Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771022-43614S1

Date of Document: 1999-01-12

جهانگرايي وحكومت هاي محلي نوشته: پروفسور روشن كلش ترجمه: دكتر رضا رسولي جهانگرايي جهاني شدن لغتي است كه دهه گذشته در علوم اجتماعي، سياسي واداري مكررا مورداستفاده واقع شده است. بدون شك eكلمه زمين در لغت با كره زمين در علم جغرافيا، همچنين با لغت جهان شمولي ارتباط نزديك دارد. درحقيقت جهاني شدن به معني تمايل و علاقه به وحدت ونزديكي مذاهب ملتها، ايدئولوژيها و سيستم هاي اقتصادي مختلف در دنيا مي باشد. البته پرواضح است كه يگانگي كره خاكي چيز تازه اي نيست. مفهوم تنها يك زمين كه توسط افرادي نظير رنه دوبو - Dubos Rene- در اوايل دهه 1970 ابداع و متداول گرديده نشانه يك جهان و ارزشهاي زيست محيطي است كه به جهاني سازي كمك مي كند. شعار تنها يك مدتهاي زمين مديدي به عنوان كلمه اتحاد، صرفنظر از اهميت تفاوتهاي ايدئولوژيكي بين ملتها و سيستمهاي اقتصادي مورد بحث و اتفاق نظر بوده وبر اين حقيقت كه در لغت به معناي پايان كار مكتبها بوده تاكيد مي ورزيد، و به همين خاطر بود كه درنيل به اتحاد و يكي شدن در بين ملتها موفق بوده است. براساس ديدگاههايي كه زمين را به عنوان سفينه فضايي درنظر مي گيرند، موضوعاتي نظير كنترل آلودگي حفظ، منابع طبيعي، حفظ گونه هاي زيست محيطي، حذف نتايج معكوس تغييرات جوي به عنوان عوامل اساسي در مجبور ساختن بشر به اتحاد و يگانگي و زندگي برادرانه مي باشند از سوي ديگر ارتباطات جهاني وگسترده يا به عبارتي ديگر انقلاب علمي و تكنولوژيكي كمك موءثري در جهاني سازي اقتصاد جهاني بوده است. آخرين بعد فرايند جهانگرايي به محيط فرهنگي، اجتماعي و سياسي ارتباط مي يابد وممكن است به عنوان عاملي براي پيشبرد و تنوع وتكثرگرايي در تمام ابعاد تعريف شود. جهاني سازي يكي ازحركتهاي معاصر مي باشد كه در اروپاي امروز تاثير بسزايي داشته است. اگر چه اروپاي غربي در قرون گذشته به عنوان مراكز ثقل جهان مورد قبول همه بود، ليكن دهه هاي 1950 تا 1980 شاهد ضرورت ايجاد هسته هاي جديد اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي در سراسر جهان بود. ليكن بتدريج واحدهاي سياسي وحكومتهاي مستقل درنتيجه استعمار زدايي پديدار شدند وامپراتوريهاي پراكنده اروپايي شروع به نزديك شدن به همديگر در قالب موءسسات محلي و بين المللي نظير سازمان ملل و سازمانهاي ديگر نمودند. تجديد سازمان كشورهاي اروپايي در چهارچوب يك مكانيزم جديد سياسي مي بايستي از زاويه اي بازتر بازبيني گردد. ايده يك اروپاي واحد، داراي تاريخچه اي طولاني است و به سالهاي قبل از جنگ تغييرات بازمي گردد اجتماعي - سياسي اخير كه كلا دنيا و به ويژه كشورهاي اروپايي با آن روبه رو هستند به هدف هر چه وسيعتر كردن اروپاي واحد و مشاركت ملتهاي اروپاي مركزي وشرقي شتاب بخشيده است. سابقا بازار مشترك، جامعه اقتصادي اروپا( EEC)، جامعه اروپا (EC) و سرانجام اتحاديه (E )در 4 طول سه دهه اعضاي خود را به 15 عضو افزايش داد و دارد از اين هم فراتر مي رود. تعداد دولتهاي عضو شوراي اروپا نيز از 25 به 39 عضو در سالهاي اخير افزايش يافت. سقوط ديوار برلين و كنار گذاردن رژيم هاي كمونيستي، امضاي پيمان ماستريخت و احياء و ظهور