Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770309-41486S1

Date of Document: 1998-05-30

از سياستهاي اجرايي تا واقعيتهاي موجود بيهوده است اگر بخواهيم با تدوين اساسنامه اي جديد و يك - دو نشست رسمي و غيررسمي به خود و ديگران بقبولانيم كه تئاتر از اين پس جان مي گيرد و از اين بي سر و ساماني رهايي خواهد يافت. تئاتر و عموما هر هنر ديگري، پديده اي مجرد و فارغ از عوامل سياسي، اقتصادي واجتماعي نيست كه با پيچيدن نسخه اي تخصيص جديد، بودجه و تغيير و تحول در بخش مديريت، بتوان آن را به نهادي قدرتمندتبديل كرد، تا يك شبه همه انتظارات رابرآورده سازد. چرا كه اگرتئاتر مرده است را راست پنداريم، بر مرده وعده دادن اسباب خنده است و اگر زنده، كه برزنده - با هر آمدن مدير تازه - نهيبزدن كه راه نه آن است، موجب گمراهي ست. تئاتر رويدادي ست فرهنگي و هر رويداد فرهنگي به همان گونه نشو و نما كه مي يابد، تلاطم هاي جريان فرهنگي ايجاب مي كند. تئاتر، ادبيات، سينما و مطبوعات، اگرچه هر كدام كاركردهاي خاص خود دارند، اماچگونه مي توان انتظار تئاتري كارا واثربخش داشت، در حالي كه سينما بابي مهري، مطبوعات با تنگ نظري و ادبيات با سكوت مواجه تنها است بي تداوم وحيات ديگر جنبه هاي هنري - فرهنگي ست كه تئاتر هم مي تواند همگام با آنها بقاءيابد. هر جريان فرهنگي در تقابل با مخاطباست كه ارزيابي مي شود. بنابراين حذف اين تقابل يعني: يك - ناديده گرفتن حقوق ديگران در ابراز نظر يا حذف ديالوگ ميان مخاطب و آفرينشگران و دو - اعمال سياستي يك سويه. و عموما وجه دوم است كه همه تعالي و اعتلاي تئاتر را به تاخيرانداخته است و هم نقش مخاطب را به عهده گرفته است. تحميل قراردادهايي درراستاي اصول و ضوابطي هدفدار كه منعكس كننده ديدگاهي خاص در مورد انسان، هستي و جهان باشد، به همان اندازه برخلاف اصول دموكراسي ست كه منع وجلوگيري از انديشه اي متفاوت. با نگاهي گذرا به فراز و فرودهاي هنر تئاتر، به خوبي مي توان تاثير سياست گذاري را مشاهده كرد. پايبندي مديران در هردوره به سياستهاي كوتاه مدت، تدوين اساسنامه هاي فاقد مبناي علمي و نگاه جامعه شناسانه به تئاتر و اعمال نفوذجريانهاي تئاتري، باعث شده است كه جامعه تئاتري همواره چشم انتظار رويدادي تازه باشند و اين نه تنها هنرمندان را ازكار خلاقه بازمي دارد، بلكه باعث سردرگمي و تشتت در ميان گروهها هم مي شود. نمايشنامه نويس پيش از آن كه به اثرش بيانديشد و در بند كار خلاقه اش باشد، چشم انتظار سياست گذاري تازه اي ست كه مثلااولويت را به كدام موضوعات و مضامين مي دهند و آنچه در اين ميان فراموش مي شودتئاتر است. در هيچ دوره و در هيچ كجاي جهان نتوانسته اند براي هميشه هنر و مخصوصاتئاتر را در بند قوانين و اصولي با سياست گذاري از پيش تعيين شده اي نگاه دارند. خاصيت تئاتر در بالندگي و فراروي است و چشم اندازش همواره تعالي انسان بوده است و نه پيشبرد سياستي معين و هرجا جز اين عمل كند محكوم به نابودي است. سياست گذاري در جريانهاي فرهنگي - اجتماعي امري ست ناگزير، اما بايد ديد كه تعريف ما از سياست گذاري چيست!؟ گردآوردن هنرمندان، دفاع از حقوق مدني و اجتماعي آنها، حمايت، پشتيباني و سازماندهي اين قشر نوعي سازمان بخشي به جامعه پريشان تئاتر مي تواند اما باشد اينكه چه بگويندو به بيان چه مفاهيم و ارزشهايي گردن نهند، امري ست ديگر، كه نه آزادي انديشه را برمي تابد و نه راهي ست براي بروزخلاقيت. و نتيجه اين مي شود كه مفاهيم ومضامين نمايشي يا عموما شبيه به هم مي شوند يا هم خنثا و بي هدف. تاثير اين نوع سياست گذاري بر روي گروههاي نمايشي به خوبي نمايان است. بطوري كه بسياري گروههاي نمايشي به گونه اي عمل مي كنند تا ضمن رعايت اصول مصوبه، هم در اولويت قرار گرفته باشند و هم برخوردار از حمايتهاي مادي و معنوي شوند. در حالي كه اين حمايتهابايد به صورتي منصفانه همه گروهها وعوامل دست اندركار را شامل شود. به همين دليل افراط و تفريطهايي هم كه درخصوص بودجه صورت مي گيرد ناشي ازهمين روند است. گاه دهها ميليون تومان به گروهي پرداخت مي شود بدون اينكه هيچ كنترلي بر دستمزدها اعمال شود. يعني هر گروه به دلخواه خود هزينه را تقسيم مي كند، بدون اينكه در جايي مشخص شده باشد كه واقعا دستمزد يك كارگردان چقدر است يا دستمزد بازيگري كه گاه شش ماه از وقت خود را صرف يك كار تئاتري مي كند در قياس با ديگر مشاغل چقدر است. بنابراين براي شكوفايي تئاتر علاوه بر لزوم همبستگي ميان مخاطب و آفرينشگر، تاثير متقابل هنرها بر يكديگر و حمايت، عوامل ديگري هم وجود دارند كه به صورتي جدي حيات تئاتر ايران را موردتهديد قرار داده اند و عبارتند از: - برخورد سليقه اي و خصوصي با تئاتر. - عدم وجود نيروهاي متخصص و كارآمد در راس كار. - غفلت از نيازهاي جامعه و كمبود چشمگير سالنهاي تئاتر. - سرگرداني گروههاي نمايشي و عدم حمايت از آنها. - عدم آموزش همگاني تئاتر. - گسستگي پيوند ميان دانشگاه و كانونهاي تئاتري. - نبود مراكز تحقيقي - پژوهشي. و موارد ديگر كه راه رشد تئاتر را سد كرده است. تلاش مديران مراكز آموزشي نبايد در جهت مهار اين جريان فرهنگي با نام حمايت ازتئاتر باشد، بلكه بايد به شكلي عمل كنندكه به نوعي همگرايي و همزيستي ميان گروهها و انديشه ها منجر شود. گروهها بايدواجد اين توانايي شوند كه بتوانند به صورت صنفي از حق و حقوق خود دفاع حمايت كنند دولت بايد عادلانه و متوازن چرا باشد، كه جريان فرهنگي در جامعه، جرياني عمومي ست; جرياني كه همه اقشاردر آن نقش دارند. بايد به شدت از برنامه هاي كوتاه مدت پرهيز كرد و افقهاي دورتري رادرنظر آورد. و اين بدست نمي آيد مگر وقتي كه بتوانيم به عقيده ديگران احترام بگذارم. بتوانيم منطق ديالوگ را برقراركنيم و بصورتي جدي از آن حفاظت كنيم وپيش از هر چيز بايد به ضرورت تئاتر ونقش آن در جامعه توجه كرد. بايد بتوانيم روشن و صريح پاسخ بگوييم كه چرا تئاتركار مي كنيم، چرا وجودش براي؟ جامعه ضروري ست محمدرضا بي گناه