Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770228-41364S1

Date of Document: 1998-05-18

زمين، آسمان و باز هم زمين... دكتر محمدحسن گنجي بنيانگذار جغرافياي نوين ايران، از گذشته مي گويد: اگر نداني كه دكتر گنجي كيست و يكباره در فضاي خانه او قرار بگيري، تنها احتمالي كه اصلا نخواهي داد، اين است كه درمنزل يكي از بنيان گذاران علوم نوين در ايران هستي. درمنزل بنيانگذار جغرافياي نوين ايران. اما اگر اين نكته رابداني، آن وقت تازه به تناسب گوشه هاي مختلف خانه استاد باموضوع تحصيلات تخصصي ايشان يعني هواشناسي پي خواهي برد. سقف شكاف برداشته ونيمه ويران، سرمايي كه از نقاط مختلف، لاله هاي گوش را مي نوازد، سطل هاي بي نظم و ترتيب براي جمع آوري آب حاصل از ذوب برف و... و گرماي دم استاد كه در برابر نخستين پرسش ماكه از گذشته اش مي پرسيم، به صداي بلند مي خندد. - استاد، چرا؟ مي خنديد - پرسش شما باعث شد به گذشته فكر كنم. به گذشته اي كه قطعا موفق و پرافتخار تلقي مي شود... به خود گفتم، سقف ور آمده و تركيده، سطل هاي جمع آوري آب باران و بانوي خانه كه بيمار است و استاد كه در 86 سالگي لاجرم عزيزترين فرزندان خود را; كتابهايش را فروخته است وبراي گذران زندگي مجبور است از اين سوي شهر به آن سوبرود. در كشور ما نشان گذشته موفق و پرافتخار علمي راستي است، شكست و عدم موفقيت چه علائمي؟ دارد اگر چنين است، زندگي رسم خوشايندي نيست. از استاد مي پرسم چه حسي داريد از اين كه تنديس شما را به عنوان بنيانگذار جغرافياي نوين ايران در بوستان دانشوران در كيش برپا ؟ كرده اند لحظه اي مي انديشدو بعد مي گويد: خوشحالم، ولي ازآن بهتر براي امروز من آن است كه حقوق حقه بازنشستگي ام را بپردازند... چيزي نمي توان گفت. پرسشهاي بعدي در موردتاريخ جغرافياي نوين ايران است و پاسخ هاي استاد كه با هم مي خوانيم. گفتگو از: فريبا صحرايي من در سال 1291 در بيرجند در يك خانواده متوسط وابسته به دانشگاه حكومتي آن زمان بدنيا آمدم. در شش سالگي به مدرسه رفتم. مدرسه آن زمان بيرجند يك مدرسه مدرني بود كه به تقليد از دارالفنون تاسيس شده و معلمينش هم بيشتر دانشمندان و علماي ديني و فقهاي محل بودند. خلاصه دوره ابتدايي را در آنجاطي كردم و در سال 1309 به عنوان اولين گروه از فارغ التحصيلان متوسطه، ديپلم گرفتم. بلافاصله بعد از ديپلم، به واسطه كمك دوستان پدربزرگم، براي ادامه تحصيل در رشته حقوق به تهران آمدم. اينجا كه آمدم، معلوم شد كه شرط ادامه تحصيل در اين رشته تسلط به زبان فرانسه در است آن زمان، به خاطر نزديكي بيرجند به هندوستان و شرايط سياسي و اجتماعي آن روز، فرهنگ انگليسي هندي بشدت حكمفرما بود، چون روابط بازرگاني بيرجند با هندوستان بيشتر از تهران بود. مثلا، كتابهاي درسي ما بخصوص كتابهاي انگليسي اغلب چاپ هندوستان بود. درنتيجه مثلا ناظم مدرسه ما يك مسلمان هندي اهل رنگوم بود و ما آنجا انگليسي خوانده بوديم. به اين جهت، ورود من به دانشكده حقوق مقدور نشد و من در دارالمعلمين عالي آن وقت ثبت نام كردم. دارالمعلمين عالي در حقيقت جايي است كه نطفه دانشگاه در آنجا بسته شده و در سال 1309 كه من در آنجا ثبت نام كردم، بيش از سه سال از تاسيس اين موسسه دارالمعلمين نمي گذشت در دو بخش علوم و ادبيات به تربيت افراد مي پرداخت. در قسمت ادبيات، دو رشته تاريخ و جغرافيا و فلسفه و ادبيات تدريس مي شد و من چون ديپلم بيرجندم بيشتر متمايل به مفاهيم ادبي بودم و در رشته تاريخ و جغرافي نام نويسي كردم. معلمين آن روزها، همگي ازمعلمين طراز اول دانشگاه تهران بودند، كساني كه در تحول فرهنگ مملكت صاحب نامي هستند، اينجا بايد يادي ازمعلمانم بكنم. كه از جمله