Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770303-41431S2

Date of Document: 1998-05-24

معارف نياكان گزيده حكاياتي از شيخ ابوسعيد ابوالخير يك قدم از بنده تا خدا روزي شيخ را گفتند كه: اينجا بزرگي است كه اورا ابوالقاسم قشيري مي گويد گويند، كه بنده بدو قدم بخداي رسد، شيخ چه مي گويد.؟ ! شيخ گفت: - نه، بنده بيك قدم بخداي رسد. مريدان استاد امام نزديك استادآمدند و اين سخن بگفتند. استاد امام گفت: -نپرسيديد كه؟ چگونه ديگر روز از شيخ سوال كردند كه ديروزگفتي بيك قدم بخداي رسند شيخ گفت: - بلي، امروز همين مي گويم. گفتند: -چگونه اي؟ شيخ گفت: -در ميان بنده و حق يك قدم است وآن، آن است كه قدم از خود بيرون نهي تا به حق رسي. مريدان استاد پيش امام حكايت استاد كردند، گفت: -چنان است كه او مي گويد. اگر به خواست من بودي... شيخ گفت: - روز قيامت ابليس را حاضرگردانند، گويند -:اين همه خلق را تواز راه ببردي! گويد: -نه! ولكن، من دعوت كردم ايشان مرا را، اجابت نبايستي كرد. گويند: -آن خود شد، اكنون آدم را سجده اي بيار تا برهي! ديوان بفرياد آيند كه: سجده بيار تاما و توازين محنت برهيم او در گريستن ايستد و گويد: -اگر بخواست من بودي من سجده روزاول كردمي. اندر غزل خويش نهان خواهم گشتن... روزي قوال در خدمت شيخ اين بيت برمي گفت كه: اندر غزل خويش نهان خواهم گشتن تا بر لب تو بوسه دهم چونش بخواني شيخ از قوال پرسيد: -اين بيت كه؟ راست گفت: -عماره گفته است. شيخ برخاست و با جماعت صوفيان به زيارت خاك عماره شد.