Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770313-41547S1

Date of Document: 1998-06-03

نقطه عطف مبارزات معاصر نگاهي به انگيزه ها و علل قيام خونين پانزده خرداد پس از وقوع كودتاي امريكايي -انگليسي 28 مرداد 1332 در به رغم ايران، شرايط آشفته اي كه در كشور وجود داشت، به مدد همياري سخاوتمندانه دولت امريكا، درظرف چند ماه موقعيت رژيم سلطنتي تثبيت شد. اين روند، طي نزديك به يك دهه، به مرحله اي رسيد كه شرايط براي دگرگونيهاي وسيع اجتماعي موسوم به انقلاب سفيد مهيا گرديد. سياستمداران و برنامه ريزان رژيم، در اوايل دهه چهل، براي هماهنگي با برنامه هاي اصلاحي مورد نظر امريكاييها، به تحليل جامعه ايران پرداخته و نتيجه قطعي گرفتند كه نيروي عمده اي وجود ندارد كه توان مخالفت و رويارويي با نظرگاهها و برنامه هاي نظام را داشته باشد. اين دگرگونيها كه در نوامبر 1960 (آبان ) 1339 پس از انتخابات رياست جمهوري ايالات متحده امريكا به اجرا درآمد مقارن با زماني بود كه جان كندي زمام امور اين كشور را رسما در دست گرفت. در اين هنگام، جبهه ملي مجددا فعاليتهاي خود را در صحنه كشور آغاز كرده بود و از سوي علي ديگر، اميني و گروهي از سياستمداران طرفدار امريكا نيز فعاليتهاي متمركزي را براي تسخير قدرت اجرايي كشورآغاز كرده بودند. ظاهرا شرايطويژه اي به حاكميت وقت ايران و شخص شاه تحميل شده بود كه به ناچارگروههاي مختلف سياسي، ازجمله دوگروه فوق مي بايست وارد صحنه سياسي كشور شوند. اما شاه به جبهه ملي كه در اين زمان تشكلي ضعيف با اهدافي مبهم بود، بي اعتنايي كرد و علي اميني را به نخست وزيري برگزيد. در نتيجه، تكنوكراتها و سياستمداران متمايل به او زمينه هاي ايجاد دگرگوني سياسي - اقتصادي - اجتماعي را مساعدساختند. شاه كه حضور اميني را در راس دولت خطري براي قدرت استبدادي خود مي ديد، طي سفري به واشنگتن در پاييز با تعهداتي 1341 كه نسبت به اجراي اصلاحات ارضي و ساير برنامه هاي موردنظر امريكاييها، به آنان شرايط داد، سقوط اميني را فراهم كرد. اميني در 27 تير 1341 استعفاكرد و اسدالله علم، سياستمدار مطيع محمدرضا پهلوي به تشكيل كابينه پرداخت. علم، عنصر كليدي كابينه اميني يعني حسن ارسنجاني را براي اجراي طرح اصلاحات ارضي حفظ كرد و سرانجام در 6 بهمن 1341 شش اصل انقلاب سفيد در يك همه پرسي نمايشي و فرمايشي تصويب شد. مدتي پيش از آن در مهرماه، وي لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي را به مجلس برده بود اما با پايمردي و اعلام مخالفت گسترده علما، در دهم آذرماه مجبور به بازپس گيري آن شده بود. ماجراهاي مربوط به لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي با خبري كه در جرايد - از جمله كيهان - مورخ 16 مهر 1341 درج شد، آغاز گرديد. تيتر اول روزنامه ها كه ظاهرا موجب برانگيخته شدن حساسيتهايي شد، تفويض حق راي به زنان بود. اما در كنار اين مسئله، موضوع ديگري مطرح شده بود كه عكس العمل شديد مراجع، روحانيون و نيروهاي مذهبي را به دنبال داشت. اين موضوع، حذف قيد اسلام از شرايط انتخابشوندگان و انتخابكنندگان و اداي سوگند به كتب آسمانها به جاي قرآن كريم بود. تبليغات رژيم بر روي موضوع اول، يعني حق راي زنان سبب شد تا رژيم موفق شود از نظر تبليغاتي، نظردولتهاي خارجي را تا حدودي به سودخود جهت دهد. در اين خصوص، اطلاعات و كيهان در تاريخ 20 به نقل خرداد 1342 از روزنامه ايزوستيا چنين تحليلي را منتشر كردند: ديروز در پايتخت ايران ( تهران ) در، مشهد، قم و ديگر مراكز بزرگ مذهبي كشور، به تحريك عده اي از روحانيون مرتجع مسلمان، آشوب و بلوايي برپا شد. آشوبطلبان براي مبارزه