Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771014-43527S1

Date of Document: 1999-01-04

نمودي از هرج و مرج هاي سال... گفت وگو با گلاب آدينه كارگردان نمايش شبي در طهران * قبل از هر چيز لزوم اجراي اين نمايش از جهت مضمون به ذهن خطور مي كند. به اين مفهوم كه اساسا نياز جامعه به اين نمايش از نقطه نظر فرهنگي چيست و اينكه بعد از نمايش سلطان مار با شكل خاص اجرايي و مفهومي چه شد اين نمايشنامه را؟ برگزيديد من به طور كلي نمايشهايي را كار كرده ام كه مضمون اصلي آنها انسان است. در نمايشهاي قبلي هم من به رفتار انسان در برابر محيط، انسان، فرهنگ، آداب و رسوم و سردمداران پرداخته ام، فقط شيوه نگاه كردن فرق مي كند. در شبي در طهران به اين اشاره شده است كه هر زمان ما دچار از خودبيگانگي شويم، به قوانين احترام نگذاريم، خودباوري خود را از دست دهيم و فرهنگ و امكانات خود را نشناسيم مورد تهاجم، فرهنگي، سياسي و اجتماعي قرار خواهيم گرفت. چه در 50 سال گذشته چه در 50 ميليون سال بعد. * به نظر مي رسد در اين نمايش اشاره هايي نيز به شكل نمايش و اعمال مميزي در آن به تصوير كشيده شده است. مميزي و سانسور در تمام طول عمر بشر فرق نمي كند. هر كسي در هر زمان بخواهد به اسم آزادي هرج و مرج ايجاد كند و مخل آسايش باشد منجربه عدم ادامه كارهاي فرهنگي مي شود. * اين نمايش براي تاثيرگذاري بيشتر و ايجاد حس همذات پنداري بر بوجود آوردن حس نوستالژيك حاكم بر صحنه تاكيد مي كند. من تاكيدي بر ايجاد اين حس نداشته ام. اصولا براي تماشاگراني كه به اين سالها نزديك تر بوده اند حس نوستالژيك بوجود آمده و به عكس در آنهايي كه از اين سالها دورتر بوده اند اين حس ضعيف تر بروز مي كند. به علاوه نمايشي كه 57 سال پيش را تصوير مي كند خواه ناخواه دچار اين حس مي شود. * حس نوستالژيك به خاطر نوع طراحي صحنه شدت مي يابد وحتي به نظر مي رسد صحنه اي را كه مي شد با استفاده از رنگهاي خاص و بخشيدن شكل متفاوت طراحي كرد، به شكل رئاليستي پيش بيني شده است. طراحي صحنه دقيقا يك فضاي رئاليستي را تداعي نمي كند چون توسط لته هاي پارچه اي تجسم شده كه تا حدودي لرزان است. صحنه براساس معماري دوران رضاشاهي با ديوارهاي بلند و فرورفتگيها و برآمدگيهاي آن زمان و رنگي كه مختص يك پاسگاه شهرباني است. بااين وجود اگر دهانه صحنه تا حدودي بسته تر بود، مناسب به نظر در مي رسيد اين نمايش سعي شده كه يك فضاي رئاليستي - فانتزي تصوير شود. * حضور شخصيتهاي سيندرلا و دراكولا با اينكه در فضاي فانتزي اثر قابل قبول است اما شما حضور اين دو را چگونه توجيه؟ مي كنيد در شرايطي كه همه چيز به قول شهين قاراشميش، باشد و همه چيز نابسامان و بهم ريخته، مي توان انتظار هر چيزي را داشت. سيندرلا در نمايش، نمودي از امريكا است كه البته در آن زمان هنوز از قدرت جهاني برخوردار نشده و همه كس درباره او پيش بيني مي كنند، پيش بيني كه به تحقق مي پيوندد و چندين سال بعد از شهريور 1320 سالاري مردم امريكا را بر جهان مي بينيم. سيندرلا از ميان فريبها، زيباييهاي ظاهري و پايمال شدن حقوق اوليه انسانها مي آيد تا به محبت، دوستي و يگانگي دست يابد. گذشته از اين، متاسفانه در اطراف ما پر از سيندرلاهايي است كه آرزوهاي زيبا و بزرگي دارندولي براي تحققش فقط منتظر معجزه هستند وكمترين تلاشي براي به دست آوردن آمالشان نمي كنند ومنتظر اتفاقات بيروني هستند. ولي وقتي با تلخيها وسختيهاي بيرون مواجه مي شوند قدرت مقابله ندارند ودچار شكست مي شوند. * با اين حساب طراحي شكل خاص بروشور و پلاكاردهاي موجود در سالن انتظار هم براي القاي همين وضع شلوغ ونابسامان بوده است. اينها بله دروازه هايي هستند براي وارد شدن به نمايش ما و مطلع كردن عده كثيري از تماشاگران كه نسبت به اين موضوع بي اطلاع هستند و اگر از ميان اين عده كه 90 درصد آنها را تشكيل مي دهد فقط موفق به تحريك حس كنجكاوي 5 درصد هم شده باشيم، رسالت خودمان را انجام داده ايم. * به نظر مي رسد مجموع احساسات ونگرشهاي متفاوت 3 زن نمايش - شهين، صنوبر و سيندرلا - بيان كننده نوع ديدگاهي است كه شما به عنوان كارگردان نمايش به مقوله زن امروزي داريد. دقيقا