Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770227-41357S2

Date of Document: 1998-05-17

تشكل هاي دانشجويي; گفت وگو يا؟ كشمكش نگاهي به رفتار سياسي جنبش دانشجويي ايران در گفت وگو با دكتر سيد محمد عباس زادگان (بخش پاياني ) آقاي دكتر با توجه به سابقه تاريخي كه ما از تشكلهاي مختلف حزبي و دانشجويي داشته ايم اين تشكلها يك جايي به پايان رسيده است يا نيروهاي دولتي جلوي آن را گرفته يا فضايي بر جامعه حاكم شده كه مردم و دانشجويان تمايلي براي حضور در تشكلها نداشته اند، به نظر شما در شرايط حاضر اميدي هست كه تشكلها به چنين جايي؟ نرسند به نظرم مي رسد كه دليل اينكه جنبشهاي دانشجويي دچار ناكامي شدند و نتوانستند استمرار پيدا كنند و خط روشني را از نظر سياسي دنبال كنند اين است كه براي مبارزه برنامه نداشتند و عمدتا از مدلهاي عاطفي، رواني و احساسي براي مبارزه استفاده كردند نه وجود الگوهاي سازمان يافته اين مدون يك مشكل بود مشكل ديگر اين بود كه اين جنبش هاي دانشجويي معمولا رهبري نيرومندنداشته، خودجوش و بدون رهبري بوده اند و بعضي از حركاتش خودبخودي بوده اين دو تا عامل يعني نداشتن برنامه و نداشتن رهبري باعث مي شده، كه در اين دوره جنبش دانشجويي به شدت گرم و باشد وقتي شرايط اجتماعي اجازه مي داده عمل مي كرد و به محض اينكه شرايط اجتماعي به هردليلي اجازه نمي داده جنبش دانشجويي در لاك خود فرومي رفته و محدود و كنترل من مي شده براي آينده چنين تصوري ندارم به نظرم مي رسد كه جنبش دانشجويي رو به بالندگي و توسعه است و الان هم نظام حكومتي كشورهيچ مخالفتي با سياسي شدن دانشجوها ندارد. مقام معظم رهبري بارها روي سياسي كردن دانشگاه (نه ملعبه سياسي شدن )دانشگاه در چارچوب نظام تاكيدكرده اند وقتي كه اكثريت دانشجوها آرمانهاي ديني ملي واعتقادي را ادراك مي كنند دراين چارچوبها مبارزه مي كنند. واين درك را عميقا دارند كه يك كشوري هستيم با دشمنان بي شمار و براي همين، اين نياز را داريم كه مردم در صحنه باشند و آگاهانه هم در صحنه باشند و سياسي باشند. گروهي هم كه مي تواند چنين چيزي را فراهم كند جنبش دانشجويي است (به لحاظ عدم وابستگي و صداقت ) بنابراين نظام حكومتي مجموعا با جنبش دانشجويي وتوسعه آن موافق است در بيرون هم مردم بدليل خلايي كه وجوددارد از اين جنبش دفاع مي كنندفقط يك عامل هست كه بايد روي آن حساس باشيم و آن پرهيزدانشجويان از حركات نادرست نسنجيده، ناپخته و درگيريهاي دروني ناخواسته است كه مي توانند به آنها تحميل كنند آن بخشي است كه اگر دانشجويان خداي نكرده از مدلهاي سياسي منطقي و معقول و مبتني بر گفتمان و مبتني بر يك كنش متقابل، بيرون بروند و در مدلهاي خشونت و عكس العملهاي خشن وارد شوند و يا انرژي اشان را روي اين عكس العمل صرف بكنند بي ترديدصدمه زيادي مي خورند و مي خوريم. دليلش هم اين است كه شرايط اجتماعي ما چنين آمادگي برگزاري خشونتها را ندارد. ما يك دوره خشونتهاي خياباني و دانشگاهي را تجربه كرده ايم در بدو انقلاب و در پيروزي انقلاب و در دوران بعد و تلخكاميهاي فراواني ببار آمده