Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771017-43568S1

Date of Document: 1999-01-07

نرگس در شعر حافظ تاملي بر نرگس در ديوان خواجه شيراز از جهت دستوري كلمه نرگس اسم است چرا كه براي نامگذاري بكار مي رود. بنابراين مي توان نرگس را به انواع اسم بسط داد: اسم ذات، عام، خاص، ساده و... گاه يك اسم خارج از معني اصلي خود بكار مي رود كه اصطلاحا به آن استعاره مي گويند. در شعر حافظ هرجا نرگس به چشم مي خورد، اسم ذات است، آنجايي كه به مفهوم واقعي گل نرگس است، اسم عام و در همه موارد اسم ساده در است آنجايي كه به مفهوم چشم بكار برده شده است، استعاره مي باشد. حافظ نرگس را در معناي اسم خاص بكار نبرده است و چون همه نرگس ها اسم ذات و ساده هستند، لزومي براي تكرار اين دو در همه ابيات وي از نمي بينيم اين رو نرگس را در معناي اسم عام و مفهوم استعاري آن مورد بررسي قرار مي دهيم. حافظ در غزليات خود در 44 بيت از لفظ نرگس استفاده كرده است و در مجموع 46 مرتبه از نرگس و مشتقات آن نام برده است كه نرگس بيشتر در مفهوم استعاري خود بكار رفته است. در شعر حافظ نرگس علاوه بر كاربرد استعاري آن، نماد يا رمز مستي نيز هست و اصولا آنچه سبب پيوند نرگس به معناي گل و نرگس به معناي چشم شده است، همين مستي است. ممكن است اين سوءال به ذهن آيد كه در عرفان نرگس تنها در مفهوم چشم است، پس چگونه شما از مستي سخن؟ مي گوييد در جواب بايد گفت كه اشعار خواجه حافظ - كه خود بي گمان بزرگترين عارف است - نشان دهنده اين مدعاست. چرا كه حافظ در بيشتر اشعارش هركجا از نرگس سخن گفته اند و آن را به چشم استناد كرده اند، از مستي نيز سخن رانده اند. او همان مستي اي را كه در چشم يار مي بيند، در نرگس نيز مي بيند، به همين دليل آن را به جاي چشم بكار مي برد. به عنوان نمونه به پنج بيت از اشعار او اشاره مي كنم كه به وضوح مي توان رابطه مستقيم بين نرگس، چشم و مستي را مشاهده كرد. هرچندابيات فراواني در اين زمينه موجود است، ولي در اينجا به همين چند بيت مي توان بسنده كرد: نازها زان نرگس مستانه اش بايد كشيد اين دل شوريده گر آن جعد و كاكل بايدش در دير مغان آمد يارم قدحي در دست مست از مي و ميخواران از نرگس مستش مست نرگس مست نوازش كن مردم دارش خون عاشق به قدح گر بخورد نوشش باد صلاح از ما چه مي جوئي كه مستان را صلا گفتيم بدور نرگس مستت سلامت را دعا گفتيم زشوق نرگس مست بلند بالايي چو لاله با قدح افتاده بر لب جويم همان طور كه مي دانيم استعاره نوعي تشبيه است كه مشبه آن حذف گرديده است. پس آنجا كه صحبت از استعاره است بي گمان تشبيه بكار رفته كه اين تشبيه برپايه برابري ذهني استوار است. بنابراين آنجا كه در شعر حافظ نرگس استعاره ازچشم باشد اين برابري ذهني كاملا مشخص است. اما حافظ گاهي اوقات نرگس را در معناي اسم عام بكار برده است و چشم معشوقه را از آن برتر مي بيند (يعني آنچه با نام تشبيه - تفضيل در ادبيات مطرح است ). شايد اين سئوال مطرح گردد كه چرا شاعران از دو مفهوم براي يك واژه بهره مي گيرند. به عنوان نمونه چرا گاهي اوقات از نرگس در مقام برابري با چشم سخن مي گويند و در جاي ديگر يكي را بر ديگري ترجيح؟ مي دهند علت آنست كه اشعار در حالتهاي گوناگون سروده مي شوند و اين بسته به حال و مقام شاعر (يا سخنگو ) است و دليلي منطقي كه بتوان با صغري و كبري چيدن بيان كرد براي آن موجود نيست. شاعر در يك جا و حال نرگس را برابر با چشم مي داند و در جاي ديگر چشم را برتر از نرگس. در شعر حافظ آنجايي كه تشبيه تفضيل بكار رفته است لفظ نرگس و چشم هر دو ديده مي شود، كه هر دو به معناي اسم عام هستند. حال به بررسي اشعاري مي پردازيم كه حافظ چشم و مستي آن را بر نرگس و مستي آن ترجيح مي دهد، كه صنعت تشبيه تفضيل در آنها بكار رفته است: به 1 يك كرشمه كه نرگس به خودفروشي كرد فريب چشم تو صدفتنه در جهان انداخت در اين بيت حافظ تفاوت نرگس با چشم معشوقه را يك به صد مي داند. شرمش 2 از چشم مي پرستان باد نرگس مست اگر برويد باز در اين بيت حافظ چشم مي پرستان را برتر از نرگس مي داند، به حدي كه شكفتن آن را موجب شرمساري اش مي داند. بايد دقت داشت كه پيوند مستي در اين بيت بين نرگس و چشم به وضوح آشكار است. گل نرگس با صفت مستي و چشم مست مي پرستان دربرابر ديدگان حافظ قرار گرفته اند و در اين ميان، حافظ چشم مي پرستان را بر نرگس ترجيح مي دهد كه صفت آن مستي است. نرگس 3 طلبد شيوه چشم تو زهي چشم مسكين خبرش از سر و در ديده حيا نيست در اينجا نيز ترجيح چشم بر نرگس مشخص است، چرا كه حافظ مي گويد نرگس شيوه و ناز را از چشم يار مي طلبد; يعني، چيزي كه خود ندارد و از ديگري مي طلبد يا اينكه به دنبال آن است. در مصرع دوم به خاطر خوش خيالي نرگس براي او تاسف مي خورد و با لحني ترحم آميز نام مسكين را بر نرگس مي نهد و علاوه بر آن با جمله در ديده حيا نيست نرگس را به خاطر آنكه در پي چشم معشوق است، بي حيا مي خواند. البته بايد توجه داشت كه حافظ در همه اين ابيات چنان از چشم و نرگس سخن مي گويد كه آدمي نرگس را همانند يك انسان در ذهن خود تصور مي كند و گل بودن نرگس را به فراموشي مي سپارد. اين عمل يعني نسبت دادن اعمال انساني به موجودات ديگر، شخصيت بخشي، در اشعار شعراي ديگر نيز كم وبيش وجود ولي دارد در آنجا خواننده به طور ملموس و به وضوح متوجه چنين تشخص بخشي مي شود; يعني، مي داند كه چنين چيزي واقعي نيست. ولي حافظ چنان اجزاي شعرش را درهم مي آميزد كه انسان بيش از آنكه به اين تشخص بينديشد، در ذهن خود آنچه را تصور مي كند كه حافظ گفته است; يعني، به دنبال آن است كه واقعا آن را از بيرون ببيند و حس كند، درحالي كه چنين چيزي وجود خارجي ندارد و اين از هنر بي كران حافظ است. گشت بيمار 4 كه چون چشم تو گردد نرگس شيوه تو نشدش حاصل و بيمار بماند تفضيل در تشبيه اين بيت همانند بيت پيشين است. در مصرع دوم حافظ دليل بيماري نرگس را ناكامي نرگس مي داند چرا كه نتوانسته است چون چشم معشوقه البته گردد بايد توجه داشت كه برشمردن