Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770312-41534S4

Date of Document: 1998-06-02

انعكاس نور صبح يكشنبه براي نقدكردن يك چك به بانك ملت شعبه مستقل مركزي رفتم. خواست من اين بود كه بخشي از مبلغ چك به صورت چك مسافرتي و بقيه به شكل نقد تحويل شود. كار كه تمام شد به دنبال ساير كارهاي روزانه رفتم ساعت حدود 22 بود كه به منزل باز گشتم در خانه به من گفته شدكه ساعتي قبل از همان شعبه بانك فردي آمده و با تو كارداشت. اين فرد شماره تلفني از خود به جا گذاشته بود. باآن شماره تماس گرفتم آقاي بطحايي كارمند همان بانكي بودكه صبح به آن مراجعه كرده بودم. او گفت: شما چك هاي مسافرتي خود را گرفتيد اما 25 هزار تومان وجه نقد رافراموش آقاي كرديد بطحايي پول را همان شب تا منزل ماكه انصافا از مركز شهر دور هم هست آورده بود. از اوپرسيدم چرا اين قدر به خودت زحمت دادي گفت: چند روزپيش به علت فشار بسيار زياد كار 50 هزار تومان پول اضافه به يك مشتري داده بودم وقتي حسابها را بررسي كردم و دانستم كه 50 هزار تومان پول كم دارم همه حسابها رابررسي كردم و با هركس كه ممكن بود تماس گرفتم، امانفهميدم كه به چه كسي پول اضافه داده ام. ديروز يك سكه طلااز خانه آوردم كه بفروشم تا حساب بانك را درست كنم كه ديدم آقايي آمد و پول اضافي را پس داد. بنابراين وقتي باهزار 25 تومان شما كه جا گذاشته بوديد مواجه شدم تمام حسابها را نگاه كردم تا مطمئن شوم كه پول متعلق به شما است و تنها راه براي ديدن شما هم آمدن به خانه شما بود. بله، به نظر مي رسد وجدان و اعتماد اجتماعي هيچ گاه در مرز روابط دو نفر باقي نمي ماند و مثل نور منعكس مي شود!