Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771017-43577S4

Date of Document: 1999-01-07

علي (ع ) شهيد شاهد عدالت * مردم ناتوان و نادار به رهبران و مسئولان چشم دوخته اند، تا نيازشان را برطرف كنند و اگر ندارند و امكانات كشور اجازه نمي دهد فقر را، ميان خود و افراد ملت به يكسان تقسيم كنند جستارگشايي: آناني كه در دوران حكومت عثمان به اشراف منشي و تبعيض خو كرده بودند و از اميرالموءمنين انتظار توجه و اهتمام بيشتري به خود را داشتند وقتي با مشي و منش ايشان در حكومت داري روبه رو شدند يا علم مخالفت برداشتند و يا به سپاه دشمنان به پيوستند اعتقاد امام عدالت عامل نگهدارنده نظام اجتماعي است و هر حاكمي اگر عدل را در جامعه پياده نمايد درواقع به بقاي حكومت خويش مدد رسانده است. ضمن سپاس از آقاي دكترجعفري و تسليت شهادت آن امام همام توجه شما خوانندگان گرامي را به اين مطلب جلب مي نماييم. گروه معارف جهان هستي بر پايه حق و عدل آفريده شده است، براين دو پايه استوار است و بر همين دو پايه گردانيده مي شود. همه موجودات بيجان و بي اراده بر همين دو اصل به انجام وظيفه سرگرمند; بنابراين، انسان نيز شايسته است، با اختيار و اراده، خود را با اين دو اصل اساسي هماهنگ سازد و مجتمع خويش را نيز بر همان دو اصل بر پايه وارد و بگرداند. اميرالموءمنين علي ( ع ) بر پايه آموزه هايي كه از كتاب و سنت ديده، بيش از هر انسان ديگري بدين دو اصل اعتقاد و ايمان دارد و سراسر زندگي خود را بر همين مبنا پايه ريزي كرده است. در وصف پروردگار مي گويد: وقام بالقسط في خلقه و عدل عليهم في حكمه (ط) 185 در ميان آفريدگانش به قسط پرداخت و در فرمان خود بر آنان به داد برخاست. و چون پروردگار در ميان آفريدگانش به داد و برابري فرمان رانده است، بيداد و نابرابري را بر آنان نمي پسندد، زيرا او به گواهي اميرالموءمنين (ع ) ذات عدالت است: اشهد انه عدل عدل و حكم فصل (ط) 214 گواهي مي دهم كه او ذات مطلق دادگري است كه به عدالت فرمان داده است و داوري است كه به حق و قاطعيت در ميان بندگانش داوري كرده است و بر همين پايه است كه در وصف قرآن مي فرمايد: فهو معدن الايمان و بحبوحته و ينابيع العلم و بحوره و رياض العدل و غدرانه. پس قرآن كان ايمان است و جايگاه ميانين آن، و چشمه ساران دانش است و درياهاي آن و باغستانهاي آبدار و خرم داد است و بركه هاي از آب سرشار آن و آن وجود مقدسي كه قرآن، پيام الهي را به بندگان خدا مي رساند نيز همين صفات را دارا است كه اميرالموءمنين او را چنين وصف مي كند: ذا منطق عدل و خطه فصل. (ط) 72 داراي گفتاري است كه ميزان عدل است و برنامه جداسازي قطعي ميان حق و باطل و نيز درباره حضرتش مي گويد: سيرته القصد و سنته الرشد و كلامه الفصل و حكمه العدل شيوه زندگي او ميانه روي و راه و روش او رهنمود به كمال و تعالي و سخن او جداسازي قطعي حق از باطل و داوري او عين داد است. اين قانون الهي و حاكم بر جهان آفرينش، نه تنها جهان طبيعت كه مجتمع هاي انساني را هم بايد دربر بگيرد. هيچ شريعتي و قانوني و رسولي و پيامبري و امام و رهبري بدون عدالت برپا نمي خيزد و بدون قسط برپا نمي ماند و بي داد و برابري ماندگاري ندارد. مولانا درباره آن امام بزرگوار مي گويد: تو ترازوي احد خو بوده اي بل زبانه ي هر ترازو بوده اي اي علي! تو ميزان فطري و راستين احديت هستي، توحيد را بايد مجسم و آشكار و معتدل و ميانين در وجود تو ديد، و از تو فرا گزافه گوي گرفت و بيراهه پوي; تندرو و كندرو بايد خود را با ميزان دقيق حضرتت هماهنگ كنند، و