Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770313-41547S2

Date of Document: 1998-06-03

احياگر انديشه مردم باوري در سياست مردم در انديشه ء سياسي امام - گفت وگويي با حجت الاسلام والمسلمين حاج سيدحسن خميني - بخش پاياني جستارگشايي: گفت و گو با حجت الاسلام والمسلمين حاج سيدحسن خميني، فرصت مغتنمي براي فهم و دريافت انديشه هاي والاي امام خميني (ره ) است، زيرا وي از جنبه هاي مختلف، پرورده مكتب و انديشه و تربيت خانداني است كه امام بزرگوار در راس آن قرار داشته اند. در بخش نخست از اين گفتگو كه به مناسبت سالگرد غم انگيز ارتحال امام و يوم الله پانزدهم خرداد انجام گرفته است، نكته هايي چند درباره مردم گرايي در سياست، به عنوان يكي از مهمترين مميزات فكر سياسي امام راحل مطرح شد. اجمالاايشان گرايش مردم باورانه و مردمگرايانه امام خميني رابخشي از اعتقادات ديني - عرفاني و نيز محصول تعقل وتجربه ايشان مي دانستند. در ادامه اين بحث، نكاتي ديگردر همين موقف به نظر خوانندگان عاليمقام مي رسد. سرويس معارف همشهري: حضرت امام، چهره هاي متعددي دارند كه از هر زاويه اي كه ما به آن وارد شويم، بحث درباره آن بسيار گسترده خواهد امام بود به عنوان يك فقيه، يك عارف، يك رهبر سياسي، يك مصلح، يا به عنوان يك مجاهد و انقلابي كه نقش اصلي در پايان دادن به عمر چند هزار ساله سلطنت و استبداد را داشتند، در هر يك از اين وجوه بسيار مي توان بحث كرد و سخن گفت. درباره رابطه امام و مردم نيز در درجه اول مي توان گفت كه اين رابطه، يك نوع پيوند خاص بود كه در كشور ما نه در گذشته ديده شده و نه در آينده محتمل است كه چنين رابطه اي ديده شود، اين پيوند ويژه و خاص، مربوط به ويژگيهاي منحصر بفرد ايشان بود، از جمله ويژگيهاي فكري، شخصي و رفتاري و اعتقادي امام كه مردم بسيار شيفته آن بودند. با اينكه مردم عاشق ايشان بودند و در مقابل ايشان كاملا منعطف و آماده اجراي دستوراتشان بودند، اما حضرت امام گاهي به انتقاد ازخود مي پرداختند. رابطه اي كه امام خميني، با مردم داشتند، عليرغم اين پيوند عاشقانه، همواره رابطه اي دو جانبه بود و امام بارها - نظير فرمايشاتي كه درباره دولت موقت بيان كردند - به انتقاد از حكومت مي پرداختند و به مردم اعتماد مي كردند. با اينكه مردم با آن شيفتگي، نمي پذيرفتند ولي امام سعي داشتند مردم را نسبت به مسئوليتشان آگاه كنند و مسئوليت آنان را نسبت به خودشان بيان فرمايند تا مردم در عالم سياست، صرفا محكوماني نباشندكه دستورپذير باشند، بلكه آگاه، فعال، مسئول و صاحب حق باشند. اين خصائل، جزئي از تصويري است كه امام خميني از جمهوري اسلامي ارائه كردند و ويژگيهاي آن رابه عنوان معمار، رهبر وبنيانگزار اين نظام تعليم مي دادند. با توجه به اينكه تفسير ديدگاههاي حضرت امام، همانطور كه شما نيازمند فرموديد، توجه به جنبه هاي مختلف است و رفتار و منش حضرت امام در برابر جامعه نيز بخشي از ميراث بزرگ آن رهبر عظيم الشان بوده