Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770231-41405S1

Date of Document: 1998-05-21

دوم خرداد از منظر خاطرات مردم انتخابات رياست جمهوري در دوم خرداد به صورت جويبارهاي كوچكي از شوق مردم شكل گرفت و به صورت رود خروشاني از حماسه مردمي درآمد. بي ترديد انتخابات دوم خرداد ماه 1376 به لحاظ حضور گسترده و كم سابقه مردم در يكي از مهم ترين صحنه هاي سياسي كشور، يك روز به ياد ماندني در تاريخ ميهن ماست. در بخش نخست اين گزارش با مروري بر روند شكل گيري تبليغات انتخاباتي هفتمين دوره انتخابات رياست جمهوري، بعضي رويدادهاي مهم را بازگو كرديم. انتخابات رياست جمهوري دوم خرداد، با جويبارهاي كوچك شوق عمومي شكل گرفت و به رود خروشاني از حماسه مردمي تبديل شد. در بخش دوم اين گزارش روزهاي پرشور بهار 1376 را كه با حماسه بزرگ دوم خرداد پيوند يافته است، از منظر خاطرات مردم پي مي گيريم. با اتومبيل شخصي ام از خيابان كارگر شمالي عبور مي كردم. گروهي از جوانان، با شور و شوق و در حالي كه تصويرهايي از آقاي خاتمي در دست داشتند، با اشاره دست، از من خواستند توقف كنم. با كنجكاوي و در حالي كه پايم را روي پدال ترمز مي فشاردم، به اين جمع پرشور خيره شدم. منصور عزيزي شهروند تهراني در ادامه مي گويد: همچنان كه با دو تن از اين جمع جوان گفت وگو مي كردم آنها پوستري كه تصوير آقاي خاتمي روي آن بود، روي شيشه عقب چسباندند. پرسيدم: - چرا طرفدار آقاي خاتمي؟ شده ايد يكي شان گفت: آقاي خاتمي جوانان را مي فهمند. من براي اولين بار كه حرفهاي ايشان را شنيدم و برنامه هايشان را در روزنامه ها مطالعه كردم احساس كردم كه ديد بهتري نسبت به مادارند. حدود 6 ماه است كه از سربازي آمده ام. دوست دارم به كشورم خدمت كنم. تا بحال نسبت به جوانان بيشتر سختگيري شده اين است توهم بدي است كه عده اي فكر كنند، جوان ها دنبال فسق و فجورند و دايم بايد يك عده اي را مراقب اعمال ورفتار آنها اين كنند روش برخورد باعث مي شود كه ما دايم دراضطراب باشيم. در پارك، در خيابان و حتي در محله خودمان. اما حرفهاي آقاي خاتمي، نگاه آقاي خاتمي و قضاوت ايشان، به من قوت قلب مي دهد و پيش خودم مي گويم كه اگر ايشان رييس جمهور بشوند نسبت به جوانان احساس بهتري خواهندداشت. اين همه سختگيري هاي بي جا صورت نمي گيرد. ما احتياج داريم، سالم زندگي كنيم. شاداب باشيم. مگر شاد بودن ؟ گناه است نگاه كنيد، آقاي خاتمي چه چهره شادي دارند. من دوستشان دارم و با همه دوستان و هم محله اي هايم به ايشان راي خواهيم داد. الان هم داريم براي آقاي خاتمي فعاليت مي كنيم. يكي دوبار هم ماموران مزاحم ما شده اند، اما باداباد! ... آنها مثل شهاب ثاقب از من و اتومبيل من دور شدند و تنها پوستر آقاي خاتمي مانده بود و من! راستش فكر مي كردم بودن آن پوستر برروي ماشين من، دردسر دارد اما مگر مي شود، آن همه علاقه، وشور و صداقت جوانان را ناديده گرفت. راه افتادم. من هم شده بودم يكي ديگر از طرفداران پر و پاقرص آقاي خاتمي. وقتي از چهارراه بلوار كشاورز عبور كردم، ديدم مثل من زيادهستند. از آن به بعد به اتومبيل هايي كه تصوير آقاي خاتمي رابه