Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770310-41505S6

Date of Document: 1998-05-31

آه، از آبي كه از دستم رود... نيك است بعداز سلام زيباترين پيام را از تربت پاك شيراز براي شما صاحبدلان روشن ضمير در روزنامه همشهري داشته باشم ولي كوتاهي از قلم است نه نيت! چندي قبل براي معالجه تن راهي پايتخت شدم، جسمم مداوا و جانم خراب گشت. در مدت اقامتم متوجه همبستگي عميقي ميان افكارشيرازي ها و ساكنين تهران بزرگ شدم: اتلاف انرژي و نعمت هاي الهي بخصوص آب با تمام قوا; واي از خشكي و سوزاني جهل وسوگند به خالق كه اگر از خواببرنخيزيم و قطره هاي پشيماني اشك را نثار خاك پاك چنان نكنيم، از نعمت به نغمت مي رسيم كه فريادمان عالمي را هشدار خواهدداد و مي ترسم از آن روز كه جواهرفروش ديگر به هيچ بهايي در را نفروشد، زيرا كه به تجربه دريافته، گوهرشناسي نمانده است. نمي دانم از خويش بنالم يا؟ بيگانه هم خانه يا همشهري، هم ولايتي يا هم استاني و يا بالاخره ؟ هم ميهني براي آنهاكه هنوز تشنگي را لمس براي نكرده اند، آنها كه طعم خون جاري ازترك لبهاي خشك را نچشيده اند. براي آنها كه هنوز آبخنك دردسترس براي خاموش كردن شعله هاي آتش درون دارند... از آب بگوييم و بنويسيم وتصوير سازيم تا آنجا كه همگان دريابند و قدرش را بدانند تا در يابند. بياييد خانه تشنه دلها را جلا دهيم. از آنها كه دستي در ساختن بنا دارند بخواهيم تا همچون پدران درسرزمين ايران، ما، علم را با شعور در جان كاربياميزند. اگر هستي را اگر طالبيم، هشياريم و اگر بيداريم به خودآييم، همه و همه امانت داريم ومسئول. روزي خواهدآمد كه بايستي كليه خانه هاي امانتي را تحويل وچگونگي به كارگيري اسباب رابازگوييم... جستجوگر شيرازي