نه تنها اين; كه وجودت زبانه شاهين هر ترازويي است كه ادعاي توحيد را دارد. همان ترازوها كه نخست توحيد را، به درستي و راستي، به خلق رسانيدند، ليكن پس از مدتي كوتاه گوساله پرستي، شرك، تجسم، توهم، تثليث، ثنويت، شخص پرستي، خودپرستي، مكتبپرستي و به ديگر آفات و انحرافها دچار گرديدند. اي علي كه جمله عقل و ديده اي شمه اي واگو از آنچه ديده اي چشم جسم تو در خانه خدا بر واقعيتها باز شد و چشم باطن توبه وسيله ختم نبوت و رسول ربالعالمين بر حقيقتها گشوده شد و چشم بصيرت تو به وسيله پروردگارت بر حقايق جهان ناديده بينا گرديد; چيزها ديدي كه اگر لب به گفتن و بازگويي آنها بازكني، جهان كم ظرفيت دلها به لرزه درافتد و هركس به راهي جز آن راه كه نشان داده اي، درآيد و روان شود. پس رهنمودهايي از آموزشهاي حكيمانه ات را بشنويم كه نه در چاه انيس تنهايي تو، كه در اجتماع تحت فرمانت و همه انسانهاي سراسر تاريخ سرداده اي: پيشوايان دادگر: ان الله فرض علي ائمتالعدل ان يقدروا انفسهم بضعفتالناس كيلا يتبيغ بالفقر فقره بيگمان خدا بر پيشوايان دادگر واجب فرموده كه خود را با مردم ناتوان برابر نهند تا تنگدستي مستمند او را برنيانگيزد و به شورش وادار نكند. بهترين روش براي اجراي عدالت، شيوه عملي است و در اين شيوه رهبران و مسئولان و پيشوايان بايد از خود آغاز كنند، زندگي خود را در پايين ترين سطح اجتماعي قرار دهند كه مسئوليت اداره آن را برعهده دارند. اين گفته حافظ ساقي به جام عدل بده باده تا گدا غيرت نياورد كه جهان پربلا كند متاثر از همين سخن حكيمانه امام است. زيرا مردم ناتوان و نادار به رهبران و مسئولان چشم دوخته اند، تا نيازشان را برطرف كنند و اگر ندارند و امكانات كشور اجازه نمي دهد، فقر را ميان خود و افراد ملت به يكسان تقسيم كنند. ما شيعيان قطره اي از اين درياي بيكران عدالت اسلامي را، پس از پيامبر اكرم ( ص ) از، شيوه عمل چندساله كوتاه ولايت علي (ع ) چشيديم و آن را نشان حقانيت او مي دانيم و هركس هم ادعاي امامت و مهدويت كند همين نشان را براي اثبات ادعا از او درخواست مي كنيم كه پيامبر گرامي ( ص ) فرموده است: يملاالله به الارض قسطا و عدلا، بعدما ملئت ظلما و جورا و اميرالموءمنين در وصف مهدي منتظر (عليه السلام و عجل الله تعالي فرجه ) مي فرمايد: فيريكم كيف عدل السيره و يحيي ميت الكتاب و السنه (ط) 138 پس شيوه عدل راستين را به شما نشان دهد و كتاب و سنت مرده را زنده گرداند. پيشواي دادگر هم به داد فرمان راند، و شيوه زندگي خود را بر پايه داد نهد، و هم اگر از پيمودن راه آن غفلت ورزيد، و از ميان مردم كسي از او انتقاد كرد، و از وي خواست دادگري پيشه كند، نه تنها آزرده و ناراحت و خشمگين نمي شود كه به علت اين يادآوري، بسي سپاسگزار مي گردد، و انتقاد سازنده و يادآوري و نصيحت را حق و حتي وظيفه مردم مي داند، مگر خود اهل عدل و حق نباشد كه از يادآوري آن هم سرگراني كند: فانه من استثقل الحق ان يقال له، اوالعدل ان يعرض عليه، كان العمل بهما اثقل عليه. فلا تكفوا عن مقاله بحق، او مشوره بعدل (ط) 216 زيرا آن كس كه از گفتن و يادآوري سخن حق به او گرانسري كند، يا نمودن و عرضه كردن عدل بر او دشوار آيد، بيگمان عمل كردن به حق و عدل بر او سنگينتر و گرانتر است، پس از به زبان آوردن كلمه حقي يا رايزني به عمل عادلانه باز نايستيد... اميرالموءمنين در فرمان كشورداري و خدمتگزاري خود به مالك اشتر مي نويسد: وليكن احب الامور اليك اوسطها في الحق، و اعمها في العدل، و اجمعها لرضي الرعيه... (ك ) 53 و بايد دوست داشتني