Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771016-43562S1

Date of Document: 1999-01-06

منابع قدرت ورقابت سياسي قدرت و محيط امنيتي دولتها - بخش پاياني تركيب عدم تناسب منابع و رقابت سياسي شمال مي تواند پيچيدگي مسائل امنيت داخلي دولتهاي جهان سوم رابه ميزان زيادي افزايش دهد روابط جهان سوم با كشورهاي شمال به ميزان اندكي تمايل به استفاده از زور را محدود مي نمايد، اگر چه تلاشهاي ميانجيگرانه مقطعي نظير تلاشهاي ايالات متحده در خاورميانه، و مبارزه مشترك ابرقدرتها در مقابل تكثير افقي تسليحات هسته اي را نبايستي ناديده انگاشت، اما تماس با شمال اغلب محيط امنيتي كشورهاي جهان سوم را از طريق كمك به دائمي شدن كاستي هاي سياسي داخلي دولتهاي جهان سوم، و بواسطه تقويت تناقضات سياسي و نظامي درميان آنها وخامت بيشتري مي بخشد. براي دولتهاي جهان سوم تماس با شمال به گونه اي تقريبا اجتنابناپذير مستلزم درگير شدن در رقابت جهاني مي باشد. مفهوم اين هماوردي و مسابقه آن است كه منابع قدرت بسيار گسترده و برتر شمال به شيوه اي رقابتي در محيط سياسي ضعيف جهان سوم ايفاي نقش نمايد. درگير شدن در اين رقابت همچنين به معني آن است كه ساختارهاي سياسي ضعيف دولتهاي جهان سوم در چارچوب رقابت ايدئولوژي شرق و غرب در معرض منابع قدرت مذكور واقع مي شوند. تركيب عدم تناسب منابع و رقابت سياسي شمال مي تواند پيچيدگي مسائل امنيت داخلي دولتهاي جهان سوم را به ميزان زيادي افزايش دهد. از آنجايي كه منابع طرفين با هم تناسب ندارند، قدرتهاي توانمند مي توانند با هزينه بسيار اندك مداخلات گسترده اي در سياستهاي داخلي /دولتها قدرتهاي ضعيف به انجام رسانند. قدرتهاي بزرگي نظير ايالات متحده به آساني قادرند در وسعتي بسيار فراتر از منابع سياسي محلي قابل حصول در كشورهايي كه هم در مقام دولت و هم به عنوان قدرت ضعيفند، منابع قابل دسترس فراهم سازند. مورد استثنايي كمكهاي ايالات متحده به اسرائيل كه شامل مبالغي معادل چند صد دلار سرانه ساليانه جمعيت مي باشد نمونه گويايي است از امكانات قدرتهاي در بزرگ روزگار استعمار اين عدم تناسب در منابع، قدرتهاي بزرگ را قادر مي ساخت تا با استفاده از آن حيات سياسي دولتهاي ضعيف كوچك را مستقيما كنترل نمايند، اما با رشد خود آگاهي سياسي در جهان سوم دوران چنين كنترل آساني سپري گشته است و در اغلب نقاط عالم به هيچ وجه امكانپذير نيست. عمومي ترين تاثير عدم تناسب منابع در شرايط كنوني آن است كه تجزيه سياسي و داخلي در دولتهاي ضعيف تقويت گرديده و بواسطه تدارك رقابت آميز منابع خارجي براي جناحهاي رقيب دائمي مي شود. آثار موازنه نامتقارن مورد نظر ليتل نه تنها رقابتهاي داخلي را شدت مي بخشد بلكه همچنين از طريق ممانعت از پيروزي طبيعي (به معني اينكه مبتني بر منابع داخلي باشد ) هر يك از جناحهاي منسجم در كشور پيشرفت بسوي يك ساختار دولتي برخوردار از قوت و يكپارچگي را بيشتر كند مي سازد. هر جايي كه مناسبات مبتني بر موازنه قدرت نامتقارن غالب باشد، متحدين خارجي به آساني مي توانند در موازنه قدرت داخلي در درون دولت ضعيف عامل تعيين كننده اي باشند. هنگامي كه جناحهاي رقيب به منظور جلب حمايت خارجي جهت تغيير موازنه داخلي با هم مسابقه مي دهندنتيجه مناسبات مذكور آن است كه عوامل سياسي خارجي به حيات سياسي داخلي