Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770313-41544S1

Date of Document: 1998-06-03

... به چشم خويشتن ديدم كه جانم مي رود به مناسبت سالگشت ارتحال ملكوتي امام خميني (ره ) بازتاب گسترده ارتحال امام ( ره )در وسايل ارتباط جمعي جهان يك فصل مشترك داشت و همگان باورداشتند كه يكي از برجسته ترين رهبران انقلابي و تاريخساز قرن بيستم، جهان خاكي را ترك گفته است. باني يكي از بزرگترين انقلابها خرداد سال 42 و در گرماگرم يورش تازه سلطه خارجي براي فتح آخرين خاكريزهاي استقلال ميهن ما ومقدمه سازي براي اعمال قانون جابرانه كاپيتولاسيون كه دامنه سلطه و نفوذ خارجي را تا محكمه دادرسي كشور ما بسط مي داد، خروش خميني كبير عليه اين سلطه پيچيده در مدرسه فيضيه طنين انداز شد. در آن روزها هيچكس گمان نمي برد، اين باريكه خشم و غرور بسان سيلي يكي خروشان، از بزرگترين انقلابهاي قرن بيستم را رقم زند و پايه هاي سلطه امپرياليسم جهاني از خاور دور تا غرب آفريقا را بلرزاند. اما عصر امام خميني ره فرارسيد، مردي شجاع، با ايماني راسخ واراده اي خلل ناپذير با بردباري شگفت انگيز ملت ما را به برچيدن سيطره ظلم و بهره كشي نظام هاي سلطه گر جهاني فراخواند و انقلاب شكوهمند اسلامي را پديد آورد. ويژگي هاي امام خميني ره پس از گذشت ده سال از خاموشي حيات زميني آن مرد بزرگ، هنوز در بسياري جهات ناشناخته مانده است. درك عميق و روشن ايشان از جناح هاي سياسي، موضع گيري ها و پيچيدگي هاي رفتاري شخصيت هاي حقيقي و حقوقي، مانع از آن بود كه گروه و يا جرياني با ترفندهاي گوناگون و ظاهر فريب در حساس ترين مراكز حياتي نظام جمهوري اسلامي لانه كند و يا درصدد تحريف و به انحراف كشاندن اهداف عدالتخواهانه انقلاب اسلامي برآيد. امام ره، عليرغم كهنسالي، نياز نسل جوان و مقتضيات زمانه را خوب مي شناخت و به جريانات فرصت طلب اجازه نمي داد تا از طريق اعمال سليقه هاي شخصي و گروهي و ناهماهنگ با مصالح و مقتضيات نظام، عرصه را بر مردم و بخصوص جمعيت جوان كشور تنگ كنند. همزمان با سالگرد ارتحال امام بزرگمان، بر روح پرفتوح او درود مي فرستيم و با نقل گوشه هايي از خاطرات مردم در روز رحلت، ياد بزرگمردي ها، مبارزات و قهرماني هايش را گرامي مي داريم. زمان به كندي مي گذشت كه همه چيزفرو ريخت. عقربه ساعت /22دقيقه 30را نشان مي داد. قلب امام ايستاد و روح بلند امام به ملكوت اعلي پيوست. شيون ها به پا شد. برخي نيز در سينه خود، از فراق امام، فرياد كردند. زهرا مصطفوي دبيركل جمعيت زنان جمهوري اسلامي از آن گاه واقعه چنين ياد مي كند: در آخرين لحظات زندگي، رهبر انقلاب وبنيانگذار جمهوري اسلامي، اعضاي خانواده و دو نفر از مسئولين دفترشان را خواستند و به آنهاگفتند: اين راه سختي است، سعي كنيد گناه نكنيد و بعد فرمودند كه چراغ را خاموش كنيد. مي خواهم بخوابم، حضرت امام، بيهوش شدندو پزشكان يكبار ديگر ايشان را به هوش آوردند. اما در روز 22ساعت شنبه سيزدهم خرداد ماه سال مجددا 1368 شوك به ايشان دست داد و آرام رحلت كردند. او مي افزايد: امام خميني ( ره ) درآخرين روزهاي حيات همواره ما رابه عمل صالح و تقوا سفارش مي كردند. حضرت امام ( ره ) درآخرين لحظات زندگي خود كه قادر به صحبت كردن نبودند، دست هاي خود را تكان مي دادند و ما متوجه شديم ايشان در حال نماز خواندن هستند. سپس چشمانشان را برهم