Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770306-41461S1

Date of Document: 1998-05-27

همه چيز در اختيار فرزند نگاهي به پديده فرزندسالاري ساحره عبداللهي: فرزند سالاري يعني در خانه، حرف حرف بچه ها باشد و پدر و مادر هم مطيع و فرمانبردار آنها باشند اكرم ثامني: كم نيستند والديني كه زحمت مي كشند و ماحصل تلاش خودرا در اختيار بچه ها قرار مي دهند تا مثلا فرزندشان لباس مد روز ماشين بپوشد، شخصي سوار شود و به قول معروف از دوستانش چيزي كم وكسرنداشته باشد. بچه هم به راحتي به امكاناتي دسترسي پيدا مي كند كه چون زحمتي در قبال بدست آوردنش نكشيده، قدر آن را نمي داند يكي از علل پيدايش فرزند سالاري الگوهاي غلط تربيتي است كه والدين خود را موظف مي دانند به بچه ها دائما خدمات ارائه دهند، بدون آن كه در قبال آن از آنان مسئوليت بخواهند از خونه تا مدرسه، پياده يك ساعتي راه بود. زمستونها مجبور بودم، هرروز صبح تو برف و سرما با كفش پاره به مدرسه برم. همون كفشي كه شب عيد پارسالش براي من و بقيه برادرام خريده بودند و مجبور بوديم تا آخر سال بعد اون رو بپوشيم... كفش چند ماهي بعد از عيد بيشتر زيرپاي ما دوام نمي آورد و هنوززمستون نرسيده، پاره مي شد. پاييز روبالاخره جوري سر مي كرديم، اما مشكل از اول زمستون با برف و سرما شروع مي شد. سوراخهاي كفشم دهن باز مي كرد و تمام آبهاي خيابان رو مي بلعيد. با جورابهاي خيس و سنگين به سختي مي تونستم قدم، از قدم بردارم. هر چه به آقام مي گفتم برام، كفش بخر، مي گفت: (آخه آقا جون تو يكي كه نيستي، اگه واسه تو بخرم، جوابتاي 7 بقيه رو چي؟ بدم ديگه چيزي تا عيد نمونده ان شاء ا.. عيد برات كفشي رو كه دوست داري مي خرم. ) اوايل كه كلاسهاي پايين تر بودم، ازآقام مي پرسيدم، چقدر به عيد مونده و او مي گفت: ( 3 2 ماه ديگه ) و من شروع مي كردم به شمردن روزها تا عيد زودتر برسه. اما حساب از دستم در مي رفت. باز هم از آقام مي پرسيدم و مي شمردم تا اينكه بالاخره عيد مي رسيد. بعدها كه بزرگتر شدم فهميدم - 2 ماه 3 به عيد يعني 70 - روز 80 تو زمستون با كفش پاره رو برف و يخ راه رفتن، يعني يخزدگي نوك انگشتان پا، احساس سرما تا مغز استخوان، كرختي پاها... ظهرها هم مجبور بودم، يك ساعت تاخونه پياده روي كنم و بعد هم هنوزاز گرد راه نرسيده، ننه ام مي گفت: (قاسم برو نون بگير ) بي جر و بحث وسايلم رو مي گذاشتم و مي رفتم تو صف نانوايي. عصرها هم دم مغازه، كمك دست آقام بودم. هوا كه كاملا تاريك دو مي شد، تايي به خونه برمي گشتيم. تازه مي نشستم سر درس و مشق. يادم يك مي آد، چراغ زنبوري بود كه دور تا دوراون قدو نيم قد يكي مي نشستيم مشق مي نوشت، يكي به اون يكي ديكته مي گفت، سومي درس حاضر مي كرد و چهارمي هم مساله حل اون مي كرد چندتايي هم كه مدرسه نمي رفتند، مشغول بازي بودند. هيچ كس هم اعتراض نداشت. هر يك سرمون تو كار خودمون بود، بعد هم همگي دور تا دور يك سفره مي نشستيم. كم و زياد، خوب يا بد، هر چي كه بود، بدون نق زدن و لوس بازي مي خورديم و تو يك اتاق مي خوابيديم. نه اتاق مستقلي داشتيم و نه تخت شخصي. نه از تلويزيون