همينطور است. سيندرلا و شهين دو شخصيت متفاوت هستند كه آرزوهاي بزرگي دارند ولي سيندرلا منتظر معجزه است و برعكس شهين با تمام وجود عمل مي كند. سيندرلا در مواجهه با سختيها منفعلانه عمل مي كند وكنج آشپزخانه را با موشها و بدبختيهايش ترجيح مي دهد ولي شهين به قلب سختيها و ماجراها مي زند و با چنگ و دندان خودش را از كنج اندروني مي خواهد بيرون بكشد. از طرف ديگر شهين و صنوبر شبيه هم هستند. البته با شرايط متفاوت و چه بسا همانطوري كه صنوبر مي گويد شخصيت شهين ارجح تر باشد. چرا كه صنوبر اگر زني روشنفكر و آزاد است، شرايط برايش مهيا بوده اما شهين تمام پيشرفت خود را مديون تلاش و كوشش خود است. حال اينكه در گذر زمان از اين امكانات به دست آمده، شهين چگونه استفاده مي كند، نياز به زمان دارد. * اين سئوال در مورد شخصيت آقاتقي هم قابل طرح است. اينكه اصولا توجيه حضور اين كاراكتر به عنوان نمود يك لمپن چيست و از جا كندن در توسط او تنها براي بوجود آوردن جاذبه هاي تصويري است يا اينكه مفهومي خاص از آن تعقيب مي شده است. آقاتقي به هيچ عنوان لمپن ما نيست اگر به معني واقعي لمپن متوجه باشيم هيچكدام از جنبه هاي اين تعريف شامل حال آقا تقي نمي شود. او شخصي غيرتمند، پاك، ساده و با ادب است و به قول شهين: مي گن لات و لوت ولي خيلي ادب داره اين آقا تقي. در عين حال او ناموس پرست با عرق ملي و خصوصيتهاي خوب ديگر ولي... آن ي اما بزرگ. اما ناآگاه و مورد ظلم فقر فرهنگ واقع شده است كه چه وقت اين فقرفرهنگي مي خواهد از كشور رخت بربندد خدا مي داند. حتي در شعرهايي كه آقاتقي مي خواند كه از روي اشعار ايرج ميرزا و حافظ انتخاب شده است نوع منش و شخصيت بالاي اين كاراكتر تصوير مي شود. آقاتقي نقطه نظر دارد و درنهايت سادگي براي اتفاقاتي كه مي افتد دليل مي آورد. بنابراين مي بينيم كه آقاتقي از لمپنيزم دور است اما.. يك اما ي بزرگ ديگر و اينكه شرايط اقتصادي، سياسي فرهنگي واجتماعي يك كشور با اينگونه افراد چه؟ مي كند آيا از اين خصوصيتهابه شكل خوبي استفاده مي كند و آنها را پرورش مي دهد يا از آن سوءاستفاده كرده و اين افراد را به لات ولوتهاي 28 مرداد تبديل مي كند. كساني كه هشدارشان توسط افراد روشنفكري چون صنوبر داده شده از است جا كندن در توسط اين پرسوناژ نيز نمودي از نگنجيدن اين انسان در بند وحبس است و در عين حال اعتراض نسبت به حكمي كه برايش صادر كرده اند. * در نمايش از حركتهايي مانند رقص، سوت زدن، آواز و حركت اسلوموشن استفاده مي شود. اين اعمال اغراق شده آيا تنها براي جذابيت سازي است يا توجيه عملي براي آن؟ داريد حركت اسلوموشن آقاي نباتي درواقع يك شوخي است. اين عنصر در سينما براي جلب توجه بيشتر تماشاگر در لحظات حساس استفاده مي شود، گويي مي خواهند زمان وقوع حادثه را به عقب بياندازند. در اينجا هم ما آن را به عنوان شوخي در لحظاتي كه نباتي فكر مي كند موضوع خيلي حساس است استفاده كرده ايم. حركت رقص علاقبند براي نشان دادن يكي از ابعادشخصيتي او است و براي دراكولا نشاني از لحظه هاي انتظار و واكنشهاي عصبيش. در لحظات اول دراكولا از سوت زدن براي رد گم كردن استفاده مي كند اما در لحظات پاياني كه به پيشنهاد زارعي - بازيگر اين نقش - انجام شد اشاره اي به انديشه هاي استعمارگرايانه دارد كه چگونه از آداب و رسوم ملتها عليه آنها استفاده مي كنند. * به نظر مي آمد براي هر چه جذابتر كردن نمايش مي توانستيد از چهره هاي شناخته شده استفاده كنيد ولي چنين نكرديد. من به شدت به دوستان تئاتري خودم وفادارم و فكر مي كنم دست چندم قرار دادن آنها در مقابل چهره هاي سرشناس سينما و تلويزيون ظلم بزرگي در حق آنها است. جداي از اين، من از ابتداي شروع اين كار شايد به گيشه به عنوان آخرين هدف فكر مي كردم با اينكه در تمام لحظات نوشتن و تمرين يك لحظه از اين غافل نبوديم كه كار بايد به لحاظ موضوع، بازيها و حركات صحنه ديدني و جالب باشد. * در لحظاتي از نمايش نياز به موسيقي كاملا حس مي شود. چه شد كه از اين تمهيد بهره؟ نبرديد به نظر من، موسيقي جايي در اين نمايش ندارد و جز در ابتدا و انتهاي اثر نيازي به آن حس نمي شود. گفت وگو از: مازيار شيباني فر