Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770230-41394S1

Date of Document: 1998-05-20

دوم خرداد و نسبت آن با قدرت گفت وگو با دكتر هاشم آقاجري استاد دانشگاه اشاره: دوم خرداد از نظر تاريخي، با كوله باري از تجربيات عاري از خشونت، همراه است. اين نمود تاريخي در رفتار مردم انقلابي ايران و به ويژه جوانان از تشخص ويژه اي برخوردار است. اما آنچه دوم خرداد رامتمايز از رفتارهاي گذشته مي كند، ميزان تكاملي است كه به انقلاب اسلامي افزوده است كه خودمي تواند پايه مباحث نظري شود تا جايي كه خلاء فلسفه سياسي حاضر را جبران نمايد، گفت وگويي كه در زير از نظرتان مي گذرد تلاشي است دراين جهت. سرويس مقالات همشهري: جامعه ايران باانتخابات 2 خرداد از نظر تحولات فكري و ديدگاه سياسي مرتبط با قدرت چه تغييراتي را به نمايش؟ مي گذارد o دكتر آقا جري: بسم الله الرحمن الرحيم، من فكر مي كنم حادثه 2 خرداد از 2 ديدگاه قابل بررسي است. - 1 فرايند تحولات فكري و نظري اي كه در تاريخ 150 سال اخير ايران مطرح بوده است. - 2 فرايند تحولات سياسي مرتبط با قدرت. توضيح محورهاي فوق، نيازمند پرداختن به مسايل اساسي است كه در دو سده اخير، جامعه ايران با آن مواجه شده است. اگر اصلي ترين شكاف و تضادي كه جامعه ما گرفتار آن بوده وبقيه بحران ها و شكاف ها حول آن تعين پيدا مي كرده بشناسيم، در اين صورت تحولاتي را كه از آغاز و بطور مشخص از دوره مشروطيت به اينطرف تا دوم خرداد روي داده، بهتر مي توانيم شناسايي جامعه كنيم ايران در قرن 19 ميلادي در آستانه مشروطيت، يك جامعه سنتي - اسلامي است كه از نظر اقتصادي، نسبتا بسته خود كفا بود، اين شرايط در معرض فشارهاي خارجي قرار گرفت و كمابيش شكسته شد. در ايران در زمينه هاي گوناگون فلسفي، فقهي، كلامي و... افكاري وجود داشت كه در نهايت در چارچوب انديشه هاي اسلامي - ايراني كلاسيك معنا پيدا مي كرد. به عبارت ديگر جامعه ما يك جامعه اسلامي - ايراني بود كه درقرن نوزدهم با وضعيت جديد ومدنيت تازه كه دركنار خود يك تكنولوژي و اقتصاد جديد پديدآورد، مواجه شد. بر اين اساس تاريخ 150 ساله اخير ايران تاريخ تماس و چالش با پديده جديد كه نامش مدنيت غربي، مدرنيته است مي باشد. اين وضعيت از نظر سياست خارجي با استعمار، از نظر اقتصادي، سرمايه داري و از نظر سياسي و فرهنگي داخلي، انديشه ها ونهادهاي مدرن را به جامعه ما نشان داده است. در اين تماس ها از يك سو تحت تاثير مدنيت غرب قرار گرفتيم و از سوي ديگر به دليل سابقه تاريخي، فكري، فرهنگي، مذهبي وملي مايل نبوديم تماميت مدرنيته و مدنيت غرب، را كاملا بپذيريم. لذا به نوعي چالش با آن پرداختيم. به عبارت ديگر شكاف اصلي اي كه ما در دو سده اخير با آن روبروبوديم، ناشي از وضع گذار ازبرخورد سنت با مدرنيسم مي باشد. به اعتقاد من گفتمان اصلي حاكم بر جامعه ايران پيداكردن راهي براي زندگي در جهان مدرن در عين حال وفاداري و پايبندي به مباني