بنابراين مردم به هيچ وجه ديگر آمادگي پرداختن تاوانهاي اين گونه را ندارند. شما مي بينيدكه سياسي ترين آدمها (غيرازگروههاي برانداز ) اگر پاي خشونت پيش بيايد حتي ممكن است سكوت را ترجيح دهند تا گسترش خشونت در درون جامعه را. تنهانقطه اي كه ما ممكن است از آن آسيب ببينيم و جنبش دانشجويي ممكن است دچار ركود شود همين محمل است كه دانشجويان از مسير گفتگوي منطقي عقلايي و برخورد منطقي خارج شوند و مسير ستيز و برخورد و عكس العمل و خشونت و درگيري را انتخاب كنند اگراين شود بي ترديد جنبش پايدار نخواهدبود و در نطفه و مراحل اوليه خفه خواهدشد. آقاي دكتر، شما فرموديد ما دشمنان فراواني در سطح جهان داريم در اين صورت بايد به دنبال وحدت باشيم. اما وجود تشكل ها (چه حزبي و چه دانشجويي ) يعني؟ تكثر البته من توضيحي بدهم كه دليل اصلي نظام حكومتي براي سياسي شدن فقط اين عامل نيست اين يكي از دلايل است. يك دليل عمده ديگر اصلا ماهيت اعتقادات ماست كه ما ماهيتا در اعتقاداتمان خواهان استقرار عدالت هستيم. خواهان پرورش مسلمانان هستيم در داخل كشور و جواناني كه بتوانند آرماني بينديشند، آرماني فكر كنند و درچارچوب آرمانها عمل كنند. لازمه چنين كاري هم كار سياسي است به عبارت ديگر فقط شرايط خارجي كشور نيست كه ايجاب مي كند كه جنبش دانشجويي شكل و رونق بگيرد. ماهيت اعتقادات، مذهب و دين ما يك مذهبي است كه افراد در آن سياسي هستند و دست به مبارزه سياسي مي زنند براي استقرار عدالت. بنابراين دشواريها، ناهنجاري ها و تنگناهايي كه در درون داريم، بايد توسط گروههاي سياسي براورد شود و نشان داده شود و برايش راهكار داده شود. گفتگو گسترش پيدا بكند. همه اينها ماهيت ديني دارد. يعني در مذهب ما اساسا اعتراض عليه شرايط نامساعد داخلي خودش نهفته است و وجود دارد به محض اينكه كسي اعتقاداتش اين را بپذيرد، ستيزش با ناحق و نادرستي و راه كج و غلط آغاز اعتقادات مي شود ما اين را تشويق جوانها مي كند توي اين مدل زندگي كنند نه فقط شرايط بيروني. اما موضوع وحدت و تكثر را بايد از زاويه بهتري نگاه وحدت كنيم هيچ گاه به معني سكوت يا برملا كردن اختلاف نقطه نظرها و تفاوتها نيست اسم آن خفقان است و هرگز اسم آن وحدت نيست. چنين وحدتي هرگز پايدار نخواهدشد، شما نگاه كنيد شاه براي ايجاد يك وحدت چيزي درست كرد به نام حزب رستاخيز وكوششهاي بسيار زيادي را به عمل آورد اما هرگز حادث نشد. دربعضي از كشورهاي دنيا كه نظام پارلماني نيست به ظاهر همه مردم با هم وحدت دارند ولي اختلافات عميق زيربنايي وجود دارد كه در يك نقطه اي فوران پيدا خواهد كرد، اين اختلافات كه ديگر نمي شود جلوي آن را گرفت. بنابراين نتيجه وحدتي كه شاه دنبال آن بود در داخل كشور تحت عنوان شعارهاي مربوط به وحدت بهمن 220 را آفريد و مردم درواقع تضاد و تعارضشان را با آن نوع وحدت به صورت خيلي عميقي نشان دادند. چون در جريان انقلاب يك گروه اجتماعي عليه يك گروه ديگر كه حاكم بودند ستيز كردند. عليه گروههاي ثروتمند، عليه گروههاي زراندوز و عليه نظام سياسي كشور دست به طغيان زدند درحالي كه نظام