Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771017-43577S6

Date of Document: 1999-01-07

روزه راستين - گفتاري از حضرت آيت الله سيدروح الله خاتمي (ره ) ماه هدايت جستار گشايي: در بخش نخست اين جستار، شادروان آيت الله سيدروح الله خاتمي (ره ) از جمله شرايط روزه داري راستين را افزون بر امساك از خوردن و آشاميدن و رعايت ظواهر شرعي، پاك گردانيدن دل و جان از ناپاكيها و گناهان و آراستن آن به نيك خوييهاو صفات والاي انساني مي داند. مرحوم آيت الله خاتمي از جمله وظايف مهم روزه دار حقيقي را گذشته از ارتباط با خدا و در دل داشتن ياد او توجه به تنظيم روابط درست انساني قرار داده و تاكيد كرده كه يك روزه دار بايد با ياري رساندن به بيچارگان، نيازمندان و يتيمان، به اين وظيفه انساني و خدايي دست يازد. اينك در دنباله اين جستار، توجه شما خوانندگان گرامي را به برخي ديگر از شرايط و آداب روزه داري جلب مي نماييم. گروه معارف فرق خضوع با خشوع و مراتب آنها خواسته اول اين است كه از خدا مي خواهيم طاعت خاشعين را به ما عطا كند، يعني طاعت كساني كه خشوع دارند و با آن حال، خدا را عبادت و اطاعت مي كنند و در دومين بخش مي خواهيم به من شرح صدر عطا كن; سينه گشاده به من عطا كن به سبب انابه و رجوع مخبتين. معناي مطلبي كه در اينجا بايد بگوييم فقط معناي خاشع و معناي مخبت و معناي انابه است. خاشعين جمع خاشع و به معني خشوع كننده است. ما خودمان هم در مورد عباداتمان مي گوييم، نماز بايد در حال خشوع و خضوع باشد. خشوع و خضوع هر دو به معناي فروتني و تذلل و خواري به خرج دادن در مقابل يك بزرگي خشوع است يا خضوع نزد خدا، يعني تذلل و خواري به خرج دادن و فروتني كردن در نزد او. در حال عبادت در خضوع، اين فروتني و تذلل اشاره به اعضا و جوارح است; يعني، انسان به اندام هاي خود ابراز تذلل و فروتني مي كند. مثل تعظيم كردن، به خاك افتادن، سجده رفتن و گردن كج گرفتن، اين ها تذلل است يعني انسان با اين كارها در مقابل آن بزرگ مي خواهد كوچكي به خرج بدهد، همان گونه كه در مقابل سلاطين و شاهان مي گفتند شخصي پيش سلطان به خاك مي افتد - يا فرض كنيد دستش را ببوسد و يا پايش را ببوسد - اين ها را خضوع مي گويند; كه فروتني با اعضاء و جوارح نسبت به خداست. همين طور است در حال نماز كه انسان بايد به حال انكسار بيفتند، نگاهش بر موضع سجده باشد; به اصطلاح به اين طرف و آن طرف نگاه نكند و يا در حال نماز به حرف هاي ديگران گوش ندهد. اين ها و چيزهايي از اين قبيل، از مصاديق خضوع در برابر خداوند هستند. خشوع تذلل، در دل است، يعني انسان در ته دل، خودش را در مقابل ديگري كوچك مي بيند و واقعا كوچكي مي كند. چون كوچكي با اعضاء و جوارح ممكن است كه از باب اجبار يا از باب ترس يا به خاطر چيزهايي نظير اينها باشد. مثلا كسي كه نسبت به شاهان خضوع و فروتني مي كند، شايد در دلش اينجور نباشد كه دوستش بدارد، يا او را بزرگ بداند، شايد او را پست تر از همه كس و خود را بزرگتر از او بداند. ولي به حسب ظاهر، تذلل و فروتني مي كند. ولي اگر ما، در دلمان واقعا او را بزرگ و خودمان را كوچك بدانيم و در دل و باطنمان نسبت به او احساس كوچكي و فروتني بكنيم، اين حالت را خشوع مي گويند. البته در مقام عبادت، خضوع هم بايد باشد; يعني به حسب ظاهر همان سجده و ركوع رفتن و تكبير گفتن كه انسان از طريق اين چيزها در نزد حق تعالي اظهار خضوع و فروتني مي كند، بايد باشد، ولي عمده خضوع و خشوع قلبي است كه انسان بايد در دلش خدا را عظيم بداند و در دلش، خود را پيش خدا ناچيز و ذليل و خوار و فقير الي الله بداند و فروتني بكند. حالا مي گويد: خدايا! من عبادتم، از نوع عبادت خاشعين باشد; يعني عبادت آنهايي كه در عبادتشان، قلبشان خاشع است و دلشان پيش توست. خلاصه يعني در حال عبادت، نسبت به تو خشوع و فروتني قلبي داشته باشيم. سپس مي گوييم: اشرح فيه صدري بانابه المخبتين شرح صدر به من عطا فرما. شرح به معني باز كردن، وسيع كردن و گشاده كردن مي باشد و از جمله معاني صدر، سينه است; يعني سينه مرا گشاد كن. اين معنا در قرآن كريم هم در مواضع متعدد بيان شده است. شرح صدر; مركبي از نور اما اين كه مي گويند انسان بايد شرح صدر داشته باشد، يعني؟ چه يعني اين كه دلش گنجايش تحمل رنج و زحمت در راه خدا، و درك علوم و معارف الهي را داشته باشد، براي اينكه نسبت به محرومان دلسوزي بكند، ظرفيت و گنجايش داشته باشد، براي اينكه نسبت به متكبرين و جباران حليم باشد و ايستادگي بكند، اين شرح صدر است. قرآن كريم مي فرمايد: وقتي كه خداوند از حضرت ع موسي خواست كه براي تبليغ دين پيش فرعون برود، او گفت: رب اشرح لي صدري يعني اي خداي من! سينه مرا باز و گشاده آخر بكن براي مبارزه با فرعون و رفتن پيش فرعوني كه ادعاي خدايي مي كند بايد كسي باشد كه شرح صدر داشته باشد و بتواند با آن طاغوت مبارزه بكند. يا در جايي ديگر قرآن كريم مي فرمايد: افمن شرح الله صدره للاسلام فهو علي نور من ربه در واقع در اينجا معني شرح صدر را بيان كرده است; آن كسي كه خدا به وسيله اسلام، شرح صدر به او داده است: فهو علي نور من ربه يعني، نور در دل او تابيده شده بر است دل او نوري است از پروردگار به خودش تعبير ديگر هم مي توانيم بگوييم شرح صدر يعني، روشن دلي و سعه صدر، يعني در مقابل ناملايمات بتواند تحمل بكند. باز از همين آيه مستفاد مي شود كه شرح صدر نقطه مقابل قساوت قلب است. شرح صدر همان داشتن دل ملايم، دل پروسعت، دل پرحوصله، دل پر ادراك و خوش فهم و خوش ديد است; اين ها همه معناي شرح صدر است. آن وقت اينجا مي فرمايد: خدايا! شرح صدر به من عنايت كن به چه؟ جور به انابه مخبتين. هدايت مختص خداست در اينجا ما در واقع دو دعا داريم; در دعاي اول كه از بالاترين دعاهاست، گفته مي شود: خدايا! مرا راهنمايي كن كه اعمال خير را بجا بياورم، خدايا تو بايد مرا هدايت كني به سوي اعمال صالحه، زيرا اصل هدايت و راهنمايي كردن از آن خداست و اگر هدايت خدا نباشد كسي هدايت نمي گردد; من يضلل الله فلاهادي له و كسي را كه خدا هدايتش نكند، هيچكس ديگر نمي تواند او را هدايت بكند، هدايت مختص به خداست; يعني خداست كه بايد ما را به سوي خير و صلاح راهنمايي بكند. و آنگاه مي گوييم واقض لي فيه الحوائج والامال حوائج و نيازمندي ها و آرزوهاي مرا برآورده كن. آن وقت به اين تعبير به خداوند توجه مي شود: يا من لايحتاج الي التفسير و السئوال مي گوييم: خدايا من دارم با تو كه اينجور هستي، حرف مي زنم، تو كسي هستي كه اصلا احتياج نداري به اينكه بنده بيايد و برايت شرح حال بدهد يا سئوال بكند، چون تو بر قلوب ما و نيازها و احتياجات ما واقعا آگاه تري همين طور است; خداوند نسبت به ما، از خود ما - به يك معنا - آگاه تر است و به اين كه ما چه احتياجي داريم، چه نيازي داريم. لذا در حضور حضرتش لازم نيست كه برويم و در دلمان را پيش خدا باز كنيم و چيزهايي را كه العياذ بالله خدا نمي داند بگوييم. خير، نيازي به گفتن نيست. در دعاي ماه رجب مي خوانيم: يا من يعطي من سئله يا من يعطي من لم يسئله... چون ناظري چه گويمت مقصود اين است كه خداوند متعال - چه سئوال بكني و چه سئوال نكني - هرچيزي را كه بايد به انسان بدهد، مي دهد و احتياجات انسان را برآورده مي سازد و جز خير انسان را هم نمي خواهد و اگر يك چيزي را ندهد، قطعا به صلاح بنده نبوده كه خدا به او نداده و هرچيزي را كه صلاح اوست، به او مي دهد و نيازي ندارد كه ما برويم و سئوال بكنيم يا به خدا بگوييم كه بده يا خدا نده بر دل ما و بر نيازهاي ما آگاه تر از خود ماست. چه بسا كه ما اصلا توجه نداريم كه چه احتياجي داريم، چه نيازي داريم، چه چيز براي ما خوب است و يا چه چيز براي ما بد است. ولي خدا همه اينها را مي داند. بنابراين نيازي نيست كه ما برويم، شرح و تفسير بدهيم كه ما اين حاجت ها را داريم تا خدا بفهمد كه ما اين حاجت ها را داريم العياذ بالله و آن وقت اين حاجت هاي ما را برآورده سازد. خدا همه اينها را مي داند، بهتر از خودمان هم مي داند. حالا اينجا شايد سئوالي پيش بيايد كه پس دعا كردن يعني ؟ چه! وقتي كه خدا همه چيز را مي داند، احتياجات ما را هم كه مي داند، خدا مي داند كه چه چيز براي ما خوب است، چه چيز براي ما بد است، پس چرا دعا؟ كنيم و يا اصلا نبايد دعا بكنيم. درباره اين سئوال بايد عرض شود، اولا اينكه وقتي به درگاه خدا دعا مي كنيم اقتراح نكنيم كه: خدايا حتما اين چيز را به ما بده، بلكه بايد بگوييم: خدايا هرچه به صلاح ماست به ما عطا بفرما و ثانيا در دفع آن اشكال مي بينيم كه در شرع مقدس اسلام يعني در قرآن كريم و در اخبار و روايات معصومين (ع ) تاكيد شده است بر اينكه به در خانه خدا برويد و حوائجتان را از خدا طلب كنيد. ادامه دارد