Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771014-43529S2

Date of Document: 1999-01-04

همرنگي با جماعت چرا و ؟ چگونه تا آنجا كه مي دانيم ارسطو نخستين كسي بود كه اصول اوليه نفوذ اجتماعي و متقاعدسازي را تنظيم كرد و نيز مي دانيم كه او اولين كسي نبود كه اجتماعي بودن انسان را دريافت. در عين اينكه ديگر جانداران همچون مورچه و زنبور نيز اجتماعي زندگي مي كنند، پس مي توان گفت كه تنها انسان يك حيوان اجتماعي نيست بلكه در كل طبيعت جانداران حيوانات بسيار ديگري هستند كه به صورت اجتماعي زيست مي كنند. از پيامدهاي اين نظر كه انسان حيواني است اجتماعي، اين است كه همواره در حالتي پر از تنش بين ارزشهاي مربوط به فرديت و ارزشهاي مربوط به همرنگي با جماعت به سر مي برد. همه ما به عنوان انسانهايي كه در جامعه به سر مي بريم گاهي اوقات براي دستيابي به ارزشهايي خاص مجبور مي شويم با ديگران همراه شويم و خود را همچون آنان در وضعيت خاص ايشان قرار دهيم. كمي در نوع كلمات كاربردي دقيق مي شويم. مي خواهيم به جاي كلمه همرنگ از كلمه ديگري بازيگر گروهي استفاده كنيم. گاهي كلمه همرنگ در ذهن ما كساني را مجسم مي سازد كه خود را با آخرين انطباقات لازم با ديگران يكسو كرده اند و مي خواهند بگويند كه: بگذار بدانيم چگونه مي توان مردم را تحت تاثير قرار داد. اينك در تعريف همرنگي با جماعت دقت بيشتري خواهيم داشت. همرنگي را بايد تغييري در رفتار يا عقايد شخص در نتيجه اعمال فشار واقعي يا حتي خيالي كه از طرف فرد يا گروهي، وارد آمده است، دانست. مثالي ساده را بررسي مي كنيم. در نظر آوريد شما در مورد نماينده دانشجويان كلاس خود، با ديگران اتفاق نظر نداريد. او را شخص لايقي براي اين كار نمي دانيد و در ابتدا به هيچ عنوان حاضر به راي دادن به او ديگر نيستيد دوستان شما همه به نماينده راي مثبت داده اند و همه سعي دارند شما را نيز قانع كنند. با اينكه دلائل ديگران براي شما قانع كننده نيست ليكن چون در اقليت قرار گرفته ايد به ظاهر شخص كانديد شده را انتخاب مي كنيد و به گروه دانشجويان كلاس مي پيونديد و به عقيده آنان مي گرويد. حال پس از اين مثال چند سوءال مطرح است: - 1 چه عواملي سبب مي شوند كه افراد به فشار گروه تن ؟ دردهند - 2 ماهيت فشار گروهي؟ چيست در اين مثال افراد گروه چه كردند كه دانشجوي مخالف را به همرنگي؟ واداشتند - 3 آيا دانشجوي مثال در مورد عقيده اش تجديدنظر؟ كرد يا اينكه صرفا تغييري برخلاف آنچه قبلا گفته بود، بوجود ؟ آورد چطور مي توان فهميد كه فشار گروهي مي تواند قضاوت ادراكي را تحت تاثير قرار دهد. آيا دانشجوي مورد مثال متقاعد شده است كه كانديد نمايندگي دانشجويان صلاحيت لازمه را دارد يا اينكه به ظاهر مجبور به قبول مسئله شده؟ است حال بجا خواهد بود كه به دو عامل مهم در همرنگي با جماعت اشاره كنيم. الف - نوع شخصيت افراد: چه كساني اعضاي گروه را تشكيل ؟ مي دهند - افرادي كه عزت نفس كمتري دارند خيلي بيشتر و زودتر به فشار گروه تن درمي دهند تا آنهايي كه از اعتماد به نفس بهتري برخوردارند. ب - عامل دوم مربوط است به تركيب گروهي كه اعمال فشر مي كند. گروهي در ايجاد همرنگي موفق تر است كه: - 1 متشكل از افراد متخصص باشد. - 2 همه اعضاي گروه براي شخص مهم و شناخته شده باشند. - 3 اعضاي گروه به نحوي با فرد قابل مقايسه باشند. نكته مربوط ديگر اين است كه فرد در يك موقعيت مشخص چقدر احساس امنيت مي كند. اگر دانشجوي مثال مطمئن بود كه مورد علاقه و مقبول همكلاسي هايش است احتمال بيشتري داشت تا با نظر آنان مخالفت كند. در هر صورت دو دليل ممكن براي همرنگي وجود دارد. يكي اينكه رفتار ديگران ممكن است شخص را متقاعد سازد كه قضاوت اوليه وي اشتباه بوده است و دليل ديگر اينكه وي مايل باشد كه از تنبيه گروه احتراز جويد. (از قبيل طرد شدن، و مورد ريشخند و تمسخر قرار گرفتن ) و يا حتي از گروه پاداش دريافت كند (از قبيل دوستي، مقبوليت و... ) در اينجا مي توان نتيجه گرفت كه هرگاه افراد بتوانند محرمانه پاسخ گويند همرنگي با جماعت معمولا كمتر است. البته اين در مواردي است كه بتوان از پاسخ محرمانه استفاده بسياري نمود از مواقع همه ما از آن جهت با ديگران همرنگي مي كنيم كه رفتار آنها تنها راهنماي ما براي عمل مناسب و صحيح است و اغلب ما براي تعيين واقعيت امور به ديگران متكي هستيم. لئون فستينجر معتقد است هنگامي كه واقعيت مادي و فيزيكي به طور فزاينده اي مبهم مي گردد مردم اتكاي بيشتري به واقعيت اجتماعي پيدا مي كنند اما نه از ترس گروه، بلكه از آن جهت كه رفتار گروه اطلاعات مناسبي در مورد توقعات ديگران از آنان در اختيارشان مي گذارد. آزمايشات تجربي نشان داده اند كه هرچه فرد بيشتر به تخصص و صداقت فرد ديگر معتقد باشد تمايل بيشتري براي دنباله روي از وي و همرنگي با رفتار او خواهد داشت. بنابراين از يك آقاي مرتب و متشخص بيشتر از يك فرد ژوليده موي و ژنده پوش پيروي و متابعت خواهد شد. بار ديگر يادآور مي شويم همرنگي كه ناشي از مشاهده رفتار ديگران به منظور كسب اطلاع در مورد عمل مناسب باشد گسترده تر و عميق تر از همرنگي است كه به خاطر تنبيه با مقبوليت صورت مي گيرد. به هر ترتيب مسئله همرنگي با جماعت يا بازيگر گروهي در ميان همه افراد تا حدود زيادي مشخص است و همه ما به عنوان افرادي كه در اجتماع انساني به سر مي بريم با مشكلات و مسائل مختلف اين مورد آشنايي داريم و شايد پيدا شدن اين ضربالمثل در ميان ما ايرانيان بي جهت نبوده است كه: خواهي نشوي رسوا، همرنگ جماعت شو تهيه و تنظيم: زهره سخا