عليه اصلاحات ارضي دولت، از ايام سوگواري مرسوم مذهبي كه درهر سال در روز شهادت امام حسين پيشواي مسلمانان به عمل استفاده مي آيد، كردند. تيراندازي به عنوان اتمام حجت مفيد واقع نشد. عده اي ازجوانان متعصب عقبافتاده چند مغازه را غارت كردند و چند اتومبيل راواژگون نمودند. اجراي اصلاحات ارضي ضدفئودالي و اتخاذ تصميم درباره دادن حق راي به زنان، از همان ابتدا با مخالفت شديد مالكين بزرگ و روحانيون مواجه شد كه ازملاكين پشتيباني مي كردند. اكنون مرتجعين سعي دارند از مرحله تبليغ وارد مرحله عمل شوند... اين نوشته، تحليل نمونه وار از واژگوني واقعيات درآن ايام بود. حقيقت رخدادهاي آن ايام را به صورت تمام و كمال، اكنون مي توان از فحواي تلگرافها وخطابه هاي امام خميني در آن ايام دريافت. اين خطابه ها كه در حقيقت واكنش خشمناك وافشاگر يكي از بزرگترين مراجع در آن ايام بود، همراه با مساعي گروه كثيري از روحانيون و پايمردي و اعتراضهاي گسترده مردمي، سرانجام موجب برگشتن ورق و بازپس گيري لايحه از سوي دولت شد. عكس العمل مراجع و علما، به ويژه با مواضع سرسختانه امام خميني سبب شد تا در 16 مهر 1341 جلسه مهمي درقم و در بيت مرحوم آيت الله حائري تشكيل شود. اين جلسه و ساير مجالس، همراه با پخش وسيع تلگرافها و بيانيه هاي امام به شاه و اسدالله علم در بين بالاخره مردم، رژيم را وادار به عقبنشيني كرد. شاه طي تلگرامي در 24 مهرخطاب 1341 به آيات عظام گلپايگاني، نجفي، شريعتمداري و امام خميني، موضوع را به نخست وزير احاله كرد. اما علم سعي كرد كه موضوع را به سكوت بگذراند. لذا مراجع مجددا دست به اقدام زدند و امام خميني طي تلگرافي در تاريخ 15 آبان 1341 با لحن تندي خطاب به شاه گفت: به آن اسدالله علم در اين بدعتي كه مي خواهد در اسلام بگذارد تنبه دادم و مفاسدش راگوشزد كردم، ايشان نه به امر خداوند قاهر گردن نهادند و نه به قانون اساسي و قانون مجلس اعتنا نمودند و نه به نصيحت علماي اسلام... انتظارملت مسلمان آن است كه با امر اكيد، آقاي علم را ملزم فرماييد از قانون اساسي تبعيت كند و از جسارتي كه به ساحت مقدس قرآن كريم نموده استغفار نمايد... سپس امام تلگرافهاي تهديد آميزي به اسدالله علم مخابره كرد و از جمله در تلگراف مورخ 15 آبان 1341 به او نوشت: ... معلوم مي شود شما بنا نداريدبه نصيحت علماي اسلام كه ناصح ملت و مشفق امت اند توجه كنيد... اگر گمان كرديد كه با تصويب نامه غلط و مخالف قانون اساسي مي شود پايه هاي قانون اساسي را كه ضامن ملت و استقلال مملكت است سست كرد و راه را براي دشمنان خائن به اسلام و ايران باز كرد، بسيار در خطا هستيد... اين مواضع و پايداريها واعتراضها، سرانجام موجب شدتا هيات حاكمه وقت، دست به عقبنشيني تاكتيكي بزند. نخست وزير در 21 آبان 1341 دريك مصاحبه مطبوعاتي رعايت شرطاسلام در مورد راي دهندگان و منتخبين و همچنين قيد سوگند به قرآن كريم را پذيرفت و موضوع حق راي زنان را نيز به مجلس شوراي ملي موكول كرد. از نظر قانوني، لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي، اساسا واجد اشكال بود. زيرا برابر ماده 9 نظامنامه انجمنهاي ايالتي و ولايتي، شرايط انتخاب شوندگان و انتخابكنندگان مشابه شرايط انتخابات مجلس شوراي ملي بود. برابر ماده 12 قانون انتخابات مجلس شوراي انتخاب ملي شوندگان - منهاي اقليتهاي مذهبي زرتشتي، كليمي ومسيحي - بايد متدين به دين مبين اسلام باشند. برابر اصل قانون 11 اساسي نيز، نمايندگان مجلس شوراي ملي مي بايست به قرآن مجيد سوگند ياد به مي نمودند تبع اين قانون، وضعيت و شرايط انتخاب انجمنهاي ايالتي وولايتي نيز محرز و مشخص بود و هر گونه تغييري