است، لذا تفسير رابطه مردم و نظام حكومتي اسلام، از نظرگاه امام مي توانند از اين زاويه نيز مورد توجه قرار گيرد. حجت الاسلام والمسلمين سيدحسن خميني: زاويه اين بحث، اندكي تغيير كرد. در ابتداي بحث، موضوع ما دخالت مردم در سرنوشتشان، در سيستم فكري امام بود. اما نقشي كه اينجا بيان شد، يعني مردم به عنوان عاشقان امام، اين يك تفسير ويژه از ديدگاههاي حضرت امام است و من معتقدم كه اين بحث هم نيازمند تامل دوباره و تحليل براساس همان مقدمات است كه گفتم. من به قسمت دوم بحث شما كار دارم، و آن، رابطه ثبوتي و اثباتي مردم در جامعه با امام است. من فرضي را مطرح ممكن مي كنم است كسي در مقام ديگري غير از امام، براي مردم در حكومت نقشي قائل نباشد ومردم هم او را دوست داشته باشند، برايش ابراز احساسات كنند و علاقه شديدي نسبت به اوابراز كنند. اين نكته را صرفابه عنوان يك فرض مطرح كردم; امام براي مردم نقشي بسيار مهم و حياتي در اصل حكومت هم قائل هستند. اين بحث بسيار مهم است و به دليل همين اهميت، تعريف و تبيين مي طلبد. بيش از همه جا هم در حوزه انديشه فقهي و فقه سياسي امام تبيين بايد مي طلبد بحثي كارشناسي در اين زمينه صورت گيرد و به صورت فني درباره زواياي مختلف آن بحث كرد تا ابهامات و مشكلات مربوط به اين موضوع برطرف شود و به يك ديدگاه روشني دست پيدا كنيم. عليرغم اين مسئله، تبيين رابطه مردم در جامعه با امام، از سوي مردم بهتر قابل بيان و تبيين است. چرا كه من شخصا شاهد بوده ام كه مردم امام را حس كرده اند، بقول معروف: آتش بگير تا كه بداني چه مي كشم ادراك سوختن به تماشا نمي شود ما اگر نسبت به خودمان در مقام سوختن بوده ايم، نسبت به مردم تماشا كرده ايم. تنها بررسي وصيت نامه هاي شهدا مي تواند ما را واقف كند كه آنها اسلام را از منظر امام دريافته و به فوز شهادت در اين مسير نائل اين شده اند جان باختن، بالاترين نوع رابطه است و برتر از آن متصور نيست. بسياري از جوانان نزد امام مي آمدند و مي گفتند ما مي خواهيم به خاطر اهداف شما وبه فرمان شما شهيد شويم و شمادعا كنيد كه ما به اين آرزويمان برسيم. چه نفوذي و چه حضوري قوي تر از اين. بنابراين يك وجه از تبيين رابطه امام و مردم هم به همين مسئله بر مي گردد كه ازمردم سئوال كنيد، ديدگاههاي آنها روشن و مشخص است. تماشاي ما، صرف بيان است و مشكلي را حل نمي كند. مقام بحث ما به دلايلي كه گفتم مقام بحث تئوريك نيست، مقام بحث بالاتري را مي طلبد. لذا اگر بخواهيم وارد يك بحث فني درباره رابطه امام و مردم شويم، بررسي مبتني بر مقدمات و مستدلات فني را مي طلبد تا مطلب به درستي تبيين شود. همشهري: يك پيش فرض معقول ما درباره جنابعالي اين است كه شما به دليل رابطه نزديك نسبي و معنوي و علمي - مطالعات و پژوهشها - و... در حيطه انديشه ها و ديدگاههاي حضرت امام، صاحبنظر هستيد و لذا مي توان بيش از هر مورد ديگري توقع داشت كه روشنگر نظريات و ديدگاههاي امام خميني باشيد بي ترديد، نظريات امام در