Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770304-41440S1

Date of Document: 1998-05-25

نقش مطبوعات در جامعه ء مدني به بهانه دومين سمينار بررسي مسائل مطبوعات ايران در ميزگردي با حضور رجبعلي مزروعي، مراد ثقفي، حميد رضا جلايي پور اشاره: نقش مطبوعات در جامعه مدني عنوان ميزگردي است كه چندي پيش با حضور رجبعلي مزروعي (رئيس انجمن صنفي روزنامه نگاران ) مراد، ثقفي (سردبير نشريه گفت وگو ) و حميد رضا جلايي پور (صاحب امتيازو مديرمسئول مديرمسئول روزنامه جامعه ) در دانشگاه علامه طباطبايي برپا شد. دراين ميزگرد علاوه بر بررسي نقش مطبوعات درجامعه مدني به بحثهايي چون يك دستي اخبار آزادي روزنامه ها، مطبوعات، نظارت بر مطبوعات و... پرداخته شد. بخشي از مباحث اين ميزگرد از جمله موضوعات مطرح در دومين سمينار بررسي مسائل مطبوعات ايران است كه 4 تا 6 خردادماه از سوي مركز مطالعات و تحقيقات رسانه برگزار مي شود. به همين مناسبت گزيده اي از مباحث مطرح شده در اين ميزگرد از نظرتان مي گذرد. بحث جامعه مدني مدتي است در جامعه مطرح است. از آن جا كه مطبوعات يكي از اركان جامعه مدني به شمار مي آيندنقش و كاركرد آنها را در چنين جامعه اي شرح؟ دهيد مزروعي: در جامعه، مطبوعات به عنوان يك نهاد واسط بين مردم و دولت هستند و به تعبير دقيق ترحاكميت در جامعه تريبونهايي رابراي اعمال نظرات و تصميم هايي كه مي گيرد در اختيار دارد و البته دركشورهايي كه حاكميت بر پايه راي مردم شكل مي گيرد حاكميت مشروع اما است اين راي مردم باعث شده است كه قدرت در يك نهادهايي تجميع بشود و آن قدرت في حد ذات ميل به استقلال و فساد دارد به اين مفهوم كه وقتي قدرت در نهادهايي متمركز مي شود اگر بر آن نظارت نشود و توسط آن كساني كه بخشي از قدرت خودشان را واگذار كردند مرتب زيرسوال و پرسش قرار نگيرد طبيعي است كه در يك روند زماني آن قدرت ممكن است كه عليه همان كساني كه به آن مشروعيت دادندوارد عمل بشود. از مهمترين ابزارهايي كه مردم به عنوان واگذاركنندگان قدرت در اختيار دارند رسانه ها هستند مثلا وقتي حاكميت يا قوه مجريه (دولت ) تصميم مي گيرد كه يك كاري را انجام بدهد به راحتي مي تواند از طريق رسانه ها اين كار را به مردم اعلام كند. و در واقع افكار عمومي را توجيه كند. رسانه هاي قدرتمندي مثل صدا و سيمادر ايران در اختيار حاكميت است. مطبوعات دولتي هم وجود دارد و درواقع دولت بخش اصلي قدرت رسانه اي را دراختيار دارد. اما سوال اينجا است كه در مقابل مردم اگر نسبت به عملكرد حاكميت و دولت اعتراض و ايراد و انتقادداشتند آنها از چه مسيري مي توانندگفته ها و ديدگاههاي خودشان را به دولت منتقل ؟ كنند طبيعي است كه مطبوعات كه نقش سخنگوي مردم راداشته باشد مهم است. و در واقع اين مطبوعات هستند كه دائم باپرسش و سوال قدرت و حكومت را نظاره مي كنند و از استبدادو در واقع سواستفاده از قدرت جلوگيري مي كنند اگر مطبوعات به اين شكل در جامعه وجودنداشته باشند به اين معني نيست كه انتقادها و نظرات مردم ازبين مي رود بلكه اين انتقادها ونظرات رسوب مي كند و به تدريج تبديل به عقده هاي اجتماعي مي شود و در نهايت هم ممكن است به شكل انفجارآميز خودش را نشان دهد بنابر اين مطبوعات ضمن اينكه همواره با طرح نظرات و ديدگاههاي مردم قدرت و حكومت را اصلاح مي كند از حركت جامعه به سوي يك انفجار اجتماعي هم جلوگيري مي كند. اين مطبوعات هستند كه با بيان نظرات مردم نشان مي دهند در درون جامعه و در ذهن و روان افراد جامعه چه مي گذرد و اين افكار را به حكومت منتقل مي كنند و حكومت مي تواند براساس اين شناختي كه از مردم پيدا مي كند به اصلاح سياستها و مسير حركتي خودش بپردازد. ضمن اينكه مطبوعات در جامعه مدني نشانه كثرت گرايي هستند. براي اينكه ما مي دانيم افراد به لحاظ ذاتي، نوعا تعدد انديشه و تنوع افكار و رفتار دارند براي اينكه بشود تنوع انديشه ها و افكار را جهت بخشيد و در مسير سازنده و پوينده استفاده كرد بايد به تدريج در گروههاي اجتماعي شكل گيرند و بعضي از گروههاي اجتماعي مي توانند خودشان را در مطبوعات عرضه كنند يعني مي بينيم كه مطبوعات به تدريج سخنگو و يا ارائه كننده ديدگاههاي يك گروه اجتماعي خاص مي شوند و در واقع كثرت گرايي فكري و سياسي را در جامعه به نمايش مي گذارند كه اين كثرت گرايي خود يك عامل تحرك و پويايي جامعه است. حال در جامعه ما كه به هر دليلي احزاب و نهادهاي مدني يا نهادهاي صنفي شكل نگرفته ما مي بينيم مطبوعات به ناچار بار خلاء اين نهادها را هم به دوش مي كشند. يعني مطبوعات ما به خصوص روزنامه ها ضمن اينكه وظيفه اطلاع رساني خودشان را انجام مي دهند به يك نحوي خلاء وجود احزاب را هم در جامعه پر كرده اند و به گونه اي عمل مي شود كه مي بينيم هر مطبوعه اي سخنگوي يك گرايش سياسي و يا يك جناح سياسي شده اند. كاركرد ديگري كه مطبوعات دارند اين است كه رفتارها و خواسته هاي جامعه را عقلايي كنند. ما به تعداد افراد جامعه خواسته و رفتار داريم، وقتي اينها در قالب بيان شكل مي گيرد طبيعي است همه آن خواسته ها و آمالي كه افراد دارند مي تواند عقلايي نباشد و حتي در حد انتظار اينكه دولت و حكومت آنها را برآورده كند نباشد. طبيعي است وقتي كه ما بخواهيم رفتار سازنده داشته باشيم اين آمال و خواسته ها بايد در جايي تجميع بشود و بعد روي آنها بحث شود و عقلايي بشود و خودش را در عرصه جامعه عرضه كند. در حقيقت اين درخواستهاي عقلايي است كه مي تواند قوه مجريه و مقننه و قضاييه را شكل بدهد بنابر اين فكر مي كنم كار ديگري كه مطبوعات در جامعه ما آلان انجام مي دهند اين هست كه رفتار جامعه ما را عقلايي مي كنند و خواسته ها و آمال آنها را به شكل عقلايي منعكس مي كنند. طبيعي است كه دولت هم مي توانددر ارتباط با اين خواسته ها رفتارمنطقي به خودش بگيرد و در واقع در جهت برآورد آن خواسته ها گام بردارند. مراد ثقفي بطور كلي براي يك مطبوعه و يك نشريه اينكه ما در جامعه اي زندگي كنيم كه نظم جامعه مدني بر آن حاكم است كافي نيست ما بايد براي اينكه بفهميم آيا در يك وضعيت جامعه مدني بسر مي بريم يانه و آيا مطبوعاتمان در اين وضعيت جامعه مدني و درتحكيم جامعه مدني مي كوشند يا بايد نه، به شان سياسي - حقوقي يك جامعه رجوع بكنيم. در اينجا مي خواهم يك مبحث عملي راباز كنم. ما عملا امروز در ايران در وضعيتي بسر مي بريم كه بنده آن را با نوعي از آپارتايد قابل مقايسه مي دانم. آپارتايد يعني مملكتي كه در آن افراد و شهروندان در آن از حقوق يكسان و برابري برخوردار نيستند. مثلا آپارتايد در آفريقاي جنوبي سابق باعث مي شد سياهها حق راي نداشتند و سفيدها چنين حقي داشتند. به نظر من، ما هم در يك چنين وضعي هستيم. يعني در عمل (من به جنبه نظري كاري ندارم ) با يك وضعيتي روبه رو هستيم كه همه شهروندانمان از حقوق برابر در حوزه سياست (حتي در ساير حوزه ها ) برخوردار نيستند. اما آپارتايدي كه ما در اينجا با آن سر و كار داريم نوعي آپارتايد بخصوص است و خاصيت آن هم در اين است كه از بيرون قابل شناسايي نيست. آپارتايدي كه در مملكت ما هست در واقع به اين صورت است كه چون از وضعيت بيروني قابل تشخيص نيست ما دائما با يك سري معيارهاي عجيب و غريبي روبه رو هستيم كه مي گويند كه يك عده اي حق راي و انتخاب شدن دارند و يك عده اي حق انتخاب شدن ندارند. يك عده حق دارند مثلا بروند و مجوز نشريه بگيرند و يك عده اي حق ندارند بروند و مجوز نشريه بگيرند. اما اينكه معيار چيست اسما گفته مي شود كه معيارش، معيار ديني است ولي در عمل ما مي بينيم كه اين معيار ديني در واقع ثابت نيست و هر گروهي كه امكان و قدرت تفسير اين وضعيت را دارد مي تواند اين معيار را تعيين كند و گروه ديگر را كنار بزند و بگويدنه اين اسلام شما اسلام خوبي نيست و اسلام امريكايي است و غيره... نتيجه اين امر؟ چيست نتيجه اين امر اين است كه اولا نيروهاي سياسي جديدي نمي توانند وارد صحنه شوند. و يك هاله ناشناخته اي به نام نيروهاي خودي به وجود مي آيد كه اصلا روشن نيست كه كي وچه جوري هستند و اين هاله حق مشاركت در سياست را دارند و در واقع تمام هدف اينها اين است كه ابزارهاي قدرت سياسي را بدست بياورند. اين ابزارهاي قدرت سياسي بعضا به صورت ابزارهاي دموكراتيك بدست مي آيد (مثل انتخابات دوم خرداد ) و يا به صورتهاي غيرمعمول يعني با استفاده از ساير قوا (مثلا نظارتهاي استصوابي ) در جامعه ما گروهها و افراد سعي مي كنند كه خودشان را به قطبهاي سياسي در ايران تبديل بكنند و عمدتا قطبهاي قدرت در ارتباط با مسائل پولي و مسائل مالي يعني هستند ما اگر بخواهيم قطبهاي قدرت را در ايران بشمريم مي بينيم يكي از آنها دستگاه دولت است و ديگري بنيادها شهرداريها هستند، هستند، بازار هست، بعد ديگر قطبهاي سپاه قدرت، و ارتش هستند و نيروهاي انتظامي. نيروهاي سياسي موجود هركدام سعي مي كنند به خاطر اينكه بتوانندبعدا تفسير خودشان را غالب بكنند و تصديق آراء راداشته باشند در واقع يك يا چند تا از اين قطبهاي قدرت را در اختيار خود بگيرند اگر امروز ما درشرايطي هستيم كه يك مقداري سرزندگي ديده مي شود به خاطر اين است كه يك تعادل نسبي بين نيروهاي سياسي موجود بوجود آمده كه هركدام فقط بخشي از اين ابزارهارا در اختيار دارند. اگر تنها هدف در يك جامعه رسيدن به قدرت باشد ودست انداختن به ابزارهاي قدرت، آن