Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771021-43600S2

Date of Document: 1999-01-11

داوري ودادگستري فرازوفرودآن، درتاريخ اسلام 5 عبدالمجيد معاديخواه اصول قضاوت مي توان گفت: داوران جامعه اسلامي اصول قضاوت را از سيره پيامبر (ص ) آموخته بودند. از آن جمله مسايلي چون بينه و سوگند، قاعده يد، راه هاي شكستن بن بست به دليل تساقط گواهي هاي متعارض - از راه هايي چون قرعه - و قضاوت غايبانه در صورتي كه يكي از طرفين در دادگاه عمدا حضور نيابد و نكته هاي فراواني ديگر. ( ) 16 زندان در سيره پيامبر ( ص ) - چنان كه خاطره هايي به آن اشاره دارد - در صورت ضرورت - متهم توقيف نيز مي شده است. آن چه شگفتي آور است اين كه در اين خاطره ها زمان چنين توقيف هايي حدود يك ساعت! روايت شده است. ( ) 17 تاريخ زندان در تمدن اسلامي نيز به دقت تدوين نشده است. فراز و فرودهاي زندان، زمان آن، شمار زندانيان و رفتار با آن به راستي شگفتي آور است. عصر خلافت - ابوبكر با آن چه مسلمانان در سيره پيامبر ( ص ) در داوري ديده بودند و رهنمودهايي كه از آن حضرت - در توصيه به قاضي هاي منصوب آن حضرت - شنيده بودند، عصر خلافت - تا روزگاري كه با حاكميت بني اميه دگرگوني اساسي پيش آمد - شاهد تجربه هاي افتخارآميزي در امر قضاوت بود. نخستين متولي دستگاه قضايي با چشم پوشي از شخصيت هايي چون: امام علي ( ع ) حذيفه و معقل بن يسار كه در عصر بعثت از سوي رسول خدا ( ص ) به داوري منصوب شدند، پسر خطاب نخستين شخصيتي است كه در روزگار خلافت ابوبكر عهده دار قضاوت شد. در اين فرصت بر آن نيستم كه به جنبه هاي منفي خلافت به هرحال بپردازم ابوبكر و عمر - كه در بياني انتقادآميز از امام علي (ع ) از، آن دو چون دو هم زاد سياسي تعبير شده است ( ) - 18 زمينه ساز خودكامگي هايي شدند; و بويژه با ميدان دادن به فرزندان ابوسفيان در پيدايش سهمگين ترين فتنه در تاريخ اسلام نقش داشتند. ( ) 19 با اين همه، تصدي خلافت به وسيله عمر بيان گر جايگاه بلند قضاوت در عصر خلافت است; و نيز حساسيتي كه نسبت به امر داوري در فرهنگ بعثت زمينه داشت. از سوي ديگر خاطره هاي فراواني گوياي آن است كه عمر در عمل نيز حرمت داوري را پاس مي داشت و مسلمانان او را به سيره پيامبر (ص ) پايبند مي ديدند. نقطه ضعف شناخته! پيش از آن كه به نمونه هايي از قضاوت عمر اشاره كنم، يادآوري اين نكته را سودمند مي دانم كه نقطه ضعف شناخته خليفه دوم، آوازه خشم او بوده است. نمي دانيم، شايد به اين دليل گفته شده است كه تا يك سال - از آن روز كه او عهده دار قضاوت شد - هيچ دادخواهي به او مراجعه نكرد. ( ) 20 هرچند سلامت جامعه نيز - در نگاه فرهنگي و با چشم پوشي از انحراف هاي سياسي - زمينه ساز كاستي دادخواهان بوده است. پرهيز از استبداد قضايي از جنبه هاي ستايش انگيز كارنامه خليفه دوم در تصدي مقام قضاوت، پايبندي او به رايزني است. او درعمل به رايزني پايبند بود; چنان كه در چند مورد رايزني او را با امام علي (ع ) در آينده يادآور مي شويم. در توصيه به كساني كه از سوي او عهده دار داوري مي شدند نيز به رايزني و پرهيز از استبداد قضايي تاكيد داشت. تاكيد به رايزني، در نامه به شريح عمر در نامه اي كه به شريح - قاضي پرآوازه عصر خلافت - نوشته است، پس از تاكيد بر مرجعيت قرآن و سنت پيامبر (ص )، به رايزني با دانشمندان و شايستگان تاكيد كرده است. ( ) 21 بويژه در دادخواهي هايي كه بي سابقه است و نمونه اي چون آن را قاضي نمي شناسد. در همين نامه - كه در آن به بخشي از شرايط و آفات قضاوت اشاره شده است - تاكيد عمر را بر پايبندي به بي طرفي تا آنجا مي بينيم كه به شريح مي گويد: در نگاه و گردش چشم خويش نيز، بايد برابري ميان طرفين دعوا را پاس داري. ( ) 22 پرهيز عمر از استبداد قضايي را در هر مورد كه بي سابقه بود در خاطره ها زبان زد مي بينيم. ( ) 23 رايزني با معاذبن جبل، براي عمر تجربه اي ارزشمند بود، با اين توضيح: كه چون دادخواهي از همسر خود به عمر شكايت كرد كه من در سفر بوده ام و او باردار شده است; پس از آن كه عمر يقين به لغزش آن زن كرد و سزاوار سنگ سارش دانست، معاذبن جبل - كه به رايزني خوانده شده بود - با اين استدلال حكم عمر را رد كرد كه نمي توان كسي را به كيفر خطاي ديگري فروگرفت. چون اين زن باردار است، اجراي حكم موجب كيفر ديدن جنين اوست كه گناهي نكرده است. عمر به خطاي خود اعتراف كرد و اجراي حكم به تاخير افتاد، چون آن زن بار خويش را بر زمين فرونهاد، تشابه فرزندش با پدر، موجب تبرئه وي شد. عمر در اين مورد خود را وامدار معاذبن جبل مي دانست و ژرف انديشي او را مي ستود. ( ) 24 ستايش قاضي دمشق، به دليل وارستگي از استبداد قضايي در پرسشي كه عمر از قاضي دمشق كرد; كه چگونه به داوري مي نشيني; همين كه او پس از تاكيد بر مرجعيت قرآن و سيره پيامبر (ص ) يادآور شد كه با ديگران - پيش از حكم - به رايزني مي نشينم; عمر او را ستود و درستي شيوه اش را تاكيدكرد. ( ) 25 - 16 كنزالعمال ج 5 ص 843847 - 17 همان ص 850 - 18 خورشيد بي غروب نهج البلاغه گفتار سوم معروف به شقشقيه - 19 رجوع كنيد به فرهنگ آفتاب ج 2 بني اميه و نيز ج 5 فتنه - 20 كامل ابن اثير ج 2 ص 420 - 21 كنزالعمال ج 5 ص 810 - 22 همان - 23 همان ص 837 - 24 ابن عساكر تاريخ مدين دمشق ج 58 ص 422 - 25 كنزالعمال ج 5 ص 809