چارچوب يك مجموعه بسيار غني و ارجمند از خطابه ها، نوشته هاي كوتاه، كتابها و تاليفات مفصل علمي و ديني، و بالاخره فعاليتهاي علمي و به اصطلاح سيره عملي ايشان، در ظرف زمان و تاريخ بسيار حساسي كه در آن مي زيستند، قابل فهم است. براي مثال، مسئله احكام ثانويه و بسياري ديگر از نظرات بديع ايشان، عليرغم ريشه داشتن در فقه شيعه، برآمده از ضرورتهايي بود كه امام تشخيص مي دادند. عمده ترين خاستگاهي كه در پس اين نظرگاههاي بديع وجود به داشت، مصالح و ضرورتهايي مربوط به جامعه و مردم بازمي گشت. امام، نه فقط حضور مستمر در متن جامعه و زندگي مردم داشتند، بلكه جامعه را نيز حاضر در صحنه فعاليت و نقطه نظرات خود حس مي كردند، اين امر را به وضوح مي توان در انعطاف فكري، عملي و فقهي حضرت ايشان در مقاطع مختلف و شرايط متفاوت مشاهده كرد. ايشان در بستر چنين رابطه استعلايافته اي، سعي مي كردند فعال شدن و رشد سياسي مردم را به عنوان يك اصل در جامعه استوار كنند. يعني مردم، در نظرگاه حضرت امام، در حيطه دستگاه حكومتي اسلام، محكوماني فاقد نظر كه صاحب هيچ راي و نظر نافذي نباشند، مردم نبودند مي بايد در عرصه سياست، مشاركت فعال داشته باشند و بر سرنوشت خويش، حداقل، نظارتي دقيق و مسئولانه داشته باشند. اين موضوع را با يك بررسي ساده در خطابه ها و بيانيه هاي حضرت امام، به عنوان اسناد مهم عصر تحقق حكومت مورد نظر ايشان مي توان فهميد. نظر شما در اين زمينه؟ چيست . حجت الاسلام والمسلمين سيدحسن خميني: مثالهايي كه شما زديد، استنتاجهايي درباره نظرات امام در باب جايگاه مردم در حكومت است. به نظرم بهترين تعبيري كه شد، اين بود كه مردم لازم است در سرنوشت خود دخيل باشند والا تعابير ديگر داراي اشكالات منطقي است. اين ديدگاه، عقلا هم كاملا پذيرفته است و تصور نمي كنم كسي درباره آن مناقشه كنديا مناقشه كرده باشد; اما به هر حال نبايد اين موضوع رافراموش كرد كه حكومت، از آن جهت حكومت است كه راي وحكم نافذ داشته باشد. حكومت مي بايد قدرت اداره و رهبري جامعه را داشته باشد. اينكه، مردم نسبت به سرنوشت خودحساس و در آن دخيل باشند، از اين نظر مناقشه اي نيست، ولي نحوه دخالت در سرنوشت چگونه؟ است همان مسئله اي كه قبلاگفتم پيش مي آيد، يعني نيازمند بحثي ديگر است كه ما واردمقدماتي بشويم تا خداي ناكرده مشكل و شبهه اي پيش نيايد وما نظرات حضرت امام را منحصر به ديدگاهها و تفسير ما خودننمائيم فقط مي توانيم يك انديشه اي را به عنوان اينكه برداشتي مخصوص ما از انديشه امام است به ميان در بياوريم اينجا به شرط آنكه مقدمات لازم در اين بحث رعايت مي توان شود، نظر مقبولي را مطرح كرد. در حال حاضر اين مشكل هم وجود دارد كه ما برخي از مسائل را در حوزه احساس و علاقه بپذيريم، مثلا بنده به دليل علاقه اي كه دارم ممكن است چيزهايي را مطرح كنم يا بپذيرم. اين مسئله در مورد بسياري ديگر از علاقمندان امام نيز صدق مي كند. در حالي كه حوزه انديشه با حوزه احساس متفاوت است. حوزه