Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770224-41335S3

Date of Document: 1998-05-14

نقد عقل عربي انديشه جابري در ترازوي نقد جستار گشايي: يكي از مسائلي كه در جهان اسلام، بطور جدي دنبال مي شود، نقدو بررسي و پژوهش در زمينه هاي فلسفي و انديشه اي معاصر جهان اسلام است. در جستاري كه از پي مي آيد، نويسنده به بررسي ديدگاههاي فلسفي متفكر معاصر عرب; محمد عابد الجابري - كه يكي از نويسندگان و انديشمندان مراكشي است - پرداخته و با دلايل و برهانهاي فلسفي به نقد آنها همت گمارده است. سرويس معارف بررسي اثري از استاد يحيي محمد ترجمه و تنظيم: علي صباغيان اخيرا كتاب جديدي تحت عنوان نقدالعقل العربي في الميزان اثر استاد يحيي محمد ازمتخصصين عرب مطالعات و بررسي هاي فلسفي منتشر شده است. اين كتاب مجموعه مقالاتي است كه نويسنده طي سالهاي گذشته در نشريات مختلف در نقد ديدگاههاي فيلسوف معاصر مغربي دكتر محمدعابدالجابري به ويژه ديدگاههاي او در دو كتابنقدالعقل العربي ونحن والتراث به رشته تحرير در آورده است. كتابنقدالعقل العربي في الميزان به دو بخش اصلي تقسيم مي شود; بخش اول اين كتاب به نقد نگرش كلي جابري در بررسي ميراث فلسفي اختصاص يافته است. بخش مسئله دوم، جدايي را كه جابري بين انديشه فلسفه شرق اسلامي و انديشه فلسفي غرب اسلامي قائل شده و همچنين جدايي اي كه او بين فلسفه ابن سينا ومكتب ارسطويي ايجاد كرده، مورد نقد و بررسي قرار مي دهد. فصل اول از بخش اول كتابنگرش جابري درباره ميراث فرهنگي و فلسفي عربي را مورد نقد و بررسي قرار مي دهد و بر آن است كه نظريه جابري يك نظريه خارجي مي باشد كه عوامل خارجي همچون محيط اجتماعي، استمرار تاريخي و طرح ايدئولوژي را مورد توجه قرار داده است. به نظر نويسنده كتاب جابري اين طرح را در قرائتش از انديشه عربي اجرا كرده است. به طوري كه در بررسي طرح فكري جابري اراده قوي اي كه نوعي از استمرار و پيشرفت معرفتي را به عنوان رشته اي متصل از حلقات مختلف كه بعضي از آنها بعضي ديگر را تفسير مي كند، مشاهده مي شود. آن هم استمرار و پيشرفت معرفتي كه نه از درون نظام معرفتي و سازوكارهاي داخلي آن بلكه از شرايط خارجي كه محيط فكري را از هر سو احاطه كرده، نشات مي گيرد. جابري با وارد كردن مفهوم جدايي سعي كرده است انديشه عربي را به دو بخش تقسيم كند; يكي ديدگاه شرقي عرفاني كه بااسماعيليه، فارابي، ابن سينا، سهروردي، غزالي وصدرالمتالهين ارتباط دارد و تا انديشه معاصر ايراني ادامه مي يابد. ديگري نگرش استدلالي مغربي كه از عقلانيت شرقي تا فلاسفه غرب اسلامي و فلاسفه اندلسي همچون ابن باجه، ابن طفيل، ابن خلدون و الشاطبي ادامه نويسنده مي يابد كتاب نقدالعقل العربي في الميزان در اين فصل از كتاب همچنين اشتباه جابري در ايجاد اتصال و انفصال در فلسفه اسلامي را برملا مي كند. وي تفاوتهاي روشني براي هر كدام از گروههايي كه جابري به توصيف آن پرداخته، اثبات مي كند و ارتباط اين گروهها و دسته ها با يكديگر را نيز نشان مي دهد. او به بررسي نظريات فلسفه اندلسي و مغربي پرداخته و ثابت مي كند كه بسياري از آنها مسير فلاسفه به ويژه ارسطو را نپيموده اند، بلكه در چارچوب شريعت و از نظرگاههايي متفاوت با روش ارسطو مي انديشيده اند و در آنها نيز تمايل به عرفان وجود داشته است. در فصل دوم از بخش اول كتابميزان صحت توصيف عقل به عربي بودن و نظريه اي كه جابري به آن استناد كرده، مورد نقد و بررسي قرار گرفته است. نويسنده در اين فصل ثابت نموده كه جابري در شكل گيري عقل و انديشه عربي به عوامل خارجي اتكاء كرده و اين در حالي است كه صحت و تاثيرگذاري اين عوامل مورد شك و ترديد است. در فصل سوم كتاب مزبورطبقه بندي سه گانه عقل ( برهان، بيان و عرفان ) در نزد جابري مورد نقد قرار گرفته و نارسائيها و كاستي هاي اين طبقه بندي از جمله اين كه بين اين دستگاههاي خيالي تضادي وجود ندارد، بيان شده است. سپس ديدگاه جابري درباره انديشه فلسفي شيعه كه آن را عرفاني و باطني توصيف كرده، مورد مناقشه قرار گرفته است. نويسنده مذكور تا حدودي با اين توصيف جابري از انديشه شيعه موافق است. بخش دوم از كتاب ياد شده شامل دومقاله است: يكي از اين مقالات جدايي بين ابن سينا وارسطودر ديدگاه جابري را موردبررسي قرار جابري مي دهد دراين زمينه بر آن است كه برخورد ابن سينا با ارسطو بابرخورد ساير فلاسفه مسلمان با ارسطو تفاوت دارد. جابري معتقد است ابن سينا باب انحطاط تفكر فلسفي اسلامي و از بين رفتن آن را گشوده است زيرا نگرش او به ارسطو يك نگرش عقلاني نبوده بلكه برداشت ابن سينا از ارسطو برداشت ديگري بوده است. نويسنده كتابنقدالعقل العربي في الميزان در كتاب خود ثابت كرده كه جدايي پنداري بين ابن سينا و ارسطو آن طوري كه جابري ترسيم كرده، نبوده است. در مقاله دوم اين بخش نويسنده مسئله جدايي بين فلسفه غرب اسلامي با فلسفه شرق اسلامي رامورد نقد و بررسي قرار داده و ثابت نموده واقعيت خلاف آن چيزي است كه جابري آن را توصيف كرده است. يحيي محمد در فصل پاياني كتابخود به دفاع از جابري برخاست و نقدطرابيشي بر كتابنقدالعقل العربي جابري را ردكرده است.