل امر مقدسي است كه هر انسان آگاهي ارزش و قدر آن را مي داند. ولي با ورود به اين عرصه نيز متوجه شديم كه اين مسئله فقط در حد تعريفهاي تئوريك جالب توجه است و نه فراتر از اين حد. روي صحبت ما با كساني است كه نه در حرف كه در عمل سد راه محقق هستند. وقتي در هر گوشه پاي صحبت و درد دل هر تحصيل كرده كه بنشيني از دشواري راه تحقيق و دلسرد و مايوس شدن در اين راه پس مي گويد، لزومي به پرورش محققين دلسرد نيست. جالب توجه اين است كه با وجود تبليغات بسيار هنوز بر سر مسئله تحقيق يك دانشجو كه كارش الزاما همين است، مشكلات بسياري وجود دارد كه لاينحل مي نمايند. از يك ارگان مهم مانند دانشگاه تهران كه هدفش پرورش محقق است، بعيد است كه خود سد راه شود. چرا يك دانشجو بايد پس از گذراندن هفتخوان ورود به دانشگاه اين همه بي اعتبار در نظر گرفته شود. براي استفاده از كتابخانه اين دانشگاه مسافت طولاني را متحمل شديم و به فرض اينكه كتابخانه كاملتري از دانشگاههاي ديگر دارد براي ورود به اين دژ مستحكم مسلح به انواع توصيه نامه ها و معرفي نامه ها شديم ولي دريغ و صد افسوس متوجه شديم كه حتي دانشگاهها نيز يكديگر را باور ندارند. پس از ارائه معرفي نامه و گروگذاشتن كارت دانشجويي و بازرسي هاي بسيار درغرفه هاي مختلف، تازه بعد از ورود به كتابخانه آن كه دست نايافتني به نظر مي رسيد مدت زمان در نظر گرفته شده براي استفاده از اين منبع گرانبها براي ما بود كه تنها يك هفته در نظر گرفته شد. در حالي كه اگر قدري انصاف و عدالت به خرج مي دادند متوجه مي شدند كه حتي براي يك تحقيق كوچك يك هفته ناكافي است. فكر مي كرديم خود لفظ تحقيق مي تواند مبين فرصت و امكانات مورد نياز باشد ولي در مورد اين مسئله كم لطفي تازه شد اين يك هفته صرفنظر از پنجشنبه و جمعه بود و تازه ساعت كار كتابخانه ( ) 138 كه اگر راس 8 صبح ما مي توانستيم از هفتخوان يا هفتاد خوان گذشته وارد كتابخانه شويم، در اين چند ساعت شايد تنها فرصت مي شد عناوين كتابهاي مورد نياز خود را بيابيم ولي حتي فرصتي براي نگاهي گذرا به مطالب كتاب پيدا نمي شد، به علاوه، اين كتابخانه در پذيرفتن عضو خارجي نيز خست به خرج داد. اينجا بود كه به دو مطلب پي برديم كه اولا دانشجو ارزش ندارد و كارت دانشجويي نيز از آن بي ارزش تر است. ثانيا ما فرض كرديم كه بدبخت تر از دانشجوي محقق، محققي است كه دانشجونباشد. درك اين مسئله آنقدرها هم مشكل نيست. يعني دانشجو بودن و محقق بودن هر دو در كنار هم و البته دور از هم مشكل ساز است. حال بگوئيد چه؟ كنيم يا اصلا چه مي توانيم؟ بكنيم! يا چه بايد مي كرديد و حال چه مي توانيد برايمان انجام؟ دهيد! م. نهرياني