همراه داشتند، طور ديگري نگاه مي كردم. آنها خودشان تصميم گرفته بودند، وارد اين عرصه بشوند. خانم كبري امامي - خانه دار مي گويد: يكي دو روز مانده به انتخابات دوم خرداد، پسرم خانه ما را پر از پوسترهاي آقاي خاتمي كرده بود. شبي كه تلويزيون مصاحبه آقاي خاتمي را پخش كرد، منهم به پسرم حرفهاي پيوستم او به دلم نشست. هرچه مي گفت از سر دلسوزي و صداقت روز بود دوم خرداد، من و پسرم با هم رفتيم و به آقاي خاتمي راي داديم. مي پرسم: حالا كه يك سال از انتخابات دوم خرداد گذشته است، چه احساسي نسبت به رييس جمهور؟ داريد مي گويد: نسبت به آقاي خاتمي، احساسم همان است كه بود. خيلي از جنس ها گران شده و يا گير نمي آيد. پسرم مي گويد، قيمت نفت پايين آمده درآمد است ما كم شده، اين مسئله به جاي خودش. يعني هيچوقت به فكرم نمي رسد كه آقاي خاتمي قصد خدمت به ملت را نداشته باشد. اصلا چنين فكري نمي كنم هميشه پيش خودم مي گويم بايد ديد عيب و ايراد از؟ كجاهاست طاهري از برگزاركنندگان يكي از مراكز راي گيري روز دوم خرداد مي گويد: از صبح زود ما در سركارمان حاضر بوديم. دلمان شور مي زد كه خداي ناكرده دور از چشم ما تخلفي يا تقلبي اتفاق نيفتد. با توكل به پروردگار قدم به مدرسه گذاشتم همانجا كه محل اخذ راي تعيين شده بود. اولين كساني كه وارد محل اخذ راي شدند، يك خانواده چهار نفري بودند. پدر و مادر و دو دخترشان يكي از دخترها عجيب بي قرار بود. اما ديگر اعضاي خانواده آرام به نظر مي رسيدند. پدر خانواده هنگامي كه سرگرم نوشتن راي زيرچشمي بود، آن دختر بي قرارش را مي پاييد و لبخند مي زد. دخترجوان، شتابان به سوي پدرش رفت و پس از لحظاتي، به سمت مادرش رفت و آهسته در گوش او نجوا كرد. وقتي همگي آراءخود را به صندوق انداختند، براي خداحافظي به سمت ما آمدند. همان دختر بي قرار خواست خطاب به پدرش حرفي بزند، اما پدربا اشاره انگشت او را دعوت به سكوت كرد. وقتي مدرسه راترك مي كردند، از دور صداي پدرخانواده را شنيدم: - آره دخترجان! به آقاي خاتمي راي دادم فرياد شوق انگيز خواهران جوان تا درون حياط مدرسه دويد! حبيب يكي ديگر از ناظران حوزه راي گيري انتخابات رياست جمهوري مي گويد: من تا بحال در سه چهار دوره انتخاباتي، اين سمت را داشته ام. اما در روز دوم خرداد ماه 1376 با صحنه هاي شگفت انگيزي روبرو شدم. دسته هاي بزرگ مردم، به صورت خانوادگي، با گام هاي آرام، مصمم به حوزه ها مي آمدند ودر زماني كوتاه آراء خود را به صندوق ها مي ريختند. صلابت مردم مرا دچار شگفتي كرده بود. آنها از پيش تصميم خودشان را گرفته بودند و ديگر در حوزه، وقت براي پرس وجو درباره كانديداها صرف آن نمي كردند روز با وجود آنكه صدها نفر براي راي گيري مراجعه كردند من هيچگونه برخورد، حتي لفظي ميان آنها نديدم. تنها زن و شوهري بر سرنوشتن نام آقاي خاتمي بگومگو شوهر داشتند مي گفت كه نوشتن آقاي خاتمي كفايت مي كند، اما همسرش اصرار داشت كه نام و نام فاميل كانديداي مورد نظرشان بايد كامل نوشته شود. او استدلال مي كرد ممكن است، اشتباه پيش بيايد. بالاخره با هم توافق كردند و با خير و خوشي از حوزه راي گيري خارج شدند. ادامه دارد