Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770304-41441S4

Date of Document: 1998-05-25

ف: فرهنگ، فرهنگ نويسي، فرهنگنامه... همزمان با برپايي يازدهمين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران گفتگو با دو تن از دست اندركاران تاليف فرهنگنامه كودكان و نوجوانان اشاره; . دست يازيدن به تاليف و تدوين يك دايره المعارف به خودي خود كاري عظيم و جان فرسا است كه گروهي دانشمند يك دل و شكيبا و توانمند را مي طلبد كه نياز جامعه علمي روبه جلو را درك كرده توافق باشند بر سر محدوده مدخل ها، تعيين آنها و تدوين يك راه كار علمي و عملي براي حصول بهترين مقالات ازجمله كارهاي ابتدايي تاليف يك دايره المعارف است. نياز به دايره المعارف هاي گوناگون در سالهاي پس از انقلاب و با تحولات فرهنگي و اجتماعي روي داده، احساس مي شد و از همين روي، گروههاي علمي گوناگوني به تدوين دايره المعارف هايي چون دايره المعارف تشيع، دايره المعارف بزرگ اسلامي و دانشنامه جهان اسلام آغازيدند. فرهنگنامه كودكان و نوجوانان نيز از دايره المعارف هايي است كه مولفان آن پس از انقلاباسلامي، انديشه پيشين خود را جامه عمل پوشاندند و اكنون نيز چند جلد از آن به چاپ رسيده است. بي شك وجود دايره المعارفي خاص كودكان و نوجوانان، آثار فرهنگي و علمي نيكي دارد كه در گفتگوي ما با خانم توران ميرهادي دبير اجرايي فرهنگنامه كودكان و نوجوانان وخانم دكتر نوش آفرين انصاري عضوو دبير هيات مديره شوراي كتابكودك مطرح شده است اين گفتگو، همچنين به بررسي شيوه هاي درپيش گرفته شده توسط اين فرهنگنامه و مسائل و مشكلات جنبي آن مي پردازد. اقدام به تهيه و تاليف دايره المعارفي براي كودكان و نوجوانان، پذيرفتن مسئوليت سنگيني است، بد نيست در ابتدا از انگيزه هاي آغاز كار بگوييد. توران ميرهادي: . انگيزه ما كه اتفاقا در طول ساليان اخير نيز تغييري نكرده، اين بوده كه همه دست اندركاران فرهنگنامه اعتقاد داشته و دارندكه بچه هاي اين سرزمين، شايستگي وحق آن را دارندكه از درست ترين اطلاعات برخوردار شوند و ابزاركار تحقيق و پژوهش داشته باشندو به تمام معنا، درست فرهنگ خود را بشناسند. وقتي مي گوييم فرهنگ; يعني تمام سابقه تاريخي گذشته و نيز فرهنگ معاصر. اين برداشت، ما را عملا به اين باور رساند كه هيچ يك از منابع و مراجع تاليف شده در كشورهاي ديگر جوابگوي اين نياز نيستند. اين نياز، در سه حوزه كاملااساسي است. يكي آموزش وپرورش از كلاس اول تا پايان دوره متوسطه، مساله اين است كه تحولي در آموزش و پرورش نمي تواند صورت بگيرد، مگر اين كه ابزار و روش آن مهيا باشد. وقتي مي گوييم بچه ها به جاي حفظكردن مطالب، بايد ياد بگيرند وجستجو كنند، بايد ابزار لازم راهم داشته باشند. اين ابزار هم لازم، شامل مجموعه اطلاعات است وهم وسايلي كه دسترسي به اين اطلاعات را براي آنها آسان يعني كند شيوه هايي كه امكان دسترسي سريع به اطلاعات را فراهم كندهم، خيلي مهم است. دوم اين كه، اگر در مجموع نگاه كنيد جامعه بعداز انقلاب را، هنوز هم مساله شناساندن ايران و فرهنگ ايران، ناكامل است. مطالبي كه در كتابهاي درسي مي آيد در حيطه تاريخ، ادبيات، جغرافي و هنر، اطلاعات جسته گريخته اي است كه با همديگردرارتباط منطقي نيستند. يعني هنوز هم بچه هاي اين سرزمين، ازبزرگان ادب و دين فقط قالبهارا مي شناسند و محتواها رانمي شناسند و آن قدر كه ازسريال هاي تلويزيوني خارجي متاثرمي شوند، از انديشه هاي ادبا وبزرگان دين و دانش خود متاثرنمي شوند. خلاصه، كتابهاي درسي خيلي ناقص هستند و نهايت آموزش آنها اين است كه: بدان كه مانظامي و سعدي هم داشته ايم! مساله سوم درواقع آن است كه دنياي متحول امروز شوخي بردار نيست. يا بچه هاي ما يادمي گيرند و راه يادگرفتن را هم مي آموزند يا تا ابدالدهر يافته ها و آموخته هاي ديگران را از بر مي كنند. خانم ميرهادي، در مورد ضعف كتابهاي درسي در معرفي محتوايي مشاهير علم و فرهنگ سخن گفتيد، به نظر نمي رسد فرهنگنامه هم كار را از اين حدود فراتر ببرد. فرهنگنامه براي پرداختن به محتوا ازچه طرحي پيروي؟ مي كند ببينيد، اين نكته در جالبي است مورد مشاهيرمختلف، در فرهنگنامه هم زندگي نامه آنها را مي آوريم وهم آثار آنها را و در زمينه آثار درست است كه ما محدوديت داريم، اما سعي كرده ايم كه خط كلي فكري يك انديشمند را و آثار او را، طوري معرفي كنيم كه بچه ها به اصل كتابها هدايت شوند. يعني آن چه كه از آن، به عنوان برانگيزانندگي ياد مي شود. مثلا در مقاله مربوط به بوستان سعدي كه براي جلد ششم آماده شده است، دوستان نويسنده ما وارد مقوله محتوا شده اند. به طوري كه چهار قدم فراتراز فقطقالب حركت مي كند. عملا نظر ما اين بوده كه بوستان را طوري معرفي كنيم كه بچه ها بروند آن را بخوانند. ضمن اين كه در اين مقاله، هم نمونه هايي از بوستان مي آيد و هم چگونگي شكل گيري چنين اثري بررسي مي شود. البته اين كارها، پيشرفت كار فرهنگنامه را بسيار دشوار مي كند، اما ما اين كار را با علاقه انجام مي دهيم. اين كار مشكلي در است يك مقاله محدود چگونه مي شود هم ايجاد انگيزش كرد، هم اطلاعات داد و هم تحليل محتوايي؟ كرد اين سوال را با توجه دادن به اين نكته روشن تر مي كنم كه شما از وضع دانشگاههاي ما هم خوب خبرداريد. ما در دانشگاه و در رشته زبان و ادبيات فارسي هم، فقط در سطح قالب با موضوعات و عناوين درسي برخورد مي كنيم. حتي تركيب واحدهاي درسي هم نشان از يك نگاه قالبي دارد. حالا كار شما در فرهنگنامه كه ادعا مي كنيد از قالب فراتر رفته ايد، با چه هنر و نگرشي انجام شده است. دكتر نوش آفرين انصاري: فكركار دايره المعارف نويسي كه فرهنگنامه ما هم جزئي از آن است، يك جريان احياء خلاق است كه جنبه نو و هنري دارد. نه شبيه كتابهاي درسي است، نه شبيه درس نامه هاي دانشگاه. در حقيقت به نوعي ضد اين آموزش ها است و نگاهي ديگر است به فرهنگ، معارف و توليدات فكري بشر. كسي كه فرهنگ مي نويسد، معلم نيست، در سازمان كتابهاي درسي كار نمي كند. آدمي است كه نسبت به علم خود، شيفتگي و دانش دارد. مقاله هاي فرهنگنامه يك كارهنري است كه محصول خلاقيت مولف آن است و جنبه احياءدارد و چنگ مي اندازد به همه معارف بشري. به همين دليل است كه مي گوييم كشورها وملت هايي زنده هستند كه شهامت فرهنگنامه نويسي ودانشنامه نويسي را چون دارند اين زمينه فكري در كساني كه در فرهنگنامه كودكان و نوجوانان كار مي كنند، وجود دارد، مقاله ها به گونه اي از كار درمي آيد كه بسيار تاثيرگذار است. در اين نكته با شما هم عقيده ام كه مقاله نويسي توليد فكري خلاق است. اما از جنبه ديگري به قضيه نگاه مي كنم. ما در ايران، بدون مجامله عرض كنم كه افرادعلمي نويس در معناي واقعي آن بسيار كم داريم. كساني بوده اند كه شيفتگي داشته اند، اما دانش و مهارت لازم را نداشته اند يادانشمندان خوبي بوده اند اما توان علمي نوشتن را نداشته اند. فرهنگنامه با اين مشكل چه كرده؟ است من هم اين كمبود را قبول دارم، اما شروع به كار فرهنگنامه، در حقيقت كوس بيداري بوده است و افراد متفاوتي را با توان هاي متفاوت در كنار هم آورده است. بسياري از دوستان مي گويند اگرفرهنگنامه هيچ كار نكرده باشد - كه كرده است - به ما نشان داده كه چه مي دانسته ايم و چه مي توانستيم بكنيم و تا به حال نكرده ايم. اينجا در حقيقت به صورت يك آكادمي درآمد و به شكل مدارس طلبگي خودمان، افراد را جمع كرد. اين افراد در طول 18 سال گذشته پيوسته آموزش ديده اند و كار خود را در معرض نقد گذاشته اند. بايد توجه شود كه فرهنگنامه مجموعه اي از مقالات كه توسط بهترين دانشمندان نوشته شده و به طريق الفبايي تنظيم شده باشد، نيست. فرهنگنامه مجموعه اي است كه در عين كثرت، به يك وحدت نظر