خبري بود و نه از ويدئو... اگر نظري فورا مي داديم، بچه مي گفتند، رو حرف بزرگترش حرف نمي زنه راستش، اصلا جرات نداشتيم بالاي حرف بزرگترهاحرف اگر بزنيم هم اظهار نظرمي كرديم، كسي به حسابمان اما نمي آورد زمانه كه عوض شد، يكباره همه چيز شد بچه ها وارونه هر كدام اتاق مستقل مي خواهند تا توي آن تلويزيون و ضبط بگذارند. هر روز يك رنگ و يك مدل لباس مي پوشند. رنگ و وارنگ. عجيب و قريب. با سرويس به مدرسه غيرانتفاعي مي روند، معلم خصوصي دارند. كلاس كنكور، دانشگاه آزاد و... تازه دو قورت و نيمشان هم باقيه وهميشه از اينكه بزرگترها درك شون نمي كنند، گله براي دارند همين خاطر هم مي روند تو اطاق و در رو روي خودشون مي بندند و با صداي بلند موزيك گوش مي كنند. مرد سري تكان مي دهد و باز مي گويد: ديروز پسرم مي گفت، شما كه براي ما كاري نكرديد، برو و ببين پدر و مادرها براي بچه هاشون چكارها كه پدر نمي كنند دوستم براش ماشين خريده و موبايل. بعد هم قول داده كه تعطيلات تابستان او را براي گردش بفرستد فرانسه. آنوقت شما... مرد اينبار مستقيما مرا مخاطب قرار مي دهد ومي گويد، به جاي آن كه اينقدر تو روزنامه تون در مورد جوانها بنويسيد، يك كمي هم از درد و دل ما بنويسيد. بنويسيد جوانها كه همش از پدر و مادر توقع دارند، لااقل قدر كساني كه عمر و جوانيشون رو به پاي اونها گذاشتند، بدانند و يك تشكر خشك و خالي بكنند. نه اصلا تشكر نمي خواهيم، لااقل طلبكار نباشند... باز هم مي خواهد، ادامه بدهد كه اتوبوس مي رسد و سوار جواني اتوبوس مي شود كه كنار دستم ايستاده و من از او در مورد انتظارهاي نسل جوان از والدين پرسيده بودم، هاج و واج نگاهم مي كند. آن آقا حتي نگذاشته بود او يك كلام در مورد موضوع گزارش اظهار نظر كند و درست بر عكس سوژه مورد نظر ما، در مورد انتظار والدين از جوانها كلي صحبت كرده بود. به ساعتم نگاه مي كنم دير شده است پس، از آن جوان معذرت خواهي مي كنم و به راه مي افتم. در راه به حرفهاي آن آقا فكر مثل مي كنم اينكه حق با او بود، بيشتر ما روزنامه نگاران مشكلات جوانان را سوژه قرار مي دهيم و با آنان گفت وگو مي كنيم، اما كمتر پيش مي آيد كه پاي درد دل پدر و مادرها بنشينيم و از دريچه ديد آنان به جوانان نگاه كنيم. اين بود كه از تهيه گزارش قبلي منصرف مي شوم و تصميم مي گيرم كه اين دفعه از زبان پدرها ومادرها بشنوم. ج موثق كارمند: از صبح تا شب بايد به صد جا بزني تا بتواني خرده فرمايشهاي بچه ها را جواب بدهي. دست آخر، وقتي هم بهشان مي گويي ما براي شما زحمت مي كشيم، پس لااقل قدر بدانيد و درس بخوانيد و باز وقتي مي گوييم، وقتي ما به سن شمابوديم، با امكانات بسيار كمتربهتر از شماها درس بهشان مي خوانديم، برمي خورد و مي گويند (سر مامنت مي گذاريد ). آنها به پدر ومادر به چشم يك صندوقدار بانك نگاه مي كنند كه به محض بايد مراجعه، پول در اختيارشان قرار بدهند و آنها راحت خرج كنند. م حجتي 42 ساله خانه دار: امروزه پدر و مادرها از آسايش و رفاه خودچشمپوشي مي كنند تا بچه هايشان زندگي مرفهي داشته باشند. ما يك خانواده چهار نفري يك هستيم پسر 18 ساله ويك