تزريق مي شوند. تقريبا تنها عاملي كه دولتهاي جهان سوم مي توانند براي مقابله با منابع گسترده تر شمال از آن بهره گيرند بسيج توده اي اشكال است مختلف بسيج توده اي در فرايند استعمارزدائي نقش قاطعي ايفاء نمود، اما سطح بسيج مورد نياز جهت جبران نفوذ خارجي بسيار بيش از آن چيزي است كه براي خاتمه بخشيدن به كنترل مستقيم خارجي ضرورت داشت. يا آن كه تعداد اندكي از دولتها همانند ليبي، ايران، كوبا و ويتنام به سطوح قابل توجهي از بسيج توده اي دسترسي دارند، اما در كل چگونگي دسترسي به بسيج توده اي در دولتهاي ضعيف معضل آشكاري است. انقلاب ابزار سودمندي است، اما ابزاري مخاطره آميز. اگر انقلاب ناكام گردد، اين امر تجزيه داخلي را شدت بخشيده و مداخله خارجي بيشتر را برمي انگيزد، چنين وضعيتي نيز به نوبه خود تهديدي است جهت سوق دادن دولت از موقعيت ضعيف به حالت هرج و مرج (آناركي )اگر انقلاب پيروز شود، اين امر مي تواند به توسعه و تشديد فشارهاي وارده از سوي شمال منجر گردد، همانگونه كه درمورد كوبا وايران اتفاق افتاد. پيامد اصلي مداخلات شمال در چارچوب عرضه تسليحات مطرح مي شود، يعني عرضه اي كه در آن منابع تكنولوژيكي و مادي شمال باعث مي شود تا در روابط امنيتي ميان دولتهاي جهان سوم تفاوت عظيمي پديد آيد. تنها تعداد اندكي از كشورهاي جهان سوم نظير برزيل، آرژانتين و هندوستان از ظرفيت توليد سيستم هاي اصلي جديد برخوردارند، حتي اين سه كشور نيز در مواد و بخشهاي پيچيده تر وابسته به عرضه شمال هستند. در حقيقت تنها تعداد قليلي از دولتهاي جهان سوم قادرند تجهيزات عمومي مربوط به پياده نظام را به طور مستقل توليد نمايند، اما جهان سوم به مثابه يك كليت عميقا در زمينه عرضه تسليحات پيشرفته به شمال وابسته است. همين واقعيت وابستگي به منابع خارجي عرضه كننده تسليحات خود نشانه اي است از يكي از مهمترين تفاوتهاي ميان محيط امنيتي دولتهاي شمال و محيط امنيتي جهان سوم. تسليحاتي كه در يك فرايند رقابت آميز توسط شمال عرضه شده است به عنوان ابزاري براي اعمال فشارهاي بسيار شديد بر جهان سوم مورد استفاده قرار مي گيرند. جداي از فشار كلي امنيتي و اقتصادي كه كشورهاي جهان سوم را مجبور مي سازد تا براي كسب همطرازي با استانداردهاي سريعا تغيير يابنده تكنولوژي نظامي توليد شده توسط دولتهاي شمال تلاش نمايند، آنها همچنين نسبت به تغييرات ناشي از تجارت تسليحات در محيط امنيتي منطقه خود شديدا آسيبپذيرند. عرضه تسليحات مدرن براي يكي از طرفين رقابتهاي منطقه اي در جهان سوم طرف ديگر را ملزم مي كند كه حتي اگر در وضعيت جدا نامساعدي نيز نباشد به جستجوي عرضه هاي جبران كننده بپردازد. به هر حال الگوي كلاسيك كنش - واكنش كه رقابت تسليحاتي آن را ايجاد مي كند، كاملا متفاوت از رقابتي است كه بين خود دولتهاي اصلي توليد كننده تسليحات وجود دارد. ميان توليدكنندگان به واسطه جهش نسبتا كند فاكتورهاي قابل پيش بيني ظرفيت توليد، سرعت رقابت سنجيده و حساب شده است. اما در يك مسابقه ميان دولتهايي كه توليدكننده نبوده و تسليحات شان را از توليدكنندگان خريداري يا دريافت مي نمايند (مسابقه تسليحاتي ثانويه ) به استثناي درجه اعتبار و نرخ جذب دريافت كننده محدوديت چنداني براي سرعت انباشت تسليحات وجود ندارد. عرضه كنندگان ممكن است هزينه هايي را از قبل كمكهاي مالي