و فكر و وحدت تكنيك و سبك رسيده است. مقاله هاي هر كس با هر تخصص ورشته از صافي هاي مختلف ويرايش و تغيير متن مي گذرد. دوره هاي آموزش جمعي و آموزش فردي را مولفان مقاله ها طي مي كنند. مساله مهم ديگر در دايره المعارف هاي بزرگ دنيا، سرويراستار اصلي است كه عامل ايجاد وحدت در عين كثرت است. در نگاه اول نويسنده متخصص حاضر نمي شود كه به مقاله اش ايراد بگيرند و هيچ مولف پرسابقه اي هم نمي تواندتحمل كند كه عده اي كودك ونوجوان در مورد مطلبش نظربدهند و آن را به هم ولي بريزند، افرادي كه دست به فرهنگ نويسي زده اند، بسيارشجاع هستند. چون حاضرند برنجند، ولي ساخته بشوند. بنابر اين، يك جريان خيلي مهم انساني در وراي فرهنگ نويسي اتفاق افتاده است. آيا اين نگراني وجود نداردكه شما، يعني هدايت كنندگان فرهنگنامه، دچار نوعي عادت كردن به يك شيوه و روش شويد كه از قضا روزي بسيار خلاق و نو محسوب مي شد، اما به هر حال در طول سال ها مشمول كهنه شدن شده؟ است توران ميرهادي: پرسش خيلي خوبي است. خانم دكتر انصاري از واژه سرپرستي استفاده كردند. من در چنين كاري سرپرستي را يك سرپرستي هيچ جمعي مي بينم يك از مقالات فرهنگنامه، بر اساس نظر يك نفر شكل نمي گيرد. اين مقالات در جمعي بررسي مي شود كه در آن هم كودك و نوجوان شناس وجود دارد، هم زبان دان و هم متخصص و هم كارشناس چاپ و صفحه آرايي و هم كودك و نوجوان امروزي. يعني نظامي در فرهنگنامه در طي زمان شكل گرفته كه من خودم هم نمي دانم در زمانهاي بعدي چه شكلي خواهد داشت. اما به طور مداوم تجربه مي كنيم و مي سازيم و حرف آخر را هم، جمع مي زند. مقاله در مرحله نهايي توسط 5 نفر دوباره خوانده مي شود و نظريات آنها به نويسنده ابلاغ مي شود. سپس متن دوباره منقح شده، حروفچيني مي شود و در اين مرحله هم مقاله توسطكسي كه از بيرون به مساله نگاه مي كند، خوانده مي شود. تا اين لحظه هنوز متحجر نشده ايم، و جالب آن است كه من شخصابچه گروهم. آخرين جلسه شوراي مشورتي نفس ما را گرفت. بچه هاي دبستاني، راهنمايي و دبيرستاني رادو سه اتاق گذاشته بوديم و گروههايي كه سرمقاله توليد، توسعه وتكنولوژي را مي نوشتند، با هر كدام از اين گروهها يك جلسه كوتاه داشتند و قرار بود فقط بچه ها سوال كنند. بچه ها وقتي شروع به سوال كردند و با هم به بحث پرداختند، غوغايي برپا شد. ما چهار مقاله در مورد توليد نوشته بوديم كه هيچ كدام را نپسنديده بوديم و عاجز مانده بوديم. بچه هاي دبستاني باآنچنان شور و هيجان پرسش مي كردندكه ما حيرت زده شده بوديم. بنابر اين سازوكاري كه من استنتاج كردم، اين است كه شما در بعضي موارد، موضوعي را درميان گروههايي از بچه ها طرح مي كنيد و پرسش ها و نظرهاي آنها به مولفين شما، مسير تدوين مقاله را نشان؟ مي دهد توران ميرهادي: بله. البته مسير واقعي كار در مورد مقاله توليد و توسعه خيلي پيچيده تر بود. اين يك راهكار خاص است يا؟ عام هم خاص است هم عام. چيزي حدود 200300 مقاله در كل فرهنگنامه اساسامشكل دارند، كه براي حل مشكل، طرح خاص خود را مي خواهند. ما در حوزه علوم انساني به طور خاص، در مورد مسائل مختلف ديدگاههاي مختلفي داريم كه الزاما هيچ كدام غلط براي هم نيستند بچه ها شما كدام طرز نگرش را در مورد مسائل تاريخي، سياسي، ديني و فرهنگي انتخاب مي كنيد و؟ چرا دكتر نوش آفرين انصاري: در اين گونه موارد تلاش مي شود كه پايه اي ترين منابع مورد استفاده قرار گيرد و در ديدگاههاي متفاوت هم تلاش مي شود همه ديدگاهها در كنار هم مطرح شوند. فرهنگنامه ها در سراسر جهان راه هاي مختلفي را براي اين منظور در پيش گرفته اند. درفرهنگنامه كودك و نوجوان، اصل بر اين بوده كه بگذاريم اطلاعات درست منتقل شود و خواننده بتواند با اتكاء بر اطلاعات درست و متنوع، خودش انتخابكند. يا هيچ ديدگاهي را حذف به نمي كنيم، اين دليل كه با آن مخالفيم. ادامه دارد