Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770223-41321S2

Date of Document: 1998-05-13

تحريف ناپذيري قرآن كريم جستارگشايي: پيدايي جريان اخباري گري در اسلام، ميدان را بر هر گونه دليل خردورزانه و بررسي نقادانه و تاريخي درباره درستي و نادرستي احاديث تنگ ساخته و از اين چشم انداز، راه را بر دريافت، گزارش و فهم تفسيري و تاويل گرايانه مي بندد. از پرسمانهاي طرح شده از سوي اخبارگرايان، افسانه تحريف پذيرفتگي قرآن است. بي گمان پايه و شالوده بحثهاي آنان در استواري گفته هايشان، تكيه براحاديث و بازگويي سخناني است كه تهي از هر گونه سنديت تاريخي و عقلي مي باشد. از سويي ديگر، بسياري از انديشمندان و دانشمندان ديني - از آغاز پيدايي اين ديدگاه تا به امروز - به واكنش در برابر آن دست زده و با برهانهاي عقلي، نقلي و تاريخي، بر رد آن كوشيده اند. جستار حاضر، عرصه ستيز ميان ديدگاههاي گوناگون اسلامي در اين باره و پيروان آنها را به نگاره مي كشد. توجه خوانندگان گرامي را به اين مطلب جلب مي نماييم. سرويس معارف نويسنده: دكتر بهاءالدين خرمشاهي در آغاز راجع به انتخاب عنوان (تحريف ناپذيري قرآن ) براي اين مقاله توضيح كوتاهي لازم بعضي است از قدما از اين مساله تحت عنوان تحريف قرآن يا عدم تحريف قرآن يا به ندرت عصمت قرآن بحث كرده اند. تحريف قرآن اين اشكال را دارد كه عنصر نامطلوبي در بر دارد (يعني تحريف ) و به نقض غرض شباهت دارد كه اگر چه در طي مقاله، عدم تحريف قرآن طرح و اثبات مي گردد، ولي عنوان (تحريف قرآن ) كمابيش غلط و غلطانداز است. مانند اين مي ماند كه از عصمت انبياء تحت عنوان گناه يا صدور گناه از پيامبران بحث گردد. عنوان عدم تحريف اين عيب را دارد كه در رديف عدم درج مي گرددو حال آنكه كلمه كليدي تحريف است، كلماتي چون عصمت يا صيانت قرآن از تحريف نيز همين اشكال را دارند. با اين ملاحظات به نظر مي رسد كه تحريف ناپذيري قرآن كريم تقريبا بي اشكال است. نخست بار استاد مرتضي عسكري آن را به كار برده و مقاله اي تحت اين عنوان نوشته است. اين توضيح را نيز بايد افزود كه مراد از تحريف ناپذيري در واقع تحريف ناپذيرفتن ياتحريف ناپذيرفتگي قرآن است كه امري است تاريخي و اعتقادي (بلكه اجماعي - ضروري ) كه شرحش موضوع اين مقاله است. تعريف تحريف: به نوشته ابن منظور حرف، انحراف، تحرف، احريراف (كه با حرف علي به كار مي رود ) يعني عدول و ميل (گشتن ) از چيزي است. تحريف القلم يعني خط زدن قلم به صورت مايل يا كج; قلم محرف يعني قلمي كه با مقطع كج تراشيده شده باشد. تحريف الكلم عن مواضعه، يعني تغيير دادن آن، كلمه تحريف در قرآن به كار رفته است. يهود (بني اسرائيل ) معاني تورات را با كلمات مشابه تغيير مي دادند و خداوند از آن تعبير فرموده است به يحرفون الكلم عن مواضعه ( نساء 46 مائده ) 13 (لسان العرب ذيل ماده حرف ) بعضي از فرهنگها تحريف را به تغيير و تبديل معني كرده اند كه جامع تر است (تاج العروس ).