متحمل شوند، همچنين محدوديتهاي طبيعي اقتصادي دريافت كنندگان بر اندازه انبارهاي تسليحاتي شان حاكم نيست. هنگامي كه سطوح تسليحاتي جهان سوم در حد نازلي باشد، حتي عرضه رقم نسبتا كوچكي از تسليحات پيشرفته مي تواند به يك دگرگوني بزرگ و ناگهاني در موازنه منطقه اي منجر شود. رقابتهاي تسليحاتي ثانويه هم نرخ عرضه تسليحات و هم سطح پيچيدگي آن ها را از ظرفيت واقعي توليد دولتهاي درگير در مسابقه منفك مي سازد. به عنوان يك پيامد قابل توجه، رقابتهاي ثانويه نسبت به رقابتهاي اوليه از ثبات و قابليت پيش بيني پذيري بسيار كمتري برخوردارند، اين امر نيز به نوبه ءخود به بي ثباتي عمومي زندگي در محيط امنيتي جهان سوم مساعدت فراواني مي نمايد. هم خاورميانه و هم آسياي جنوبي اين فرايند را به وضوح نمايان مي سازند. هندوستان و پاكستان در بطن يك رقابت تسليحاتي ثانويه طولاني مدت گرفتار شده اند، اين مسابقه در اوايل دهه 1950 آغاز شد يعني زماني كه ايالات متحده به عنوان بخشي از سياست محصورسازي خود در مقابل اتحاد شوروي به عرضه تسليحات مدرن براي پاكستان اقدام كرد. پاكستان همواره اين تسليحات را بويژه در دو جنگ مهم در مقابل هندوستان هدايت و جهت گيري نموده است، همچنين با بهره گيري از سخاوت عرضه كنندگان آمريكايي و چيني توانسته است در يك رقابت مستمر با هندوستان شركت جويد كه در غير اين صورت امكان پذير نبود. اگرچه رقابت هندوستان و چين سيماي اين رقابت خاص را پيچيده مي كند، اما از نظر سياسي براي پاكستان برانگيختن عرضه تسليحات خارجي همواره شيوه اي بوده است كه آن را قادر ساخته تا در رقابت با همسايه بسيار بزرگترش دوام آورد. در شرايط فقدان چنين عرضه اي غيرقابل باور است كه هندوستان با وجود منابع و ظرفيت طبيعتا گسترده ترش بتواند از سلطه اي بيش از آنچه كه هم اكنون عملا بر شبه قاره هند اعمال مي كند، برخوردار همچنين شود كمكهاي آمريكا به اسرائيل اين كشور را قادر مي سازد تا بقاء خود را در مقابل نابرابريهاي بزرگ حفظ كند. در هر دو مورد پيش گفته، عرضه تسليحات خارجي ضمن افزايش هزينه باعث شده است تا جنگهايي در يك مقياس بسيار وسيع تر از آنچه كه در چارچوب منابع محلي به تنهايي امكان پذير است به وقوع اما بپيوندد نكته مهمتر آن كه اين عرضه با تاثيرگذاري مداخله خارجي بر سياستهاي داخلي تجزيه شده از طريق دائمي نمودن مناقشات محلي توام است. به لحاظ سياسي بر انگيختن عرضه تسليحات خارجي از جانب طرف ضعيف تر به او اطمينان مي بخشد كه هيچ دولت منطقه اي عليرغم برخورداري از توانايي و منابع محلي افزونتر قادر نيست به آساني به موقعيتي مسلط دست يابد. از آنجايي كه قدرتها بيشتر به موجب رقابتهاي بين خود هدايت مي شوند تا بر اساس دلمشغولي نسبت به پيامدهاي محلي و منطقه اي و از آنجايي كه دسترسي آنها به نفوذ محلي معمولا به جانبداري در مناقشات منطقه اي بستگي دارد، نتيجتا پيامد طبيعي مداخله شان در جهان سوم دائمي شدن رقابتهاي منطقه اي خواهد در بود صورتي كه يك پيروزي منطقه اي اتفاق افتد، اين به معني غلبه دولت دست نشانده يكي از قدرتها خواهد بود، بنابر اين پويايي رقابت قدرتها همواره معطوف به آن است كه از طريق تامين منابع براي طرفهاي معارض منطقه اي به انجام اقدامات جبراني و تلافي جويانه مبادرت ورزند. نوشته: باري بوزان ترجمه: نورمحمدنوروزي