Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770313-41539S1

Date of Document: 1998-06-03

قتل هايي با انگيزه هاي فلسفي برادپيپ در نمايي از فيلم هفت در ابتدا بهتر است به خطكلي داستان فيلم اشاره اي داشته باشيم: دو كارآگاه پليس كه يكي مسن و ديگري جوان است، مسئول پيگيري پرونده مجموعه اي از قتل هاي پي درپي مي شوند كه در يكي از شهرهاي امريكا به وقوع پيوسته است. در جريان بررسي ها مشخص مي شود كه قاتل، قربانيانش را براساس ارتكاب آنها به هفت گناه كبيره كتاب مقدس - يعني پرخوري، طمع، تنبلي، خشم، غرور، شهوت و حسادت - انتخاب مي كند و.... اين خلاصه داستان در نگاه اول اين گونه مي نماياند كه بارديگر با يكي از توليدات مشابه سينماي جنايي هاليوود روبه رو هستيم. اما در گذر لحظات مشخص مي شود كه روند جنايي داستان تنها اسكلت فيلم را تشكيل داده و انديشه هاي پشت تصاوير و مضامين نهفته در آن به سمت و سوي يك نقد اجتماعي از جامعه فعلي امريكا حركت مي كند. درواقع فيلم هفت به همان اندازه است كه رمان جنايت و مكافات داستايوفسكي يك كتاب جنايي به حساب مي آيد. محض نمونه در فيلم شاهديم كه سرنخ شناسايي قاتل نه به وسيله اطلاعات حاصله از مركز تشخيص هويت FBI بلكه در كتابخانه اداره پليس و با بررسي كتابهايي همچون افسانه هاي كانتربوري ياكمدي الهي به دست چرا مي آيد كه جان دال - قاتل داستان - نيز يك جنايتكار سابقه دار نيست بلكه يك كتابخوان حرفه اي است. جالب اينجاست كه حتي در اين لحظات موسيقي فيلم نيز از قطعات باخ انتخاب شده تا با پيرنگ مضموني فيلم هماهنگ باشد. جان دال اگرچه همانند جفري دامر همان قاتل آدمخوار امريكايي گوشت قربانيانش را به دندان نمي گيرد ولي به مراتب بيش ازدامر آنها را شكنجه مي دهد. چراكه جان دال عقيده دارد گناه بايد به گناهكار بازگردانده شود و به راي او مجرمان اين هفت گناه كبيره، مجرميني هستند كه در چهارچوب قوانين رايج اجتماع گناهكار شناخته نمي شوند. با اين طرز تفكر است كه مي بينيم دال وقتي كه در جريان يك تعقيب و گريز، فرصت كشتن ميلز - پليس جوان فيلم - را پيدا مي كنداز اين عمل اجتناب مي ورزد چرا كه از ديدگاه اوميلز هيچ يك از گناهان كبيره را مرتكب نشده ولذا شايسته مرگ نيست. در كنار اين رويكردهاي فلسفي، ساختار جنايي - حادثه اي فيلم هم بي كم وكاست به مسير خود ادامه مي دهد. به گونه اي كه بازي معمايي داستان به واقع درنزد تماشاگران طرفدار اين نوع از سينما نيز راضي كننده از آب درآمده اصولا است در ژانر سينماي جنايي مجهولات داستاني در ايجاد تعليق و هيجان براي مخاطب حرف اول را مي زنند. براين منوال درهفت نيز حتي تا آخرين لحظات هنوز نكات نامكشوفي وجود دارد كه تماشاگران را تا به انتها چسبيده به تصاوير نگه مي دارد. اما سبك پرداخت اين هيجان با ساير فيلمهاي جنايي متفاوت مثلا است در كليت فيلم تنها يك سكانس تعقيب و گريز وجود دارد كه آن هم به يك نتيجه غيرمنتظره منتهي مي شود. همچنين جدال نهايي قاتل و كارآگاه هم بيشتر به يك رويارويي انديشه ها شباهت نشان مي دهد تا يك زورآزمايي به وسيله اسلحه. جالب اينجاست كه نتيجه پاياني فيلم به يك تاثير دوگانه يعني مي انجامد داستان با پيروزي فيزيكي كارآگاه اما با برد معنوي قاتل به سرانجام مي رسد. در همين حال پرداخت قوي شخصيتهاي دو كارآگاه قهرمان داستان و تضادماهوي آندو جنبه هاي اجتماعي اثر را پررنگ تر كرده است. جايي كه شاهديم ميلز به عنوان سمبل نسل جوان امروز امريكا، جسور، عصيانگر، احساساتي، برونگرا و بي تدبير به نظر مي رسد. حتي مشكلات خانوادگي او هم بازتابي از همين دسته نابساماني هايي است كه در نهاد خانواده جامعه امريكايي، امروز كمابيش به چشم مي خورد. اما در آن طرف قضيه سامرست در قالب يك فرد متعلق به نسل قبل، خود را متفكرتر، مسلط، صبور و بادرايت نشان مي دهد. موفقيت او در حل اين معما و ناتواني ميلز در برخورد با اين پرونده، خود حكايت از نگاه بدبينانه فيلمساز به وضعيت نسل جوان جامعه اش دارد. ساختار تصويري هفت نيزبا مضمون سياه و نااميدانه فيلم همراه و هماهنگ است. داريوش خنجي فيلمبردار ايراني الاصل فيلم، در مقبوليت فضاي فيلم نقش مهمي را ايفا كرده است. رنگ آميزي سرد و بي روح تصاوير، نورپردازي با كنتراست بالاي اجزاي صحنه كه منعكس كننده مايه هاي غالب فيلمنامه است، محلات كثيف و متروكه اي كه ماجراهاي فيلم در آنها رخ مكانهاي مي دهند، تاريك قتل كه تنها به وسيله چراغ قوه هاي دستي روشن مي شود و حضورمكرر باران در اغلب فصول بيروني فيلم، همه وهمه درايجاد اين حس و حال سهيم و شريكند. كادربندي نماهانيز ظرائف خاص خود رادارد. استفاده از نماهاي درشت و بسته و پرهيز ازنماهاي عمومي مثلا درصحنه تعقيب، خود برهيجان ساختاري فيلم افزوده است، چرا كه اصولا در هرنماي بسته اجزاي كمتري از صحنه و ماوقع براي بيننده آشكار است و همين ناشناختگي، اسباب تعليق وهيجان بيشتر را خودبه خود فراهم مي كند. هفت يكي از فيلمهاي شاخص چندساله اخير سينماي امريكاست. درهم تنيده شدن يك داستان جنايي جذاب با يكسري انديشه هاي فلسفي و همچنين جمع شدن مضامين اجتماعي با آن توانسته از فيلم هفت يك تركيب دلچسب سينمايي بسازد كه هم مخاطب عام راراضي مي كند و هم براي مخاطب خاص حرفهايي براي گفتن دارد. در كنار همه اينهاهفت يك فيلم معاصر و به روز نيز به شمار مي آيد كه هويت جامعه پيرامونش را هم به تصوير كشيده است. نسخه به نمايش درآمده در سينماهاي ما با وجود حذف برخي از لحظات كماكان ديدني و جذاب است و در زماني كه پخش فيلمهاي خارجي در سينماهاي ما يك اتفاق نادر به حساب مي آيد، مشاهده فيلم هفت براي علاقه مندان جدي سينما يك غنيمت ارزشمند است. نيما استواري