Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770307-41481S1

Date of Document: 1998-05-28

امامت و دانشوري به مناسبت خجسته زادروز پنجمين اختر تابناك آسمان امامت; امام محمدباقر (ع ) جستارگشايي: فردا برابر است با فرخنده سالگرد شكافنده دانشها، سرور دانشوران، پنجمين اختر تابناك آسمان امامت، امام محمدباقر. دوره امامت وي همزمان با زمانه اي پرآشوب وبرتافته از ارزشهاي بنيادين وآموزه هاي اسلامي و قرآني بود. از اين چشم انداز تاريخي مي توان بخوبي به نقش حساس و برجسته اين امام همام در باز گرداندن معارف اسلامي به جامعه و نوسازي و بهكرد در شالوده هاي تحريف شده شريعت قرآني، پي جستاري برد كه از پي مي آيد، براي چاپ در دايره المعارف تشيع به نگارش درآمده بود. در اين نوشتار چكيده اي از زندگاني پر از معنويت اين امام بزرگوارپرداخته شده است. توجه خوانندگان ارجمند را به اين مطلب جلب مي نماييم. سرويس معارف . امام محمدباقر ( ع ) ابوجعفرمحمدبن، علي ( ع ) امام، پنجم ازائمه اثني عشر ( ع ) و هفتمين معصوم از چهارده معصوم (ع )، تولد آن حضرت در سال 56 ق 57يا در مدينه رخ داد. روز تولدرا به اختلاف در اول رجب وسوم صفر گفته اند و روز اول رجب را نيز جمعه يا دوشنبه ياسه شنبه ذكر كرده اند. مطابق جداول وستفلد روز اول رجب سال ق 57 مطابق بوده است با روز يكشنبه دهم ماه مه سال 677 مسيحي و اين محاسبه به روايتي كه روز تولد آن حضرت را غره رجب روز دوشنبه سال گفته 57 است نزديكتر است زيرا اختلاف يك روز را بايد به حساب اختلاف در رويت هلال گذاشت. مادر آن حضرت فاطمه دختر امام حسن مجتبي (ع ) است كه مكني به ام عبدالله يا ام الحسن بود و با اين ترتيب آن حضرت هم از جانب مادر و هم از جانب پدر فاطمي و علوي بوده است. لقب ايشان به سبب دانش بيكران نويسندگان شرح حال آن حضرت از شيعه و سني متفقند بر اينكه اين لقب از مصدر (بقر ) به معني شق و شكافتن و باز كردن ووسعت دادن آمده است. در لسان العربآمده است: تبقر توسع دردانش و مال است و به محمدبن علي بن الحسين باقر مي گفتند زيرااو علم را مي شكافت و اصل آن رامي شناخت و فرعش را استنباطمي كرد و در علم تبقر داشت (يعني وسعت و احاطه داشت ). صدوق و طوسي در امالي خودروايت كرده اند كه رسول الله ( ص ) آن حضرت را باقر ناميد و به جابربن عبدالله انصاري فرمود: اي جابر زمان يكي از اولاد مرا كه از فرزندان حسين است درك خواهي كرد او هم نام من است و علم را با مهارت بسط مي دهد و مي شكافد. وقتي او را ديدي سلام مرا به او برسان. وي گندمگون و ميانه بالا و قوي هيكل بود. صورتي گرد و محاسني سياه و مويي مجعد داشت، ابروانش پيوسته و چشمانش درشت و بينيش كشيده بود. در گفتار، راستگوترين و در ديدار، گشاده رو ترين و در بذل جان در راه خدا بخشنده ترين و در اخلاق متواضع ترين مردمان بود. از خوف خدا بسيار مي گريست و هنگام بروز مشكلات اهل بيت را جمع مي كرد و با هم به ذكر و استغاثه مي پرداختند. قسمت عمده درآمدملك خود را در راه خدا انفاق مي فرمود و خود مانند غلامانش