انديشه، حوزه فكر و پژوهش و مطالعه و مستندات و منابع متقن و قابل اعتماد اين است حوزه، محتاج مقدمات است و از آنجا كه در هر عملي مي بايد عالمانه سخن گفت، از بحثهاي عاميانه وفاقد مقدمات علمي بايد پرهيز كرد. لذا، رابطه مردم اگر به صورت عملي مورد نظر است، بايد به جامعه و قلب و ديدگاه مردم رجوع كرد و ديد كه جامعه چه نظري دارد. اما اگر اين مسئله از ديدگاه تئوريك مد نظر است، مي بايد منابع فراواني را بررسي كرد و با استناد به منابع دقيق و آثارمتعدد امام، مقدمات لازم را فراهم كرد. نقش مردم درانديشه سياسي امام، يك بحث تئوريك فني است كه حتمامي بايد از سوي صاحبنظران و با توجه به مقدمات منقحا ومفصلا مطرح شود و دفاع از نظريه ء دخالت مردم به عنوان مكمل مشروعيت يا دفاع از نظريه ء دخالت مردم به عنوان متمم قدرت حاكم مشروع و يا تعابير ديگري كه اصطلاح خاصي هم نيست بدون طرح مقدماتي بحثي است خام و عوام فريبانه، بگذاريد اين علم خوش شانس باشد در حوزه ء تخصصي اش بحث شود. همشهري: در گذشته هاي تاريخي ما - و همه جهان - اين امكان كه كساني به عنوان قله هاي ممحض و برجسته در عرصه علوم مختلف پديدار شوند و جامع علوم مختلف باشند وجود داشت. ابن سيناها، بيروني ها، فارابي ها، ملاصدراها و شيخ انصاري ها و.. كه چهره هايي بس درخشان بودند، ظهور مي كردند. شايد بخش مهمي از اين برجستگي به وضعيت خاص توده هاي مردم و جوامع مختلف بازمي گشت. اينها قله هاي بلندي بودند كه در دشت جامعه ظهور مي كردند، اما امروزه در كنار قله هاي علم و انديشه و فضيلت، به دليل رشد عمومي مردم و بالارفتن سطح امكانات و شيوه هاي آموزش و پرورش و... بسياري از مردم - يا لااقل تعداد پرشماري از نخبگان و تحصيل كردگان - خودشان صاحبنظر و انديشه هستند و راي و نظر و قدرت نقد و تميز دارند. امروزه لااقل تدبير معيشت يا حل و فصل امور محلي و بسياري ديگر از وظايف مدني انسانها، از سوي مردم، بدين ترتيب ميسر شده است. امام خميني جامعه را يك پديده پويا و صاحب برخي امكانات و پتانسيلهايي مي ديدند كه لازم بود به آن ميدان داده شود، رشد كند، بالاكشيده شود و بخش مهمي از مسئوليتهاي اجتماعي وسياسي را آگاهانه بر دوش كشد. اينكه امام با توجه مصلحت عمومي، توجهي ويژه به مردم داشتند و در واقع جمهوريت را به معناي سياسي و قابل لمس وممكن الحصول مطرح مي كردند، مسئله اي نيست كه از ديدهيچ اهل نظري پوشيده بويژه باشد اينكه در همان زمان هم ديدگاههايي وجود داشت كه خلاف اين نظر به تفسير سياست مي پرداخت و بعضا نوعي تقدس را به حوزه هايي از سياست تسري مي داد كه باعث مي شد توده هاي مردم و حتي بسياري از خواص، جرات ورود به عرصه سرنوشت سياسي خود نداشته باشند. در زمان امام، نوعي وحدت نظر وجود داشت كه به دليل فعاليت مردم و رهبري خاص امام، همگان به انجام وظايف و ايفاي نقشهاي خاص خود در سياست، چه در اجتماع و چه در عرصه كار و توليد اقتصادي مي پرداختند. اما ديدگاههاي ديگري وجود داشت