Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771014-43535S1

Date of Document: 1999-01-04

قدرت و محيط امنيتي دولت ها * اگرچه نظام بين الملل يك سيستم سياسي غيرمتمركز است، با اين وجود هرگز قوت ساختمندي آن كمتر نبوده و ارزشهاي زيادي را منعكس مي كند نوشته: باري لوزان ترجمه: نور محمد لوزان دولتها خواه ضعيف يا قوي، در مقام دولت تاثيرات كاملا ژرفي بر ساخت كلي هرج و مرج ( آناركي ) بين المللي به جاي مي گذارند. در سطح بين المللي هرج و مرج يك شكل غيرمتمركز ساختار سياسي است. هرج و مرج ( آناركي ) مذكور با هرج و مرج فردي مورد نظر هابز كه عاري از هرگونه نظم سياسي است شباهتي ندارد. ادعاي حاكميت دولتها - يعني ادعاي آنها مبني بر برخورداري از حق مطلق خودگرداني - آن چيزي است كه نظم سياسي سيستم نوين بين المللي را تعريف مي كند. اگر دولتها از حاكميت برخوردارند، پس بنا به تعريف ساختار روابط آنها هرج و مرج آميز (آناركيك ) مي باشد. هرج و مرج ( آناركي ) بين المللي ناظر به وضعيتي است كه در آن اقتدار و سازماندهي سياسي مقرر شده براي اجزاء به مراتب بيش از آن چيزي است كه دراختيار كل قرار دارد. بنابراين ادعائي كه نظام بين المللي را هرگز واجد سيستمي از نظم نمي داند بر ثبات و استحكام سياسي دولتها بعنوان عناصر متشكله آن اتكاء دارد. توانايي آنها براي تحقق اين ادعا بخوبي معين مي كند كه آيا سيستم از نظم برخوردار است يا نه. در سطح بين المللي، آناركي به گونه اي نيست كه ضرورتا يا حتي معمولا متضمن آشفتگي باشد. اگرچه نظام بين الملل يك سيستم سياسي غيرمتمركز است، با اين وجود هرگز قوت ساختمندي آن كمتر نبوده و ارزشهاي زيادي را منعكس مي كند نظير حق تعيين سرنوشت ملي، متمايز بودن فرهنگي و ايدئولوژيك، سنن تاريخي، و تقدم ملاحظات داخلي حكومت نسبت به منافع بيروني. هزينه اين نوع از ساختار سياسي آن است كه دولتها در تعاملات رفتاري خود با همديگر از جانب هيچ مرجع اقتدار بالاتري محدود نمي شوند. به عنوان پيامدي از وضعيت مذكور ناامني به معضلي همگاني براي دولتها مبدل گرديده و جنگ يك احتمال هميشگي است. البته اين احتمال وجود دارد كه وضعيت هرج و مرج آميزي را تصور نمود كه تحت آن ارزشهاي مثبت يك ساختار غيرمتمركز به حداكثر رسيده و پيامدهاي منفي ناشي از جنگ و ناامني به حداقل كاهش يافته باشد. يك شرط لازم اگرنه كافي چنين تصوير بي خطري از هرج و مرج (آناركي ) آن است كه سيستم بايستي از دولتهاي /قوي يكپارچه تشكيل شده باشد. هر اندازه دولتها همانند دول ضعيف از نظر داخلي تجزيه شده باشند، آنها به بي ثباتي و ناامني نظام بين المللي كمك بيشتري مي كنند تا به نظم آن. دولتهاي ضعيف بواسطه آنكه خودشان فاقد انسجام مي باشند از اعطاي هرگونه كمك به نظم سيستم بعنوان يك كليت ناتوانند. همچنانكه در مورد تجزيه پاكستان در 1971 اتفاق افتاد دول ضعيف مداخله دولتهاي ديگر را فراخوانده و اغلب بدان نيازمندند، همچنين آنها براي رقباي بين المللي خوراك فراهم مي كنند. دولتهاي دستخوش هرج و مرج (آناركي ) اصلا هيچ مساعدتي به نظم نمي نمايند: بدرستي آنها در نظام بين المللي زخمهايي