Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771020-43583S6

Date of Document: 1999-01-10

نقدروز با لحظه هاي غربت و تنهايي مولا علي (ع ) آخرين سالهاي حكومت امام مولا اميرالموءمنين بدون شك سخت ترين سالهاي عمر امام و تراژيك ترين صفحه تاريخ پر تلاطم و خونبار اسلام است. در آن سالهاي پر رنج و اندوه، ياران وفادار امام يكي پس از ديگري با حيله و نيرنگ دشمن به كام مرگ مي رفتند و جمعي نيز كه زندگي ساده و خاكي علي - ابوتراب - را تاب نمي آوردند، از عراق راهي شام مي شدند تا در سايه شكوه دروغين و تشريفات شرك آميز پسر ابوسفيان بيارامند و به جاه و مال دست يابند. سپاه شام كه وضع را اينگونه مي ديد گستاخانه به آباديهاي تحت قلمرو حكومت مولا شبيخون مي زد و امنيت را از بلاد دور افتاده سلب مي كرد. و در اين ميان فريادهاي امام براي ترغيب سپاهيان خود به جنگ با دشمنان حريت و انسانيت بي پاسخ مي ماند به طوري كه گاه بر منبر كوفه از خشم بر خود سيلي مي زد و كلامش از شدت اندوه آتش مي گرفت. امام كه حكومت را تنها براي تحقق آزادي و عدالت و آگاهي مي خواست و براي حفظ آن حاضر نبود حتي دانه جوي را به ستم از دهان موري يك بگيرد، روز خسته از جور روزگار و مكر قدرت طلبان، بر سنگي كه جعدتبن هبيره مخزومي در ميدان كوفه برايش نهاد نشست در حالي كه جامه اي پشمين به تن و نعليني از ليف خرما به پا داشت گفت: ، كجايند برادران من كه سوار مركبهاي راهوار شدند و به سوي حق؟ شتافتند كجاست عمار و كجاست پسر تيهان و كجاست؟ ذوالشهادتين و كجايند همانند ايشان از برادرانشان كه بر مرگ پيمان بستند و سرهاشان به بدكاران هديه؟ شد امام كه همواره در نيمه هاي شب دور از چشم مردمان در نخلستانهاي تاريك و سر در درون چاهي مي گريست، اين بار طاقتش از كف رفت. قال ] ثم ضرب بيده علي لحيته الشريفه الكريمه فاطال [البكاء. سپس محاسن خود را در دست گرفت و مدتي بسيار گريست. چه فاجعه اي بزرگتر از آنكه علي بگريد آن هم در روز روشن و در ميان مردم! همين بود كه به مرگ راغب تر از كودكي بود به شير مادر وچون تيغ زهرآگين پسر ملجم سرش را شكافت با خشنودي فرياد برآورد كه به خداي كعبه راحت شدم. احمد زيدآبادي