بيماري براي نرگس از آن جهت است كه بخشي از چهره نرگس زردرنگ است، آنجا كه حافظ آن را زر، كلاه، جام و... مي خواند. حافظ زردي روي نرگس را به علت بيماري او مي داند و بايد گفت كه در اينجا ناكامي نرگس از همطراز شدن با چشم معشوق، دليل بيماري و در نهايت زردي چهره اوست. در توضيح مطلب فوق و بيماري نرگس بايد به دو علت توجه داشت: اول اينكه، نرگس از آن جهت بيمار مي شود كه دوست دارد همانند چشم معشوقه باشد. دليل دوم آنست كه نرگس به آرزوي خود دست نمي يابد و همچنان بيمار مي ماند. نرگس 5 همه شيوه هاي مستي از چشم خوشت به وام دارد برجسته ترين صنعت اين بيت تشبيه تفضيل است، بدين مضمون كه نرگس با همه مستي خود، باز وام دار چشم معشوق است. شوخي 6 نرگس نگر كه پيش تو بشكفت چشم دريده ادب نگاه ندارد در اين بيت، حافظ شكفتن نرگس در برابر معشوق را بي ادبي محض مي داند و آن را با لفظ دريده كه از اصوات سرزنش و نفرين است، به صراحت بيان مي دارد. البته پيوند ظريف و زيبايي بين چشم دريده و شكفتن وجود دارد، كه توجه به آن زيبايي شعر حافظ را صدچندان مي نمايد. رواست 7 نرگس مست ارفگند سر در پيش كه شد ز شيوه آن چشم پرعتاب خجل در عالم طبيعت مي توان ديد كه نرگس پس از شكفتن سر را به زير مي كشد. حافظ اين سر به زير بودن و دو تا بودن را شرمندگي نرگس از چشم معشوق مي داند. حافظ با بيان اين امر، نوعي حسن تعليل در شعر خود پديد مي آورد كه نشان از برتري چشم بر نرگس است. نرگس 8 ار لاف زد از شيوه چشم تو مرنج نرود اهل نظر از پي نابينايي اين پنجمين بيت است كه حافظ شيوه چشم معشوق را برتراز نرگس او مي داند علاوه بر بيت زير تنها در يك بيت ديگر مجددا برتري شيوه چشم يار را بر نرگس بيان مي كند. نرگس 9 كرشمه مي برد از حد برون خرام اي من فداي شيوه چشم سياه تو اما گويي لفظ شيوه در اين بيت با ساير ابيات متفاوت است. در ديگر ابيات منظور حافظ از شيوه، طريق و روش خاص چشم معشوقه بوده است كه ناز و كرشمه مي توانست جزيي از آن شيوه در باشد بيت زير شيوه تنها به مفهوم ناز است و معناي ديگري نمي توان براي آن منظور كرد. براي خارج نشدن از موضوع اصلي تنها به نوشتن بيت مورد نظر بسنده مي كنم. بگشا 10 به شيوه نرگس پرخواب مست را وز رشك چشم نرگس رعنا به خواب كن در هر حال حافظ در 10 بيت از اشعار خود برتري چشم معشوقه را برنرگس بيان در نمود همه اين ابيات، نرگس در معناي اسم عام خود بوده است; جز در بيت اخير، كه در آن دوبار كلمه نرگس تكرار شده است. نرگس نخست به معني استعاري و دومي به معني عام مي باشد. حال ببينيم آيا حافظ در جاهاي ديگر نيز نرگس را در معناي اصلي آن - گل نرگس - بكار گرفته است يا خير. با تحقيقي كه بنده در ديوان حافظ به عمل آورده ام، در هفت بيت ديگر نيز نرگس در معناي عام خود بكار رفته است، كه همه آنها را يك جا در زير آورده ام: - 1 بجز آن نرگس مستانه كه چشمش مرساد زير اين طارم پيروزه كسي خوش ننشست - 2 ارغوان جام عقيقي به سمن خواهد داد چشم نرگس