كه نقش مردم را در سياست محدود تعريف مي كرد تا آنجا كه اصل جمهوريت مي رفت تا كمرنگ شود. اين مسئله مسلما با نظرات حضرت امام داراي تفاوت است. حجت الاسلام والمسلمين سيدحسن خميني: سئوال شما متضمن نكات متعددي است و من اگر بخواهم به نقد جزءجزء آن بحثي بپردازم، بسيار طولاني را مي طلبد كه مسلما از حوصله بحث ما خارج است و من فكر مي كنم قدري هم از حوزه اوليه بحث خارج شديد. بحث ما در مصداقها نيست و اينكه الان چه كسي چه مي بايد؟ مي كند پاسخ را از خود آنها ما گرفت يا بايد بحثي تئوريك براساس مقدمات علمي بكنيم و يا بحثي درباره مصداقها و يك موضوع مشخص و عيني. بحث ما در اين بود كه مردم چه جايگاهي در ديدگاه امام؟ دارند يك مقدار از بحثهايي كه نوعا در سئوال شما مطرح شد، عليرغم اينكه تئوريك به نظر مي رسد، مربوط به وقايع جاري است و ديدگاههايي كه گروههاي مختلف دارند. بخشي اسلاميت را كمتر مطرح مي كنند و بخشي هم جمهوريت را زير سئوال مي برند، اينها مربوط به مصداقهاست و ورود به هر يك از اين مباحث هم در چارچوب ديدگاههاي مختلف با مقدمات آنها مطرح مي شود و به اصطلاح جدلهاي روز است. اما اينكه اين نوع مسائل به عنوان يك درد مشترك مطرح شود، من در اين مسئله شك دارم و به نظرم مي رسد كه دامن زدن به اينگونه بحثها هم مي تواندخودش آفتي باشد. بحثها بايد از يك زاويه ديگري مطرح شود. بحثي فني در اينكه واقعا در انديشه ولايت مطلقه امام، جايگاه مردم ؟ چيست اين بحث هم به شرط دورشدن از جدلهاي تشنج زا مفيد است. در آن صورت هم بايد برگرديم به مقدمات فني و استدلالهاي علمي. بايدثمرات و نتايج مترتب بر آن سنجيده شود و حرفهاي مختلف نقدشود، تفسيرهاي متفاوت هم آزادانه بيان شود. از دوره هاي گذشته بحث كرديد و قله هاي برجسته علم ودانش را مثال آنچه زديد كه در آن زمان به قله هاي بزرگ اعتبار مي بخشيد، نقدهايي همچون تندبادهاي خروشان بود. در همان زمان، حملات غزالي به حكمت مشايي و بوعلي تا چه حد سنگين و سهمگين مي توانست؟ بود آن را از بنياد براندازد، ولي چنين همچنين نشد، حملات و شبهات فخر رازي به فلاسفه و علوم عقلي. در مقابل، ابن رشد و خواجه نصير نيز نقدها و دفاعهاي مهم و مثمرثمري داشتند و همين را اضافه كنم كه اگر در حوزه مسائل تخصصي كسي پنجاه دكترا داشتيه باشد. باز وقتي بچه اش مريض مي شود او را پيش طبيب مي برد لذا بگذاريم علم هاخوش شانس باشند و متخصصين اظهار نظر كنند. بحث به اين نيست كه در ولايت فقيه من بگويم مقوله چه تفاوتي با صحيحه دارد، اصلا شما حق داريد بپرسيد چرا خبر واحد حجت است، حال اگر من بخواهم بگويم ولايت فقيه امام آيا جزء متممش نقش مردم است يا شرطي خارج از محدوده ء مشروعيت، بايد مقدماتي را با هم مرور كنيم من نمي گويم هركس اين بحث را مي كند بايد آخوند باشد بلكه مي گويم بايد مقدمات علم را بداندكما اينكه من اگر مجتهد هم بشوم بچه ام مريض شود مي برم پيش طبيب. همشهري: از حضور شما در اين گفتگو صميمانه سپاسگزاريم.