Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771023-43620S1

Date of Document: 1999-01-13

تهي از خلاقيت و پويايي... نگاهي به دو نمايش در انتظار گودو و مساله اي نيست در تئاتر شهر پيش درآمد استادان تئاتر سالها از صحنه ها دور ماندند و جريان هنر نمايش در اين كشور استمرار پيدا نكرد. هيچ گروهي به معني واقعي شكل نگرفت و هيچ فعاليتي به كمال نرسيد. استادي و شاگردي از بين رفت و ميان پيش كسوتان و نوآمدگان رقابتي از نوع ناسالم به وجود استادان آمد در دانشكده ها نيز قادر به انتقال كافي تجربياتشان نيستند و نتيجه آنكه استعدادهاي جوان به هرز مي روند، خلاقيتها بي نتيجه مي مانند، بودجه هاي كلان دور ريخته مي شوند، ميدان به دست فرصت طلبان بي مايه قرار مي گيرد و تئاتر با بحراني دائمي روبه رو مي شود. و همه اينها فقط چند موردي هستند از بي شمار نتايج منفي سياستهاي متولي تئاتر كشور يعني مركز هنرهاي نمايشي. در كارنامه اين مركز آمار بلندبالايي از برگزاري جشنواره ها و نمايشهاي گوناگون وجود دارد، اما تئاتر نه در ميان آمار و ارقام و نه در جشنواره ها كه بر صحنه خلق مي شود و صحنه هاي ما تنها شاهد نمايشهايي ست كه از جهات مختلف داراي اشكالند. درآمد اكنون در تئاتر شهر دو نمايش بر صحنه است: درانتظار گودو نوشته ساموئل بكت به كارگرداني وحيد رهباني و نمايش مسئله اي نيست نوشته ديويد آيوز به كارگرداني منيژه محامدي. ساموئل بكت برنده، جايزه نوبل و نويسنده ايست كه مقامي در حد شكسپير عصر حاضر برايش قائلند. وي سالهاي زيادي را به رهروي بزرگي چون جيمز جويس صرف مي كند تا بعدا با پشتوانه اي غني از ادبيات و هنر راهبر نمايشنامه نويسي اين قرن مي گردد. نو بودن كارهاي او هيچگاه به معني از صفر شروع كردن نيست و مي توان استمرار ادبيات نمايشي از سوفوكل و آشيل تا شكسپير و مولير را در كارهاي او سراغ كرد. همپاي او نويسندگان ديگري چون اوژن يونسكو و... مي نويسند و به اين ترتيب سبكي شكل مي گيرد كه به نام ابزورد معروف مي شود و اكنون استمرار اين سبك در آثار و نوشته هاي ديويدآيوز نمايان مي شود. نقل به مضمون استاد سمندريان از نگاه كارگردان به متن مي گويد، از فضايي كه او بايد در پس كلمات نمايشنامه بيابد، با آن درگير شود و بعد به وسيله عواملي چون بازيگر، نور، صحنه.، ذهنيتش را به صورتي زنده تبديل به عينيت نمايد.... دكتر علي رفيعي از شناخت بازيگر نسبت به توانائيهايش مي گويد، از ابداع حركاتي غيرمعمول و درعين حال رساننده منظور، از بداهه پردازي و خلاقيت گروهي كه در نهايت به خلق يك اثر مي انجامد.... استاد مهين اسكويي از باور بازيگر مي گويد و از تسلط تكنيكي بازيگري كه بتواند اين باور را ايجاد كند و از نظم و جديت و كار مداوم بازيگر بر بيان، بدن و نقشي كه بازي مي كند.... در انتظار گودو و مسئله اي نيست و اما در اين دو نمايش مثل قريب به اتفاق اجراهاي ديگر، انگار قرار است همه چيز از اول شروع شود. در انتظار گودو متني است كه اجراي آن مي تواند حادثه اي در تئاتر يك كشور محسوب شود و حتي خواندنش نيز لذت بخش است اما در اجرا از خلاقيت كارگرداني كمتر نشاني در آن مي بينيم و همه چيز طبق دستور صحنه نمايشنامه پيش مي رود. طراحي صحنه نشان از شتابزدگي و عدم شناخت لازم نسبت