Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771022-43615S1

Date of Document: 1999-01-12

آتش فتنه خاموش مي شود بررسي علل، انگيزه، و پيامدهاي فتنه جمل با نگاهي به نظريات شيخ مفيد ( ره ) (بخش آخر ) جستار گشايي: در شماره پيشين به چگونگي آماده، شدن مخالفان براي جنگ با حضرت علي ( ع ) و نيز پيوستن عايشه به طلحه و زبير اشاره شد. واپسين بخش اين نوشتار را پي مي خوانيم. با اين توضيح كه درفرصتي ديگر نكات تاريخي، اخلاقي اجتماعي، و فقهي كتاب الجمل شيخ مفيد را پي خواهيم گرفت. گروه معارف بخش دوم: گزارش جنگ طلحه و زبير به بهانه واهي عمره، در مكه به عايشه مي پيوندند و پس از تحريك مردم آن ديار، به اتفاق وي به طرف بصره حركت مي كنند. عايشه به ميان مردم رفته و با ادعاي خونخواهي خليفه و به شوراگذاشتن خلافت، خطبه هاي جنجالي و اهانت آميز مي خواند. در بصره ميان ياران جمل و والي امام، جنگ درمي گيرد. عثمان بن حنيف، والي سالخورده بصره، اسير و به دستور عايشه زنداني و به طرز فجيعي شكنجه و آزار مي شود. خيل بي شماري از شيعيان علي عليه السلام در بصره به شهادت مي رسند. چنين پيداست كه دامنه نايره فتنه، در حال اوج گرفتن است. عايشه در جنگ با اميرالموءمنين، به قدري شتابزده است كه نصايح ام سلمه رضي الله عنها، همسر پيامبر را به سخره مي گيرد. اخبار ناگوار بصره به امام مي رسد. عثمان بن حنيف در حالي كه موي ابرو و محاسنش را به دستور عايشه زده اند به علي عليه السلام مي پيوندد. اميرالموءمنين با حضور عبدالله بن عباس، محمدبن ابي بكر، عماربن ياسر و سهل بن حنيف جلسه اي تشكيل داده و پس از مشورت، به اين نتيجه مي رسند كه به تعقيب سپاه پيمان شكنان مولاي بپردازند متقيان به همراه هفتصد تن از يارانش، سوار بر شتري سرخ موي، از مدينه خارج مي شود در حالي كه ارجوزه سرا، پيشاپيش بانگ برمي كشد: اي پرستوها! حركت كنيد و شتابان برويد تا به طلحه و زبير برسيد. آنان بدي را به خود جذب كردند و از نيكي دوري جستند; پروردگارا! فرداي رستاخيز، آنان را به دوزخ درآور. ( )اميرالموءمنين 10 از آنجا كه راضي به جنگ و خونريزي ميان مسلمانان نيست، در راه چند قاصد به بصره فرستاده و ياران عايشه را با مهرباني دعوت به آرامش مي نمايد. طلحه مي گويد: اينك كه زمان جنگ فرا رسيده، علي نرم و ضعيف گشته و با ملاطفت، سخن مي گويد. تلاش اميرالموءمنين براي منصرف نمودن شورشيان، بي نتيجه مي ماند. معروف است كه در راه بصره، يكي از شيعيان از حضرت پرسيد: اگر طلحه و زبير به دعوت تو بر صلح راضي نشدند، چه خواهي؟ كرد علي عليه السلام پاسخ داد: جنگ! سپاهي مرد شيعي حيرت زده درآمد كه: مگر ممكن است طلحه و زبير بر باطل؟ باشند آنگاه مولا علي عليه السلام پاسخي داد كه به قول دكتر طه حسين، در كلام بشري، سخني بزرگ تر از آن نيست; امام فرمود: مرد! تو مرد را به حق مي شناسي، يا حق را به؟ مرد حق را خود كلامي است كه بايد آن را شناخت و رجال را به آن سنجيد. ( ) 11 جنگ آغاز مي شود: شيخ مفيد، صحنه نبرد را ترسيم مي كند: حضرت امير بامداد روز پنج شنبه دهم جمادي الاول به طرف بصره حركت كرده و اينك به دروازه هاي شهر رسيده است. چهره اميرالموءمنين غمگين است. در نخستين سال حكومت او، نخستين جنگ، سنگين است. پيمان شكنان كه لشكري از بصره و قبايل ازد، بني ضبه، حنظله، بني سعد، بني تميم دست و پا كرده اند، در مقابل سپاه اسلام موضع مي گيرند. عايشه سوار بر شتري نر به ميدان جنگ وارد مي شود و رجز مي خواند! سال 36 ه - - ق مسلمانان به قصد ريختن خون همديگر، شمشيرها را آهيخته اند... علي رغم آن كه در عزم راسخ پيمان شكنان به جنگ ترديدي نيست; اما اميرالموءمنين انگار تصميم به جنگ هم ندارند از اين رو، منتظر حركت حريف مي ماند. انتظار ديري نمي پايد و با پرتاب چند تير از سوي لشكر بصره، جواني به نام مسلم، در حالي كه قرآن را به عنوان اتمام حجت، بر دست بلند كرده است، به شهادت مي رسد. حضرت واكنشي نشان نمي دهد. پرتاب تير از جانب ناكثان ادامه مي يابد و تني چند از مسلمانان، از جمله عبدالله بن بديل شهيد مي شوند. صبر سپاه اسلام لبريز شده، اما اميرالموءمنين همچون اقيانوسي كه چند