Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771022-43614S2

Date of Document: 1999-01-12

داوري ودادگستري فرازوفرودآن، درتاريخ اسلام 6 عبدالمجيد معاديخواه دين قاضي، در تهديدي از هر دو سو! عروه - نخستين كسي كه در نگارش سيره پيش گام شد - نقل مي كند كه چون عمر آماده داوري مي شد، بر دو زانو مي نشست و در نيايش با خدا مي گفت: بار خدايا! از تو ياري مي خواهم كه اينك طرفين دعوا بر آنند كه دين مرا از من بگيرند! ( ) 26 درنگ در داوري تا سه روز! در يكي از دادخواهي ها -چنان كه سيره نگاران آورده اند - عمر سه روز پي درپي داوري را به تاخير انداخت. پس از سه روز به داوري نشست. از او پرسيده شد كه دليل اين درنگ و تاخير چه؟ بود در پاسخ گفت: در نخستين روز احساس كردم كه به يكي از دو طرف تمايل دارم. به خود اجازه داوري ندادم. روز دوم نيز هرچند آن تمايل كاهش يافته بود، به بي طرفي خود مطمئن نبودم - چون روز سوم مطمئن شدم كه هيچ گرايشي به يكي از دو طرف ندارم به داوري نشستم. ( ) 27 داوري، مانع گواهي در مراجعه دادخواهي به عمر - چون او خود در جريان دادخواهي او بود كه مي توانست به سودش گواهي دهد - گفت: اگر بخواهي گواهي دهم نمي توانم به داوري بنشينم. ( ) 28 بخشنامه اي، در پيش گيري از رشوه آورده اند كه يكي از شهروندان هرازگاه ران شتر يا گوسفندي به عمر هديه مي كرد. چون او به عنوان دادخواهي به عمر مراجعه كرد، ناگهان دريافت كه در خم و پيچ حكومت مرز هديه و رشوه از ميان برداشته مي شود. نه تنها از داوري خودداري كرد; كه با بخشنامه اي از همه مسئولان قضاوت خواست كه تا متصدي قضاوت اند، از كسي هديه نپذيرند. ( ) 29 در شماري متون حديثي در كنار فصل هديه، فصلي به عنوان رشوه ديده مي شود كه انديشه در روايت هاي فراوان هر دو فصل در اين زمينه سودمند است. ( ) 30 نهيب بر كاتب چاپلوس پايان بخش اين بخش را خاطره اي از پرخاش و نهيب خليفه دوم مي سازم، بر كاتبي كه چون برآن شد كه حكم او را - در يكي از داوري ها - بنگارد، نوشت: اين حكمي است كه خداوند آن را در بينش و نگاه اميرموءمنان قرار داده است. عمر بر او نهيب زد كه چرا زمينه ساز متهم شدن خدا با خطاي احتمالي من مي شوي! بنويس اين حكمي است كه به نظر عمر رسيده است. اگر من خطا كنم، نبايد به حساب خدا گذاشته شود. نيازي به توضيح نيست كه چگونه كساني از ما مي كوشند و اصرار دارند كه خطاي خود را به حساب دين بگذارند! قضاوت در خلافت عمر روشن نيست كه در چه زمان از روزگار خلافت عمر، امام علي (ع ) عهده دار قضاوت شده اند. در جمع بندي سندها و خاطره ها مي توان گفت: در بخشي از روزگار خلافت عمر، امام ( ع ) به عنوان رايزني در قضاوت ها حضور داشته اند; و در سال هايي با پيشنهاد عمر امام (ع ) داوري را بر عهده گرفته اند. ابن جوزي براين باور است كه از نخستين سال خلافت عمر امام ( ع ) عهده دار قضاوت شده اند ( ) 31 پيش از آن كه نمونه هايي از قضاوت امام ( ع ) را زينت بخش اين نوشتار كنم، شايد يادآوري اين نكته سودمند باشد كه: اوج درخشندگي دادگري در داوري اسلامي را، در صحنه هايي مي توان ديد كه رهبر جامعه اسلامي به عنوان يكي از طرفين دعوا در جلسه دادخواهي حضور مي يافته است. نمونه هايي از چنين دادخواهي افتخارآفريني را در اختلاف عمر و معاذبن عفراء مي بينيم كه در آن ابي بن كعب به داوري نشسته است. ( ) 32 نمونه ديگر اختلاف مالي عمر و ابي بن كعب است كه در آن زيدبن ثابت داوري را عهده دار بوده است. ( ) 33 شگفتا! كه چون در داوري نياز به سوگند عمر بود و داور برآن شد كه از طرف دعوا بخواهد كه اميرموءمنان را از سوگند معاف كند، عمر برآشفت كه چرا داوري را به تبعيض آلوده؟ مي كني اگر برآن شويم كه نمونه هاي چنين دادخواهي هايي را در تاريخ قضاوت در تمدن اسلامي - تا آن روز كه عطري از بعثت به مشام مي رسيد - گردآوريم، شايد نياز به نگارش كتابي مستقل باشد. از جمله دادخواهي هاي تاريخي را، در اختلاف مالي عثمان با مقداد مي توان ديد كه در آن عمر به داوري نشسته بود. او به رغم پيوندي كه با عثمان داشت، چون رفيق شناخته اش از سوگند نكول كرد به سود مقداد حكم صادر كرد. ( ) 34 گفتني است كه در اختلاف مقداد و عثمان، مقداد پيشنهاد داوري عمر را مطرح شايد كرد اگر جز اين بود; عمر - به دليل ضرورت بي طرفي قاضي كه در فرهنگ بعثت شناخته بود - به داوري نمي نشست. عصرطلايي داوري! به هر حال از آن سال ها كه عمر توانست از شخصيتي چون امام علي ( ع ) در زينت بخشي كرسي داوري سود برد، اگر به عصر طلايي داوري و دادگستري - در تمدن اسلامي - ياد كنم، قلم را به گزافه نيالوده ام. - 26 همان ص 801 - 27 همان ص 839 - 28 همان ص 837 - 29 همان ص 823 - 30 همان - ج 6 ص 110121 - 31 ابن جوزي المنتظم في تاريخ الملوك و الامم ج 3 ص 80 - 32 كنزالعمال ج 5 ص 538 - 33 همان ص 839840 - 34 همان ص 838839