اسلامي و ملي و حفظ نسبت هاي آنها با سنت غني و متعالي اي كه داشته ايم، بوده است. البته در كنار اين گفتمان اصلي، گفتمان هاي ديگري هم در آستانه مشروطيت و بعد از آن بوده است. به اعتقاد من گفتمان اصلي درساخت فكري همان جرياني بوده است كه اصطلاحا مي توان به آن نوگرايي ديني يا جريان احياي انديشه اسلامي ناميد. لذا خطي كه سيد جمال واحياگران ديني را به دوم خرداد متصل مي كند، همين خط است. تلاش سيد جمال در سطوح پايين و بيشتر معطوف به كوشش هاي سياسي و تكاپوهاي اجتماعي و كمتر تلاش هاي نظري است، وي مايل بود، كاري بكند كه مسلمانان با حفظ ارزش هاي اسلامي و ملي شان بتوانند در دنياي مدرن زندگي سرافراز ونيرومندي داشته باشند. از آن به بعد تمام متفكرين ترقي خواه مسلمان، و نوگراي ما به دنبال پيدا كردن چنين راهي بودند. انقلاب اسلامي و دوم خردادنيز در واقع پاسخي در بسترچنين فرايندي بود. بنابراين تحليل دوم خرداد از حيث ايدئولوژيك هيچگونه گسستي رابا انقلاب اسلامي و تكاپوهاي انديشه اي مهندس دكتر بازرگان، شريعتي، مرحوم طالقاني تا متفكران ديني و نوگراي مشروطه مثل سيدجمال وآيت الله ناييني ندارد، هر چند ادبيات زبان، و نكته تاكيدش متفاوت است و طبعا متناسب با شرايط جديدي كه پيدا شده برخوردشان با مسايل تفاوت كرده است. ولي پارادايم، الگو و سرمشق كلي حاكم بر تمامي اين تكاپوهاي نظري مبتني بر حفظ هويت ديني، ملي و اصالت هاي فرهنگي و ايجاد گفتمان ميان آنهاست بدون اينكه به انقطاع با سنت ها دچار شويم، تا از طريق گفت وگوي انتقادي با اين سنت بتوانيم به نظم جديدي برسيم، البته به اعتقاد من هيچيك از متفكرين از جمله سيد جمال، دكتر شريعتي و آقاي خاتمي (به عنوان چهره شاخص در پديده دوم خرداد ) به، دنبال مدرنيته آنچنان كه در غرب تحقق يافته نيستند، بلكه به دنبال استفاده ازتجربيات مدرنيته و ايجاد مدلي فرامدرن هستند تا با دريافتي مناسب از ضعف هاي مدرنيته وبحران هايي كه غرب از نظر انساني و ارزشي با آنها مواجه است از مشكلات مدرنيزاسيون پرهيز كنند. البته اين پرهيز با اين آگاهي همراه است كه زيست در دنياي سنتي ديگر ممكن نيست، لذامي بايد هم از سنت و هم ازمدرنيته فراتر رفت. همشهري: ادله شما درباره اينكه مردم ايران در دوم خرداد همچنان به دعوت هايي در ارتباط با اين پارادايم و سرمشق پاسخ مي گويند؟ چيست o دكتر آقاجري: ببينيد ما ازدوره مشروطيت به بعد پاسخ هاي گوناگوني داشته ايم. پاسخ هايي از نوع لائيسيسم مطلق مثل فتحعلي آخوندزاده، نوع غرب گرايي معتدل مثل ميرزا ملكم خان، نوع مدرنيسم اقتدارگرا مانند رضاشاه، نوع ماركسيستي و سوسيال دموكراسي و... و در اين پاسخ ها حتي مردم به دعوت هاي ديني سنت گرايانه و باصطلاح امروز بنيادگرايانه (نه به معني اصول گرايانه ) به، معني بازگشت قشري و درواقع فاقد عقل گرايي و نقادي به مبادي اوليه و سنت پاسخ منفي دادند و به اينگونه دعوت ها كه به نام اسلام صورت مي گرفت نيز