سنگريزه در آن بيندازند، آرام و صبور به عاقبت شوم دشمنانش مي انديشد. باري، براثر اصرار و فشار مسلمانان، اميرالموءمنين ناگزير فرمان جنگ را صادر مي نمايند. محمد حنفيه، فرزند امام، رايت اسلام را برمي افرازد و به پيش مي تازد. مقاومت لشكريان بصره چندان نمي پايد. بيش از هفتاد تن از كساني كه افسار شتر هودج عايشه را به دست دارند، كشته مي شوند. طلحه در حالي كه با زرهي كامل، خود را پوشانده بود; با تيري كه مروان بن حكم به شاهرگ پايش مي زند - براثر خونريزي شديد - كشته مي شود و در محلي نامناسب، دفن مي گردد. زبير كه نابهنگام به خود آمده و از مهلكه گريخته، به دست ابن جرموز، از لشكر جمل، به قتل مي رسد. معروف است كه ابن جرموز سر زبير بن عوام را از تن جدا كرده و به همراه شمشيرش، به خيمه گاه اميرالموءمنين مي فرستد. حضرت با مشاهده شمشير زبير مي فرمايند: سيف طال ماجلي به الكرب عن وجه رسول الله و لكن الحين و مصارع السوء!! و سپس به سر زبير مي نگرند و مي فرمايند: تو را افتخار همنشيني با پيامبر بود و به ايشان نزديك بودي; ولي افسوس كه شيطان، به بيني تو درآمد و تو را به چنين روزگار و جايگاهي افكند. پس از شكست سريع لشكر پيمان شكنان و كشته شدن طلحه و زبير، عايشه را با احترام به خانه عبدالله بن خلف منتقل كردند و حضرت امير، دستور فرمود كه با او همچون همسران پيامبر رفتار كنند. آتش فتنه خاموش مي شود! در جمادي الاول سال 36 ه - - ق به دنبال خاموشي فتنه جمل اميرالموءمنين علي عليه السلام نامه اي - به دست عبدالله بن ابي رافع - براي مردم كوفه و مدينه نوشت و از ماجراي جمل و چگونگي شروع و انجام آن، با مردم سخن گفت. اين نامه در نهايت فصاحت و ايجاز نوشته شده و بهترين و گوياترين سند جنگ جمل است: از علي اميرالموءمنين به مردم كوفه; سلام بر شما! نخست خداي را كه خدايي جز او نيست ستايش مي كنم و بعد، همانا كه خداوند، فرمانرواي عدل و است، چيزي را نسبت به قومي دگرگون نمي سازد، تا خودشان آن را دگرگون سازند; و چون خداوند اراده كند كه قومي را به بدي كردارشان عقاب كند، هيچ بازدارنده اي براي آنان نيست و براي آنان، جز خداوند كسي نيست كه آن بلا را برگرداند. ( ) 12 اينك به شما از عاقبت كار خويش و لشكر بصره و قريش و ديگران كه همراه طلحه و زبير بودند و به آن شهر رفته بودند خبر مي دهم: آن دو، بيعت من و سوگندهاي استوار خود را شكستند و هنگامي كه از كار ايشان آگاه شدم، از مدينه بيرون آمدم و چون به ذوقار رسيدم، از آنچه نسبت به عامل من، عثمان بن حنيف انجام داده بودند آگاه شدم. پسرم حسن و عمار و قيس را پيش شما فرستادم و آنان از شما خواستند كه براي ياري و گرفتن حق پيامبر (ص ) و حق ما بيرون آئيد و برادران شما، شتابان دعوت مرا پذيرفتند و پيش من آمدند و براي اطاعت فرمان خدا، شتاب كردند و چون كنار بصره رسيدم و فرود آمدم، نخست آنان را دعوت كردم و دليل و برهان آوردم و گفتم لغزش و خطاي قريش و ديگران را مي بخشم و از آنان در مورد پيمان شكني و گسستن بيعت، گله گزاري كردم و چشم پوشيدم. با وجود آن، هيچ چيز جز جنگ با من و همراهان من و پافشاري در ستم و گمراهي را نپذيرفتند و ناچار از جنگ و جهاد با آنان شدم. گروهي از ايشان كشته شدند و گروهي ديگر به شهر خود گريختند. آنگاه همان چيزي را كه من از آنان خواسته بودم، يعني دست برداشتن از جنگ را پيشنهاد پذيرفتم كردند و شمشير در نيام كردم و همگان را بخشيدم و حق و سنت را ميان آنان معمول داشتم و عبدالله بن عباس را بر بصره گماشتم و به خواست خداوند، به كوفه مي آيم و اينك زجر بن قيس جعفي را پيش شما فرستادم تا از او بپرسيد و او از ما و ايشان به شما خبر خواهد داد كه چگونه حق را بر ما رد كردند و چگونه خداوند، آنان را رد كرد و حال آن كه ناخوش مي داشتند; و سلام و رحمت و بركات خداوند بر شما باد. و اين نامه را عبدالله بن ابي رافع در جمادي الاول سال سي و شش نوشت. ( ) 13 نوشته: دكتر محمد قراگوزلو ادامه دارد پانوشتها: - 10 تاريخ طبري ص 186 جلد 5 ترجمه ابوالقاسم پاينده - 11 دكتر علي شريعتي قاسطين مارقين ناكثين - 12 سوره رعد آيه 11 - 13 ن. ك به: علامه مجلسي بحار جلدالانوار 32 ص 333334