در قرآن مجيد مشتقات تحريف چهاربار به كار رفته است. بار سوم شبيه به دو مورد سابق الذكر است و بارچهارم مي فرمايد: وقد كان فريق منهم يسمعون كلام الله ثم يحرفونه من بعد ماعقلوه (بقره ) 75 (و حال آنكه گروهي از آنان كلام الهي را مي شنوند و پس از آنكه آن را دريافتند آگاهانه دگرگونش مي سازند ). بعضي از صاحبنظران تحريف اصطلاحي را هفت وجه دانسته اند (صيانه القرآن من التحريف محمدهادي معرفت )اما 1114 تحريف يا تحريفهايي كه در مبحث تحريف پذيرفتن يا تحريف ناپذيرفتن قرآن به كار مي رود، بيشتر تحريف لفظي است. زيرا تحريف معنوي ] معنايي [ يعني تفسير به راي به وجهي نامعقول و تاويل ناپسنديده و در آوردن معاني آيات قرآن بر وفق اهواء و آراء مختلف كه در تاريخ تفسير قرآن از سوي غالب مكاتب كلامي يا گاه فقهي رخ داده است، از موضوع بحث ما خارج است. قائلان به تحريف از شيعه اماميه: بعضي از اهل سنت از ديرباز به شيعه اماميه اثنا عشريه نسبت داده اند يا تهمت زده اند كه قائل به تحريف قرآن هستند. چنانكه ابن اثير در كامل و قلقشندي در صبح الاعشي و امام فخررازي درتفسير آيه حفظانا نحن نزلنا ذكر واناله لحافظون (سوره حجر) 9 در تفسيركبيرش چنين نسبتي به شيعه مي دهند. (براي تفصيل در اين باره قانون سيد تفسير علي كمالي دزفولي ) 9697 اگر قول به تحريف بعضي از شيعه اماميه، فقطقائلاني از اهل سنت داشت، امكان داشت كه آن را حمل بر مناقشات بين فرقه اي كرد و گفت بهتاني واهي و بي اساس است. نظرگاه رسمي و حتي اجماعي شيعه اماميه اعتقاد به عدم تحريف قرآن است ولي بعضي از ناآگاهان، ولو ازفضلاء، اين نظر را خدشه دار و اين اجماع را خرق كرده اند و به انگيزه هاي تولايي و تبرايي، بي آنكه سخگوي شيعه باشند، قائل به تحريف قرآن كريم شده اند. آري حتي در بعضي از منابع مهم حديث شيعه چنين قولي آمده است. چنانكه در كافي كه نخستين و مهمترين كتاب از كتب اربعه حديث معتبر ورسمي شيعه اماميه است احاديثي نقل شده كه اين معني از آن مستفاد مي گردد. ابوجعفر محمدبن يعقوب معروف به ثقه الاسلام كليني (م 329 ق ) در كتابكافي در كتاب الحجه بابي تحت عنوان كل قرآن را كسي جز ائمه اطهار ( ع )جمع نكرده است و ايشانند كه علم آن را به كمال دارند باز كرده است، و درحديث اول از ابوجعفر (امام محمدباقر عليه السلام ) چنين نقل كرده است: هيچ كس از مردم ادعا نكرده است كه كل قرآن را چنانكه نازل شده است جمع مگر كرده است آنكه دروغگوست. و حال آنكه كسي جز علي بن ابي طالب عليه السلام و جز ائمه بعد از او آن راجمع و حفظ نكرده است ( كافي، /228 ). و 1در حديث بعدي باز از طريق جابر از حضرت امام محمدباقر (ع )نقل مي كند: هيچ كس نمي تواند ادعا كند كه جميع قرآن از ظاهرش و باطنش نزد اوست غير ازاوصياء. پس از عصر متقدمان، و با اوجگيري نهضت مي بينيم اخباريه، كه بسياري از آنان حتي بزرگاني چون حرعاملي و فيض كاشاني وعلامه مجلسي نيز كلمات وتعابير دو پهلويي در اين باب دارند. يا به هم دوگونه، در اثبات و هم در نفي تحريف سخن گفته اند. استاد محمد هادي معرفت، قرآن پژوه معاصر بر آن است كه اخباريه و مخصوصا پرچمدار شاخص آنان سيدنعمت الله جزايري ( ق ) 10501112 براساس اخبار پراكنده و غرائب و شواذ و افسانه هاي اساطيرگونه، نغمه تحريف را از نو ساز كرده است. و كتابش الانوارالنعمانيه (98 277 1; 97 /357 ) 2و نيز رساله منبع الحياه او منبع اصلي قول به تحريف است و محدث نوري، صاحب فصل الخطاب (كه به تفصيل درباره اش سخن خواهيم گفت ) بر آن اعتماد كرده و جزايري پيشواي او در اين امر است (صيانه القرآن ). و 86087 هم ايشان از قول جزايري در كتاب منبع الحياه نقل مي كند كه اخبار مستفيضه و بلكه متواتره دلالت بر وقوع زياده و نقصان و تحريف در قرآن دارد. از جمله از اميرالمومنين ( ع ) روايت شده كه چون از ايشان در باب تناسب بين دو جمله در گفته حق تعالي در آيه سوم سوره نساء يعني وان خفتم الاتفسطوافي اليتامي و فانكحواماطالب لكم من النساء مثني و ثلاث و رباع پرسيدند حضرت (ع ) فرمودند در اين فاصله، يعني در فاصله بين دو جمله اي كه ربط معنايي آن آشكار نيست، بيش از يك سوم قرآن ساقط شده است (صيانه القرآن ). 