وقت همه چيزموجه مي شود. ما داريم در يك چنين شرايطي به سرمي بريم و مطبوعات و عمدتا روزنامه ها در همين بازي شركت مي كنند. يعني در همين بازي جامعه زدني. شما اگر هم روزنامه اي داريد و خيلي هم روزنامه خوبي است اين روزنامه خوبيش به اين نيست كه سعي كند تا ما را از اين وضعيت آپارتايد ناروشن خارج بكند بلكه مفسر خوبي است و يا بهتر خبر مي دهد و به قولي به ما از دعوايي كه در رينگ بوكس هست بهتر خبر مي دهد. يعني يا مخبر خيلي خوبي است يا مفسر خوبيه. اين وضعيتي است كه مطبوعات ما در آن به سر مي برد هر نشريه جديدي هم كه متولد مي شود مي بينيم كه بعد از يك فرصت كوتاهي وارد اين جرگه مي شود و مجبور است كه طرف يكي را بگيرد و به اجبار مفسر يكي باشد. جلايي پور: براي پاسخ به اين سوال بايد ابتدا به تعريف جامعه مدني پرداخت. مي توان دو تعريف از جامعه مدني داشت و نقش مطبوعات در ذيل هركدام ازاين تعابير جنبه خاصي دارد. يك معناي جامعه مدني در ادبيات موجود ما به معني Society Civis هست، يعني جامعه با مدنيت. در اين جامعه با مدنيت آن چيزي كه در آن خيلي مهم و برجسته است هويت شهروندي در برابر ساير هويت هايي است كه داريم. يعني ما هركدام يك هويت فاميلي و يك هويت شهرستاني و محلي و يك هويت جغرافيايي داريم و شايديك هويت عشيري و مذهبي و مسلكي هم داشته باشيم وماي، ما در اين هويت ها مندرج است. در جامعه با مدنيت هويت شهروندي مهم است، يعني آدمهاي يك مجموعه خودشان، فكرشان، حقوقشان و وظايفشان محترم اند. اين از همه هويتها برجسته تر است، يعني اول اين هويت مطرح است و بقيه هويتها بعد از اين است. به عبارت ديگر در جامعه ما مدنيت هويت شهروندي بر بقيه هويتها ارجح است. اين يك نكته كه ويژگي جامعه با مدنيت است. نكته دوم اين است كه اين هويت شهروندي فقط در مغز آدمهانيست كه آدمها محترم اندبلكه اين آدمها وظيفه دارند. همچنين در چنين جامعه اي يك نهادهايي هم هست كه اين هويت را توليد مي كند و حفاظت همين مي كند نهادهاي آموزشي است كه اين فرديت را رشد مي دهد. از بچگي و از داخل خانواده و آموزش و پرورش و دانشگاه اين حالت ايجاد مي شود. نهادهاي قضايي نيز وظيفه حفاظت از اين فرديت رادارند. نهادهاي حكومتي هم عمدتا اين حقوق را بايد رعايت بكنند، براي انجام آن وظايف كلي كه حكومتها دارند. يك جامعه اي را با اين دو ويژگي جامعه مدني يا جامعه با مدنيت و يا Society Civis مي گويند. يك جامعه با مدنيت علايمي هم دارد كه از جمله اين علايم مي توان به افزايش شهرنشيني و نهادهاي بوروكراتيك (عقلاني ) نسبت به نهادهاي قديمي نام برد. در چنين جامعه اي رسانه هابيشتر اقتصاد مي شود پولي رخ مي دهد. تكنولوژي ريشه پيدا مي كند و غيره. اما ويژگيهاي مطبوعات در چنين جامعه، تعداد مطبوعات در اين نوع جامعه بسيار زياد است، چرا كه يكي از نقشهاي مهم مطبوعات در جامعه با مدنيت برقرار كردن ارتباط است، همين بحثي كه در مطبوعات ماهم مي شود. نقش بعدي ايجاد مفاهمه است. يعني اينكه در جوامع طبيعي امر مفاهمه (درك يكديگر ) چهره به چهره صورت مي گيرد. همدلي چهره به چهره صورت مي گيرد و در جامعه با مدنيت ازطريق مطبوعات صورت مي گيرد و به عبارت جامعه شناسان تله پاتي رخ مي دهد. يعني كسي يك گوشه نشسته و ديگري گوشه ديگر و اينها با هم همفكري مي كنند از راه دور، به چه؟ وسيله به وسيله مطبوعات. اين يك ويژگي مهم مطبوعاتي است. لذا اگر جامعه اي جمعيتش زياد شده باشد، سواد در آن زياد شده باشد، بايد اندازه گرفت كه چقدر مردم به مطبوعات مراجعه مي كنند و اگر اين كار را نكنند به لحاظ جامعه شناسي آن جامعه مريض است. نقش ديگر مطبوعات در يك چنين جامعه با مدنيتي حفظهويت ملي است (يعني افرادي كه اولين هويت آنهاشهرونديست ) اگر مطبوعات نباشد، آنها نخواهند دانست كه چه كساني هستند. ممكن است شخص از مرحله اي به بعد نسبت به ايراني بودن خود هم آگاهي نداشته باشد كه اينهم خطرناك است. بنابراين نقش ديگر مطبوعات برقراري هويت ملي است. اين در تعريف اول براي جامعه با مدنيت بود. در تعريف دوم جامعه مدني به معني Society Civil است. در اينجا بيشتر منظورنهادهاي مستقل از دولت به عبارت است ديگر اگر هرم جامعه را درنظر بگيريم بالاي هرم قدرت سياسي است و پايين آدمها هستند. بين اينها يعني بين دولت در بالاي هرم و پايين كه توده ها هستند، نيز روابطي وجود دارد. اگر اينها خودشان (يعني پايين هرم ) را سازمان بدهند و در قالبهاي مختلف متشكل كنند به اين بخش، جامعه مدني گويند. آن چيزي كه در جامعه ما رخ داده و همچنين در ده سال گذشته در اروپاي شرقي رخ داده آن مفهوم اول از جامعه مدني نيست. چون مفهوم اول دستاورد دو قرني جامعه شناسان است كه بحث آن را كرده اند و مرتب هم تئوري هاي جامعه شناسي بحث اول را دقيق تر مي كند. اماآن چيزي كه امروزه درجامعه ما و اروپاي شرقي اتفاق افتاده معني دوم است كه در اروپاي شرقي روشنفكران مطرح كردند وچهار، پنج سال است كه اين انديشه در ايران هم واردشده. در اين انديشه افراد جامعه فقط ديگر توجه به بالا (هرم ) نمي كنند و به پايين هم صرفا توجه نمي كنند. بلكه به نهادهاي مستقل ازدولت توجه مي كنند كه ببينند در يك جامعه نهادهاي مستقل از دولتش چقدر تقويت شده و چقدر فعالند و حضور دارند. من فكر مي كنم در اين تعبيريكي از ويژگيهاي مهم مطبوعات اين است كه يك قدرت اجتماعي در برابر قدرت هاي ديگر است. يعني قدرت سياسي قدرتي است كه مردم به دولت مي دهند كه بر آنها حكومت كند اماقدرت اجتماعي همان نهادهاي مستقل از دولت است. اگر ما به دنبال جامعه مدني با اين مفهوم هستيم بايد بخش مطبوعاتش هم قوي باشد. به اين دليل كه بتواند وظيفه جامعه مدني به معناي جامعه اي مستقل ازدولت را انجام دراين بدهد تعبيرمن فكر مي كنم مهمترين نقش مطبوعات اين است كه در يك ديالوگ دوطرفه با حكومت وارد شود. حال شما اسمش را مي توانيدديالوگ، چالش، انتقاددوطرفه بگذاريد. لذا به اين معنا جامعه مدني يعني نهادهاي مستقل از دولت و در بخش مطبوعات آن يعني اينكه مطبوعات بتوانند با قدرت سياسي وارد ديالوگ بشوند. مطبوعات خوب مي تواند اين قضيه را برقرار كند. آقاي مزروعي هم به اين نكته تاكيد در داشتند جامعه ما اين قضيه مهمتر مي