در آن خلاف اصول قوانين مهمتر محسوب مي شد. با عقبنشيني نسبي نخست وزير، باز هم غائله خاموش نشد. علم پس از يك ماه و نيم سكوت در 22 آبان 1341 طي تلگرافي به آيات عظام نجفي و گلپايگاني و شريعتمداري، موضوع بازپس گيري قيد اسلام و سوگند به قرآن كريم را مطرح نمود، اما با توجه به شناختي كه از مواضع امام خميني به دست آورده بود، از فرستادن تلگراف به نام ايشان خودداري كرد. بدين ترتيب براي عده اي از روحانيون اين تصور پديدآمد كه غائله پايان يافته است، اما امام در جزييات و غايت منظور رژيم دقيق شد واعلام داشت كه سراسرجملات پاسخ نخست وزير به مراجع، آكنده از سياست بازي و نيرنگ است. استدلال امام بر اين امر مبتني بودكه: لايحه اي كه در هيات دولت مطرح شده و به تصويبرسيده و در جرايد نيز اعلام گرديده است، با عبارتهاي دو پهلو و تعارفي علم، رسميت خود را از دست نمي دهد. ضمنا حل نهايي مسئله به مجلسين شوراي ملي و سنا احاله شده بود و در آن ايام هيچ يك از دو مجلس مشغول به كار نبودند و زمان تشكيل آنها هم مشخص نبود. در چنين شرايطي، دولت اعلام كرده بود كه با نظر علما و مراجع موافق با است اين نوع تبليغات و تلقينات، سعي مي شد موضوع را پايان يافته نمايش دهند. مردم نيز باتوجه به همين تبليغات، موضوع را خاتمه يافته تلقي مي كردند. حتي عده زيادي براي عرض تبريك به راهي مراجع، منازل آنان شدند و اجتماعاتي در بيوت آيات عظام تشكيل دادند. در اجتماعي كه در منزل امام خميني به همين مناسبت تشكيل شده بود، حقيقت ماجرا از سوي ايشان صريحا مطرح گرديد و پرده هاي آرامش موقتي كه دولت با ظرافت آويخته بود، با اظهارات برنده امام دريده شد. امام دراين مجلس كه در 2 آذر 1341 در منزلشان منعقد شده از بود مردم خواست كه فريب حيله هاي دولت را نخورند: ... شما بيش از پيش در كارتان مستقيم باشيد و پايداري نماييد، ما هم ثابت هستيم. خطري كه متوجه دين شده است، قابل اغماض نيست ولذا به تمام معني بايستي مسلمانها جديت نمايند تا اين غائله رفع شود. موضعگيريهاي مجدد امام، موجب عكس العمل شديد روحانيون و طبقات مختلف مذهبي شد. به ويژه اصناف تهران و قم مشاركتي جدي در اعتراضها نشان مي دادند. سيل نامه و تلگرافها در تاييد موضعگيري امام آغاز شد و احزاب وگروههاي سياسي و هيات هاي مذهبي اعلاميه هايي صادر كردند. مجموع اين فعاليتها، شهرهاي بزرگ را در التهاب وناآرامي دولت فروبرد نيز با تلاش و تبليغات فراوان سعي داشت تا شعله هاي مخالفت را فرونشاند و راه حلي براي اين موضوع پيدا اما كند امام صريحا اعلام كرده بود كه پايان اين ماجرا منوط به اعلام لغو تصويبنامه درمطبوعات كشور است. امام در خطبه هاو بيانيه ها و همچنين از طريق نمايندگان خود در بلاد دور و نزديك، از عموم روحانيون دعوت كرد كه تا خبر لغو تصويبنامه از طرف دولت، رسما در جرايد اعلام نشده است، به مبارزه ادامه دهند و غائله را پايان يافته نپندارند. نتيجه نهايي مخالفتها، افشاگريها، اعتراضهاي مردمي و... در اجتماع 8 آذر 1341 در مسجد سيدعزيزالله تهران به اوج خود اسدالله رسيد علم و دولت وي به ناچار عقبنشستند. در روز شنبه 10 آذر 1341 نخست وزير طي يك مصاحبه مطبوعاتي لغو تصويبنامه را رسما اعلام كرد وروزنامه ها نيز غيرقابل اجرا بودن لايحه را علنا اعلام كردند. اين اجمالي بود از ماجراي مهم و موثري كه در واكنش به لايحه انتخابات انجمنهاي ايالتي و ولايتي پديد آمد. اهميت تاريخي اين واقعه چنان است كه شايد بتوان آن را نقطه آغاز حركتهاي منسجم مبارزه مذهبي به رهبري روحانيت و به زعامت امام خميني دانست. نيروهاي مذهبي و روحانيون در جبهه اي گسترده و با هدفي مشخص و