به شقايق نگران خواهدشد - 3 رسيد موسم آن كز طرب چو نرگس مست نهد بپاي قدح هركه شش درم دارد - 4 گشاده نرگس رعنا زحسرت آباز چشم نهاده لاله ز سودا، بجان و دل، صد داغ - 5 لاله ساغر گير و نرگس مست و بر ما نام فسق داوري دارم بسي يارب كرا داور كنم - 6 هركجا آن شاخ نرگس بشكفد گلرخانش ديده نرگسدان كنند - 7 چون تويي نرگس باغ نظر اي چشم و چراغ سر چرا بر من دلخسته گران مي داري بيت هفتم تنها بيتي است كه حافظ معشوقه اش را به نرگس تشبيه كرده است. او در اين بيت چنان صفات مشابه معشوقه را با نرگس به هم مي آميزد كه جدا كردن اين دو از هم بسيار دشوار است، گويي نرگس معشوق حافظ است و سرسخن حافظ با اوست. در باغ، نرگس به دليل روسفيدي از ساير گلها چشم نوازتر است و به اصطلاح روشني بخش باغ سر است، به زير دارد، كه حافظ علت آن را گراني يا سنگيني مي داند. در عرفان اين نمادي از چشم است، كه به اعتقاد قدما، ريختن شيره نرگس در چشم سبب روشني چشم مي گردد. با اين شرح، در برابر اين گل معشوق حافظ قرار دارد كه در بين زيبارويان زيبايي اش دلنوازتر و برجسته تر است، چراغ زندگي و نور چشم حافظ نيز است. ولي در برابر حافظ سر سنگيني مي كند. همين سرگراني معشوق است كه حافظ را به ناله وامي دارد. در مصرع دوم با سوءال سر چرا بر من دلخسته گران مي داري از معشوق مي خواهد دست از اين سرگراني او بردارد با آگاهي به اينكه سرگراني صفت ذاتي و جدانشدني نرگس است، با تشبيه معشوق به نرگس چنان ماهرانه اجزاي شعر را به هم مي آميزد كه تقاضاي ترك سرگراني از معشوق چندان عبث نمي نمايد، گويي اين خواهش حافظ از معشوق با اصل سرگراني صفت نرگس رعنا باشد در تناقض نمي باشد، كه البته ايجاد چنين احساسي فقط با قلم تواناي حافظ ميسر است و بس. به هر حال در 17 بيت از 44 بيت نرگس به معناي عام بكار رفته است. حافظ تنها در بيت زير چشم را به نرگس تشبيه كرده است: به بوي او دل بيمار عاشقان چو صبا فداي عارض نسرين و چشم نرگس شد در بقيه ابيات نرگس استعاره است از چشم، ولي با صفات مختلف. حال ببينيم براي نرگس چه صفاتي را برشمرده است. او در بيشتر موارد صفت مستي را بر موصوف يعني نرگس حمل مي كند. حال به ذكر و بررسي ابياتي مي پردازيم كه مستي، صفت نرگس ( چشم ) است. چه 1 فتنه بود كه مشاطه قضا انگيخت كه كرد نرگس مستش سياه به سرمه ناز در اين بيت، حافظ علاوه بر مستي، صفت ناز را نيز براي چشم برمي شمارد و اين مستي و ناز را فتنه اي مي داند كه از سوي آرايشگر روزگار (خداوند ) به نرگس ( چشم ) معشوق ارزاني شده است. در 2 دير مغان آمد يارم قدحي در دست مست از مي و ميخواران از نرگس مستش مست در اين بيت، حافظ مستي يار را از نوشيدن مي مي داند ولي مستي ميخواران را - كه ظاهرا بايد از نوشيدن شراب مست شده باشند - از مستي چشم يار مي داند; يعني، مستي موجود در نرگس يار به حدي است كه ديگران با ديدن آن مست مي شوند. غلام 3 نرگس مست تو تاجدارانند خراب باده لعل تو هوشيارانند در اين بيت نيز صفت نرگس