دختر 16 ساله به اضافه من و پدر بچه ها كه در يك آپارتمان كوچك دو خوابه زندگي مي كنيم. قبلا كه بچه ها كوچكتر بودند، يك اتاق به بچه ها اختصاص داشت و يك اتاق به اما ما از وقتي كه هر كدام به مدرسه رفتند، اختلاف سليقه ها شروع شد. مثلا يكي شان مجبور بود كه براي امتحان بيدار بماند، اما ديگري مي خواست بخوابد. اين بود كه يك اتاق را به دخترم واتاق ديگر را به پسرم داديم. الان هركدام از آنان داراي اتاق مستقل هستندو ما از سالن پذيرايي به عنوان اتاق نشيمن و خواب استفاده مي كنيم. يدالله قاسمي 44 ساله شغل آزاد: نسل جوان اين دوره خودخواه وپرتوقع شده اند. نه قدر پول رامي دانند، نه زحمت پدر و مادر به را قول معروف اين دوره ديگه دوره فرزند سالاريه. به عقيده آقاي قاسمي، دوره فعلي را بايد دوران فرزند سالاري ناميد. فرزند سالاري بلافاصله مفاهيمي چون مرد (پدر ) سالاري و زن (مادر ) سالاري را به ذهن متبادر مي سازد. اما اين دفعه ديگر نه مرد بر خانواده رياست دارد و نه زن، بلكه اين فرزند است كه... بهتر است باز هم تعريف اين واژه را از زبان خود شما بشنويم. فرزند سالاري؟ چيست - الف جولايي 30 ساله پرستار: توجه بيش از حد به انتظارهاي بچه ها. - س، خسروي مغازه دار: موقع امتحان بچه ها تلويزيون، سروصدا، حرف گردش، زدن و... ممنوع، رفت و آمد قدغن، خلاصه حكومت نظامي بچه ها در خانه. - محمد چراغي 50 ساله نظامي بازنشسته: همه چيز در اختيارفرزند. - ساحره عبداللهي 34 ساله خانه دار: يعني در خانه حرف حرف بچه ها باشد و پدر و مادر هم مطيع و فرمانبردار آنها باشند. - حميده م 47 ساله دبير: اينكه پدر و مادر بيش از توانشان زحمت بكشند و از آرزوهاي خود صرف نظر كنند، اما تمام آرزوهاي فرزندانشان را برآورده سازند. تا اينجا به نظر مي رسد كه مصاحبه شوندگان با ديد منفي به قضيه نگاه مي كنند. اما اين پديده داراي جنبه هاي مثبت نيز ؟ هست - اكرم ثامني كارمند يكي از ادارات دولتي مي گويد: بايد گذاشت تا بچه هادر محيط خانواده اظهار نظر كنند. چون قطعا آنها هم افكار و طرحهاي نو وجديدي دارند. اما با توجه بيش از اندازه به بچه ها كه منجربه لوس كردنشان شود، مخالفم. - ش، دولتي، آموزگار: اگر پدر و مادر تمام امكانات خود را در اختيارتحصيل بچه ها قرار دهند - حتي بيش از وسع و توانشان - اسم اين عمل را نمي توان فرزند سالاري گذاشت. اين مساله بيانگر حساسيت والدين نسبت به آموزش فرزندانشان است. چنين افرادي در واقع براي آينده به بچه هاي خود سرمايه گذاري مي كنند. اما كم نيستند، والديني كه زحمت مي كشند و ماحصل تلاش خود را در اختياربچه ها قرار مي دهند تا مثلا فرزندشان لباس مد روز بپوشد، ماشين شخصي سوار شود و به قول معروف از دوستانش چيزي كم و كسر نداشته باشد. بچه هم به راحتي به امكاناتي دسترسي پيدا مي كند كه به دليل آنكه زحمتي در قبال به دست آوردن آن نكشيده، قدر آن را نمي داند. مسلما اين شكل منفي فرزندسالاري است. لازم به توضيح است كه در اين بخش به دليل تكراري بودن اظهار نظرها در باب جنبه مثبت اين پديده، مورد مشابه حذف شد، اما درمجموع عده زيادي بر اين باور بودند كه فرزندسالاري به مفهوم خاص كلمه مساله اي منفي است، اما مي توانيم مواردي چون توجه به عقايد و نظريات فرزندان، نظرخواهي و مشورت با واگذاري آنان، مسئوليت و ايجاد اعتماد به نفس در بچه ها را در زمره وجوه مثبت مساله تلقي كنيم. علل پيدايش فرزندسالاري در ابتدا بايد از خود بپرسيم كه چه كسي فرزندسالاري را بوجود آورده خود؟ است؟ بچه ها - واقعيت آن است كه پدر و مادرها مي خواهند ناكاميهاو سرخوردگيهاي دوران كودكي و جواني خود را جبران نمايند. يعني همان آرزوها، تمايلات و خواسته هاي تحقق نيافته خود را، امروز براي فرزندشان عملي بسياري سازند از هزينه هايي را كه پدر و مادرها براي بچه ها انجام مي دهند، متاسفانه جنبه چشم و همچشمي و رقابت دارد. براي مثال مشخص است، مادري كه براي فرزند يك ساله خود جشن تولد آنچناني مي گيرد به خواسته خود بچه مبلغ بالايي را براي برگزاري جشن هزينه نمي كند، بلكه چون فلان فاميل يا همسايه براي بچه اش چنين جشن تولدي را گرفته است، براي عقب نماندن از قافله، او هم براي فرزندش چنين مي كند. در واقع كودك را وسيله و بهانه اي قرار مي دهد تا تمايلات خود را ارضا كند. طبيعي است كه چنين بچه اي به همين شيوه عادت مي كند و درآينده انتظارهايي از والدينش خواهد داشت كه شايد آنان از عهده انجام آن برنيايند. - يكي ديگر از علل پيدايش فرزندسالاري الگوهاي غلط تربيتي است كه پدر و مادر در پيش در مي گيرند اين شيوه والدين خود را موظف مي دانند كه به بچه ها دائما خدمات ارايه دهند، بدون آنكه در قبال آن از بچه ها مسئوليت بخواهند. اين روش نيز تبعات منفي بسياري دارد و واژه فرزندسالاري به دليل رواج چنين الگوهاي غلطي كه در خانواده ها وجود دارد، در ميان مردم مصطلح شده است. - افزايش سن ازدواج از طرف ديگر سبب مي شود كه فرزندان سالهاي بيشتري رابا والدين خود بگذرانند و طبيعتا با بالا رفتن سن آنان، خواستها و توقعاتشان از پدر و مادر افزايش مي يابد. - به لحاظ جامعه شناختي، پيدايش خانواده هسته اي در محيط شهري - صنعتي، آثارو تبعاتي چند به همراه دارد كه يكي از مهمترين آن كوچك شدن ابعاد خانواده است. با كاهش تعداد فرزندان خانواده، فرزنداني كه حالا تعدادشان به يك الي دو يا در نهايت سه فرزند كاهش پيدا كرده است، كانون توجه پدر و مادر قرار مي گيرند. - فرزندسالاري طيف گسترده اي دارد و جرياني است كه از طبقات مرفه و بالاي جامعه شروع و به طبقات متوسط نيز كشيده شده و در حال حاضر به تدريج به روستاها هم رخنه كرده است. - شايد بتوان فرزندسالاري را نقطه مقابل كودك آزاري قرار داد. درفرزندسالاري والدين بيش از حد معقول و معمول به انتظارها و خواسته هاي فرزندان خود بها مي دهند. اين در حالي است كه دركودك آزاري والدين كودك را از كمترين امكاناتي كه وي به منظور پرورش و برخورداري از يك زندگي سالم اجتماعي بايد از آن بهره مند شود، محروم مي كنند. گسترش دو جريان متضاد مانند موارد فوق را مي توان يكي از ويژگيهاي دوران گذار دانست. جامعه اي بينابين كه نه ديگر كاملا سنتي است و نه توانسته خود را با آهنگ توسعه هماهنگ سازد. تبعات: اكثرا مشاهده مي شود