Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770312-41527S3

Date of Document: 1998-06-02

نگران /13 6نباشيد درصد كودكان ديرآموزند! همزمان با آغاز ثبت نام نوآموزان سال اول ابتدايي در مدارس سراسر كشور ديرآموزان، تقريبا مانندديگر دانش آموزان هستند، اما نيازهاي آموزشي ويژه دارند و در معرض خطر و احتمال شكست تحصيلي هستند. از اينرو، بايددر كلاسهاي ويژه و در دبستانهاي عادي جايابي آموزشي شوند و درفرآيند آموزش عادي، تحت آموزش ويژه قرار گيرند. سرآغاز: دانش آموزان مرزي كه ازهوشبهري با دامنه 7570 تا عقبمانده برخوردارند 9085ذهني تلقي نمي شوند از اين رو در طبقه بندي هاي معتبر ارائه شده از عقبماندگي نظير ذهني، گراسمن نيز، اشاره اي به آنهانشده است. معهذا به دليل دشواري ها ومشكلاتي كه در يادگيري و بويژه يادگيري آموزشگاهي با آن تحت مواجهند، عنوان دانش آموزان كندآموزياديرآموز (Learner Slow) موردبررسي قرار مي گيرند. اصطلاح ديرآموزبراي تمام دانش آموزان كلاسهاي عادي كه هوش كمتر و در نتيجه قدرت يادگيري كمتري دارند به كار مي رود. عنوان ديرآموز به دانش آموزي اشاره دارد كه در كارهاي مدرسه شكست مي خورد و از اجراي وظايفي كه عموم همسالانش انجام مي دهند ناتوان است. ويليامز ( ) 1970 اصطلاح ديرآموز رابه كودكاني محدود كرده كه داراي هوش محدود هستند. گاليفورد ( ) 1969 معتقد بود كه ديرآموز كودكي است كه ازهوش متوسط يا خوب برخورداراست، اما نوعي ناهمخواني بين پيشرفت تحصيلي و توانايي هوشي او به چشم مي خورد. بل ( )نظيرويليامز 1970 معتقد بود كه توانايي كودك مرزي به لحاظ آموزشي زير هنجار است. آنچه در پي مي آيد، مطلبي است كه براي آشنايي پدران و مادران با كودكان ديرآموز و در آستانه آغاز ثبت نام دانش آموزان در پايه اول ابتدايي، به رشته تحرير درآمده است. دانش آموزان داراي هوش دانش آموزاني مرزي، هستند كه عملكرد آنهادر آزمون هاي هوشي درفاصله 1 انحراف 2تا استاندارد پايين تر ازميانگين جامعه قرار مي گيرد. به اين دانش آموزان كندآموز يا ديرآموز نيز گفته مي شود. نمودار جايگاه اينگونه افراد را در توزيع نرمال هوشبهر - بر حسب مقياس وكسلر، نشان مي دهد. همانگونه كه از شكل پيداست، كودكان مرزي /13 6درصد از جامعه دانش آموزان را تشكيل مي دهند و هوشبهر آنها در مقياس وكسلر بين 70 تا 85 نمره قرار مي گيرد. دانش آموزان ديرآموز چه كساني؟ هستند اصطلاح كودكان مرزي lineيا ChildrenBorder به كودكاني گفته مي شود كه به دشواري مي توان آنها را در طبقه كودنها ( Moron) يا كودكان عادي جاي داد. اين كودكان از نظر بهره هوشي طبق طبقه بندي اوليه ترمن ( Terman) هوشبهري بين 70 تا دارند. اما 85 امروزه وبه طوررايج بهره هوشي اينگونه كودكان را بين 75 تاكودكان مي دانند 95 مرزي بعضي مواقع به كلاسهاي عادي دبستان وارد شده و معمولا براي وفق دادن خود با ديگران و همكلاسهاي مشكلات خود، بسياري را ايجاد مي كنند. اينگونه همچنين، كودكان در بعضي اوقات به گروه