درمزرعه كار مي كرد. در زهد و فضل و تقوي و آشنايي با رموز قرآن وسنت و تفسير و احكام شرع سرآمدهمگان و ضربالمثل بود. بقاياي صحابه و وجوه تابعين و روساي فقها از او روايت حديث كرده اند. ابن شهر آشوب درمناقب نام بزرگاني را كه ازامام پنجم روايت حديث كرده اند، چنين آورده است: ازصحابه جابربن عبدالله، ازتابعين جابر جعفي و كيان سختياني صوفي، از فقهاي بزرگ ابن مبارك و اوزاعي و زهري ومالك بن انس و ابوحنيفه و شافعي و زيادبن منذر نهدي، از مصنفين طبري و بلاذري و سلامي و خطيب بغدادي. احاديثي كه از ابوجعفر (ع ) روايت شده فصول عمده فقه تشيع را تشكيل مي دهد. علي بن عيسي اربلي در كتاب كشف الغمه و ابن طلحه در مطالب السوول و سبط ابن جوزي در تذكره الائمه و ساير محدثين اهل سنت از عبدالله بن عطاء مكي روايت كرده اند كه گفته است: علما را نزد هيچكس حقيرتر از آن نديدم كه در محضر ابوجعفر محمدبن علي (ع ) ديدم. حكم بن عيينه با مقامي كه بين علما داشت در برابر او چون كودكي ابجد خوان مي نمود. احتجاج آن حضرت با خوارج و صوفيان و فقها و راهبان مسيحي و با هشام بن عبدالملك و جوابهاي مقنعي كه بر هر يك مي داده در كتب سيره مسطور است. علاوه بر احاديث و رساله هاي آن حضرت كه حد فصاحت است به عبري و سرياني نيز واقف بوده (/82 6 ناسخ ) و نمونه اشعار و كلمات قصارش در تحف العقول; امالي سيد مرتضي; حليه الاولياءو سايركتب حديث و تاريخ ثبت است. به قول ابن النديم در الفهرست امام باقر كتابي در تفسيرتصنيف نموده كه ابوجارود زيدي آن را روايت كرده و ابوبصيريحيي بن قاسم السدي و علي بن ابراهيم بن هاشم در تفسير خود نقل كرده اند. كليني در روضه كافي دو رساله از امام را كه خطاب به سعدالخير اموي است درج نموده است. ابن النديم تاليف كتابي را به نام هدايه به ابوجعفر محمدبن علي نسبت داده كه ظاهرا تاليف امام پنجم ( ع ) است. حضرت باقر (ع ) در زمان امامت خود با وليدبن عبدالملك (م 96 ق ) و سليمان بن عبدالملك (م 99 ق ) و عمربن عبدالعزيز (م ق ) 101 و يزيدبن عبدالملك (م 105 ق ) و هشام بن عبدالملك (م ق ) 125 معاصر بوده است و به اغلب احتمالات سي و هفت سال با پدر بزرگوار خود بوده است، وفات ايشان بنا به اشهر اقوال در سال 114 ق بوده و بعضي سال 116 و 117 نيز گفته اند همچنانكه در ماه وفات آن حضرت نيز ميان ذوالحجه و ربيع الاول و ربيع الاخر اختلاف است. قبر ايشان در بقيع در كنار قبر امام زين العابدين و امام حسن مجتبي عليهماالسلام است و آثار اين قبرها در زمان ما ناپيداست. نويسندگان اهل سنت درباره زندگي وسخنان و آثار و روايات آن حضرت مطالبي نسبتا مفصل دارند از جمله حافظ ابونعيم اصفهاني در حليه الاولياء و طبقات الاصفياء ( /180192 ) 3و حافظ ذهبي در سير اعلام النبلاء ( /401409 ). ذهبي 4مي گويد آن حضرت در سال 56 در زمان حيات عايشه (م 58 ق ) و ابوهريره ( ق ) 59 متولد شد و به طور مرسل از جدش حضرت رسول ( ص ) و نيز از علي بن ابي طالب ( ع ) روايت مي كند و روايت او از حضرت رسول (ص ) زياد نيست و از اين جهت مانند