Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770306-41462S10

Date of Document: 1998-05-27

بحران چاپ و نشر در جهان سوم در سالهاي اخير كشورهاي پيشرفته با آن كه حدود 20 درصد از كل جمعيت جهان را دارابوده اند بيش از 70 درصد كتابهاي منتشره درجهان را به خود اختصاص داده اند. در طرف مقابل كشورهاي جهان سوم كه حدود 80 درصد جمعيت جهان را دارا هستند. تنها كمتر از 30 درصد كتابهاي جهان را توليد و منتشر كرده اند. اروپا در حالي كه فقط 15 درصد جمعيت جهان رادر خود جا داده، بيش از نصف كتابهاي منتشره در جهان را توليد مي كند. معناي اين تفاوتها تاحد كافي روشن است. اگر چه توسعه و پيشرفت يك پديده عمومي براي همه جوامع تلقي اما مي شود، پيشرفت علمي و فرهنگي، پس از پيشرفت وتوسعه فكري و معنوي انجام گرفته و از عوامل مهم نيل به توسعه فكري و معنوي نيز، انتشاركتاب است. امروزه در جهان سوم، هنوز پيشرفت و توسعه فرهنگي به آن حد نرسيده كه بتواند پشتوانه محكمي براي فعاليتهاي علمي، فني و صنعتي باشد. اما مهمتر از آن، در اين كشورها هنوز كتابكه ركن اساسي توسعه فرهنگي تلقي مي شود، به اندازه لازم چاپ و منتشر نشده و به ميزان كافي خوانده نمي شود. بنابراين، وضعيت عرضه وتقاضا به جاي اين كه بر مبناي رابطه صحيح بين اين دو عامل، نقش مهمي در افزايش توزيع كتاب داشته باشد، هم اكنون عامل ركود و كاهش توزيع كتاب است. تعداد نسخه كتابها، ميزان مراجعه به كتابخانه ها و ميزان كتابهاي امانت گرفته شده از آنها، شاخص اصلي نشان دهنده ميزان مطالعه در جوامع است. اما در كشورهاي جهان سوم، كتابخانه هايي به اندازه لازم وجود ندارد و سرمايه ها و منابع مالي اختصاص يافته براي ساخت كتابخانه هاي جديد و يا نوسازي و تجهيز كتابخانه هاي موجود بسيار اندك است. همچنين كتابخانه هاي موجود نيز معمولا از جذب همان تعداد اندك فرهيختگان و اهل فرهنگ موجود نيز ناتوان هستند. ناتواني كتابخانه ها در اين زمينه، ناشي از ناتواني آنها در ايفاي نقش خلاق و حقيقي شان در ايجاد و تقويت عادت مطالعه در جامعه و ايجاد خوانندگان دائمي براي كتابها اين است وضعيت نيز به انزواي كتابخانه ها و دور ماندن آنها از كل جامعه برمي گردد و در نهايت، نقش بسيار مهم آنها را از بين مي برد. علل پائين بودن سطح مطالعه اندك بودن تعداد خوانندگان كتاب به دليل پائين بودن تقاضا براي خريد كتاب است. اين وضع به عنوان حقيقتي غيرقابل انكار، در تمامي كشورهاي جهان سوم وجود دارد. علل اصلي پائين بودن سطح و ميزان مطالعه در كشورهاي جهان سوم نيز متعدد است. از آن جمله: كتاب نقش مهمي در زندگي بسياري از مردم ايفا نمي كند، بنابراين به عنوان يك كالاي ضروري كه خانواده ها بخشي از درآمد خود را به خريد آن اختصاص دهند، تلقي نمي شود. پائين بودن سطح علمي و فرهنگي، ناشي از پائين بودن سطح آموزش عمومي در بين مردم. مطالعه با انگيزه افزايش دانش و تمايل معرفت، علمي و بحث از حقايق امور در اين كشورها، امري بسيار نادر است. جاي مناظره هاي راديو و تلويزيوني در زمينه كتاب به ويژه براي شهرنشينان كاملا خالي است و اين در حالي مي باشد كه دستيابي به آن آسان است. نظام تعليم و تربيت در اين كشورها، بر مبناي پژوهش بنا نشده تا كتاب به يك ابزار ضروري در تعليم و تحقيق تبديل شود. فقر عمومي، مشكلات زندگي، شيوه زندگي روستايي، دور بودن از فعاليتها و اخبار فرهنگي و مسائل ديگري از اين دست، از موانع عمده پيش روي نشر كتاب در جهان سوم است. اوضاع اقتصادي جهان سوم به مولفين