اجرايي كشور فكر مي كرد كه اينها با هم متحدند اين درك از اتحاد، درك نادرستي است. اسمش خفقان است. درك از تكثر هم به معني ستيز يا به معني برخوردهاي داخلي نيست. آن چيزي كه ما را با هم متحد مي كند اتحاد در اصول كلي اعتقادي است. اعتقاد در پذيرش جهت گيريهاي اصلي است كه براي ما روشن است يعني قانون اساسي. اتفاق ما قانون اساسي است يعني قانون اساسي همه ما را با هم متحدكرده است اما اختلاف نظرمان كاملا سرجاي خودش هست. شما نگاه كنيد كه حتي كشورهايي كه درگير جنگ بودند يكي از دلايل موفقيتشان اين بود كه اجازه دادند بعضي از اختلافات منطقي ازطريق گفتمان و گفتگو حل وفصل شود. در يك دوره اي به چرچيل گفتند كه شما به دليل بروز جنگ روزنامه ها را به دليل انتقاداتشان تعطيل كنيد، تعطيل نكرد، گفت نقطه قدرت ما براي جنگ آن است كه مردم اختلافاتشان و نقطه نظراتشان را بتوانند بيان كنند نه تنها وقتي كه با دشمن روبه رو هستيم در هر شرايطي ما نياز به گفتگو داريم. تكثر موجب اختلاف نمي شود اتفاقاموجب گسترش تفاهم مي شوديعني وقتي من و شما عقايدمان رابا هم بيان نمي كنيم، با هم حرف نمي زنيم. بين ما يك ديوار عظيم وجود دارد، بين گروههاي اجتماعي ديوار عظيمي وجوددارد بنابراين ستيز در بطن جامعه نهفته است ووجود دارد منتهي عارضه بيروني آن را ما نمي بينيم وقتي گفتگومي كنيم، وقتي وارد كار حزبي مي شويم، وقتي وارد كار سياسي مي شويد اين تمايلات بروز پيدامي كند. تعاملات زاينده اي ايجادمي شود. آن تعامل زاينده است كه جامعه را جلو مي برد ولي ممكن است ما دچار كشمكش دچار نشويم، ستيز نشويم. بخصوص اگر تجربه كار سياسي رادانشجويان ياد بگيرند كه دركار سياسي مدل سياسي گفتگو وتفاهم، انتخاب برخور قبول نظر اكثريت پذيرش اقليت از اكثريت است خود كشورهاي دموكراتيك دنيا با وجود تكثر با هم ستيزهاي داخلي ندارند و سر مسائل اصلي كاملا با هم متحدند، سر منافع ملي، سر مسائل ملي، سر مسائل آرماني با همديگرمتحدند، اتفاقا از طريق از تكثر، طريق گفتگو و از طريق بحث واز طريق گفتمان ما ارتباطمان رانيرومندتر مي كنيم چون محلهاي تضادمان را مي شناسيم، شيوه چالش آن را ياد مي گيريم، شيوه تفوق برآن را ياد مي گيريم. رسالت جنبش دانشجويي را در حال حاضر چه؟ مي دانيد فكر مي كنم رسالتي كه همه دانشجوها به عهده دارند يكي اين است كه بسيار موظف باشندافراد، اشخاص يا بعضي از عناصر، آنها را درگير خشونت و كشمكش ناخواسته نكنند و يا به آنها تحميل نكنند هر جا كه كشمكش هست خود دانشجو مواظب باشد كه به هيچ وجه به كشمكشهاي خشونت باردامن نزند، چون به محض اينكه دامن زده شود در جامعه واكنش ايجاد مي كند. جواب خشونت به هيچ عنوان خشونت نيست. جواب خشونت خويشتن داري، مصلحت انديشي و در نظر گرفتن انقلاب است. نكته دوم اين است كه دانشجويان بايد بسيار مواظب باشند كه ازمبارزاتشان دشمنان انقلاب بهره گيري نكنند. حرف سوم اين است كه دانشجويان وقتي در مبارزه دانشجويي نيرومند خواهند بود كه از درد و از مشكلات مردم مطلع باشند و فقط بيان كننده جريانهاي روشنفكري و گرايشات روشنفكري