پدرش (امام زين العابدين (ع )) و فرزندش (امام صادق (ع )) است و حديث هيچكدام (از حضرت رسول ( ص ) ) جزوه بزرگي نمي شود ولي خودشان صاحب مسائل و فتاوي هستند. نسائي و ديگران او را از فقهاي تابعين در مدينه شمرده اند كه همه حفاظ حديث به قول او احتجاج (استدلال ) مي كنند. تعبيري كه ابونعيم از آن حضرت مي كند چنين است: الحاضرالذاكر الخاشع الصابر.. كان من سلاله النبوه و ممن جمع حسب الدين و الابوه، تلكم في العوارض و الخطرات و نهي عن المراء و الخصومات... يعني: آنكه حضور قلب داشت همواره خود را در حضرت الوهيت حس مي كرد و زبانش پيوسته در ذكر خداوند بود، فروتن و بردبار بود و از خاندان نبوت بود و كسي است كه شرف دين را با شرف خانوادگي جمع كرده است، درباره آنچه بر دلها مي گذرد سخن گفته است و از جدال و دشمني نهي فرموده است. ذهبي نيز روايتي از حضرت باقر (ع ) نقل مي كند كه فرمود: عمر گفت نمي دانم با مجوس ( زرتشتيان ) چه؟ كنم عبدالرحمن بن عوف بلند شد و از حضرت رسول ( ص ) روايت كرد كه با ايشان مانند اهل كتابرفتار كنيد. اين روايت دلالت دارد كه زرتشتيان نيز مانند يهود و نصارا اهل كتاب هستند و نمي توان ايشان را مشرك و كافر حربي شمرد. شيخ مفيد در ارشاد احتجاج حضرت باقر (ع ) را در رد خوارج نقل كرده اين است احتجاج را كه حضرت در برابر نافع بن الازرق پيشواي ازارقه فرموده است قدرت آن حضرت را در استدلال مي رساند. حضرت به نافع فرمود كه خوارج علي ( ع ) را به جهت رضاي او به حكميت ابوموسي اشعري و عمروبن العاص تكفير مي كنند درصورتيكه خداوند چنين حكميتي را در قرآن تجويز فرموده است: فابعثوا حكمامن اهله و حكما من اهلها ان يريدا اصلاحا يوفق الله بينهما... و نيزحضرت رسول (ص ) در قضيه بني قريظه سعدابن معاذ راحكم قرار داد و حكم او راامضاء فرمود. بعد امام باقر (ع ) به نافع بن الازرق فرمود: مگر نمي دانيد كه علي (ع ) به حكمين امر فرمود كه از روي قرآن حكم كنند و از حكم قرآن تجاوز نكنند و شرط فرمود كه اگر از حكم قرآن مخالفت كردند حكمشان مردود؟ باشد نيزبه روايتي كليني در كافي حضرت به عبدالله بن نافع بن الارزق فرمود كه درباره حديث خيبر كه حضرت رسول ( ص ) فرمود: علم را به دست كسي خواهم داد كه خداورسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را دوست دارند چه؟ مي گويد عبدالله بن نافع گفت: كه در اين حديث شكي نيست ولي علي پس از آن در قضيه حكمين كافر امام شد باقر ( ع ) گفت آيا خداوند كه علي را در روز خيبر دوست داشت نمي دانست كه او بعدا كافر خواهد؟ شد اگر بگوئي نمي دانست پس تو خود كافر هستي و اگر بگوئي مي دانست و با اينهمه او را دوست مي داشت پس علي كافر نشده است. شيخ مفيد در ارشاد براي آن حضرت هفت فرزند ذكر كرده است كه بزرگترين ايشان حضرت ابوعبدالله جعفربن محمدالصادق (ع ) و بعد عبدالله بن محمد است. مادر اين دوام فروه دختر قاسم بن محمدبن ابي بكر بود. فرزندان ديگر حضرت عبارت بودند از ابراهيم و عبيدالله كه مادرشان ام حكيم دختر اسدابن المغيره بود و علي و زينت وام سلمه.