باز هستند، نظير لبنان. آنها ساختار آناركي در سطح بين المللي را با آشفتگي آناركي در سطح افراد و گروهها رويارو مي كنند. بنابراين در چارچوب محيط بين المللي بعنوان يك كليت مي توانيم استدلال نمائيم كه حضور دولتهاي قوي يك شرط لازم اگرنه كافي براي امنيت بين المللي است، در حالي كه وجود دولتهاي ضعيف دستورالعملي است جهت ناامني بين المللي. همچنانكه در قسمت پيشين بحث بيان شد انديشيدن در چارچوب امنيت ملي متضمن مخاطراتي است، من جمله اينكه باعث مي گردد تا همه دولتها در چارچوبهاي امنيتي به استثناي اختلافاتشان در قدرت همسان فرض اما شوند در جهان واقعي توزيع دولتها براساس انسجام سياسي به گونه اي است كه آنها دقيقا و به وضوح مشابه هم نيستند، اين امر نيز بنوبه خود پيامدهاي امنيتي عمده اي دربردارد. در سيستم بين المللي آن گونه كه هست، دولتهاي قوي و يكپارچه از اقليتي تعيين كننده از اعضاي سيستم فراتر نمي روند. دولتهاي دستخوش هرج و مرج نيز معمولا يك اقليت ناچيز اما مضر هستند، دامنه متنوعي از دول ضعيف و تجزيه شده اكثريت را تشكيل مي دهند. اين مخلوط مركب ازگونه هاي مختلف حاكي از آن است كه خصيصه اصلي محيط امنيتي بين المللي از آن چيزي كه در مدل متجانس دولتهاي قوي فرض مي شود بطور كامل متفاوت است، مدلي كه طبق آن دولتها مسئله امنيت ملي را ابتدا در چارچوب موازنه قدرت كلاسيك و عمدتا در رابطه با تهديدات خارجي ناشي از يكديگر درك مي كنند. در سيستم مختلط يادشده، روابط بين المللي نه تنها ميان دولتهاي برخوردار از يك سطح انسجام سياسي بلكه همچنين ميان دول متعلق به سطوح مختلف جريان دارد. دولتهاي /قوي يكپارچه مي توانند با همديگر به عنوان موجوديت هاي سياسي منسجم و برمبناي يك بنيان نسبتا مستقل و پايدار مرتبط شوند. جابجايي حكومتها در درون آنها عموما منجر به تجديد ائتلافهاي اصلي در روابط خارجي نمي شود، و تماسها در هر دو طرف از طريق يك سلسله مراتب اقتدار باثبات و به وضوح تعريف شده هدايت مي گردد. البته معني اين استدلال آن نيست كه روابط خارجي ميان دولتهاي /قوي يكپارچه كاملا جداي از موضوعات داخلي آنها است. تمام تعاملات ميان دولتها تا اندازه اي مستلزم شكلي از مداخله غيرمستقيم در امور سياسي داخلي است. دولتهاي قوي همچنين تا اندازه اي با حمايت از جناحهاي داخلي مستقيما در امور داخلي يكديگر مداخله خواهند كرد، يا مي كوشند اسباب پشتيباني از علائق خود را فراهم اما سازند از آنجايي كه دولتهاي قوي به لحاظ سياسي از انسجام برخوردارند، چنين مداخلاتي به آساني نمي تواند بر الگوي بومي زندگي سياسي داخلي سيطره يابد. تقدم الگوهاي سياسي داخلي، در برجستگي معمولا سطح پائين امور خارجي به مثابه يك عامل تعيين كننده در رفتار راي دهندگان دموكراسيهاي بزرگ غربي به روشني نمايان است. در انتهاي ديگر طيف، طبق تعريف وضعيت به گونه اي است كه يك دولت يكپارچه و منسجم مي تواند بدون انجام مداخله مستقيم در سياستهاي داخلي يك دولت آناركيك درگير در روابط با آن شود. تقريبا هر پيوندي با يك دولت آناركيك مستلزم نوعي جانبداري در رقابتهاي داخلي بر سر قدرت است، بررسي مختصر تاريخ لبنان از 1976 نمونه بارز چنين چيزي است. اين موضوع هر چند به صورتي كمتر دراماتيك در ارتباط با دولتهاي ضعيف يا تجزيه شده نيز به همان ميزان صحت دارد. پيوند با اين گونه دولتها تقريبا بطور خودكار متضمن جانبداري در رقابتهاي داخلي است، چرا كه ماشين دولت خود تجلي عيني چنين رقابتهايي است. براي مثال در آنگولا قدرت حاكمه در كشور به شيوه تقريبا همساني ميان حكومت MPLA در لائوندا و جنبش يونيتا ( UNITA) در بيشه زارها تقسيم شده است. حتي يك دولت خارجي منصف نيز در روابط خود با آنگولا در مقام كشور، از اين واقعيت گريزي ندارد. دولت موصوف نمي تواند يك طرف را شناسايي كند بدون آنكه باعث خساراتي براي طرف ديگر شود، بنابراين حتي ممكن است اين عمل مستلزم زيانهايي براي منافع بلندمدت آن باشد. البته كشورهاي خارجي درگيربنابه دلايل مختلف ايدئولوژيكي و ملاحظات مربوط به قدرت سياسي از جانبداري خوشحال خواهند شد. هر اندازه يك دولت فاقد سلسله مراتب روشن و باثباتي از اقتدار سياسي باشد، دولتهاي ديگر در روابط خود با آن درصدد برمي آيند تا با جناحها و سازمانهاي داخلي اش همانند شكل هاي نيمه مستقل و شبه خودمختار برخورد كنند. دول ياد شده نمي توانند از مداخله مستقيم و بعضا موءثر در زندگي سياسي داخلي آن اجتناب ورزند. بنابراين چنانكه ليتل استدلال مي نمايد منطق روابط ميان دولتهاي ضعيف و قوي و مناسبات بين خود دولتهاي ضعيف بنحوي است كه باعث مي گردد تا موازنه قدرت بين المللي و موازنه قدرت داخلي در درون دولتهاي ضعيف با هم اختلال پيدا كنند. هر دولتي كه با حكومت يك دولت ضعيف همراهي مي كند تقريبا بطور خودكار مشغول تقويت جناحي است كه در ارتباط با رقابتهاي داخلي قبضه كنترل را بدست دارد. به همين مقياس هر دولتي كه نسبت به حكومت يك دولت ضعيف خصومت مي ورزد در حقيقت به منزله آن است كه با حمايت از رقباي داخلي جناح صاحب قدرت تضعيف آن، را ترغيب مي كند. هنگامي كه موازنه قدرت داخلي در درون يك دولت ضعيف شكننده است حمايت خارجي مي تواند در رابطه با پيامدهاي داخلي حاصل از موازنه مذكور عامل تعيين كننده اي باشد. هم تغيير پياپي حكومتها و هم وسعت عمليات انجام شده جهت سركوب مخالفتهاي سياسي در بسياري از كشورهاي جهان سوم حكايت از آن دارد كه موازنه داخلي آنها اغلب ناپايدار و مخاطره آميز به است موجب دلايل پيش گفته، وقتي كه در يك سيستم برخي يا همه بازيگران دولتهاي ضعيف باشند ابعاد سياسي داخلي امنيت ملي هم براي خود دولتهاي ضعيف حائز اهميت بيشتري است و هم در چارچوب روابط امنيتي ميان دولتها در سيستم به عنوان يك كليت. ليتل روابط بين دولتي را در يك سيستم فرضي بطور كامل مركب از دولتهاي قوي يكپارچه به گونه اي توصيف مي كند كه با مدل كلاسيك موازنه قدرت متناظر است. از آنجايي كه روابط ميان دولتهاي قوي و ضعيف مدنظر قرار مي گيرد ولي موازنه قدرت را نامتقارن مي نامد. دولتهاي قوي از امتيازات سياسي بسيار مهمي برخوردارند كه در چنين روابطي همواره به آنها امكان مي دهد تا ائتلاف موجود در موازنه قدرت داخلي دولت ضعيف را دگرگون سازند، اين در حالي است كه معكوس آن صحت ندارد. ادامه دارد