هماهنگ، رودرروي دولت ايستادند. هنوز مسئله مقابله با شاه و نظام سلطنتي علنا مطرح نشده بود اما اين مقدمه، حكم جرقه اي را داشت كه به زودي هيزم بي اعتباري سلطنت را روشن مي ساخت. آن آتش فروزان كه به زودي افروخته شد، خيزش پانزده خرداد و بزرگترين نهضت مذهبي تا آن زمان بود... خرداد: پايان 15 مسالمت جويي و حركتهاي انتقادي - اصلاحي در جريان غائله انجمنهاي ايالتي و ولايتي، چهره امام خميني در ميان مردم مسلمان ايران و جامعه روحانيت كاملا ممتاز شد. ايشان اكنون، به عنوان رهبر بلامنازع مبارزات ديني، و سخنگوي انقلابي ترين جناحهاي روحانيت شناخته مي شد. اين شرايط نه فقط به نيروهاي مذهبي امكان و ديدگاههاي تازه اي براي موضعگيري سياسي مي بخشيد، بلكه بسياري از روشنفكران و نيروهاي غيرمذهبي را نيز متوجه اقتدارمردمي روحانيت مي نمود. از سوي ديگر، رژيم نيز نسبت به صف بنديها و انرژيهاي نهفته دربطن جامعه هشيارتر و واقع بين تر شده بود. به همين دليل در ماجراي انقلاب سفيد و نمايش انتخاباتي آن و اصول بعدي كه بدان افزوده شد، تمهيدات بيشتري انديشيدند. شش اصل اوليه انقلاب سفيد - يا اصطلاحا انقلاب شاه و ملت - عبارت بود از: اصلاحات ارضي (كه از زمان اميني مطرح شده بود );ملي كردن جنگلها; اصلاح قانون انتخابات (شامل اعطاي حق راي و وكالت مجلس به زنان ); عرضه سهام انحصارات دولتي به مردم براي تامين منابع مالي اصلاحات ارضي; سهيم شدن كارگران در سود كارخانه ها و ايجاد سپاه دانش (يعني فرستادن ديپلمه هاي وظيفه به روستاها براي سوادآموزي عمومي ). اين اصول، رنگ و بوي نوعي رفرميسم مترقي را به مشام بسياري ازنيروهاي داخلي و ناظران خارجي مي رساند. اين نمايش به اصلاح طلبانه، ويژه براي شخص شاه اهميت زيادي زيرا داشت وي بواسطه همين اصلاحات مي توانست اعتماد كامل امريكاييها را به خود جلب نمايد. اما دامنه حمايت، بسيار فراتر از آنچه تصور مي شد، چهره خود را نشان داد. حتي اتحاد جماهير شوروي نيز با حرارت از اين جريان تمجيد كرد. اين شرايط سبب شد تا نيروهاي بسياري نظير جبهه ملي و حزب توده و.. دچار آشفتگي و سردرگمي شوند. آنان از ارائه هرگونه تحليلي عاجز مانده بودند و اين آشفتگي تا هنگام وقوع نهضت پانزده خرداد ادامه يافت. پس از انقلاب سفيد كه چهره اي ترقي خواه و متمايل به توسعه صنعتي از رژيم شاه ارائه مي كرد، گروههاي مختلف سياسي ارزيابيهاي مختلفي از آن به دست دادند. اما هيچ يك از جريانات عمده سياسي نتوانستند ماهيت حقيقي آن را به رشته تحليل كشيده و خط مشي قابل تحققي را پيشنهاد كنند. در اين ميان فقط گروهي از نيروهاي مذهبي وبخشي از روحانيت بودند كه در سال 1342 مواضع رسمي خود را به مثابه اعلام بطلان رفراندوم فرمايشي و عدم مشروعيت برنامه هاي رژيم اعلام كردند. در اين حركت عظيم كه در واقع شكستن فترت پس ازارتحال آيت الله بروجردي محسوب مي شد، بازهم امام خميني ( ره ) چهره حقيقي، خود را به عنوان مظهر قدرتمند تمايلات سياسي مردم و مرجع معتبر جامعه شيعي ايران نشان داد. مواضع صريح و استدلالهاي روشن امام در آن عصر، توده هاي مردم را به چالش با رژيم فرا خواند وتحرك تازه اي در اركان مبارزه سياسي عليه سلطنت ايجاد نمود. رژيم، بلافاصله دست به عكس العمل زد و نهضت اسلامي به رهبري امام راارتجاع سياه و توطئه زمين داران عليه اصلاحات خواند امابرخورد تعيين كننده پانزده خرداد سال 1342 و شهيدان پرشمار اين روز تاريخي، تاثيري ژرف و ماندگار بر چهره مبارزه نهاد. از آن پس، جريانهاي نويني با تحليلهاي تازه و در شرايطي كاملا متفاوت با دوره هاي قبل، فصل تازه اي از مبارزه سياسي عليه سلطنت پهلوي راآغاز كردند. م. رضوي