Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770231-41408S3

Date of Document: 1998-05-21

آينده جامعه، در شهر متبلور مي شود... نگاهي به چالش عدالت اجتماعي در شهرها اشاره: تجربه سده اخير در تمام اين جهان پهناور نشان داده است بين عدالت اجتماعي و ثبات اجتماعي رابطه مستقيم وجود هرگز دارد نمي توان تصور كرد يك محيط انساني سرشار از تعارض اقتصادي، اجتماعي و يا فرهنگي محيطي با ثبات و آرام باشد. هم از اين رو شواهد ثابت مي كنند شهرهايي كه سيماي دوگانه بالاشهر دارند، در يك سو و حلبي آبادها و زاغه ها در سوي ديگر، هميشه دچار عوارض اجتماعي گسترده خواهند بود ومديران شهر با تلاش براي گسترش عدالت اجتماعي و توزيع مزيت هاي نسبي، مي توانند اينگونه عوارض و تنش هاي ناخواسته را كاهش دهند. نوشتاري كه به نقل از فصلنامه شهرهاي جهان برگزيده ايم، چالش ها و تنگناهاي رودرروي عدالت اجتماعي را در شهرها، به اجمال برشمرده است. تركيب ظريف و شكننده بين دموكراسي و كارآيي، مبادلات تجاري و همبستگي اجتماعي است كه شهر را به كانون تمدن تبديل مي كند. محيط شهر همچنين يادآورافزايش بي عدالتي ها، نابرابري ها، اضطرابها وتنهايي ها نيز هست. اگر شهرنقش اساسي خود را به عنوان مكان ملاقات، برخورد و مبادله از دست بدهد ديگر چگونه امكان شكوفا شدن فرد در آن وجود خواهد؟ داشت در اين باره ما دوران دشواري را سپري مي كنيم. گاهي از اوقات شهرها به هدف هاي سياسي تبديل مي شوند (برلن براي مدت هاي مديد تقسيم شده بود. سارايه وو دچار نفاق وهرج ومرج بود، بيروت ويران شده بود... ) شهرهاي بزرگ امروزي چه در شمال و چه درجنوب، اندك اندك دچارگسيختگي مي شوند. متاسفانه تصويرشهرهاي محاصره شده توسطحلبي آبادها و يا حومه هاي تصوير محروم، شناخته شده و آشنايي است. در اوضاع و احوال حتي كنوني، كشورهاي توسعه يافته نيز ازتهيه مسكن براي تمامي خانوارهاي كم درامد عاجزند. روزافزوني تعداد كساني كه مسكن ثابت ندارند تخمين تعداد آنها رامشكل ساخته است و افزايش اين پديده باعث مي شود كه برخي محله ها روزبه روز فقيرتر وحاشيه اي تر شوند. اين محله ها چه در مركز و چه در حواشي اندك شهر، اندك به مكان هايي بسته تبديل شده وطرد افراد را تسريع مي كند. در واقع، خطر گسيختگي قطعي، و لغزش از نابرابري به سوي طرد شدگي مساله قابل توجه و بي سابقه اي را مطرح مطمئنامحله هاي مي سازد محروم هميشه وجود داشته، و در سازمان شهر صنعتي سابق، اثرات نابرابري گاهي شديد و وخيم بوده است. سابق بر اين مراكز شهري ثروتمند نيازمند حومه هاي كارگرنشين بوده اند، امري كه امروزه ديگر مصداق ندارد. در وضعيت كنوني، محله هاي فقير و محروم كاملا از شهر مجزا شده و از نظر ساز و كارهاي اساسي جامعه، از مدار خارج شده و يا محكوم به ادامه حيات در مدارهاي موازي اند. وانگهي، از نظر شهرسازي و يا نژادي هيچ قانون و يا الزامي براي مقابله با اين قبيل پديده ها كه منجر به ايجاد محله هاي فقيرنشين مي شود، وجود علاوه ندارد بر مسائل اخلاقي و عدالتي، خطرات گسيختگي اجتماعي و بيماري نيزمطرح است كه از پديده فوق ناشي مي شود. برخي، حتي تا به آنجا پيش مي روند كه ازوحشي هاي شهري سخن به ميان مي آورند. افرادي بدون فرهنگ كه به دليل وضعيت شان اجبارا شهر را نقطه اي بي قانون فرض نموده و امكانات بقاي جديدي براي خود در آن مي جويند. به اين ترتيب، در تمامي جهان، چه غني و چه فقير كليه انسان ها در عين همجواري بيش از پيش درحال تفكيك و تجزيه ازايالات هستند متحده گرفته تا آفريقاي جنوبي، از لائوس تا محله هايي ريو، خصوصي ايجاد مي شوند كه توسط موانع، نگهبانان شب ومقررات داخلي بسيار سخت حمايت مي شوند. در اين محله هاي دژ مانند ثروتمندان مي توانندبدون رعايت هر گونه ارتباطاجتماعي. و به دور از خشونت و فقري كه ايشان را احاطه كرده است سرگرم اشتغالات خويش باشند. امروزه، حدود چهار ميليون امريكايي در چنين محيطهاي بسته اي زندگي مي كنند. ديسني ( Disney) اخيرا مقصدخود را در مورد ايجاد شهري خصوصي در فلوريدا اعلام نموده كه داراي 8000 خانه و حدودجمعيت 20000 خواهد بود! بنابراين بدون مقابله شديد باچنين گرايش هايي چگونه مي توان براي مباحثي نظير تعديل گسيختگي اجتماعي و مبارزه عليه نابرابري، ارزش و اهميت قائل؟ شد علاوه بر خطري كه همبستگي اجتماعي را تهديد مي كند، نگراني در مورد كارآيي اقتصادي نيز ما را وادار به مقابله جدي با تمامي اين فسيل گرايش ها مي كند. زيرا، تصور بقاي اقتصاد وموسسات اقتصادي موفق در جامعه اي از هم گسيخته و به دور از همبستگي اجتماعي كه بايد متحمل هزينه هاي مفرطناشي از عدم فعاليت شود، مشكل است. از طرفي، چنين شهردوگانه اي كه غالباشهر دو سرعته ناميده مي تواند مي شود، در صورت عدم دقت و مراقبت با شتاب به شهر سه سرعته تبديل شود. در واقع عواقب كلي شدن اقتصاد جهاني وضعيت تعداد بسياري از مزدبگيران را دچار تزلزل ساخته و شرايط عدم اطمينان را دو چندان كرده است. بين طردشدگان و ثروتمندان، اندك اندك شاهد ظهور گروه سومي هستيم: جمعيت بي ثبات، شكننده و دشمن با سياست هاي كنوني همبستگي شهري كه ايشان از آن بهره مند نمي شوند.