كودكان با بهره هوشي كمتر مي روند كه در آنجاهم در بسياري مواقع اشكالات و ناراحتيهاي آنان به دليل برخورد با كودكاني كه رفتاري نامساعدتر از آنان دارند تشديد مي شود. در اكثر كلاسهاي عادي، برخي ازدانش آموزان قادر نيستند با ديگر همكلاسيهاي خود به رقابت بپردازند و در نتيجه در پايان سال تحصيلي مردود مي شوند وناموفق مي گردند. حتما معلمان باتجربه مشاهده و تجربه كرده اند كه برخي از دانش آموزان نمي توانند به خوبي مداد را به دست بگيرند، نمي توانند به درستي روي صندلي بنشينند و يا دچارحواس پرتي، عدم تمركز و اختلال توجه برخي هستند از دانش آموزان به دشواري راه مي روند و يا دستهايشان حس ندارد. هر كدام از اين دشواريها مي تواند بر فرآيند يادگيري و ياددهي تاثير منفي بگذارد و معلم و دانش آموز را با عدم موفقيت روبه رو سازد و موجب ناكامي گردد. برخي از دانش آموزان ديرآموز، دچار محروميت عاطفي هستند. چنين محروميتي مي تواند از شرايطخاصي مانند مرگ يكي از والدين، طلاق، شرايطاجتماعي نامناسب، عدم لياقت والدين و نظايرآن ناشي شود و به رشد همه جانبه كودك آسيبرساند. علت؟ چيست اين مشكلات از كجاناشي؟ مي شود چه بايد؟ كرد اكثراين مشكلات هنگامي بروز مي كند كه دانش آموز، مهارتهاي پيش نياز را در سالهاي پيش از دبستان كسب نكرده، فاقد انگيزه پيشرفت است، به خود اعتماد ندارد و دچار ناتواني هاي يادگيري شده است. در برخي از مناطق ايران، مساله دوزبانگي و مساله مهاجرت نيز مزيد بر علت مي شود و بر مسائل دانش آموزان ديرآموز مي افزايد. آنچه كه مشخص است امروزه كودكان مرزي در بسياري از كشورها، جايگاه خاص خودشان را پيدا كرده و در كلاسهاي خاص به كمك ابزار و وسايل مختلف و مربيان متخصص به يادگيري وآموزش مشغول مي باشند. اما از ابتدا و درقرون بسيار اوليه، جوامع مختلف با افرادي كه به واسطه بيماري، توارث و ياتصادف از قدرت يادگيري در حد افراد عادي محروم بوده اند و نمي توانسته اند مانند افراد عادي به يادگيري بپردازند و مانند بعضي از افراد عادي و يا باهوش داراي معلومات با تخصص رفتاري باشند، نامناسب داشته اند. در شروع، اعتقادات مذهبي و ديني باعث كمك و همراهي به افراد و كودكان عقب مانده شد كه سعي مي كردند به آنها غذا، لباس و مسكن بدهند و تا آن موقع در بسياري از مواقع افراد داراي هوش كمتر توسط افراد عادي مورد آزار و اذيت قرار گرفته و حتي كلمه Idiot يا كانا از ريشه يوناني كلمه Idios به فردي گفته مي شد كه بايد خود را از شر او خلاص كرد. اما آموزش و پرورش افراد استثنايي از حدود سال 1800 ميلادي شروع شد و افرادي مانند ايتار ( Itard) سگوين (Seguin)،، مونته سوري ( Montesori) و دكرولي ( Decroly) سعي كردند به تعليم و تربيت افراد عقب مانده بپردازند. روشها و ابزار اين در دانشمندان، بعضي مواقع، امروزه هم به خوبي قابل استفاده بوده و دربسياري مواقع در مراكز قبل ازدبستان و كلاسهاي كودكان عادي واستثنايي كاربرد دارد. وظيفه نظام آموزش و پرورش؟ چيست در چنين شرايطي، نظام آموزش و پرورش وظيفه دارد با استفاده از روش هاي غني سازي آموزشي و محيطي به نيازهاي آموزشي ويژه اين قبيل دانش آموزان توجه كند و خدمات آموزشي ويژه (آموزش ترميمي ) و خدمات ويژه (گفتار درماني و كاردرماني ) و امكانات مناسب ديگر را فراهم كند تا اين گونه دانش آموزان قادر شوند تا حدي از برنامه درسي عادي بهره مند شده و كمبودهاي خود را جبران كنند. در چنين شرايطي عوامل ناكامي، دغدغه خاطر از عقب ماندن و شكست تحصيلي به تدريج از بين مي رود و زمينه هاي پيشرفت و شكوفايي فراهم مي شود. حقيقت كودكان ديرآموز درتمام جوامع ديده مي شود و فقط خاص جامعه ما نيست. درايران، در سالهاي گذشته آموزش مناسب براي دانش آموزان ديرآموز موردغفلت واقع شده بود. اما از سال تحصيلي 751374 براي نخستين بار با اختصاص دادن يكصد دبستان و در سال تحصيلي 761375 با در نظر گرفتن پانصد دبستان به آموزش دانش آموزان ديرآموز توجه شده است. دانش آموزان ديرآموز، تقريبامانند ديگر دانش آموزان هستند، اما نيازهاي آموزشي ويژه دارند و در معرض خطر و احتمال شكست تحصيلي هستند. از اين رو بايد در كلاسهاي ويژه و در دبستانهاي عادي جايابي آموزشي شوند و در فرايند آموزش تحت عادي، آموزش ويژه قرار گيرند. كلاسهاي ويژه كلاسهايي هستند كه با تعداد كمي از دانش آموزان با نيازهاي ويژه (حداكثرپانزده نفر در يك كلاس ) درمدرسه عادي تشكيل مي شود وفرصتهاي بسياري را براي يكپارچه شدن در فعاليتهاي عادي مدرسه فراهم مي كند. كلاسهاي ويژه، به طور معمول معلماني دارند كه به طور اختصاصي آموزش ديده اند و به كليه مسايل كودكان، مانند: مسايل تحصيلي عاطفي، و خانوادگي مي پردازند. راهبردهاي كلي در آموزش و پرورش دانش آموزان ناتوان ( مرزي، ديرآموز و كندآموز ) درباره دانش آموزان ناتوان ودچارمشكلات يادگيري، بايد به نكات زير توجه كرد: الف - دانش آموزان ناتوان هميشه قادر به پذيرش و سازگاري با نوع آموزشي كه براي دانش آموزان عادي فراهم مي آيد، نيستند. نوع پاسخ هاي كودكان عادي و ناتوان مختلفند. از اين رو ضروري است كه در امر گزينش محتواي آموزش وروش آموزش سازگاري هايي صورت مثلا گيرد براي آموزش دانش آموزان مرزي، روشها يا راهبردهاي نسبتا ساخت دار ( Structured) و رهنمودي ( Directive) كارآيي بهتري دارند. از طرف ديگر، محتواي برنامه درسي دانش آموزان مرزي بايد با توجه به ساخت هاي شناختي آنها، به توالي هاي كوچكتر تقسيم شده و آموزش داده شود. آنها معمولا قادر به درك مفاهيم اساسي درس نيستند و يافاقد پيش نيازهاي لازم براي آموزش هستند. لذا توجه به اين نكته ضروري است. ب -كسب موفقيت اوليه واجتناب از موقعيت هاي ناكام كننده از مهمترين نكات عاطفي هستند كه بايد به هنگام آموزش كودك مرزي بدان توجه داشت. بسياري از دانش آموزان ناتوان، تاريخچه اي طولاني از شكست پشت سر دارند و در موقعيت هايي قرار گرفته اند كه از آن بهره نبرده اند. از اين رو قراردادن دانش آموزي مرزي در موقعيت موفقيت، حتي اگر