مستي است. در اين بيت، حافظ تاجداران، يعني شاهاني كه بر سر كلاه زرين دارند را غلام نرگس مست معشوق مي داند. پيوند پنهاني بين تاجداران و نرگس با داشتن صفت مشترك در رنگ زرد كلاه نرگس و كلاه زرين و طلايي پادشاهان بهتر آشكار مي گردد. حافظ در يكي از رباعيات خود به تاجدار بودن نرگس و رنگ زرد تاجش اشاره مي كند، كه نوشتن آن در توضيح و توجيه بيت فوق بي تاثير نيست: خوبان جهان صيد توان كرد بزر خوش خوش بر ايشان بتوان خورد بزر نرگس كه كله دار جهان است ببين كو نيز چگونه سر درآورد بزر . نرگس 4 مست نوازش كن مردم دارش خون عاشق به قدح گر بخورد نوشش باد در اين بيت، حافظ براي نرگس سه صفت متصور كرده است: - مست نوازش گري; مردم داري و آخر خون خواري، كه مست نوازش گري مقدم بر دو صفت ديگر است و بر آن دو برتري دارد. عجب اينجاست كه نرگس با همه مستي اش ساير مستان را نوازش مي كند. اما پيوند پنهاني و زيبايي كه با دقت مي توان بين نرگس و مصرع دوم پيدا كرد، ذره اي از شاهكارهاي بي كران حافظ را براي ما نمايان مي كند. با نگاه اول، شايد پيوند مناسبي بين نرگس و صفت خونخواري اش نباشد، در بيرون از شعر، وقتي به گل نرگس مي نگريم، آن را گلي مي بينيم با ساقه اي ميان تهي كه داراي شش برگ سپيد نقره گون است و در ميان خود كلاهي به رنگ زرد دارد، كه حافظ آن را به قدح مانند كرده است و با اين قيافه و حالت كلي آن را به جاي چشم معشوق بكار مي برد كه خون عاشق خود را مي نوشد. اين پيوند ظريف بين نرگس و چشم معشوق چنان به هم نزديك است كه نمي توان آن دو را جداي از هم تصور كرد حافظ، در يكي از ابيات رباعيات خود كلاه زرد نرگس را به قدح مانند كرده است: چون غنچه گل قرابه پرداز شود نرگس به هواي مي قدح ساز شود ابيات ديگري كه حافظ مست و مستانه بودن را در آنها به نرگس نسبت داده است، به شرح زير است: در 5 گوشه سلامت مستور چون توان بود تا نرگس تو با ما گويد رموز مستي . صلاح 6 از ما چه مي جويي كه مستان را صلا گفتيم بدور نرگس مستت سلامت را دعا گفتيم . ز 7 شوق نرگس مست بلند بالايي چون لاله با قدح افتاده بر لب جويم . علم 8 و فضلي كه به چل سال بدست آوردم ترسم آن نرگس مستانه به يغما ببرد . كس 9 بدور نرگست طرفي نبست از عافيت به كه نفروشند مستوري ز مستان شما . نازها 10 زآن نرگس مستانه اش بايد كشيد اين دل شوريده تا آن جعد و كاكل بايدش صفت ديگري كه حافظ در اشعارش براي نرگس در نظر مي گيرد فتنه انگيزي (فتان ) است. فتان بر وزن فعال صيغه مبالغه است به معني بسيار فتنه انگيز كه حافظ آن را دوبار به عنوان صفت چشم معشوق بكار برده است: خواب 1 آن نرگس فتان تو بي چيزي نيست تاب آن زلف پريشان تو بي چيزي نيست . پارسايي 2 و سلامت هوسم بود ولي شيوه اي مي كند آن نرگس فتان كه مپرس صفت ديگري كه حافظ براي نرگس در معناي استعاري آن بكار مي بندد جماش است، كه تقريبا مترادف با صفاتي است كه پيش از اين از آنها ياد كرده ايم. جماش به نقل از فرهنگ معين به معناهاي زير آمده