گذاشته و براي هميشه خاموش شدند. يكي از نزديكان بيت امام ( ره ) از واقعه ارتحال امام خميني ( ره ) چنين نقل مي كند: ساعت حدود 4 بعدازظهر بود كه با عجله خود را به درمانگاه رساندم. با صحنه اي غم آلود و فضايي اندوهبار روبرو شدم. همه در محوطه نشسته بودند. چشمها گريان و رنگها پريده بود و در عين حال، محوطه بي سروصدا و آرام نمي فهميدم بود چه شده، زبانم بند آمده بود و زانوانم قلبم مي لرزيد به شدت دقايقي مي زد روي زمين نشستم. كم كم خود را جمع كردم و برخاستم به سوي اتاق رفتم. خود را در سخت ترين لحظات زندگيم يافتم. امام درحال اغماء بودند. دستگاههاي متعددي در ارتباط با قلب، تنفس و غيره، امام را احاطه كرده بود. فضاي اتاق ياس آلود و غمباربود. بيشتر از چند لحظه تابنياوردم و براي نخستين بار درزندگي معني اين شعر سعدي را لمس كردم كه: در رفتن جان از بدن، گويند هر نوعي سخن من خود به چشم خويشتن ديدم كه جانم مي رود حدود مغرب، پزشكان گزارشي را به جمع حاضر ارائه كردند. ازپيش بيني وضع امام در روزهاي آينده پرسش شد. پزشك پاسخ دادصحبت از هفته و روز نيست. مساله در محدوده چند ساعت دور شنيدن مي زند اين جمله، تاب و توان همه را گرفت. بالا آمدن يك درجه فشار خون، يك حركت ابرو يا يك تكان پلك امام، بزرگترين آرزوي همه بود. لحظه ها سنگين تر از هميشه به كندي و سختي پيش مي رفت و ناگهان تلخ ترين و دردناكترين لحظه رخ داد. ساعت /10 30به نرسيده بود كه با سقوط فشار خون امام به صفر، قلب تپنده جهان اسلام از حركت باز ايستاد. حياط خانه، همانجا كه خيلي ازشما براي ملاقات امام (ره ) ساعت ها به شوق ديدار مي ايستاديد نيمه شب را با تلخ ترين ملاقاتها گذراند. پيكر مطهر امام خميني (ره ) را به حياط آورده بودند و تا اذان صبح در آنجا گذاشتند. اين را بايد از حياط پرسيد، از ديوارهاي سياه پوشيده پرسيد كه وقتي آب بر آن بدن نازنين مي ريختند سيل اشك كدام خانه ها و خانه كدام دلها را با خود ويران كرده بود. حياط خانه مي داند كه همه سيل باريدند. همه. قرآن هنوز برآن ميز كوچك زيرتاقچه از پشت شيشه ديده از مي شد اين ميز، از آن تاقچه، از آن عينك و از همه آنها كه انس و الفتي امام را با قرآن ديده بودند، مي شد خاطره آن سالها را پرسيد. ساعت 7 صبح چهاردهم خرداد ماه همچون 1368 روزهاي قبل راديو شروع به پخش اخبار كرد. اداي آيه انالله و انااليه راجعون اميدها را فروريخت. صداي ضجه و شيون و زاري مردم به آسمان بلند شد. بانگ عزاعزاست امروز، خميني بت شكن پيش خداست امروز عزاداران در تمامي كشور طنين انداز شد. مشيت الهي آن بود كه او تا شبچهاردهم خرداد ميهمان افتخارآفرين مردماني باشد كه دل و دين خويش را بدو سپرده بودند. آناني كه در فراق مولاي خويش برسر و سينه مي كوفتند و دل و جان مي سوختند. امام شان را مي شناختندو راهش را مي دانستند كه او جزاسلام و سربلندي دين خدا هيچ نمي خواست. از آن پس ديگر او نبود، اما خداي او بود و راهي را كه او گشوده بود و امانتي كه او به عاشقان و شيفتگان خويش سپرده بود - ديگر او نبود و درد فراق بود - هجر و دوري وداع او بود نبود و اين همه تاثر و تالمي كه از غم فراق او دل و جان را گزيده بود، بود. ديگر از آن سيماي مهربان و عطوفت سرشار، ديگر از آن كلام دلنشين و ساده و صميمي، ديگر از آن همه پاكي و صداقت در رفتار و كردار بي پيرايه خبري نبود. دلها