شود. چون در جامعه ما نهادهاي مستقل سياسي مثل احزاب قدرت ندارند. لذا مطبوعات اين نقش را هم بايد ايفا كنند كه قضيه مهمي است. براي همين هم مطبوعات كشور ما حساس مي شود. من معتقدم اگر ما احزاب قوي اي داشتيم هيچ وقت اين همه حساسيت روي مطبوعات ما به وجودنمي آمد. و مسئله مهم ديگري كه در كشور ما وجود دارد وبه نظر من مهم است، گرايشي است كه در كشور است. اين است كه نه دوست دارد نهادهاي مدرن مدني يعني نهادهاي مستقل از دولت و مدرن مثل همين انجمنها و گروههاي حرفه اي، احزاب تقويت بشوند. حتي دوست دارد نهادهاي سنتي را هم كه از قديم در اين كشور بوده اند زير نفوذ بگيرد و تحت انقياد درآورد. لذا در اين فضا وظيفه مطبوعات سنگينترمي شود كه به درستي بايد اين وظيفه را انجام بدهند. آقاي مزروعي به نظر شما چرا در جامعه ما با توجه به تفاوتهايي كه وجود دارد، تمام روزنامه ها يك نوع خبر را و به يك صورت كار؟ مي كنند مزروعي: مطبوعات ما با يك سري مشكلات ساختاري روبرو هستند و در واقع مي توان گفت كه مطبوعات ما به لحاظ خبري خيلي غني نيستند و عمدتا اخباري را كه منعكس مي كنند برگرفته از خبرگزاري جمهوري اسلامي است. حالا اينكه چرا اين اتفاق افتاده است، اين قضيه بحث جدي را مي طلبد. و آن، اين است كه كار مطبوعاتي در كشور ما يك كار اقتصادي نيست و وقتي كه يك كار اقتصادي نباشد نمي تواند نيروهايي را جذب كند كه برآورنده آن خواستي باشند كه از عرضه آن كالا مورد انتظار هست. اين است كه من فكر مي كنم مطبوعات ما خيلي در اين شرايط خبرهايشان با هم تفاوتي ندارد. يعني اگر بدبينانه بگوييم، كسي كه صدا و سيما راگوش مي كند و مي بيند و بعد مطبوعات را بخواند فاصله زيادي بين خبرهايشان نمي بيند در حالي كه اگر مطبوعات ما آن بنيه اقتصادي را مي داشتند كه خبرنگاران كافي داشته باشند و به جمع آوري خبر مي پرداختند طبيعي است كه اصلا شكل روزنامه ها و مطبوعات ما تفاوت مي كرد. در يك چنين شرايطي خيلي فرق نمي كند كه خبرهايي كه تقريبا يكسان هستند چه طور منتشر بشوند يعني مشتريان مطبوعات اين خبرها را در صدا و سيما شنيده اند و بيشتر به سراغ تحليل اين خبرها مي روند و من فكر مي كنم مطبوعات ما به اين خاطر جاذبه دارد به خاطر تحليل هايي است كه مي دهد و گرنه اخبارش خيلي با هم تفاوت عمده ندارد. و قسمت جالب اين است كه بعد از انقلاب ما فكر مي كرديم كه به لحاظ خبري مخصوصا در مورد دنياي خارج خيلي مستقل عمل مي كنيم ولي طبق تحقيقي كه يك استاد دانشگاه انجام داده بود به اين نتيجه رسيده بود كه نودوپنج درصداخبار ما راجع به دنياي خارج برگرفته از رسانه هاي خارجي است و اين به اين دليل است كه روزنامه هاي ما در خارج به طور مستقل نماينده ندارند. كه اخبار را از قول آنهابتوانند نقل كنند. به ناچار به نقل از خبرگزاري هاي خارجي آن اخبار را به جامعه منتقل مي كنند. بنابر اين شرايط اين قضيه را به روزنامه ها و مطبوعات تحميل كرده كه براي حفظ خودشان و مشتريانشان در جامعه خيلي سراغ خبرها نمي روند و بيشترسراغ تحليل مي روند كه امكانش برايشان وجود دارد. ادامه دارد