Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770227-41351S2

Date of Document: 1998-05-17

هنر زندگي كردن به مناسبت برپايي نمايشگاه نقاشي در نگارخانه دريابيگي چندي پيش نمايشگاهي از آثار نقاشي ژيلا هدايي، نسرين خسروي، ايرج زند، محمدعلي بني اسدي و كيوان آزاد درنگارخانه دريابيگي برگزار شد. هنرمندان شركت كننده در اين نمايشگاه در پاسخ به اين سوال كه چرا از دوران صفويه تاكنون و به طور مشخص تر از دوران مشروطيت، جنبش مدرنيسم در نقاشي، دروني و شخصي نشده و براي اتصال حلقه هاي مفقود شده در اين ميان چه بايد كرد، چنين گفته اند: كيوان آزاد: اين مسئله اي كه مطرح مي شود فقطمربوط به نقاشي نيست بلكه در همه رشته ها همين روند وجود دارد. دكتر علي شريعتي مي گويد: اتفاقاتي از دوره صفويه افتاده و گاهي مامي خواهيم حصاري دور اين اتفاقها بكشيم و رابطه مان را با خارج قطع كنيم و يا اينكه بگوئيم هنر نزد ايرانيان است و بس و نبايد هيچ نوع ارتباطي با خارج داشته در باشيم واقع اين نحوه برخورد با قضيه ملي گرايي، سنت وهويت، گاهي بيشتر از آنكه سبب تقويت پيشرفتمان شود سبب بهم ريختن اوضاع شده است. بني اسدي: در همان زمان ذكر شده يك سري به غرب مي روند و آنقدر تاثير مي گيرند كه حتي نام خودشان را عوض مي كنند. مثل محمد زمان كه تغيير يافته به پائولوزمان. در اين جاست كه اولين انفصالها رخ مي دهند. نقاشي كه به نام نگارگر مطرح است تابع يك صبغه ذهني كارمي كند. در واقع با يكپارچه كردن كار با آن همه عناصر فراوان به وحدت مي رسد و امضاء زير كار حقير امضاء مي شود و يا جرياني طولاني كه فردي از شاگردي تا استادي بايد بپيمايد. در واقع امروز اين كارها مورد نياز نيست. من دراين عصر ديگر نمي توانم با آن روش و فكر كار در كنم واقع به فعاليت امروز من جواب نمي دهد. ژيلا هدايي: واقعيت اين است كه كار جديد كوشش فراوان مي طلبد و اين كوشش با جامعه سنتي و تفكرسنتي چندان همگوني ندارد. و شايد آنقدر مردم درگير مشكلات خودشان بودند كه نمي خواستند وقتي به هنر برسند خودشان را درگير مشكلات و مسائل پس سخت كنند نقاشي گل و مرغ و چيزهايي نظير آن رابيشتر پسنديدند و در ضمن هميشه زيرپاي آنها فرش زيباي ايراني بود كه نوع زيبائيش با كارهاي نومتفاوت بود و اين عوامل مسبب شكافهاي عميق بين دنياهاي اين افراد شد. نسرين خسروي: من فكر مي كنم تنها در شعر، اين قضيه حل شده است. حتي در ادبيات نيز چنين مشكلي داريم. كيوان آزاد: وقتي حرف از هنرمي زنيم شمال وجنوب و شرق و غرب مطرح نيست بلكه يك وحدتي بين اين فضاها وجود دارد البته من با دهكده جهاني كاري ندارم بايد انسان آزاد انتخاب كند و آزاد بينديشد. ما فقط دچار نقص و مشكل نيستيم، مشكل ما با آن سمت دنيا متفاوت است و آنها نيز مشكل دارند به نظرم در حال حاضر اوج تمدن نيست شايدقرون وسطي منطق باشد. ايرج زند: به نظر من در ابتدا يك سري فيلسوف در مورد يك مقوله اي فكر مي كنند بعد مي دهند يك سري عالم تجزيه و تحليل مي كنند و در انتها به دست تكنسينها اجراء مي شود. اين زنجيره از فلسفه آغاز مي شود بعد به هنر مي رسد. در كل هنرمند تابع فلسفه زندگيش بود كه چكار كند. در واقع به دلايلي ما آن فلسفه را گم كرده ايم. و فكر مي كنم ما 5 نفرتكنسين زبانمان قاصر باشد كه فلسفه و مسئله فيلسوف را بيان كنيم. در واقع من بايد كاري بكنم و عالمي بايد آن را بررسي كند و جمع بندي وطبقه بندي نمايد. ما به همين دليل كمبودي كه جامعه حس مي كند، خيلي وقتها رجوع مي كنيم به فيلسوفهاي غربي چون خلاء فلسفه را داريم رجوع كردن به تم غربي و داشتن اين تم در كار نقيصه نقاش خلائي نيست، است كه پشت سر او وجود دارد. مثلا در ايران 1000 نقاش داريم فيلسوف 10درازايش نداريم. از من نخواهيد كه تدين گر و نقاد باشم چون كار خودم براي خودم نيز مشخص نيست. هدايي: من مخالف اين نظر هستم من تقصير را به جانب نقاشان مي بينم تا فيلسوف. اگر نقاش سعي براي شناخت خودش كند يك مسير مشخص پيدا مي كند و ديگر سرگردان نيست. بايد يك نقاش خودكاوي داشته باشد به نظرم اگر انساني هنر زندگي كردن بلد نباشد و رنج نكشيده باشد نمي تواند اين حس رابه بيننده اش القاء نمايد. خسروي: به نظر من نمي توان چندان خطكشي كرد. زيرا هنرمند از همه چيز اطرافش متاثر است. زند: اين حرف خانم هدايي كه خودكاوي رابيان مي كنند صحيح است. ما در شرق هميشه اين كنكاش دروني را داشته ايم ولي در غرب كتابخانه، امكانات، خواندن... سبب گسترش كارشان شده است. آزاد: اگر ما پاي در اين خاك داريم نهراسيم و نفس بكشيم و نگران نباشيم كه هويتمان را از دست داده ايم و عشق بورزيم و عمل كنيم. هدايي: كارمدرن سهل انگاري در هنرنيست هر خط ورنگ بي جا ... نشان نوبودن نيست بايد بيننده ما به نقاشي ما فكر كند و در او انگيزه فكر كردن ايجاد شود تا شكافها كم كم پوشيده شوند.