Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770311-41511S2

Date of Document: 1998-06-01

جوهره ء هنر در چارچوب نمي گنجد به مناسبت برپايي نمايشگاههاي نقاشي و طراحي پارچه در نگارخانه برگ نمايشگاهي از آثار طراحي برروي پارچه سودابه مظفري چندي پيش در گالري شماره 3 نگارخانه برگ برگزار شد. مظفري متولد 1343 و فارغ التحصيل از دانشگاه الزهرا وي است در زمينه كار طراحي برروي پارچه چنين مي گويد: طراحي براي پارچه از روشي خاص در جهت شكل گيري طرح نهايي پيروي مي كند. براي رسيدن به طرح مطلوب رعايت پاره اي از نكات مدنظرقرار مي گيرد. پس از آنكه طرح نهايي در ابعاد استاندارداجراء شد، در جهت طولي و عرضي تكرار مي شود كه در اصطلاح به اين عمل راپورت بندي گفته مي شود. از جمله عوامل موفق بودن و بالا بردن كيفيت اجرايي يك طرح پارچه با درنظر گرفتن تعاريف بالا، چرخش و تكرار متنوع و درست بودن رنگ و شكل و تركيببندي و... بوده كه تمامي مواردفوق بستگي به جنسيت پارچه و موارد استفاده آن خواهدداشت. مطالب ذكر شده چكيده اي مختصر از تئوري و زيربناي اصلي طراحي پارچه طي ساليان متوالي از گذشته تا امروز مي باشد. سعي من براين بوده كه با موضوع و رنگ و شكل در طراحي پارچه برخوردي تازه داشته باشم تا تعريفي ديگراز طراحي پارچه و كاربرد اجرايي آن در اين نمايشگاه ارائه شود. براين اساس لزومي بر تكرار فرمها و موتيف هاعينا در تمام پارچه نيست. بلكه با نوعي ديگر از تكرارمي توان ماهيت پارچه شدن طرح و يا پارچه بودن را حفظكرد. يك تركيببندي بدون هيچ تكراري، به تنهايي مي توانددر طاقه اي از پارچه چاپ يا بافته شود و يا آن رابرروي ديواري به كار گرفت و با استفاده از قسمتها و جزئياتي از آن طرح، بقيه عوامل دكوراسيون داخلي مبل، پرده، روميزي، ملحفه و.. را طراحي و تهيه كرد. با اين برخورد به نوعي تكرار پويا و سيال و در عين حال هماهنگ مي رسيم و ديگر كليت و ماهيت يك طرح را در يك طاقه و چند متر پارچه محدود نمي نمائيم. بلكه با نوعي برخورد هنري زيبايي فرم و رنگ و تركيببندي طرح را در وسعت يك فضاي داخلي معماري در آميخته و تداوم مي بخشيم. با اين روش طراحي پارچه با اشياء دكور و معماري داخلي بصورت اجزايي جدانشدني و مكمل يكديگر تلفيق شده و بسط پيدا مي كند. و در نهايت مفهومي نو و بديع به كاربرد زيبايي شناسانه طراحي پارچه مي بخشيم. رسيدن به تعريف درستي از انسان نمايش آثاري نيز از نقاشي هاي علي جهانشاهي افشار، كامران طاهري مقدم و روزبه مشهدي زاده از فارغ التحصيلان رشته هنر دانشگاه آزاد اسلامي در روزهاي يادشده درنگارخانه برگ برپا شد. اين هنرمندان در مورد چگونگي نگريستن، ديدن و اينكه چگونه بايد مردم را به سوي ارتباطي درست با هنر نقاشي حركت داد، نظراتي داده اندكه چكيده آن چنين است: سنت نقاشي در ايران شايد بسيار كهن باشد آثار آن دوره به لحاظ وجود جنگها، نابساماني هاي سياسي و مذهبي در طول زمانهاي مختلف كامل نيست و شايد بسياري در اين بين نابود شده باشد. اما با ورود اسلام به ايران شاهد تحولات خاصي هستيم كه مي توان آنها را بوضوح ارزيابي نمائيم. كشور ما با داشتن زمينه هاي فرهنگي بسيار در زمينه هاي معماري و ادبيات همواره هنرمندان مختلف را بسوي خودفراخوانده است. اما اگر كمي دقيق به آن نظر بيافكنيم درمي يابيم كه غير از معماري و ادبيات رشد ديگر هنرها به آن