كه خانواده ها ازنظر مالي هر گونه امكانات رفاهي رادر اختيار بچه ها قرار مي دهند، اما در واقع استقلال شخصيتي را از آنان مي گيرند. مثلا مبالغ گزافي را براي خريد اسباببازي، لباسهاي گران قيمت و.. هزينه مي كنند، اما همين پدر و مادر حتي چند ساعت در هفته وقت خود را صرف صحبت و همدلي با فرزندشان نمي كنند. فرزندان نيز به طريق اولي نمي توانند به راحتي حرف خود را با پدر و مادر بزنند و هر روز ديواري عظيم تر ميان اين دو نسل كشيده مي شود. از جانب ديگر والديني كه با فداكاري و از خودگذشتگي انواع امكانات رادر اختيار فرزندشان قرار مي دهند و از آسايش خود صرف نظر مي كنند، انتظار دارند، در ازاي هزينه هايي كه براي بچه ها مي كنند، او نيز تابع محض و بي چون و چراي آنان باشد و پدر يا مادر (گاهي هم هر دو ) براي آينده و سرنوشت فرزند تصميم گيري مي كنند. براي نمونه والديني كه سالي چند صدهزار تومان براي مدرسه غيرانتقاعي هزينه مي كنند، انتظار دارند كه بچه در موقع انتخاب رشته تحصيلي در مدرسه رشته مورد نظر آنها را برگزيند و اين جريان تا انتخاب رشته تحصيلي در دانشگاه، انتخاب همسر و... نيز ادامه مي يابد. و با پيروي از اين روش، ناخواسته، افرادي را كه از استقلال راي برخوردارنيستند، به جامعه تحويل مي دهند. كساني كه از اعتماد به نفس ضعيفي برخوردارند و به دليل مواجه نشدن با واقعيات زندگي قدرت تصميم گيري ندارند، چون هميشه عادت كرده اند ديگري به جايشان تصميم بگيرد. - وقتي فرزندان كانون توجه پدر و مادر قرار مي گيرند، به اشخاصي خودخواه وخود محور تبديل خواهند شد كه به هر قيمت تنها به خود و برآورده شدن خواسته هايشان مي انديشند. چنين روندي روحيه مشاركت پذيري جوانان را به عنوان عظيم ترين و آينده سازترين قشر اجتماعي تضعيف و جريان جامعه پذيري را مختل مي سازد. - والدين براي آنكه بتوانند در شرايط اقتصادي كنوني، امكانات رفاهي بهترو بيشتري را در اختيار بچه ها قرار بيش دهند، از توان و وسع خود تلاش مي كنند. چند شغله بودن، يكي از پيامدهاي زيانباري است كه سبب خستگي مفرط، عصبي و كم طاقت شدن پدر يا مادر (يا هر دو ) و قطع پيوندهاي عاطفي ميان والدين و فرزندان مي گردد. متاسفانه در جامعه ما يك نسل خود را فداي نسل بعدي مي كنند. در حالي كه براي داشتن يك زندگي متعادل و به دور از تشنج والدين هم بايستي در كنار كار و فعاليت از امكانات، خدمات، تفريح و رفاه و آسايش برخودار شوند. در يك جمعبندي كلي بايد گفت: اگر پدر و مادر به عنوان دو عنصر خدمتگذار فرزندان عمل كنند و بچه ها بر حيطه زندگي آنان تسلط داشته باشند، منظور از فرزندسالاري همان معناي منفي و رايج در جامعه است; اما در صورتي كه فرزندسالاري را به مفهوم توجه به موقعيت تحصيلي، ارتقاي سطح دانش و آگاهي فرزندان و در كنار آن پرورش استقلال راي و توجه به عقايدو نظر آنان قلمداد كنيم، اين پديده، منفي تلقي نمي شود. يعني پدر و مادري كه امكاناتي را براي پيشرفت فرزندان در اختيارشان قرار مي دهند و فرزنداني كه قدر زحمات والدين را مي دانند و از امكانات مورد نظر به نحو مطلوبي استفاده مي كنند. بنفشه پورناجي