تر از همه كارها براي تو كاري باشد كه در جهت حق از همه آنها رساتر و ميانه تر، و در جهت دادگري از همه آنها فراگيرتر، و براي فراهم كردن خوشنودي مردم از همه كارها گردآورنده تر باشد. و نيز در همان فرمان، درباره عدل به مالك چنين رهنمودي مي دهد: و ان افضل قره عين الولاه استقامه العدل في البلاد، و ظهور موده الرعيه.. (ك ) 53 و بيگمان بهترين وسيله روشني چشم كارگزاران، برپا شدن و پايدار ماندن دادگري در كشور، و پديد آمدن دوستي صميمانه مردم است. دشمن ستمگر خدا است اميرالموءمنين ( ع ) دادگري را عامل ماندگاري و پايداري هر نظام، و وسيله همبستگي و هماهنگي مردم با رهبران و كارگزاران و مسئولان مي داند; و ستمگري بر بندگان را وسيله نابودي همبستگي ميان مردم و مسئولان، و ايجاد دشمني و بدبيني در ميان آنان، و از ميان رفتن نعمتهاي الهي فروباريده بر سر مردمان، و موجب به شتاب انداختن كيفر پروردگار بر ستمگران به شمار مي آورد: من ظلم عبادالله، كان الله خصمه دون عباده، و من خاصمه الله ادحض حجته، و كان لله حربا حتي ينزع اويتوب. و ليس شي ء ادعي الي تغيير نعمتالله و تعجيل نقمته من اقامه علي ظلم، فان الله سميع دعوه المضطهدين، و هو للظالمين بالمرصاد (از ك ) 53 وهركس بر بندگان خدا ستم روا داشت، خدا خود به دشمني او برخيزد به جاي بندگانش، و هركس كه خدا به دشمني او به دادخواهي برخاست دليل او به اثبات نرسد، و خداي را با ستمگر پيوسته جنگي در ميان است تا از ستم دست بردارد يا به سوي خدا بازگردد. و هيچ چيز براي دگرگون كردن نعمت الهي، و با شتاب رسانيدن كيفر او برانگيزنده تر و فراخواننده تر از بنياد نهادن ستمگري نمي باشد، زيرا بدون شك خدا شنواي دعاي دادخواهانه ستمرسيدگان است، و در كمين ستمگران. برترين عبادت و شايسته ترين عمل اميرالموءمنين مي فرمايد همه كارهاي بر و جهاد في سبيل الله در برابر امر به معروف و نهي از منكر همچون دميدني است در درياي خروشان بيكران، و امر به معروف و نهي از منكر سررسيد مرگ را به انسان و به مجتمع انساني كه اهل آنها باشند، نزديك نمي كند، هم زندگي انساني درازي بهره مردم مي كند، و هم روزي آنان را - چه مادي و چه معنوي - بي كم و كاست، پيوسته روزافزون مي رساند; ليكن از آنها بالاتر هم چيزي هست: و افضل من ذلك كله: كلمه عدل عند امام جائر. (حكمت ) 374 و از همه آنها برتر: سخن عدلي است كه در برابر پيشواي ستمگري بر زبان آيد. ستمگري ريشه هر نظامي را مي كند، و هر سلطنت و قدرت قاهره اي را سرانجام برمي چيند، و چون ستمرسيدگان به جان آمده شوريدند و بساط ستمگر را در هم پيچيدند، هيچ رحم و شفقتي، و هيچ تعقل و درايتي باقي نمي ماند، و آتش انتقام مظلومان خشك و تر را به آتش مي كشاند، لذا مي فرمايد: يوم العدل علي الظالم اشد من يوم الجور علي المظلوم روز داد بر ستمگر بسي سخت تر است از روز ستم بر ستمرسيده عدالت ميدان گشاده همگاني عدالت اجتماعي، در نظر امام (ع ) آن، است كه امكانات و توزيع موجود در اجتماع، همگان را در بربگيرد، اگرچه عده اي كه از همه امكانات برخوردار بوده اند، در اوضاع عادلانه به تنگنا دچار شوند. و آنان هم اگر مي دانستند، در حقيقت از سعت امكانات بهره مند مي باشند نه از تنگنا، و آن برخورداريشان تنگنا است نه اين لذا برابري همينكه زمام امور به كف عادلانه او گذاشته شد فرمود: والله لو وجدته قد تزوج به النساء، و ملك به الاماء لرددته; فان في العدل و سعه من ضاق عليه العدل، فالجور عليه اضيق! (كلام ك ) 15 سوگند به خدا، اگر مال مردم را بيابم كه با آن زن به همسري گرفته