158 . محدث نوري و فصل الخطاب: نقطه عطف مهم در تاريخ مساله تحريف، تاليف كتابي است مستقلا در اين زمينه يعني در ادعا و به خيال خود در اثبات وقوع تحريف در قرآن، به قلم يكي از بزرگترين محدثان شيعه در اوايل قرن چهاردهم. اين محدث حاج ميرزاحسين نوري فرزند مولي محمدتقي طبري يا درست تر طبرسي نوري ( ق ) 12541320 از شاگردان شيخ مرتضي انصاري و آيت الله ميرزامحمد حسن شيرازي است كه دو تن از معروفترين شاگردان او يكي حاج شيخ عباس. قمي صاحب مفاتيح الجنان و سفينه البحار و ديگري آقا بزرگ تهراني صاحبالدريعه بهترين است شرح حال و آثار او را هم همين آقا بزرگ تهراني، با استفاده از زندگينامه خود نوشت كوتاه او، نوشته است كه در مقدمه مهمترين كتاب او كه آخرين مجموعه معتبر حديث شيعه اماميه به شمار مي آيد. يعني مستدرك الوسائل به طبع رسيده است. محدث نوري كتاب فصل الخطاب في تحريف كتاب ربالارباب را در سه مقدمه و دوازده فصل و يك خاتمه تدوين كرده است و در فصول دوازده گانه دلايلي براي اثبات تحريف عرضه داشته است. آقا بزرگ تهراني در شرح حالي كه نوشته است، از مكارم اخلاق و مراتب زهد و ورع و تعلق خاطر بسيار محدث نوري به ائمه طاهرين (ع ) و تتبع عميق او در اخبار و آثار شيعه و اهل سنت حكايت تمسك دارد او به اخبار در حد اعلي و بر وفق مشرب اخباريان است، چنانكه عمرش را بر سر تهيه و تدوين مستدركي بر وسائل الشيعه حر عاملي گذارده و به اذعان صاحبنظران به خوبي از عهده اين كار برآمده و كارش به عنوان آخرين مجموعه حديث، مخصوصا احاديث احكام شيعه، قبول عام و استقبال تام يافته محققان است برآنند كه آنچه او را به نگارش اين كتاب واداشته اين گمان بوده است كه مخالفين، فضائل اهل بيت عليهم السلام و مثالب دشمنان ايشان را از قرآن انداخته اند. در واقع هم اين كتاب را در جواب يكي از علماي هند كه از او پرسيده بود چرا نام ائمه معصومين (ع ) در قرآن نيست نگاشته است (صيانه القرآن ). شاگرد 167 نامدار او آقا بزرگ تهراني، تا حدودي جانبدارانه و توجيه گرانه، مي نويسد: در فصل الخطاب ثابت كرده است كه تحريف به زياده و تغيير و تبديل و نظاير آن كه در كتبي غير از قرآن رخ مي دهد، حتي به يك كلمه واحد، هم رخ نداده و ما جاي چنين كلمه اي را در قرآن نمي شناسيم، و بر آن است كه در مورد آياتي جز آيات احكام، تنقيصي از سوي جامعان قرآن وارد شده و به نحوي كه ما عين منقوص را كه نزد اهلش محفوظ است، نمي شناسيم، ولي اجمالااز طريق اجباري كه مولف مفصلا در كتاب ياد كرده است، فقط به ثبوت نقص، علم اجمالي داريم... (/231 16 الذريعه ) محدث نوري در تاريخ 28 جمادي الثاني 1292 ق از نگارش اين كتاب فراغت يافته و كتاب براي نخستين بار به چاپ سنگي در 12 شوال ق 1298 به طبع رسيده است. نخستين و مهمترين ردي كه بر او نوشته اند كتاب كشف الارتباب في عدم تحريف الكتاب، نوشته يكي از معاصران محدث نوري يعني شيخ محمود بن ابي القاسم مشهور به معرب تهراني (م 1323 ق ) كه 17جمادي الثاني 1302 در ق از نگارش آن فراغت يافته و كتابي است در حدود 300 صفحه (همچنين خودفصل الخطاب ) و سرشار از استدلالهاي متين و براهين قاطع است. چنانكه شيخ نوري را مجبور به بازگشت ازبعضي