شاخص ترين آنها، سيد محمد فرزان بود كه بعد به تهران آمد و به علامه فرزان بين دانشمندان و علما معروف شد و در دانشگاه الهيات تهران تدريس كرد. به هر حال من سه سال دردارالمعلين درس خواندم. استاد از معلمانتان دردارالمعلمين بگوئيد. در قسمت علوم دارالمعلمين عالي معلمين بيشتر فرانسوي بودند. يعني اولين گياه زمين شناس، شناس، رياضيدان و شيمي دان در اين مركز من فرانسوي بودند زير دست افرادي مانند عباس اقبال مسعود آشتياني، كيهان، مرحوم فروزانفر، دكتر صادق شفق و وحيدالملك شيباني درس خواندم. بعد از سه سال تحصيل درآنجا، صحبت از اعزام محصل به فرنگ و كنكور آن بود اعزام محصل از سال 1307 به موجب قانون شروع شده بود، كه هر سال صد نفر را در رشته هاي مختلف علوم به خارج مي فرستادند تا آنجا تحصيل كنند و برگردند و در دانشكده هاي مختلف به تدريس مشغول شوند. در آن كنكور من پذيرفته شدم ودر 1312 عازم انگلستان شدم، من براي معلمي تاريخ و جغرافيا در كنكور پذيرفته شدم و به دانشگاه رفتم. در سال بعد تصميم گرفتم به سمت جغرافيا بروم، چون توام كردن تاريخ و جغرافيا در آنجامقدور نبود. طي 5 سال در آنجادوره جغرافيا را كامل كردم و به اخذ درجه معادل فوق ليسانس نائل آمدم و در 1317 به ايران برگشتم و بلافاصله به عنوان يك دبير دانشگاه، مشغول خدمت شدم. بعد از يك سال تدريس در دانشگاه، مي بايست خدمت وظيفه انجام مي دادم. خدمت افسري من در تبريز گذشت و با قضاياي شهريور و 20 اشغال ايران و آمدن نيروهاي شوروي به تبريز همزمان شد و من روزهاي بسيار تلخي را در آنجا گذراندم تا خودم را به تهران برسانم. در آن موقع در لباس كارگري پاي پياده تا قزوين 16 روز راه رفتم تا خودم را به تهران رساندم و بعد از آن دوباره به تدريس در دانشگاه پرداختم و 13 سال خدمت كردم. در سال 1331 به امريكا رفتم. آنجا در دانشگاه در سطح ليسانس تدريس مي كردم و در عين حال در دوره دكترا مشغول تحصيل بودم. پايان نامه دكتراي من در مورد آب وهواي ايران بود. در مراجعت ازامريكا، سر راهم در ژنو ماندم. سازمان هواشناسي جهاني تازه درژنو به وجود آمده بود و من آنجابه خاطر اين كه در اين زمينه كار كرده بودم، چند روزي ماندم و با فعاليتها و ساختار آن سازمان آشنا شدم و يك نسخه ازپايان نامه دكترايم را هم به آنها اهدا كردم، وقتي دوباره به ايران بازگشتم، دانشيار دانشگاه شدم. در واقع من اولين فردي بودم كه با تحصيلات علمي جديد در زمينه جغرافيا به ايران برگشتم. تاآن زمان جغرافيا دردانشگاه مابر مبناي يك برنامه علمي مسجل و قابل قبولي تدريس نمي شد. در آن روزها صحبت از اين بود كه يك اداره هواشناسي در ايران راه بيندازند و يك كارشناس اهل هندوستان هم از طرف سازمان جهاني هواشناسي به ايران آمده بود كه مقدمات تشكيل اداره هواشناسي را در ايران فراهم كند، ولي كسي را پيدا نمي كرد كه هم يك سابقه اداري داشته باشد و هم يك شم علمي. لذا گزارشي به مركز در ژنو داده بود، مبني بر اين كه فرد شايسته اي را براي اين كار پيدا نكردم و اگر مقررات اجازه مي دهد خودم اين واحد را راه اندازي كنم، كه همان موقع دبيركل مركز با استناد به پايان نامه اي كه من به مركز اهدا كرده بودم، مرا براي انجام اين كار معرفي مي كند. خلاصه، آن آقا پرسان پرسان نشاني من را پيدا كرده بود. در آن زمان من براي انجام ماموريتي به امريكا رفته بودم و وقتي برگشتم به محض آن كه در فرودگاه پياده شدم، همان آقا به استقبال من آمد ومذاكرات لازم را با من انجام به داد اين طريق در علاوه 1335سال بر كار دانشگاهي مسئوليت تشكيل و تاسيس هواشناسي را هم به عهده گرفتم. مدت سال 12 در آنجا كارمي كردم و خوشوقتم كه آن اداره را بر يك مبناي