و نويسندگان كتاب اجازه نمي دهد به تاليف و نويسندگي به عنوان يگانه منبع درآمد براي تامين امور مادي زندگي خود اتكا كنند و اين امر، مانع از آن مي شود كه نويسندگي و تاليف به يك حرفه مستقل تبديل شود، در نتيجه اكثر نويسندگان، كارنگارش را به عنوان يك شغل دوم ادامه مي دهند. ابزارها و لوازم اوليه نويسندگي براي نويسندگان فراهم نيست. به عنوان نمونه دراين كشورها، كتابخانه هاي جديد كه پاسخگوي نياز آنها باشد، وجود ندارد و يا دسترسي به كتابها، مجلات و نشريات مورد نياز به نويسندگان، سادگي امكان پذير نيست. نويسندگان درك روشني از خوانندگان ندارند و به ارزيابي لازم و حقيقي از توليدات خود دست نمي يابند. وجود رقابت در بسياري از كشورهاي جهان سوم و آثار منفي ناشي از آن، از قبيل فشارها، تهديدات، سلب آزاديها و به ويژه آزادي بيان و انديشه مانع از آن مي شود تا نويسندگان بتوانند افكار و انديشه هاي خود را بيان كنند ونتيجه اين امر، فقدان نشر آثار جديد كه نقش آزادي، اساسي را در آن ايفا مي كند، است. فقدان برنامه ها و قوانين لازم براي تشويق وحمايت از نويسندگان مبتكر و نوآور كه موجبمي شود آنها احساس امنيت و آرامش در كارنداشته باشند. علاوه بر اين، تا زماني كه جامعه، اهميت قابل توجهي براي كار و نقش نويسندگان و به ويژه نويسندگان جوان قائل نشود، آنها انگيزه هاي جديدي براي ابتكار و نوآوري نخواهند داشت. مشكلات صنعت نشر مجموعه اين مشكلات، باعث مي شود تا وضعيت نشر دركشورهاي جهان سوم ازلحاظ تنوع و نيز تعداد، خوب نباشد. علاوه بر مشكلات خواندن و نوشتن، صنعت نشر و كتاب در جهان سوم با مشكلات ديگري به شرح زير نيز روبه روست: تعداد متخصصان و كارشناسان فني در زمينه صنعت چاپ و نشر كتاب، محدود و اندك است. عدم وجود مراكز آموزش و تربيت كارشناسان فني و فقدان كافي دوره هاي آموزش در سطح دانشگاهها. اندك بودن دستمزد اعطايي به متخصصان فني صنعت نشر كتاب، به طوري كه مانع از تشويق آنها به كار در زمينه توليد كتاب مي شود. عدم توجه خوانندگان به جوانب فني در كتاب به عنوان عامل بازدارنده متخصصان ازبذل توجه بيشتر به جنبه فني چاپ كتاب. كمبود دستگاهها، وسايل ولوازم موردنياز صنعت چاپ و نشر و ناكافي و قديمي بودن چاپخانه ها نيز ازموانع مهم پيش روي صنعت نشر در جهان سوم است. مشكلات توزيع و فروش كتاب اگرچه، مجموع عوامل فني بحران نشر در جهان سوم راتشديد مي كند، اما عوامل ديگري نيز در اين بحران وبويژه در مرحله نشر، تبليغ توزيع، و بازاريابي دخيل هستند. از اهم اين مشكلات، مي توان به موارد زير اشاره كرد: صاحبان موسسه هاي نشر و انتشارات در جهان سوم داراي خصوصيات و توانائيهاي لازم براي كارشان نيستند. در كشورهاي جهان سوم، كار نشر و چاپ و توزيع به صورت جداگانه انجام مي شود، به طوري كه بسياري از ناشران، ناشر به معناي واقعي كلمه نيستند. محدود بودن سرمايه هاي به كارگرفته شده در زمينه نشر، به طوري كه بانكها وموسسه هاي مالي تسهيلاتي دراين خصوص اعطا موسسات نمي كنند، بيمه ضمانتهاي لازم براي تقويت اين صنعت و شاغلان در آن را به طور جدي ارائه نمي نمايند. سرمايه گذاري موسسه هاي چاپ و نشر در كشورهاي جهان سوم به دليل مشكلات اقتصادي و سياسي، فقدان ثبات سياسي، تغيير پي درپي مسئولين و عدم حمايت كافي از سوي سازمانهاي دولتي و قضايي يك عمل تضمين شده تلقي نمي شود، زيرا سازمانهاي دولتي شجاعت لازم براي ناشران فراهم نمي كنند تا آنها بتوانند بدون ترس از ورشكستگي، تحت تعقيب قرارگرفتن و تبعات