اندازه كمال نرسيده است. چرا كه به لحاظ وجود عقايدخاص بطور مثال هنر نقاشي بسيار دير متولد شد و آن هم بيشتر مصورسازي كتب شعر بوده است. ادبيات و شعر به لحاظ كلامي و توصيفي همواره نقاشي را تحت الشعاع خويش قرار داده است. در بناي معماري نيز هنر نقاشي و خطاطي در راستاي چهارچوب بنا قرارداشته و ما تقريبا در آن سالها هنر مستقل نقاشي نداشته ايم و چون نقاشي در اين منطقه همواره از ادبيات سرچشمه گرفته است ساليان سال نيز وامدار ادبيات بوده است و مي توان آنرا مصورسازي كتب شعر ناميد. رشد فرهنگي و هنري در اين خطه بگونه اي بوده است كه همواره توده مردم بيش از هر هنري باادبيات و شعر همگون بوده اند تا هنر نقاشي. اما شايد باظهور دوره قاجاره و ارتباط بيشتري كه از آن تاريخ به اين سو با هنر غرب رخ داده است نقاشي نيز رشد بيشتري را يافته است ولي توده مردم تا آن تاريخ نيز هيچگاه به ديوارهاي خانه هاي خويش تابلوي مستقل نقاشي نياويخته اند. شايد بيشتر از وجود نقاشي چون كمال الملك كه با تعاليم نقاشي طبيعت گرايانه و تقليد جزء به جزء از آن بصورت كاملا آكادميك و صحيح راهي را فراهم نمود كه تابلوي نقاشي اثري مستقل گردد و اين توده از آن تاريخ به بعد به لحاظ بوجود آمدن اولين مدارس هنري دريافتند كه هر مستقلي نيز به نام نقاشي (صورت سازي ) وجود دارد. ولي از آن تاريخ به بعدمتاسفانه به لحاظ مسايل ريشه اي ما نتوانستيم هنر خويش راانسجام بخشيده و آنرا در جهت صحيح خويش به امروز برخلاف برسانيم نقاشي اين انسجام در ادبيات و شعر كاملا وجود دارد چرا كه با وجود شعر نو - و شعر سپيد كه ساليان سال تحت مخالفت بسياري از افراد جامعه و كانون هاي ادبي قرار گرفته - به لحاظ وجود پيشينه قبلي وتاريخي امروزه ديگر غريب نمي نمايد. اما در خلال اين هفتادسال هيچگاه نقاشي در اين منطقه (ايران ) با وجود بسياري از پيشامدهاي هنري در جهان و ورود آن به اين كشور تاكنون غريب مانده است و توده مردم هنوز به آن به عنوان شيئي تزئيني و مصرفي مي نگرند و با نگاهشان هيچگاه اثر هنري را مورد مداقه قرار نمي دهند. اما بنظر مي رسد در اين بيست ساله گذشته و بخصوص چندسال اخير، مردم به لحاظ وجود ارتباط بيشتر و گسترش وسايل ارتباط جمعي و رسانه اي و كتب و نشريات مختلف فاصله خويش را با اين هنر و بخصوص ديدن همراه انديشه كمتر كرده اند. با اين حال هيچگاه نبايد اين مسئله را ناديده بگيريم كه اثر هنري در راستاي هنر و تمدن انساني قابل فهم خواهد بود و هر هنري بيان خاص خويش را يك داراست اثر نقاشي وقتي خوب فهميده مي شود كه آنرا از خلال رنگها و بافتها و نقاط و ريتم و بسياري از نشانه هاي هنر نقاشي ارزيابي كنيم و هيچگاه نبايد بدنبال توصيف و بار ادبي آن بگرديم چرا كه يك اثر نقاشي در وهله نخست يك نقاشي است تا يك اثر ادبي همچنانكه يك اثر موسيقيايي در وهله اول اصواتي است كه از آلات گوناگون بوجود آمده و شنيده مي شود و سپس در ذهن داراي نقش و خطوط و فضا مي گردد. امروزه به لحاظ گستردگي وسايل ارتباط جمعي دنياي ما كوچك مي نمايد. هويت ما نه به لحاظ قومي بلكه از بعد انساني آن قابل درك خواهد بود، آنجا كه هركدام از ما به عنوان افراد خانواده بشر در دردها و آلام و خوشي ها و رنجها بايكديگر همراه باشيم و بعنوان انسان دست در دست هم به سوي آينده قدم برداريم آينده اي كه با وجود و انديشه هايمان شكل خواهد گرفت.