علمي استواركردم، كه حالا يكي از بزرگترين مراكز تحقيقات علمي در مملكت به حساب مي آيد. در سال 1346 در ايران انقلابآموزشي بوجود آمده بود ودانشگاه تهران به يك دانشمندايراني با شهرت جهاني به نام پروفسور رضا سپرده شده بود. اويك دبير دانشگاه بود كه مثل من براي ادامه تحصيل به خارج كشوررفته بود، ولي در امريكا مانده بود و در تشكيلات علمي امريكايي مقامي داشت. دولت از ايشان دعوت كرده بود تا به ايران بيايد و يك اصلاح و رفرمي را در سازمان دانشگاهها بدهد. چون در آن زمان، كشور تا حدودي در مسير توسعه علمي قرار گرفته بود، افراد مورد نياز براي پست هاي مديريتي خيلي كم بودند و بيشتر دانشگاهيان، كه اغلب اروپا ديده وتحصيل كرده بودند در پست هاي غير دانشگاهي، از نخست وزيري گرفته تا مديريتهاي پايين تر مشاركت پروفسور مي كردند رضا، در آن زمان از من خواست كه به عنوان معاون دانشگاه، بصورت تمام وقت شروع به كار لذا كنم در سال 46 به عنوان يك استاد تمام وقت به دانشگاه برگشتم در پست معاون اداري دانشگاه مشغول شدم. بعداز ايشان هم تدريس مي كردم وبعد مدير گروه دوم بودم و پس از آن رئيس دانشكده شدم و درسال 54 در پست رياست دانشكده بازنشست شدم. در آن زمان، از من خواستند كه در بيرجند يك دانشگاه راه بيندازم. من طي سه سال موفق به انجام اين كار شدم و در سال 56 دانشجو گرفتيم. بعد از انقلاب، من از آن كار كناره گيري كردم وچندين سال در خانه به تحقيق و مطالعه پرداختم كه حاصل آن تاليف كتابي تحت عنوان جغرافيادرايران، از دارالفنون تاانقلاب اسلامي است. آقاي دكتر، اين كتاب شمابنا به نظر بسياري از صاحبنظران، در نوع خود بي نظيريا كم نظير است، چطور دراين كار توفيق؟ يافتيد من از دوران كودكي عادت كرده بودم روزانه يادداشت هايي بنويسم، ضمن اين كه در دوران تصدي پست رياست سازمان هواشناسي دركنفرانس هاي متعددخارجي شركت كرده بودم كه جمعا در حدود 40 كتابچه يادداشت و گزارش مسايل مربوط به آنها را مكتوب كرده بودم و اينها كمك بزرگي به من كرد تا كتابم را با موفقيت بنويسم. اين كتاب را بر مبناي تمام كتابهايي كه طي حدود 150 سال نوشته شده بود تدوين كردم و به مسايلي چون تغييرات برنامه، معلمين، دانشجويان و فارغ التحصيلان و... در آن پرداختم. به هر حال از آن تاريخ به بعد، كار من مطالعات خارجي بود تا سال 68 كه به عنوان مشاور سازمان جغرافيايي كشورمشغول به كار شدم و در طرحهاي علمي جديدي از جمله تدوين فرهنگ آباديهاي كشور كه تا به حال حدود 150 مورد از آن منتشر مشاركت شده كردم. از سال 72 هم به عنوان مشاور ورئيس دانشگاه شهيد بهشتي در دانشكده علوم زمين آنجا مشغول هستم. استاد موجب بسي خوشحالي است كه شما در اين سن و سال هنوز به فعاليت اجتماعي مشغوليد، اما آيا اين كار را با تمام مشقت هاي آن، از سرذوق و علاقه انجام مي دهيد يا از روي جبر و؟ ناچاري به هر حال، خوشبختانه من علي رغم بسياري از هم دوره ايها و همسالان خودم، هنوز سرپا هستم و كار مي كنم. ولي بيشتر از هر چيز، براي گذران امور زندگي و تامين معيشت خانواده كار مي كنم و البته هنوز قادر به تعمير خانه يا بازسازي و تبديل آن به نحو احسن نيستم. استاد هنوز هم كار تاليف و نوشتن كتاب را انجام؟ مي دهيد بله; من در حال حاضر چندكار تدويني دارم، يك جلد دوم براي كتابم دارم مي نويسم راجع به جغرافيا درايران، از صدر اسلام تا دارالفنون مقالات زيادي هم براي دائره المعارف بزرگ اسلامي در دست تدوين دارم. ضمنا كار راهنمايي پايان نامه هاي كارشناسي ارشد و دكتراي جغرافيا را در بعضي دانشگاهها بر عهده دارم. همچنين در كار تجديد نظر دركتاب اطلس اقليمي، كه در زمان رياست سازمان هواشناسي تدوين كرده بودم، با سازمان هواشناسي مشاركت دارم، و خلاصه در هر زمينه اي كه در اين عمردرازم كار كردم، هنوز هم فعال هستم. پيش از شروع به صحبت درپاسخ به سوال من، خنده اي ملايم اما از ته دل كرديد، چه چيز موجب اين شعف؟ شد خب، من به هر حال در تمام تلاشهايي كه درتمام عمرم كردم مي توانم ادعا كنم كه اغلبموفق بوده ام و كمتر به بن بست رسيده ام و كمتر مشكلي بوده كه در زندگي من لاينحل بوده باشد وشايد مجموع اينها باعث شد كه تبسمي نسبت به عمر از دست رفته ام كرده باشم. چه عاملي موجب شده تا كمترمشكلي در زندگي شما لاينحل باقي مانده؟ باشد من خيال مي كنم كه خودم در اين ميان بي تاثير نبودم، چون در زماني كه من در تهران تحصيل مي كردم پدرم در سن 38 سالگي ازدنيا رفت ومن شرايط سختي رابراي ادامه تحصيل داشتم، و حتي در دوران تحصيلم در انگليس ازكمك هزينه تحصيلي ام براي كمك خرجي مادرم به تهران مي فرستادم. البته دوستان ونزديكان ما هم مشوق من ولي بودند، كار عمده را من انجام دادم. البته همسرم در بسياري ازطرحهاي تحقيقاتي من در كارنقشه كشي به من كمك مي كرد وهميشه باصبر و حوصله اشتغال من را به كارهاي درسي و تحقيقي تحمل كرد. آيا رشته جغرافيارا از سر عشق و علاقه به اين شاخه از علم انتخاب كرديد يا به دليل آن كه شرط اوليه ورود به دانشكده حقوق دانستن زبان فرانسه؟ بود واقعيت امر اين است كه براي ادامه تحصيل من درتهران، همان كساني كه پدر من به آنها وابسته بود، كمك مي كردند. در آن زمان در ايران دادگستري دستخوش تغييراتي شده بود و اداره عدليه راه افتاده بود و مساله ثبت املاك و اموال مطرح بود. لذاتصور دوستان پدرم بر آن بود كه اگر يك نفر از بيرجند حقوق بخواند و بعد مي تواند متولي امور در سازمان جديد دادگستري باشد. و وقتي كه من نتوانستم به خاطر ندانستن زبان فرانسه درحقوق شركت كنم، در آن زمان براي آن كه فرصت و زمان را ازدست ندهم، درمسير تاريخ و جغرافيا قرار گرفتم. در انگلستان يك دوست خيلي صميمي پيدا كردم به اسم دكترمحمدتقي سياهپوش، كه خوشبختانه در سنين خيلي بالا هنوز زنده است. ايشان در رشته شيمي و علوم وابسته تحصيل كرده بود و من را به اهميت رشته تاريخ و جغرافيا در جهان آن روز واقف كرد. رشته تاريخ و جغرافيا در جهان آن روز از چه اهميتي برخوردار بود و چه جذابيتي براي شما؟ داشت در آن زمان هنوز بحث امپراتوريها و استثمار به اوج خود رسيده بود و ايران هم از نظر سياسي استراتژيكي و ژئوپولتيكي در يك موقعيت خيلي استثنايي بين امپراتوريهاي انگليس در هندوستان و روسيه تزاري در شمال قرار داشت، و مسايل جغرافيايي مي توانست نوعي پايداري سياسي براي كشور بوجود بياورد و يا اينكه مملكت را از چنگ استثمارگران شمالي و جنوبي رهايي بخشد. لذااين موضوعات خيلي مهم بود و به همين جهت تصميم گرفتم و ترجيح دادم كه تحقيق در مسايل تاريخي در زندگي علمي من در مرحله دوم قرار بگيرد و تمام هم خودم راروي رشته جغرافيا گذاشتم. آيا به غير از سطوح دانشگاهي، نقشي هم در آموزش عمومي رشته جغرافيا در مدارس؟ داشته ايد در آن زمان، جغرافيا به شيوه خيلي بدي تدوين و تدريس مي شد و از جمله كارهايي كه با كمك دو نفر از شاگردانم انجام دادم اين بود كه در سال 35 دو كتاب مهم براي پايه هاي پنج و شش ابتدايي نوشتيم. كتابهايي خيلي زيبا در قطع بلند، با نقشه هاي دلچسب و مطالب جذاب كه دانش آموزان را سر ذوق مي آورد. چرا دانش آموزان از رشته جغرافيا؟ گريزانند اين موضوع در آن زمان هم مطرح بود و دانش آموزان از درس جغرافيافرار مي كردند و البته متاسفانه آن سنت گذشته هنوز هم باقي است. چند وقت پيش يكي از بستگان من در دبيرستان رتبه خوبي راگرفته بود و من به او گفتم كه يك اطلس جغرافيايي به عنوان جايزه برايت بلافاصله مي آورم گفت: آقاي دكتر تو را به خدا اسم جغرافيا را نبر، چون اين مشكل ترين درس است و من هيچوقت نتوانستم اسامي آن را ياد بگيرم. در صورتي كه جغرافيا اين نيست كه ما اسم ياد بگيريم كه فلان كوه و فلان رود كجاست. بلكه مسايل ديگري مطرح است. متاسفانه اين سنت همچنان از گذشته به جا مانده و هنوز هم دانش آموزان از جغرافيا فراري هستند. در صورتي كه الان مشكلات عمده مملكت ما را تاحد زيادي جغرافيا مي تواند حل كند. اگر حفظ اسامي در كلاس جغرافيا مطرح نيست، پس چه مسايلي مطرح؟ است واقعيت اين است كه مشكلات عمده مملكت ما را در شرايط فعلي، دانش جغرافيا تا حد زيادي مي تواند حل كند. من اين را بارها گفته ام كه از زمان پيروزي انقلاب، جمهوري اسلامي ايران دو خط مشي اساسي براي خود تعيين كرد: يكي اصل خودكفايي و ديگري اصل عدم وابستگي. خودكفايي بدين معناست كه ما به گونه اي حركت كنيم كه به توليدات و منابع خودي متكي باشيم. در اين زمينه، قطعا ما وقتي مي توانيم موفق باشيم كه بدانيم چه داريم و كجا داريم و چطورمي توانيم به مقصد برسيم. اينها مباحثي است كه در كلاس جغرافي تدريس مي شود. آنجا گفته مي شود كه در چه نقاطي از مملكت بندرگاه خوب مي توان تاسيس كرد، در كجاي آن مي توان كشاورزي كرد و... اصل دوم كه عدم وابستگي است و مكمل اصل اوليه است، نيز با مطالعات جغرافيايي خيلي بسيط و مفصل، تحقق ما مي يابد در درجه اول مي بايست بدانيم كه وابستگي ما به خارج در؟ چيست ما بايد در مورد شرايط اقليمي و آب و هوايي كشورهاي توليد كننده موادي كه به آن وابستگي داريم، شناخت خوبي پيدا كنيم و راه بي نيازي از اين كشورها و توليدات آنها را مطالعه كنيم. لذا تمامي اين مسايل كه در زندگي امروز ما دخالت مستقيم در دارد، كلاسهاي جغرافيايي مطرح مي شود. ضمن اينكه با توجه به نرخ رشدجمعيت كشور ما بايد با استفاده صحيح و آموزش درست برنامه ريزي جغرافي، مناسبي را براي نيازهاي جمعيتي كشور در سالهاي آتي انجام دهيم. همانطور كه فرموديد دانش آموزان هميشه از درس جغرافيا در مدارس گريزان بودند، خود شما از اين درس فرار؟ نمي كرديد البته، علت اصلي اين امر در كمبود معلمان كارآزموده است. متاسفانه اغلب افراد فكر مي كنند كه جغرافي فقط خواندن كتاب آن است. اگر معلم جغرافيا درس مربوطه را بخوبي تشريح كند، در دانش آموز ايجاد جذابيت خواهد كرد، چون در اين صورت به جاي حفظ مطالب، آنها را مي فهمد. اما وقتي كه در غياب معلم جغرافيا، مدير مدرسه، معلم تاريخ را به كلاس درس مي فرستد، طبيعي است كه دانش آموز جز حفظ اسامي چاره ديگري نخواهد داشت. اگر ما با رعايت اصول علمي، معلم جغرافي براي دبستانها و دبيرستانها تربيت كنيم و تدريس را به آنها واگذار كنيم، اين گرفتاريها را قطعا نخواهيم داشت. متاسفانه هنوز در بسياري از مناطق محروم ما، يك معلم دو يا چنددرس را همزمان تدريس مي كنند و آنجاست كه انزجار، جزئي ازجغرافيا مي شود. لذا مساله اين است كه در جمعيت 60 ميليوني ما كه 18 ميليون نفر آنها در سنين يادگيري هستند، در مراحل مختلف از دبستان تا دانشگاه، ما هنوز معلم كافي نداريم. خود شما در كودكي به جغرافيا علاقه؟ داشتيد اتفاقا از همان زمان علاقه مند بودم. آن موقع، كتاب حسابي و معلم حسابي نداشتيم، ولي آنچه بود، مورد علاقه ما بود. يادم هست دركتابهاي آن موقع در مورد قطبشمال، چيزهايي نوشته شده بود و معلم ما هم توضيحاتي مي داد و اسامي كاشفين قطب را مي گفت كه در راه كشف آنجا، جان خود را از دست داده اند. معلم ما در مورد يكي از كاشفين مي گفت كه بعد از بازگشت از قطب، او را محاكمه كرده اند كه تو همكارت را در راه، گرسنگي داده اي و باعث مرگش شده اي. مجموعه اين باعث بحث ها، علاقه مندي من به جغرافيا مي شد. بعدها هم خوشبختانه در همين خط جغرافيا افتادم. اگر امكان داشت كه دوباره جوان شويد، بازهم همين رشته جغرافيا را انتخاب؟ مي كرديد چون من، توانم را در اين راه مصرف كرده ام، فرض محال را نمي توانم در نظر بگيرم. اما تا آنجا كه يادم هست، از كودكي تمايلي به اين رشته داشته ام. اگر دوباره جوان شوم و عقل حالا را هم داشته باشم، قطعا دوباره همين راه را انتخاب مي كنم. فرموديد كه وقتي مقطع ليسانس را تمام كرديد، دوسال خدمت نظام وظيفه را انجام اين داديد مشكل هنوز هم هست... آن موقع من شخصا از دوره خدمت نظام وظيفه خيلي استفاده كردم چون آن موقع كه من وارد دوره توپخانه شدم، گروه ما نفر 50 بود كه دو نفر فارغ التحصيل دانشگاههاي داخل و 48 نفر فرنگ ديده بودند، در رشته هاي مختلف. توپخانه آن زمان كارش تماما با نقشه چون بود، براي جنگ زميني تدارك شده بود. جنگ زميني هم به سطح زمين كاردارد و در زمين است كه لشكرها با هم مواجه مي شوند. اين موضوع باعث شد من خيلي استفاده ببرم، اما حالا از شما چه پنهان خدمت نظام وظيفه را كه جدي هم گرفته نمي شود، اغلب فارغ التحصيلان وقتشان آنجا تلف مي شود، گواين كه براي استفاده از تخصص آن برنامه ريزي هم مي شود، بايد فكري برايش كرد. البته بايد به فكرنيروي دفاعي كشور هم اگر بود در حين خدمت، آموزشي در زمينه تحصيلي آنها هم صورت بگيرد، خيلي بهتر است. چون اغلبفارغ التحصيلان بعد از پايان خدمت مي خواهند تحصيل خود را ادامه دهند اما اين وقفه دوساله براي آنها مشكل ايجاد مي كند و مطالباز يادشان مي رود. فرموديد زماني كه تدريس را در دانشگاه آغاز كرديد فرصت هاي مطالعاتي و تحقيقاتي بسياري داشتيد. از وضعيت فعلي چقدر مطلع هستيد، آيا اين برنامه هنوز به قوت خود وجود؟ دارد متاسفانه اينجور نيست. البته در مورد من يك حالت استثنايي بود، چون رئيس هواشناسي بودم و هواشناسي در هواپيمايي نقش مهم چون داشت هواپيماها مثل امروز قدرت پرواز خوبي نداشتند و احتياج به اطلاعات هواشناسي منظمي داشتند. هواشناس ها مي توانستندبه طور رايگان در مسيرهاي مختلف براي شناسايي وضع هوا و تدوين دفترچه هاي راهنما سفر كنند و اين فرصت خوبي براي مطالعه و تحقيق افراد علاقمندي مثل ما بود كه ما از آن به نحو احسن براي تحقيق استفاده مي كرديم. چند كلامي هم از هم دوره اي هاي خود بگوييد. وقتي از دارالمعلمين عالي فارغ التحصيل شديم حدود 18 نفر بوديم كه 8 نفرمان براي ادامه تحصيلات به خارج رفتيم. چند نفر به انگليس و چند نفر به امريكا فرستاده شدند. آنهايي كه به امريكارفتند، بعد از بازگشت به كشور بيشتر در آموزش و پرورش و دردارالمعلمين عالي (تربيت معلم فعلي ) به تدريس پرداختند. متاسفانه از آن 18 نفر الان سه نفر بيشتر ما نمانده اند در سال 1312 در يك گروه صد نفره براي تحصيل عاليه به خارج كشور اعزام شديم و قبل از ما از سال 1307 هرساله صد نفر اعزام شده بودند و ما ششمين گروه بوديم. تمامي اين 600 نفر در فاصله بين 1320 و پيروزي انقلاب اسلامي جزو گردانندگان مملكت بودند. از هم دوره ايهاي من، دو نفر از جمله دكتر ميرفخرايي، بعد از اتمام تحصيلاتشان در انگلستان ماندند و برنگشتند. چرا شما هم مثل خيلي از هم دوره اي هاي خود يك كشور خارجي را براي اقامت انتخاب نكرديد و به ايران؟ بازگشتيد براي اين كه، هيچ انگيزه اي براي ماندن نداشتم و هيچوقت چنين نيتي نداشتم. حتي بعد از انقلاب، شرايط رفتن براي من كاملا مهيا بود، اما من نرفتم. موقعي كه دكترا گرفتم و به ژنو رفتم، اين امكان وجود داشت كه آنجا بمانم، ولي نماندم. من از يك طرف وابستگي عاطفي به خانواده داشتم و از طرف ديگر خودم را مديون اين آب و خاك مي دانستم. استاد حقوق ماهيانه شما در حال حاضر چقدر؟ است (مي خندد ) من الان چند جا تلاش مي كنم، تا اقتصاد خانواده دونفره ام را بچرخانم، متاسفانه با اين وجود، هنوز قدرت اين كه همين خانه كهنه را تعمير يا تبديل به احسن كنيم، نداريم. من هميشه بين خودم و يك زندگي مرفه فاصله زيادي مي ديدم، ولي مشكلات آن زمان مثل حالا يادم نبود هست وقتي از خدمت نظام وظيفه برگشتم با لباس كارگري بودم و در دروازه قزوين يك قران و نيم پول دادم و يك عكس فوري يعني گرفتم بعد از چند سال تحصيل دربيرجند و سه سال تحصيل در تهران و 5 سال در كشورهاي خارجي، بااين سرمايه از زندگي پا به دروازه تهران گذاشتم و اين واقعيتي است. ولي در آن زمان، براثر تلاش خودم و همسرم صاحب خانه وزندگي شديم و چون خودمان متاسفانه اولادي نداشتيم، چندين نفر ازبستگان را در خانه خود تربيت كرديم. امروزه براي هيچ خانواده جواني بدون داشتن يك پشتوانه مالي خارج از خود، ممكن نيست كه بتواننداز خودشان يك اتاق داشته باشند. آينده رشته جغرافيا را در كشورمان چطور؟ مي بينيد البته، متاسفانه هنوز كه هنوز است نياز دانشگاههاي ما در زمينه اساتيد رشته جغرافيا برآورده نشده و ما به تعداد كافي دكترجغرافيا نداريم و هنوز در بسياري از موسسات آموزشي براي تربيت دانشجويان ليسانس و فوق ليسانس از اساتيدي با مدارك ليسانس وفوق ليسانس استفاده مي كنيم، كه اين كار صحيحي نيست. متاسفانه بعد از انقلاب، آموزش عالي به صورت غيرمنتظره اي ازلحاظ كمي وسعت پيدا كرده است. اين وضع در مدارس ما هم متاسفانه وجود دارد و ما معلم جغرافياي خوب كم داريم. اما، از سوي ديگر، شغل هاي غيرمعلمي براي فارغ التحصيلان اين رشته زياد شده و آنها در فعاليتهاي مربوط به محيط زيست، مديريتهاي وزارت كشور، فرمانداريها و نظاير آن مشغول به كار مي شوند و اين نشانگر آن است كه از يك طرف خودعلم بيش از پيش شناخته شده و مورد بهره برداري قرار مي گيرد و ازطرف ديگر فارغ التحصيلان اين رشته ها به حرفه هاي غيرآموزشي لذا جذبمي شوند من آينده اين رشته را در كشور خيلي خوب مي بينم. داشتن فرزند براي بسياري از خانواده ها بخصوص ما ايرانيها آنقدر با اهميت است كه گاه عدم وجود آن بنيانهاي خانواده را از هم پاشيده و موجب جدايي زنان و مردان از يكديگر مي شود. بفرمائيدكه چه عاملي باعث شده تا به رغم آن كه خداوند به شما اولادي نداده، زندگي مشتركتان را محكم و استوار حفظ؟ كرده ايد خوشبختانه، نه من و نه حتي خانواده من هرگز به اين موضوع فكر نكرديم كه چون بچه دار نمي شوم، بروم همسر ديگري اختيار كنم. به همين دليل ما تمام علايق و عواطف خودمان را صرف نگهداري و بزرگ كردن بعضي از فرزندان فاميل كرديم، كه بعضي از آنها در ايران مشغول به فعاليت هستند و مقامات مختلفي كسب كردند، وچندتايي هم به خارج از كشور رفته اند. فكر مي كنيد يك ملت چطور مي تواند از مفاخر علمي خود تقدير؟ كند راستش تشكر و تقدير خشك و خالي كه خيلي راحت است، و البته اين مشكل فقط خاص ما نيست، بلكه مساله بسياري از كشورهاست. به هرحال بسياري از كشورها مبتلا به تورم اقتصادي هستند. حالا بفرماييد كه ملت ما چطور و چگونه بايد از مفاخر خودش قدرداني؟ كند به نظر من بهترين تقدير از مفاخر علمي اين است كه لااقل يك فراغت خاطري براي آنها فراهم كنند. البته گفتن اين حرفها به جايي هم نمي رسد، اين همه در روزنامه ها مي نويسند كه يك فردبازنشسته بعد از 35 سال خدمت تنها 35 هزار تومان دريافتي حالا دارد، بازنشسته ما، هم خون دلي بايد بخورد تا زندگي اش را خود بگذراند، معضل بزرگي لذا است يك راه تقدير اين است كه مفاخرعلمي يك كشور، بتوانند حداقل زندگي خود را تامين كنند. راه ديگر اين است كه حرمت او را نگه دارند و امتيازاتي برايش قايل شوند. مثلا تسهيلاتي در امور خدمات پزشكي و حمل و نقل و... متاسفانه امروز اگر من در يخ و سرما بيفتم و پايم بشكند، هيچ اميد و امكاني براي معالجه و ترميم آن ندارم در حالي كه 60 سال در اين مملكت خدمت كرده ام. لذا در درجه بعد، مي بايست حرمت اجتماعي مفاخر و حتي بازنشستگان حفظ مشكل شود ما اين است كه هنوز فكري به حال بازنشستگان نكرده ايم. نظرتان در مورد تنديسي كه از شما در بوستان دانشوران (جزيره كيش ) ساخته شده،؟ چيست شباهتي به چهره شما؟ داشت شباهت يا عدم شباهتش مطرح نيست. به فرضي هم كه شباهت نداشته باشد، ايرادي ندارد. براي اين كه همه من و چهره من را نديده اند. البته همسرم مي گويد شبيه من نيست، ولي بعضي از دوستانم كه تصويري از آن تنديس را ديده اند، آن را شبيه من مي دانند. به هرحال طبيعي است كه تنديس هاي بوستان با الهام از تصاوير افرادو نه چهره زنده آنها ساخته شده است. نكته و سوال مهم براي من اين بود كه چرا؟ ما انتخاب دانشوران اين بوستان، برچه اساسي صورت گرفته است. تنها جوابي كه براي سوال خودم يافتم، نوشته اي بود كه آنجا به مادادند و ملاك انتخاب افراد، پيشكسوت بودن آنها در يك رشته دانشگاهي بود. ساخت اين تنديس در شرايطي كه شما در قيد حيات به هستيد، لحاظ معنوي چقدر برايتان ارزش؟ دارد آن تنديس براي من يكي از همان راهها و شيوه هاي تشويق است. از قديم الايام گفته مي شد كه آدم در پيري دل نازك مي شود و به هرحال، اين نوع كارها براي فرد بازنشسته اي مثل من خوشحال كننده است. اما همه به من مي گويند حق اين بود كه در اين سنين پيري، به جاي تنديس، حقوق بازنشستگي تو را برقرار كنند و حرف راستي هم مي زنند. شايد من هم آرزويم همين بود كه به جاي تنديس، اين كار را مي كردند. ولي خب، به هرحال، همين هم، يك دلخوشي است. از قديم گفتند: نام نيكي گر بماند زآدمي به كزوماند سراي زرنگار از ما كه سراي زرنگاري نمي ماند، اما با ساخت اين تنديس، مردم يك زمان مي فهمند كه يك همچنين آدمي هم، در اين مملكت بوده است. چه توصيه اي براي خوانندگان جوان همشهري ارائه؟ مي كنيد توصيه من اين است كه سعي كنند اين مملكت و اين ملت را بشناسند، ما دوتا هويت داريم، يك هويت تاريخي و ديگري جغرافيايي. هويت تاريخي ما، گذشته ماست، فرهنگ، ادب، معماري و مملكت داري ماست. وظيفه ما اين است كه اگر بخواهيم ايراني بمانيم، به اينها آشنا باشيم. علاوه براين، ما يك هويت جغرافيايي داريم. وقتي مي گوييم ايران و ايراني متوجه آن نقشه جغرافيا، حد و درياي مرزها، خزر و خليج فارس و كلا تمام گوشه و كنار اين مملكت مي شويم. ما براي اين كه به صورت يك ملت هميشه پايدار باشيم، بايستي دردرجه اول جلوي رشد جمعيت را بگيريم و در وهله بعد با امكانات بالقوه مملكت آشنا شويم تا بتوانيم با استفاده از آنها، زندگي خودمان را تامين كنيم. نكته مهم بعدي اين است كه توصيه مي كنم همواره، در تمام مراحل زندگي و در برخورد با افراد، خودشان را جاي طرف مقابل بگذارند. خود من در برخورد اعضاي خانواده، همكاران، همسايگان و... هميشه خودم را جاي ديگران گذاشتم، و فكر مي كنم با اين طرز بسياري برخورد، از مشكلات ما حل مي شود. البته من جوانان و نوجوانان را همچنين، به انضباط در كار و سخت كوشي توصيه مي كنم. يكي از حوادث تلخ عمرتان را نيز برايمان بازگو كنيد. پانزده سال پيش 6500 جلد از كتابهاي مرجع و ارزشمند كتابخانه شخصي ام را براي رفع نيازهاي مالي ام فروختم. البته كتابها را براي آن كه در جاي امني باشند، به كتابخانه آستان قدس فروختم، ولي اين، حادثه تلخي در زندگي من بود.