نه گفتند، لذا هم مشروطيت، هم انقلاب اسلامي و هم دوم خرداد، نشان مي داد كه مردم ما به اين پارادايم مشخص و به اين دعوت معين پاسخ گفته اند، به عبارت ديگر مردم ما در دوم خرداد با انتخابي كه كردند نشان دادند از سويي سمبل ها و سخنگويان اسلام سنتي را نمي خواهند و از سوي ديگر رويكردهاي لائيسيستي، سكولاريستي و در واقع بين الديني را، نيز نپذيرفتند، دوم خرداد پديده اي بود كه از حيث ايدئولوژيك نشان داد مردم ما همچنان نوگرايي، ترقي و تحول را در چارچوب تفكر ديني مي خواهند. همشهري: شما در ابتداي بحث گفتيد كه حادثه 2 خرداد از ديدگاه 2 قابل بررسي است در ديدگاه اول فرايند تحولات فكري و نظري كه در تاريخ 150 سال اخير ايران مطرح بوده را مورد بررسي قرار داديد، اما فرايند تحولات سياسي مرتبط با قدرت باقي؟ ماند o دكتر آقاجري: بله اما ازنگاه پديده قدرت، به نظر من دوم خرداد يك مرحله تكامل يافته تري در فرايند تحولات جامعه سياسي ايران در دو سده اخير بود. ببينيد جامعه سنتي ما در طول 1000 سال بعد ازاسلام به خصوص از زماني كه نظام هاي خلافت و سلطنت، مجددا نوعي نظام فردگرايانه پاتريمونياليستي و سلطانيستي را به نام اسلام باز توليد كردند، گام در راه نويني گذاشته است. نظام پاتريمونياليستي وسلطانيستي مردم را رعيت فرض مي كرد، هيچگونه حق و مشاركتي را براي مردم قايل نبود، درواقع رعيت ملك سلطان بود، لذا ميان حكومت كنندگان وحكومت شوندگان هيچ نهاد واسط حقوقي وجود نداشت، البته نهادهاي واسطي مثل نهاد ديني و عرف وجود داشت، اما نهادهاي حقوقي وجودنداشت، اين پديده تا مشروطيت دوام آورد، ولي در آستانه مشروطيت به دليل همان شكاف و تضادي كه به وجود آمد، مردم نوعي آگاهي به حقوق خود و نوعي نگاه انتقادي به قدرت و حاكميت و شاه پيدا كردند ولذا تلاش هاي آنان در نهايت منجر به صدور فرمان مشروطيت توسط شاه شد، از اين طريق مردم قدرت سلطنت مطلقه فردي را مشروط و محدود به قانون اساسي كردند. اما تحولات بعد از مشروطيت اين دستاوردنظري را كه مردم در قانون اساسي تثبيت كرده بودند، فرصت نداد تا در قالب ساختارها و نهادهاي سياسي تحقق پيدا البته كند مردم ما در يك دوره موقتي در جريان مجالس اول تا پنجم مشروطيت، تجربه هاي مناسبي از آزادي و دموكراسي و مشاركت به صورت محدود به دست آوردند. ولي آن تجربه با كودتاي سوم اسفند و 1299 برقرار شدن يك رژيم اقتدارگراي رضاشاهي متوقف شد. با اين وجود اين تجارب در مقاطع كوتاهي مثل نهضت ملي كه با كودتاي 28 مرداد متوقف شد و با نهضت 15 خرداد 42 تداوم پيدا كرد و تا انقلاب اسلامي ايران امتداد يافت. همشهري: چنين روندي چه تعبيري ازقدرت را مدنظر خودش قرار؟ مي داد o دكتر آقاجري: در اين روند مردم با طرح مطالبات خود مي خواستند قدرت را ازآسمان به زمين بكشند و منشا قدرت رازميني و حق الهي سلطنت را تبديل به حق مردمي سلطنت كنند. تا از اين طريق شاه از يك مقام فاعل لايسئل به يك مقام غير مختار غيرمسئول تبديل شود، اما متاسفانه، مجددا به نام شاه مشروطه، رضاشاهي درست شده بود كه به جرات مي توان مي گفت كه فعاليت و بي مسئوليتي او از شاهان قاجار، اگر بيشتر نبودحتما كمتر در نبود اين ميان انقلاب اسلامي بحث مشاركت و سهيم شدن مردم درقدرت و زمين و مشروط كردن آن به دليل وقوع تحولات ساختاري از جمله افزايش تحصيل كردگان، رشد جمعيت شهرنشين، ايجاد طبقه متوسط و... در طول فاصله بين اوايل قرن بيستم و دهه هاي پاياني آن در ايران به صورت بسيار جدي و نيرومندي مطرح كرد و اينجا بود كه اساسا مردم ايران از چارچوب مبارزه اصلاحي در قالب حدود سلطنت خارج شدند و براي نخستين بار به طور جدي شعار جمهوريت را مطرح كردند، جمهوريت يك پارادايم كاملا تازه بود، البته جمهوريت را رضاخان نيز مطرح كرده بود، اما جمهوريت وي در واقع تاكتيك و فريب بود تا رضاخان توسط آن سلطنت قاجار را منقرض بكند. كما اينكه بعدها كه راه ديگري براي انقراض سلسله قاجار پيدا شد، رضاخان اصلا پروژه جمهوريت را دنبال نكرد. لذا براي نخستين بار بطور جدي و عميق، انقلاب اسلامي سرمشق جمهوريت را مطرح كرد و مردم نيز به دنبال آن حركت كردند. در حالي كه در تمام مبارزات گذشته سلطنت درخواست مي شد، منتهي يك نوع سلطنت تعديل و مشروط اين شده يك مرحله گسست در ارتباط مردم با قدرت و دولت اقتدارگراي شاهنشاهي بود. لذا بعد از پيروزي انقلاب پارادايم جمهوريت، پارادايم جديدي در فرهنگ سياسي و ديني ما بود، حتي برخي از فقهاي ما سلطنت را شايد تنها مدل ممكنه در عصر غيبت امام معصوم مي دانستند و بحث درباره جمهوريت، اجتهاد و انقلابي بود كه امام خميني ( ره ) كردند و صريحا اظهار داشتند كه سلطنت ضداسلام است. همشهري: آيا موضوع جمهوريت از ابتدا براي مردم روشن بود، در اين باره جناح هايي كه حكومت اسلامي صرف را مطرح مي كنند چه موضعي؟ داشتند o دكتر آقاجري: بحث جمهوريت در فرهنگ سياسي ما مطرح نبوده و ازطرف ديگر نخبگان سياسي نيز تجربه جمهوري را نداشتند، و عليرغم اينكه قانون اساسي را برمبناي جمهوريت و اسلاميت نوشته بوديم لذا از سال هاي 59 و 60 به اين طرف جامعه ما يك دوره كشمكش را بر سرشفاف كردن مفهوم جمهوريت و تعيين حدود و ثغور آن و نسبت اين جمهوريت با اسلاميت طي كرد در اين كشمكش سنت گراها جمهوريت را به عنوان يك تاكتيك موقت و به عنوان اكل ميته و اضطرار در سال هاي 57 و 58 پذيرفتند و معتقد بودند به ميزاني كه جامعه پيش مي رود و اسلامي تر مي شود به همان نسبت بايد جمهوريت را ازاله و در واقع ازاله نجاست در كرد مقابل آنها، تفكر نوگراي ديني اي كه با سرمشق فكري ديگري وارد انقلاب شده بود و بعد از انقلاب در جامعه ما حضور داشت مطرح بود و طبعا با اين نحو تفسير از اسلاميت و جمهوريت مخالف بود. در جدال بين ايندو واقعه دوم خرداد نشان داد كه جامعه ايران از حيث نسبت با قدرت، به دنبال جمهوريت و مشاركت است و به هيچ وجه خواهان بازگشت سلطنت، حتي با محمل