به اين سبك كار دارد. حين به اجرا بردن يك نمايش ايده هاي بسياري به ذهن بازيگران، طراحان و خودكارگردان مي رسد اما از جمله وظايف مهم كارگردان دور ريختن هرچه بيشتر ايده هاي غيرضروري و خارج از منطق نمايش اثر در زمان تمرينات است. وظيفه اي كه انگار مدتهاست به فراموشي سپرده شده و به همين علت نمايشهاي ما آنقدر نرسيده و پر از زوائد به نظر مي رسند كه انگار يك ماه يا بيشتر تمرين روزانه احتياج دارند تا سروشكلشان كامل شود. در نمايش مسئله اي نيست خلاقيت خارج از متن بيشتري شاهديم ايده هايي مثل ساز مثلث، گريم و طراحي لباس سياه و سفيد، ايده هاي زيبايي هستند. اجراي اين نمايش در كافه ترياي تئاتر شهر كاري نو و بي سابقه است اما تماشاگري كه در پس تازگي اجرا به دنبال نمايش نيز هست مجبور مي شود به همان يك فنجان چاي بسنده كند و دست خالي بازگردد. فاصله زيادي بين نمايشنامه خواني و اجراي نمايش وجود دارد كه در هر دو كار تعداد دفعاتي كه اين فاصله طي مي شود معدود است. اگر نقشها هويت و شخصيت پيدا نكنند، اگر غير از حضور بازيگران، دكورو... فضاي خاص نمايش خلق نشود، ديالوگها نه به عنوان نيازي دروني بلكه مثل مشتي كلمه بيرون مي ريزند. به همين دليل در هر دو كار احساس مي شود بازيگران مي خواهند تند و تند حرفهايشان را بزنند تا زمان نمايش پايان يابد. اصولا بازيگري در نمايشهاي ابزورد مهارتي افزون مي طلبد. شخصيت ابزورد ديالوگهاي پوچ و بي ربط به زبان مي آورد و يا حركاتي مسخره انجام مي دهد، اما بازيگر بايد چنان اينها را اجرا كند كه بازيگر نقش هملت بودن يا نبودنش را بر زبان مي آورد. اگر خود بازيگر به دنبال مسخره كردن باشد كار تا حد ميان پرده هاي تلويزيوني پايين مي آيد و به اصطلاح تبديل به ادا مي شود و بازيگر مرد نمايش مسئله اي نيست به كرات اين كار را انجام مي دهد. اولين حركتي كه به ذهن يك بازيگر ناآزموده مي رسد معمولا آشناترين و معمولي ترين حركت است اما بازيگر بايد از اين حركت بگذرد چرا كه به دليل همين آشنايي فاقد تاثيرگذاريست. در هنر معمولي جايي ندارد. براي به انتظار آمدن كسي افق را نگاه كردن اولين و معمولي ترين حركت سايه بان كردن دست روي چشمهاست. حركتي كه براي تماشاگر معمولي ترين و آشناترين است و به همين علت تاثيري نمي گذارد اما بازيگر تئاتر بايد و بايد با استفاده از بدنش حركتي نو و در عين حال تاثيرگذار خلق كند. هنگامي كه براي نشان دادن انتظار آمدن گودو مرتب دستها سايه بان چشم مي شوند تمام مفهوم اين انتظار كه ساختار نمايش بايد بر آن بنا شود از دست مي رود. با اين وجود از نظر بازيگري هر دو كار بارقه هايي از استعداد را به نمايش مي گذارند. سپيده سپهري در نمايش مسئله اي نيست بازي قابل قبولي ارائه مي دهد و در نمايش در انتظار گودو نيز سيد مجتبي طباطبايي بصير با مهارتي مثال زدني به ايفاي نقش ولاديمير مي پردازد. در نهايت ايرادهاي هر دو نمايش به موضوعي مشترك بازمي گردد كه همان قطع ارتباط نسلهاي مختلف تئاتري و عدم بهره گيري از نظريات و تجربيات نسلهاي پيشين مي باشد. همه چيز بايد از ابتدا، از صفر شروع شود و اين مشكلي است كه در بيشتر نمايشهاي ما به چشم مي خورد و به عبارت بهتر تئاتر ما را از كار انداخته و از خلاقيت و پويايي تهي كرده است. علاء محسني