اند، و كنيزكان خريداري كرده اند، بي هيچ ترديد و درنگي آن را به جايگاه حق خود بازمي گردانم; زيرا گشايش و آزادي در عدالت است، هركس داد او را به تنگنا اندازد، بيداد بيشتر او را دچار تنگنا كند! آري عدالت اكثريت را به ميدان گشاده برخورداري از حداقل وارد مي كند، و اقليت در نظام قبل برخوردار از همه چيز را، دچار تنگناي قانون و برابري و دادگستري. از اين روي كساني كه همه چيز را براي خود مي خواهند، فريادشان از عدالت بلند شده، بانگ برآرند كه آزادي اقتصادي از ميان رفت، و در زير فرمان علي، اختيار دارايي هاي خود را هم اما نداريم بايد بودن يا نبودن اين آزادي را از مردم گرسنه و پابرهنه و ستمديده اي پرسيد كه دارايي و ثروتشان به وسيله همان اقليت ثروت اندوز و سوداگر به يغما رفته است. پيوند انديشه با عمل اميرالموءمنين امور را همه جانبه و ژرف و گسترده مي بيند. اگر مي خواهد شخص پرواپيشه را بشناساند، از آغاز آفرينش موضوع را مطرح مي كند (ط 90 مشهور به خطبه همام ) و اگر ايمان را به تعريف مي ايستد، پايه ها و شاخه هاي آن را هم نشان مي دهد. چنانكه مي فرمايد: الايمان علي اربع دعائم: علي الصبر، واليقين، و العدل، والجهاد... والعدل منها علي اربع شعب: علي غائص الفهم، و غورالعلم، و زهرتالحكم، و رساختالحلم، فمن فهم علم غورالعلم، و من علم غورالعلم صدر عن شرائع الحكم، و من حلم لم يفرط في امره و عاش في الناس حميدا. (از حكمت ) 31 ايمان بر چهار ستون استوار است: برپايداري، ژرف باوري، دادگري و جهاد.. و از آن چهار ستون، دادگري بر چهار شاخه قرار دارد: بر دريافت، ژرف پيما، و دانش فرورونده در كارها، و حكمت زيبا و شايا، و بردباري پايا، پس هركس دريافت درست داشت ژرفاي دانش را دانسته است، و هركس كه از ژرفاي دانش دانا شد از آبشخورها و سرچشمه هاي حكمت با ظرفي سرشار از آب بيرون آمده است، و هركس بردباري پيشه ساخت در كار خود باز نمانده است و با وضعي پسنديده و ستوده در ميان مردم زيسته است. بنگريد كه در نگرش امام پايه ها و ستونهاي ايمان چيست، و شاخه ها و شعبه هاي عدالت كدام است! ايمان قلبي و زباني و عملي، و عدالت در انديشه و گفتار و كردار. عدل عامل هماهنگي نظام همان گونه كه عدالت پروردگار در آفرينش، عامل هماهنگ كننده و نگهدارنده جهان آفرينش است، بزرگترين عامل هماهنگ كننده و نگهدارنده نظام اجتماعي نيز اقامه عدل و به اجرا درآوردن آن است، و از هر فضيلت و كار نيكي برتر مي باشد. از اميرالموءمنين پرسيدند: عدل برتر است يا؟ جود پاسخ دادند: العدل يضع الامور مواضعها، و الجود يخرجها من جهتها، والعدل سائس عام، والجود عارض خاص، فالعدل اسرفهما و افضلهما. عدل كارها را در جايگاه درست خود مي گذارد، و بخشش آنها را از جهت خود بيرون مي برد; عدل سياستمدار و گرداننده اي همگاني است، و بخشش بيراهه رهگذريست ويژه; بنابراين از آن دو، عدل شريفتر و بالاتر است. بديهي است كه بخشش، به خودي خود از فضائل والاي انساني است، ليكن در مقام مقايسه با داد، يك عمل فردي است كه عده اي خاص و مورد توجه را دربرمي گيرد. در برابر آن، عدل فراگيرنده همگان است، و سود آن بهره همه افراد مي گردد، و ارزش آن بسي برتر از هر عملي است. بنابراين مختصر، كه قطره اي از دريا بود، اميرالموءمنين عدل را پايه و زيربناي آفرينش، اجتماع و نفس مي داند، همان گونه كه خدا در آفرينش عدالت را خميرمايه قرار داده است، بندگان خدا نيز در كارهاي فردي و اجتماعي، سياسي و اقتصادي و در همه امور بايد آن را در نظر داشته باشند، و سرمويي از مسير آن بيرون نروند.