است: الف: شوخ، دلفريب، فسونكار، فسونساز; ب: مست; ج: در عربي به معني مردي است پيش آينده به زنان گويا طلب مي كند زهار سترده از ايشان و به معني متن تصرف ايرانيان است. حافظ در دو بيت نرگس را جماش مي خواند، كه در يك بيت نرگس شيخ شهرجماش و در بيت ديگر نرگس معشوقه اي سرو قد: فغان 1 كه نرگس جماش شيخ شهر امروز نظر به درد كشان از سر حقارت كرد . غلام 2 نرگس جماش آن سهي سروم كه از شراب غرورش بكس نگاهي نيست حافظ يك صفت را در دو چشم مي بيند ولي براي آنها تفاوت قائل است. نرگس جماش شيخ شهر به دليل نظري محقرانه بر دردكشاني چو حافظ، حافظ را به فغان مي دارد و همان صفت در نرگس يار سرو قد به علت غروري كه در اوست و مانع نگاه او به ديگران است، حافظ را به غلامي صفت وامي دارد يكي است ولي صاحبان اين صفت متفاوتند و ديدگاه حافظ هم بسته به هريك متفاوت است. به هر حال حافظ در يك مورد نرگس را عربده جو مي خواند. مي دانيم كه عربده جويي از كارهاي انسان هاي مست است. كساني اين كار را انجام مي دهند كه از مستي زمام عقل در كفشان نباشد. آوردن عربده جويي با چشم از آن جهت است كه حافظ در ذهن خود چشم را مستي تصور مي كند كه از شدت مستي عربده جويي مي كند. نرگسش عربده جوي و لبش افسوس كنان نيم شب دوش به بالين من آمد بنشست حافظ در بيت دلم ز نرگس ساقي امان نخواست به جان چرا كه شيوه آن ترك دل سيه دانست هنري ظريف را به نمايش مي گذارد. خواننده با خواندن اين بيت و دقت در آن دو معني را در ذهن تصور مي كند: يكي اينكه چشم را موجودي فرض مي كند كه دلش از اينكه سياه شده است هيچ اميدي به آن نمي توان داشت. اين به معناي ظاهري آن است. در دومين معني مي توان يافت كه حافظ به سياهي اندرون چشم معشوق اشاره داشته است. او سياهي درون چشم را كه به اصطلاح در دل چشم است، با بياني شاعرانه به دل مانند كرده است و پلي مستحكم و زيبا بين آن دو برقرار كرده است كه خواننده به آساني نمي تواند پي به منظور اصلي او ببرد. در ابياتي كه تاكنون برشمرده ايم، ديده ايم كه حافظ از نرگس يار دل خوشي ندارد. تنها در بيت شربت قند و گلاب از لب يارم فرمود نرگس او كه طبيب دل بيمار من است مي توان رضايت حافظ را از نرگس يار، كه تاكنون فتان، جادوگر، مست، سركش و.. بوده است و حال به طبيبي دلسوز بدل گرديده است، يافت. دليل اين رضايت خاطر اين است كه يار با لب خود - كه براي حافظ حكم قند و گلاب را دارد - او را به كام رسانده است. البته اينها همه با اشارت چشم است. سرگراني كه قبلا درباره آن صحبت شده، صفت ديگري است كه با ناز در چشم معشوق عجين شده است و حافظ را به ناله وامي دارد و او را چو لاله خونين دل مي كند. او مي داند كه ناله اش در يار بي اثر خواهدبود. از اين رو با دل خونين از ناز يار مي نالد و سرگراني را صفت نرگس مي شمارد و به اين امر رضايت مي دهد: -چرا چون لاله خونين دل نباشم كه با ما نرگس او سرگران كرد -چشمت از ناز به حافظ نكند ميل آري سرگراني صفت نرگس رعنا باشد رضا ايماني