هاي ديني نمي باشد و خواهان مشاركت و به دست گيري سرنوشتشان هستند. و لذا آقاي خاتمي به عنوان سخنگوي جريان نوگراي ديني به صحنه آمد و مردم بين دو گفتمان ديني كه در عين حال هر يك نگاه خاصي را به قدرت و جايگاه مردم در نسبت با دولت و قدرت داشتند، با راي به آقاي خاتمي به نوگرايي ديني راي دادند. از اين نظر پديده دوم خرداد به نظر من از حيث نسبتي كه با قدرت و دولت دارد تعميق و تكامل جمهوريتي است كه انقلاب اسلامي مطرح كرده بود به اعتقاد من اگر بپذيريم كه انقلاب در طول 20 سال بعد از پيروزي مقداري به دليل تعارض منافع و ديدگاه هاو رسوب يافتن ديدگاه هاي سنتي وبنيادگرايانه در بخش هاي مذهبي به نوسان و زيگزاگ افتاده بود، اما دوم خرداد مجددا به طور قاطعي اين مسير را تصحيح كرد و جريان را به مسير اصلي اش برگرداند. به نظر من پديده دوم خرداد به هيچوجه حكايت از تغيير گفتمان در جامعه ما ازيك گفتمان ديني به يك گفتمان غير ديني ندارد، زيرا آقاي خاتمي شعارها و شخصيتي به مردم معرفي كرد كه هيچكدام كوچكترين علامتي از تفكر سكولار و لاييك در خودش نداشت، تنها چيزي كه داشت، بيان نويي از دين و نسبت دين با مدرنيته بود. همشهري: آقاي آقاجري، شما مطرح كرديد كه ميان شعارها و اهداف دوم خرداد با انقلاب اسلامي وسابقه تاريخي آن هيچگونه گسستي وجود ندارد، من مي خواهم اين موضوع را كمي باز كنيد، يك حركت اجتماعي زماني يك موضوع را مسئله و شعار اصلي خود قرار مي دهد كه حل كليه مسايل ديگر مشروط به حل آن مسئله اصلي بشود و اين مسئله كليدي اغلب در سابقه تاريخي كشور ما مديريت سياسي بوده است، لذا مايلم بدانم در دوران مشروطه و پس از آن مسئله هاي اساسي كشور ما بطور جزيي حول چه محورهايي دور مي زده كه درانقلاب 57 بحث جمهوريت از طرف امام خميني ( ره ) مطرح مي شود. o دكتر آقاجري: در آن عصر اساسا براي جامعه ايراني، پديده جمهوريت يا مشاركت مستقيم مردم در قدرت، نوعي دموكراسي پيشرفته نمي توانست مطرح اما باشد اگر ما فقط به پوسته تفكر ناييني كه قبول سلطنت است توجه بكنيم، از مضمون اصلي آن غافل خواهيم شد. ناييني به دنبال مهار استبداد بود و براي اين مقصود، چاره اي نداشت تا سلطنت مطلقه را با مكانيزمي كه مورد قبول شرع و دين هم هست، كنترل و محدود بكند. لذا ناييني به دنبال آزادي، دموكراسي و تحديد استبداد بود، منتها متناسب با شرايط زمان خودش، يعني قبول سلطنت. لذا در كنار سلطنت مجلس قانونگذاري بخصوص درعوامل موضوعه را مي پذيرد و اين بخش را كاملا تئوريزه مي كند و سعي دارد به فقهايي كه شعارمي دادند ما قانون نمي خواهيم و كتاب ما تنهاكتاب خواست، قرآن ما را بس است پاسخ درستي بدهد، اين حركت عظيم به تدريج باعث شد تا متفكرين ما سلطنت را در چارچوب قانون اساسي مشروطه محدود بكنند و تمام مبارزات فكري و سياسي را تا 15 خرداد در اين چارچوب پيش ببرند. از 15 خرداد به اينطرف موضوع كشاكش برسر قدرت ميان نهاد سلطنت و جامعه