Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770304-41438S4

Date of Document: 1998-05-25

بحران وجودي نمايشگاهي از آدمك هاي مهدي سحابي از 20 تا 30 ارديبهشت در نگارخانه آريا برگزار شد. سحابي متولد 1322 قزوين در دانشكده هنرهاي تزئيني و آكادمي هنرهاي زيباي رم به تحصيل پرداخته است. وي تاكنون در نمايشگاههاي انفرادي و گروهي بسياري آثار خود را شركت داده است و علاوه بر كار نويسندگي، به ترجمه كتابهاي مارسل پروست نيز مشغول بوده كه هم اكنون ترجمه جلد ششم اين كتابها كه اسير نام دارد، زيرچاپ مي باشد. اين هنرمند در پاسخ به اين سوال كه مدرنيسم فقط نفي گذشته نيست، بلكه نفي امروزي هم است. در كارهايتان ازاين زاويه صحبت كنيد كه چه كرده ايد و درگيري شما بانقاشي جهان امروز چيست، چنين پاسخ مي دهد: من از اول با خود سوال شما، يا دست كم نحوه طرح شدن آن مخالفم و تعبيرهايي چون نفي گذشته و حتي امروزي، ودرگيري را بيانگر نگرشي مي دانم كه آگاهانه يا در ناآگاهانه، را به روي برخي تقابل هاي نابجا، برخي يادداشتهاي نادرست و مرزبندي هاي به نظر من بيجا، و حتي ناخواسته وبرخي برچسبها و بدبيني ها باز مي كند. شخصا مدرنيسم را نه نفي گذشته، بلكه ادامه يا تحول گذشته، به شرط قبول بي چون و چراي لزوم اين تحول، معتقدم مي دانم كه مدرنيسم (و فرد مدرنيست ) در نهايت كاري جزاين نمي كند كه به لزوم تحول گذشته، يعني تحول دگرگوني وگاهي حتي دگرديسي معيارها و ارزشهاي گذشته تن بدهد و فرق او باغيرمدرن فقط در همين قبول است. قبول چيزي كه در بيرون از او جبرا موجود در حال فعاليت در است نتيجه، مدرنيسم ومدرنيست شايد با عنصر غيرمدرن، با عنصر مثلا واپسگرا، يا گذشته پسند و گذشته پرست در تقابل باشد، اما با خود گذشته به هيچ وجه در تقابل نيست، چون گذشته يكي از اركان هر وضعيتي، از جمله وضعيت مدرن است و مي تواند حتي يكي از معيارها و محك هاي اصالت آن باشد. به عبارت ديگر، مدرنيسم بيشتر از آن كه نفي خلاصي آورگذشته باشدقبول تعهدآور آن است. بدون قبول اين با تعهد، همه دشواري ها و جبرهايش، نمي شود از مدرن بودن و كارمدرن كردن (در مقابل مدعيان بسيار! ) دفاع كرد. چون درغير اين صورت اعتبار اصالت هنرمند و آثارش زير سوال مي رود و اين تا اندازه اي هم قابل توجيه است. اينجا بحث گذشته و تعريف آن پيش مي آيد كه هم براي نفي و هم براي تاييد آن بسيار اهميت من دارد شخصاگذشته را به مفهوم تجربه عام يا مشاركت مسئولانه، همراه با حفظهويت هاي اصيل قومي و محلي، در كوشش و آفرينشي عام وهمه شمول مي گيرم، كه به ويژه در هنرهاي تجسمي، به دليل عموميت و وحدت نسبي نمادها و نشانه ها همواره به نوعي وحدت بياني وزبان واحد گرايش داشته است. اما منظور از نفي امروز؟ چيست اگر منظور آن اصل اساسي آفرينش هنري، يعني زمان ستيزي يا زمان گريزي باشد، باشما موافقم. آفرينش هنري، در ستيز دائمي و بنيادينش خواه بازمان، ناخواه باامروز هم، به عنوان نماينده اصلي زمان، سرتقابل دارد و اين درست است. اگر اين تقابل با زمان نبود شايد هنري هم نبود. به عقيده من، هنر حتي در تقابل باامروز تاريخي هم هست. يعني كه درجستجوي چيزي فراسوي مرزهاي مجازي يا گذاري وضعيت عام بشري، به مقابله با مرزهاي زماني تاريخي هم نظر دارد و به همين دليل است كه هر پديده اي باتاريخ مصرف، از جمله پديده هاي زودگذر اجتماعي و سياسي به طور اصولي با تعريف هنر تناقض دارند، و ناسازگاري شان اغلب حتي در همان محدوده تاريخ مصرف هم آشكار تا مي شود، چه برسد به آينده هاي دورتر. اما درباره سوالتان درباره درگيري خودم با نقاشي جهان امروز فكر مي كنم همه آنچه در بالا گفتم جواب اين درگيري بود. يك نكته ديگر را هم، كه اهميت بنيادي دارد و به همه جهان هنرهاي تجسمي مربوط مي شود، اضافه كنم: نقاشي امروز، به گمان من، دستخوش يك بحران عظيم هويت است. بحراني در حد بحران وجودي. دنياي تصوير از حدود يك قرن پيش زير و رو شده بود و در اين سالها به معني واقعي در وضعيت كن فيكون است. نقاشي؟ چيست؟ براي چيست چه؟ مي گويد ؟ چرا براي؟ كي به چه؟ زباني.. اينها همه سوالهايي بنيادي، در حد پرسش هايي فلسفي درباره اصل و منشاء وجود است. با همين پيچيدگي. من هم، به عنوان يك نقاش امروزي در اين درگيرم؟ پرسش.