ديگر، در اين زمينه سرمايه گذاري كنند. تبليغ براي كتاب بسيار ضعيف است، به طوري كه مردم نمي توانند به سهولت از آخرين كتابهاي منتشرشده توسط انتشاراتي ها مطلع شوند. در كشورهاي جهان سوم - برخلاف كشورهاي پيشرفته - انجمن ها و كانونهاي كتاب كه نقش مهمي در عمليات ترويج، تشويق، تبليغ، بازاريابي و فروش كتاب دارا هستند، وجود ندارد و يا در صورتي كه وجودداشته باشند، فعال نيستند. در كشورهاي جهان سوم شبكه توزيع كتاب وجود ندارد و در صورت وجود نيز فعال بنابراين نيستند كتابهاي منتشره در تمامي مناطق كشور توزيع نمي شود و به دست تمام خوانندگان نمي رسد و همين، باعث مي شود ميزان فروش كتاب به شدت كاهش يابد. كشورهاي جهان سوم از كتابخانه هاي بزرگ تخصصي براي فروش كتاب بي بهره هستند، همين طور توزيع محل هاي فروش نيز متناسب با تراكم جمعيت و مراكز فعاليتهاي علمي و فرهنگي نيست. در اين كشورها، تسهيلاتي براي فرستادن كتاب به مناطق محروم و دورافتاده وجود ندارد. مجموعه اين مشكلات، باعث شده تا عمليات توزيع، نشر، تبليغ و فروش كتاب در جهان سوم با مجموعه ديگري از مشكلات و گرفتاريها روبه رو شود. علاوه بر مشكلات اصلي و اساسي، مي توانيم به مشكلات فرعي و جانبي ديگري كه به نوعي در مسير نشر كتاب در جهان سوم و جود دارد، اشاره كنيم. كشورهاي جهان سوم، فاقد يك سياست كامل، هماهنگ، دقيق و متوازن در زمينه نشر هستند. اتخاذ يك سياست صحيح، به اين كشورها امكان مي دهد تا وضع موجود را بهبود بخشند و بر تلاشها و كوششهاي صورت گرفته در اين خصوص بيفزايند. فقدان چنين سياستي، منجربه دست نيافتن به نمونه هاي مشترك در زمينه سياست نشر در جهان سوم شده است. سياست نشر و چاپ، بنابه طبيعت خود با سياستهاي ديگر دولتها ازجمله سياستهاي فرهنگي، علمي، ارتباطات، خبري، پژوهشي، آموزشي وهنري مرتبط است. در بسياري از موارد، ارتباط سياست نشر و چاپ با اين بسيار سياستها، نزديك و دقيق است، به طوري كه تغييرات ايجاد شده در آنها بر آن سياست نيز تاثير مي گذارد. از آنجا كه كشورهاي جهان سوم به ندرت از سياستهاي باثبات و مستمر در اين زمينه ها برخوردار هستند، در زمينه نشر و چاپ نيز در اين كشورها سياست ثابت و استواري وجود ندارد تا بر مبناي آن برنامه ها و طرحهاي مشخصي براي ايفاي رسالت صنعت چاپ و نشرتنظيم شود. در كشورهاي جهان سوم ميزان توليد و نشركتاب كمتراز ميزان تقاضاي داخلي است. بنابراين دراين كشورها، بازار كتاب نيز مثل بازار ساير كالاهامتكي به آنچه در خارج و بويژه كشورهاي پيشرفته منتشر مي شود، است. با نگاهي گذرا بر آمارهاي مربوط به خريد كتاب توسط كشورهاي جهان سوم از خارج و بويژه در زمينه كتابهاي مدرسه اي، دانشگاهي، تخصصي و مرجع مشخص خواهدشد كه چه ثروت بزرگي از خزانه هاي اين كشورها، به اين منظور خارج مي شود. اين آمارها درواقع بيانگر ميزان وابستگي كشورهاي جهان سوم به كشورهاي پيشرفته است، آن هم در زماني كه تمامي اين كشورها براي به دست آوردن ارز با مشكلات زيادي روبه رو مي باشند. به هر حال بحران نشر درجهان سوم درواقع همان بحران توسعه در اين بنابراين كشورهاست هروقت اين كشورها بتوانند خود را از بندهاي عقبماندگي برهانند و قدم در راه پيشرفت و توسعه بگذارند، اين امر به مفهوم تغيير و پيشرفت در تمامي امور جامعه، ازجمله صنعت چاپ و نشر خواهدبود; زيرا نشر و چاپ، نيز يكي از امور جامعه است هرچند نسبت به ساير امور از اهميت، تاثير و عمق بيشتري برخوردار است. ماخذ: فصلنامه الفكرالجديد ترجمه و تنظيم: علي صباغيان