لرزيده بود و پشتها خميده. تكيه گاهي محكم و ستبر و استوار كه قوت قلب و مايه اعتماد به نفس اين ملت و انقلاب و امت رنج كشيده دنيا بود، مشتاقان و مريدان خويش را تنها گذارده بود و جز اين هم چاره اي نبود. ديگر او ميهمان گرانقدر و بلند آوازه رب و خالق هستي بود. روح بي تاب او را زندان خاكي، تنگ مي نمود و جان مشتاقش در آرزوي ديدار بزرگ و يگانه خالق هستي، بي قراري مي كرد. او به جوار حضرت حق شتافت، اما غمي عظيم بردل يارانش ريشه دواند. آنان آن دم كه خبر عروج امام (ره ) را شنيدند، خوب اما به تلخي تمام به ياد دارند. رفتن به سوي خدا هر چند، كاري است گريزناپذير، اما باور رفتن روح الله بسيار سخت مي نمود. اميد ورزيده مي گويد: شبي كه امام خميني ( ره ) رحلت كردند راهرگز فراموش نمي كنم. دوازده سال داشتم. آن شب حس غريبي در خانه ما وجود داشت. پدر و مادرم را به ياد دارم كه آن شب طور عجيبي نماز مي خواندند. اشك امان نمي داد. هق هق گريه آنها به طور ناخواسته بلند مي شد. شانه هايشان به هنگام نماز خواندن به شدت تكان مي خورد. بعد از نماز، مدام آيه امن يجيب... را قرائت پدرم مي كردند بيش از نيم ساعت در سجده بود و شفاي ايشان را از حضرت زهرا (س ) طلب مي كرد. آن شب هرطور بود خوابيدم، اما دوباره با صداي شيون پدر و مادر و خواهر بزرگترم، بيدار شدم. يكي از دوستان پدرم كه در درمانگاه شماره 2 جماران بود خبر رحلت امام خميني (ره ) را به او داده بود. سراسيمه به سوي جماران رفتيم. جماران در عزاي پيرخمين، عزادار بود. غم همه وجود جماران را گرفته بود. جماران، يتيم شده بود. محدثه شاهپوري زاده مي گويد: خداوند اين توفيق را داده كه به گونه اي خدمتگزار بعضي بچه هاي يتيم و بي سرپرست باشم. ولي آن گاه كه خبر رحلت امام خميني ( ره ) را با ناباوري شنيدم، احساس يتيمي كردم. آخ كه يتيمي چه دشوار و دهشتناك است. براي كاهش فشار اين واقعه كه هيچ گاه حتي در تصورم نمي آمد، سراغ بچه هاي يتيم رفتم. اما كارساز نبود. نتوانستم غم يتيمي خود را با ديدن احساس يتيمي آنان كاهش دهم - اصولا آدمي غم خود را با غم ديگران فراموش مي كند. آخرين كاري كه مي شد در آن شرايط انجام داد اين بود كه به سوي جماران رفتم. همه آنجا بودند تمام دلهاي مردم در حريم جماران گرد آمده بودند و مويه و زاري مي كردند. روزنامه نگاري كه روز ارتحال بنيانگذار جمهوري اسلامي را فراموش ناشدني مي خواند از آن روز چنين ياد مي كند: بعد از ظهر آن روز اخبار ضد و نقيضي از شرايط عمومي امام خميني (ره ) داشتيم. به دليل شرايط خاصي كه به وجود آمده بوده دير وقت بود و قصد عزيمت به خانه را خبر داشتم قطعي ارتحال امام را بدست آوردم. سوار بر موتورسيكلت شده و در دل شب به سوي جماران رفتم. اشك همچون سيل از ديدگانم جاري بود. نمي خواستم باور كنم كه ديگر بدون امام خميني خواهم بود. به خود نهيب مي زدم كه فقدان امام را باور شب نكن را در جماران به صبح رساندم. بعد از خواندن نماز صبح به سوي اداره روزنامه حركت كردم. همكاراني آمده بودند كم كم برشمار آنان افزوده مي شد. همه اندوهگين و در عين حال بهت زده بودند. قرار شد ويژه نامه اي منتشر شود. ديدم كه همكاران تحريريه، برگه هاي تنظيم خبر را كه با قطرات اشك خيس مي شد، كنار مي اندازند و دوباره مي نويسند. افكارم، انسجام و شكل نمي گرفت. اما بايد كاري مي كرد. رسالت مطبوعاتي