مشاركت خواه كه به حقوق خود آگاه شد، و مي خواهد سلطنت را معدوم بكند جاي جديدي را در بازي قدرت براي خود باز مي كند لذا نهاد سلطنت به دليل فقدان پايگاه داخلي به خصوص در زمان سلطنت پهلوي، به سوي پيوند با استعمار خارجي حركت كرد. كه خود در نهضت هاي بعد از مشروطيت مانند نهضت ميرزا كوچك خان جنگلي، نهضت خياباني، نهضت كلنل محمدتقي خان پسيان، مبارزات پارلماني مدرس، نهضت ملي و مبارزات آيت الله كاشاني ريشه دارد. در واقع تاريخ بعد از مشروطيت، داستان مبارزه مردم با استبداد و استعمار حامي اين استبداد بوده و در اين ماجرا سرنوشتشان به هم گره خورده است. و لذا در مقاطع گوناگون تاريخي مشاهده مي كنيم هرجا استبداد ضعيف مي شود، استعمار هم ضعيف مي شود. در واقع 15 خرداد در اين مسير نقطه عطفي بودخرداد 150 به مبارزات درون رژيمي تقريبا پايان البته داد همچنان بعد از 15 خرداد كساني بودند كه مي كوشيدند شاه را با محدود كردن، تبديل به يك پادشاه مشروطه كنند، مانند جبهه ملي، نهضت آزادي و گروههايي كه هنوز معتقد به مبارزه پارلماني و قانوني بودند. اما بخش اصلي مبارزه در جامعه ما به اين نتيجه رسيده بود كه ديگر مبارزه براي دستيابي به حق و حقوق با حفظ سلطنت امكان پذير نيست، نتيجه منطقي اين جمع بندي انقلاب اسلامي و امحاي نهاد سلطنت بود. البته براي تحقق اين جمع بندي راه و روشها و ابزار طبعا تحول پيدا زيرا كرد تا 15 خرداد خشونت وجه غالب نبود. البته در مشروطيت ما بعضي از گروههاي تندرو و معتقد به راه حلهاي تروريستي و خشونت آميز را داشتيم. مثل گروه حيدرعمو اوغلي كه اتابك را ترور كردند و همين امر از مقدمات كودتاي محمدعلي شاه عليه مجلس، دموكراسي و مشروطيت بود. همچنين در جريان نهضت ملي بعضي از گروهها مثل فداييان اسلام كه بر عليه رژيم پهلوي دست به ترور مي زدند و حزب توده كه به صورت پنهان مخالفانش را ترور مي كرد داشتيم اما خطمشي كلي مبارزه مبارزه سياسي پارلماني حزبي بود 15 از خرداد به بعد به ويژه دهه 40 و 50 به دليل خشونت و سركوب مخالفان واقعا بي سابقه بود. لذا در پايان دهه 40 و نيمه اول دهه 50 منطق مبارزه خشن و مسلحانه رايج شد. طبعا گفتمان ديني و طرز تفكر نوگرايي اسلامي و روشنفكري ما از مبارزه مسلحانه چريكي از يك سو، و از انديشه هاي ماركسيستي بخصوص روايت نوع روسي اش تاثير لذا مي پذيرفت نوعي زبان خشن، مبارزه براندازانه و تكيه برروي حذف و فرهنگ حذف، سركوب و برخوردفيزيكي رايج شد، در چنين شرايطي در انقلاب اسلامي نقش امام خميني (ره ) جاي تامل بسيار دارد. شايد براي برخي و حتي خود ما كه آن زمان تحت تاثير فرهنگ چريكي قرار داشتيم، تاكتيك هاي امام درباره ارتش مثل گل دادن به ارتش و عدم تعرض در مقابل تيراندازي آنان و اجتناب از صدور فرمان مبارزه مسلحانه به مردم خيلي دلچسب نبود. خوب، اينها واقعا براي ما و به عنوان جوانهاي مبارز درآن زمان خيلي سنگين بود. گفت وگو از: فروزان آصف نخعي ادامه دارد