مجدد حركتهاي ملي گرايانه جاه طلبانه در سراسر اروپاي مركزي و شرقي همگي به تجديد نظر در اهداف و تاسيس موءسسه هاي سياسي ملي و بين المللي اروپا كمك نموده است. آنچه كه در اين شرايط مشكل آفرين است، پاسخ به اين سئوال است كه چگونه مي شود نيازهاي جهاني را از قبيل درجه وميزان نياز اقتصادي - سياسي و وحدت در عمل با گونه هاي محلي در زمينه هاي مختلف هماهنگي نمود. مي توان فرض نمود كه براي سيستم هاي جهاني امكان پذير است كه ازطريق فرايند جهاني سازي به حيات ادامه داده و توسعه يابد. طبعا مي توان وحدت همگاني را با خودمختاري طرفهاي متشكل برقرار و هماهنگ نمود و اين كار غير ممكن نيست. اتكاء دولتهاي مستقل به يكديگر به نظر مي رسد كه اصل كلي در تجديد ساختار باشد و شانس و اقبال اتحاد و چندگانگي را دارد. محلي گرايي گسترش اروپاي واحد به عنوان يك موءسسه سياسي و ظهور بلامنازع جهاني سازي در بسياري از جنبه هاي زندگي لزوم وجود دولتهاي مقتدر، خودمختار محلي و مقامات منطقه اي را رد نمي كند. اين امر در حيطه وسيع مورد قبول واقع شده كه مطالعات ساختاري از ابعاد مهمتري برخوردار است و از اين روست كه مطالعات شهري به مطالعات سياسي اقتصادي شهرها ومناطق تبديل گشت. حتي پديده شناسي بر شرايط و رفتارهاي واقعي تاكيد مي ورزد كه موجب جلب توجه به روابط ميان جسم انسان و محيط مادي يا فضايي آن مي شود. بر طبق گفته هاي بسياري از اقتصاددانان، بشر اقتصادي نه در فضاي خالي متناهي و نه در فضاي مطلق بازار وجود ندارد. براي اين اقتصاددانان نيز، توسعه بطور وضوح نمايانگر بعد فضايي يا محليت ( محلي، ملي، بين المللي ) مي باشد. از سوي ديگر برخي از دانشمندان سياسي و جامعه شناسان سياسي تمايل دارند كه كليه مسائل سياسي را به منزله سياست محلي بنگرند. براي آنها سياست تنازع اساسا بر سه توزيع جغرافيايي منابع مي باشند. مشابها استقلال و خودمختاري مقامات محلي به عنوان يك ارزش اساسي براي دموكراسي ليبرال است كه مدام در مقابل دست اندازي وتجاوز به دولتهاي محلي از آن دفاع مي شود. سوم اينكه احياء جوامع كوچكتر به عنوان ابزار سياسي مناسبي براي حصول اطمينان از برخورداري از امتيازات شهرهاي كوچك وزندگي روستايي بدون از دست دادن امتيازات مراكز بزرگ مد نظر مي باشد، براي بسياري از ما، طبع محلي، احساسهاي محلي همچنان مفاهيم جذابي هستند. چهارم، جنبش هاي محلي و قومي تمايل به تقويت اصل محل گرايي هر دارند چند قوم گرايي به طور معمول يك پديده زيستي تلقي مي شود تا يك پديده فرهنگي يا سرزميني، اما اين پديده مربوط به شرايط (محيطي ) فضايي است. مناطق و محلي گرايي در اين متن عبارت از مناطقي هستند كه در لغت با معاني مختلفي بكار برده مي شوند وگاهي از اوقات تا درجه اي بار استقلال سياسي واداري دارند. نهايتا بر خلاف اصولي كه ذكر شد (در رابطه با جهاني سازي ) حساسيت اكولوژيكي ( زيستي ) نه تنها فشار به سمت جهاني سازي است، بلكه در ضمن فشار به سوي محلي گرايي نيز هست. مردم براحتي در جامعه اي يك دست براي دفاع از منافع آب و هوا ( فضا )،، مرزها شهرها، و روستاهاي خود در مقابل هر نوع آلودگي دفاع مي كنند. شعار جهاني فكر كردن و محلي عمل كردن كاملا اتحاد مضاعف جنبش هاي زيست محيطي را تعريف و توصيف مي كند. ادامه دارد