ام ايجاب مي كرد به سهم خود، كاري كنم. آن ويژه نامه در دنياي پراز آه و حسرت و اشك منتشر شد و خودمان آنها را بين عزاداران امام ( ره ) توزيع كرديم. جاويد اسكويي مي گويد: واقعه رحلت امام خميني، عجيب و تكان دهنده بود. هرچند بنابه دستور و تعاليم دين اسلام، مرگ به سراغ همه خواهد آمد و فنا ناپذيري فقط خاص خداوند است، با اين حال هيچ گاه تصور نبود امام را حتي در ذهن خودمان راه نمي داديم. من در آن لحظه كه خبر ارتحال امام را شنيدم، به ياد اعمال و رفتار و كردار ايشان افتادم. تمام حركات امام در طول زندگي مباركشان، عبرت آموز بود. آخرين لحظات زندگي ايشان هم درس بود. در آخرين دم حيات گرانقدر خويش كه در پاي نماز مي ايستاد آنگونه به ميعادگاه خويش با خداي خود مي رفت كه گويي همه پرده ها افتاده وهمه حجابها دريده اند. دقت او در آراستن محاسن خويش در آن لحظات تب و التهاب بي حكمت و بيهوده نبود. واقعيت اين است كه من فردي كاهل در نماز خواندن بودم. ولي از آن هنگام آموختم در تمام شرايط بايد به نماز اهتمام به ورزيد نظرم آخرين درس امام به همه ما انجام فريضه نماز بود. در پي ارتحال جانگداز حضرت امام خميني ( ره ) دولت، در سراسر كشور 40 روز عزاي عمومي اعلام كرد و دانشگاهها نيز به مدت يك هفته تعطيل شدند. همچنين پرچم سازمان ملل به حال نيمه افراشته درآمد و در بسياري كشورها، عزاي عمومي اعلام شد. وداع امت با امام در مصلاي تهران يك روز پس از ارتحال حضرت امام (ره ) مصلاي، تهران شاهد عظيم ترين و پرشورترين اجتماعات امت براي وداع با بنيانگذار فقيد جمهوري اسلامي ايران شد. در ساعت 6 بامداد پيكر مطهر امام خميني ( ره ) به وسيله آمبولانس به مصلاي تهران منتقل شد و مردم حاضر در محل با مشاهده پيكر رهبر و مرجع فقيد خود به شدت متاثر شدند و با كوبيدن بر سر و سينه خود و گريه و زاري، نهايت تالم خود را از مصيبت فقدان امام ( ره ) نشان دادند. آن روز شهر خالي شده بود و همه دلها رو به مصلا داشتند. مردم، سيل وار اشك از ديدگان خود جاري كرده بودند. صحنه اي را در مقابل چشمان خود مي ديدند كه هيچ گاه حاضر به باور آن نبودند. كيارش مظلومي مي گويد: هيچ گاه آن سه روز وداع مردم با امام رادر مصلا فراموش نمي كنم. همه روز اندوه جاري بود و پيكره هاي سوگ كه دورتادور جايگاه را گرفته سه بودند روز چشمها به اندوه و حسرت پيكر مردي را نگريستند كه پيكره تاريخ آينده را ساخت. عذرا تقوي مي گويد: وداع آن ايام مردم با امام خميني (ره ) تنهابا مراسم استقبال ايشان در سال 57 قابل مقايسه است. مردم در آن روز نمايشي از دلدادگي خود را به رهبري و مرجعيت نشان دادند. ضمن آنكه آن روز وداع دريافتم و درك كردم كه مرگ با شرافت چگونه من است مرگ و در عين حال جاودانه ماندن را با ارتحال امام (ره ) بهتر، آموختم. امام خميني مي رفت، اما ياد و نام او با ميراث گرانسنگي كه به ما داد، در دلها و تاريخ، جاودانه خواهد ماند. پيكر پاك امام خميني (ره ) پس از گذشت 3 روز و وداع مردم با ايشان، به بهشت زهرا منتقل شد و در جوار شهداي گرانقدر به خاك سپرده شد. همزمان با مراسم خاكسپاري پيكر امام خميني ( ره ) به، احترام آن شخصيت عظيم و تاريخي عصر حاضر، توپ ها به غرش و خروش در آمدند و تيرهاي توپ شليك شدند. روح بلند امام در كمال آرامش و اطمينان به سوي خدا شتافت و غمي بزرگ بردل دوستدارانش گذارد.