موقتي باشد، روش موثري قلمداد مي شود. با افزايش عزت نفس دانش آموز مرزي، مي توان ضريب موفقيت آنان را افزايش داد. با استفاده از فنون تحليل تكليف وآموزش برنامه اي مي توان مراحل يا گام هاي آموزش محتوا را باسطح شناختي فعلي دانش آموز منطبق كرده و ميزان موفقيت او را به حداكثر رساند. ج - نظر به بداهت اين امر كه بر اساس پژوهش هاي نوين در زمينه تعامل استعداد - روش، بين استعداد دانش آموزان و روش تدريس، رابطه اي تعاملي برقرار است، بهتر است در زمينه آموزش به دانش آموزاني كه از توانايي هاي كمتري برخوردار هستند، از روشهاي آموزشي ساختمندتر (ساخت دار Structured) نظيرآموزش برنامه اي استفاده شود. در روش هاي ساختمند به دليل طراحي هاي آموزشي قبلي دانش آموز معلم، اضطراب كمتري راتجربه مي كند و باچالش هاي برنامه ريزي كمتري مواجه مي شود. ويژگيهاي مفهوم يكپارچه سازي امروزه مفاهيم آموزش و پرورش جدا و عادي براي دانش آموزان ناتوان، دستخوش تغييرات عميقي شده است ومفهوم يكپارچه سازي (Integration) بتدريج جايگاه ارزشمندي در ميان خطمشي هاي آموزشي دانش آموزان ناتوان به خود اختصاص مي دهد. از اين رو اثربخشي آموزش يكپارچه در بهبود عملكرد دانش آموزان ناتوان به موضوعي در خور پژوهش تبديل شده است. پژوهشگران در مجموعه اي از مقالات به بررسي تاثير يكپارچه سازي برعملكرد دانش آموزان ناتوان پرداخته اند. سه عادي مفهوم بهنجارسازي، سازي ومحيط با حداقل محدوديت، خاستگاههاي مفهوم يكپارچه سازي هستند و بر اساس مباني آن، دانش آموزان ناتوان بايد از فرصت هاي پرورشي برابربا ساير دانش آموزان برخوردار باشند. به عبارت ديگر، تدارك آموزش ويژه براي دانش آموزان ناتوان در مدارس عادي به طورنيمه وقت يا تمام وقت را يكپارچه سازي مي گويند. انواع يكپارچه سازي . الف - يكپارچه سازي كامل يا كنشي: دانش آموزان عادي و ناتوان در كلاس هاي معمولي، برنامه درسي مشتركي را آموزش مي بينند. ب - يكپارچه سازي نسبي يا اجتماعي: آموزش رسمي به دانش آموزان ناتوان و عادي در محيطهاي جداگانه انجام اما مي گيرد، امكان مبادله اجتماعي بين آنان در خارج از آموزشگاه وجود دارد. ج - يكپارچه سازي ناقص يا مكاني: دانش آموزان عادي و ناتوان در يك محل، اما در كلاس ها و مدارس جداگانه تحت آموزش قرار مي گيرند. يكپارچه سازي در آموزش و پرورش دانش آموزان ناتوان، بيشتر از آنكه زائيده اصول روان شناختي باشد، از پندارهاي اخلاقي -فرهنگي و جامعه شناختي سرچشمه گرفته است. از طرف ديگر يكپارچه سازي نوعي خطمشي كلان در آموزش دانش آموزان ناتوان به شمار مي رود و طبعا تصميم گيري درباره انتخاب، طراحي و استفاده از انواع مختلف آن، تابع امكانات و اولويت هاي نظام آموزشي كل كشور، و بر عهده مقامات بالاي سلسله مراتب اداري - اجرايي است. علاوه بر اين خطمشي كلي، برخي خطمشي هاي جزيي براي آموزش دانش آموزان مرزي وجود دارند كه معلمان مي توانند درباره استفاده ياعدم استفاده ازآنها تصميم گيري كنند. فاطمه پيروي نيا