آراء خود و عقبنشيني كلي كرده محدث نوري است هم به نوبه خود بر اين كتاب، ردي (به فارسي )نوشته است، كه با بعضي از چاپهاي فصل الخطاب همراه است، و از خوانندگان فضل الخطاب درخواست كرده است كه اين رديه با جوابيه اش را كه در حكم متمم فصل الخطاب است حتما مطالعه كنند. نخستين اشكالي كه مولف كشف الارتياب بر نوري مي گيرد اين است كه اگر قائل به تحريف باشيم يهوديان ما را شماتت خواهند كرد كه در عدم اعتبار بين كتاب ما و شما فرقي نوري نيست جواب مي دهد كه اين مغالطه لفظي است. زيرا مراد او از تغيير و تبديل صرفا نقص بعضي از وحي منزل است و آنهم در غير آيات احكام، ولي در مورد افزايش، اجماع محصل بين جميع فرقه هاي مسلمانان هست بر اينكه حتي به اندازه كوتاهترين آيه يا حتي يك بر كلمه، قرآن افزوده نشده است. مرحوم آيت الله ابوالحسن شعراني (م 1352 ش ) نيز تعليقاتي در رد فصل الخطاب دارد كه آيت الله حسن زاده آملي، در ذيل مقاله پرباري كه تحت عنوان فصل الخطاب في عدم تحريف الكتاب نوشته است، آن رابتمامه از خط استادش مرحوم شعراني، نقل كرده است. سه تن از قرآن پژوهان معاصر نيز كه هر يك كتابي مفرد و مستقل در نفي تحريف قرآن نوشته اند (استاد محمد هادي معرفت در صيانه القرآن من التحريف، استاد سيد جعفر مرتضي عاملي در حقائق هامه حول القرآن الكريم: استاد رسول جعفريان در (كدويه تحريف القرآن ) هر يك فصلي شامل خلاصه فصول دوازده گانه و استدلالهاي اساسي و مستندات اصلي محدث نوري در فصل الخطاب، همراه با رد روشن و كوتاهي آورده اند. در اينجا شبهات يا دلايل قائلان به تحريف را عمدتا بر مبناي كتاب فصل الخطاب محدث نوري طرح مي كنيم و پاسخ كوتاهي نيز در جواب هر يك از آنها از مي آوريم دلايل دوازده گانه محدث نوري در اين كتاب، دو دليل از طريق شيعه و منابع شيعه نقل شده و بقيه از منابع اهل سنت جالب است توجه است كه محدث نوري و همفكران او از كل گنجينه احاديث اهل سنت، فقط همين احاديث آحاد و ضعاف را قبول دارند كه نهايتا خود حديث شناسان و علماي اهل سنت و مخصوصا قرآن شناسان كوچكترين اعتباري براي آنها يا در حاكي بودن آنها از تحريف قرآن ندارند: ) 1 محدث نوري به روايات اهل سنت و معدودي ازاحاديث شيعه استناد كرده است كه قائلند به اينكه هر آنچه در امتهاي پيشين رخ داده، طابق النعل بالنعل در امت اسلام نيز رخ خواهد داد و از جمله اين رويدادها يكي هم تحريف كتاب آسماني است. آيت الله خويي اين شبهه را چنين پاسخ مي دهد كه اولا ) اخباري كه به آنها اشاره شده، اخبار آحاداند و افاده علم و ايجاب عمل و نمي كنند ادعاي تواتر آنها گزاف است. چرا كه هيچ چيز از آنها در كتب اربعه شيعه روايت نشده است و لذا ملازمه اي بين وقوع تحريف در تورات و وقوعش در قرآن نيست. ثانيا ) اگر اين دليل درست باشد بايد دال بر وقوع زيادت در قرآن باشد. چنانكه تحريف تورات و انجيل هم به زيادت بوده است و بطلان اين امر واضح است. ثالثا ) بسياري از وقايعي كه در امم سابقه رخ داده نظيرش در امت اسلام رخ نداده، نظير گوساله پرستي و سرگرداني چهل ساله بني اسرائيل در بيابان و غرق فرعون و يارانش و فرمانروايي سليمان (ع ) بر جن و انس، و رفع عيسي ( ع ) به آسمان و در گذشت هارون كه وصي موسي ( ع ) بود قبل از موسي (ع ) و، ولادت عيسي (ع ) بدون پدر، رابعا ) اگر هم فرضا تواتر اين روايات و صحت دلالت آنها را بپذيريم، شايد مراد اين باشد كه زياده و نقصان درآينده رخ مي دهد. ادامه دارد