نباشند، در دردهاي واقعي وتنگناها و بن بستهاي مردم بتواننداظهار نظر كنند، بتوانندعكس العمل نشان دهند، بتوانندبيانيه انتشار دهند، بتوانند بامردم همراه و همدرد باشند تا ازجانب جامعه پذيرفته شوند. جامعه اين درد را دارد كه دنبال يك محفلي مي گردد كه يك كسي مبين خواسته هايش باشد. بنابر اين جنبش دانشجويي نبايد فقط درگيرمسائل روشنفكري بشود. نكته ديگري كه من بخصوص به عنوان يك استاددانشگاه روي آن خيلي تاكيد دارم اين است كه مبارزه و جنبش دانشجويي، دانشجو را از كار علمي فكري باز ندارد ما براي آينده به كادر علمي بسيار نيرومند آب ديده نيازمنديم كه توان و ظرفيت علمي خيلي خوب داشته باشد. بنابر اين جدي گرفتن كار درس، كار تحقيق و كار علمي اصلامتعارض با كار مبارزه سياسي نيست. چون ما الان توي يك دوره اي نيستيم كه يك مبارزه حرفه اي را توي دانشگاه بخواهيم، مثل دوران قبل ازانقلاب، مبارزه بخشي از زندگي اجتماعي دانشجويان بايد باشد و نه تمام زندگي نكته دانشجويان ديگري كه به ذهنم مي رسد اين است كه دانشجويان نيازمند به كسب آگاهيهاي سياسي از طريق مطالعه هستند و مطالعات سياسي ومتكي بودن به آرمانهاي عقيدتي براي يك مبارزه سياسي و رعايت تقوا در هر عمل سياسي بخصوص براي دانشجويان نهايت اهميت را دارد. نكته آخري كه مي خواهم به آن اشاره بكنم اين است كه در جنبش دانشجويي بين گروههاي دانشجويي تفاوت نظروجود دارد. الان شما مي بينيدكه سه شعبه فكري بين دانشجويان وجود دارد كه تا به حال عليه هم اعلاميه و بيانيه داده اند. در اين حد هيچ اشكالي وجود ندارد كه دانشجويان در بين خودتفاوت فكري داشته باشند. هيچكس نمي تواند بگويد يك حرف را بزنيد، اين حرف بي معني است. جنبش دانشجويي مي تواند شعبه هاي مختلفي داشته باشد. اما بايد مواظب باشند كه همه انرژيشان را صرف عكس العمل هاي داخلي نكنند. در اين صورت هيچ چيزي براي بيان خواسته هاي بيروني نمي ماند. جنبش دانشجويي اگر نمي توانديكپارچه باشد، اقلا در داخل اين گروههايي كه هستند همه تضادهايشان را متوجه هم نكنند بلكه اراده شان را متوجه حل تضادهاي بيروني بكنند. يكي از اين موارد اين اختلافاتي هست كه وجود دارد. من ديدم كه دانشجويان اخيرا سر اين اختلافات خيلي عليه هم موضع گرفتند و عكس العمل نشان داده اند. دانشجويان آگاه بايد از ستيز با نيروهاي داخلي و عمده كردن اين تفاوتها تا آنجا كه ممكن است بپرهيزند، بلكه تضادها، تعارضات و اشكالاتي كه در جامعه وجود دارد مبارزه سياسي اشان متوجه آن مراكز بكنند تا بتوانند گامهاي جديدي را به سود كشور و مملكت داشته باشند. من نسبت به آينده كار دانشجويان از اين بابت بسيار خوش بين هستم. با دانشجوها كه صحبت مي كنم مي بينم نسبت به گذشته و حتي نسبت به زماني كه ما دانشجو بوديم آنها بسيار آگاه تر و جهت گيريهايي را كه دارند از سر آگاهي و ادراك قوي تري است ولي به اين معنا نيست كه كفايت بكندو دانشجويان نياز به تغذيه فكري از جانب افراد آگاه، از جانباستادان، از جانب افراد پخته سياسي، از جانب افراد خيرندارند. گفت و گو از: شهريار شمس مستوفي