Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770223-41321S1

Date of Document: 1998-05-13

حدود عقل در اسلام اسلام و عقلانيت - (واپسين بخش ) حقيقت اول - وجود خدا و وحدانيت او: تفكر صحيح و عقل صريح نيز همچون فطرت سليم به اثبات وجود خدا منجر مي شود. بنابراين اگر قرآن ادله اي ازهستي و نفس بر وجود خداوند بزرگ اقامه مي كند جاي تعجبي نيست قرآن كريم در آيه 190 سوره آل عمران در اين زمينه مي فرمايد: هر آينه در آفرينش آسمانها و زمين و آمد و شد شب و روز خردمندان راعبرتهاست. و يا در آيه 22 سوره انبياء بيان مي دارد: اگر در زمين و آسمان خداياني جز الله مي بود هر دو تباه مي شدند. حقيقت دوم - ثبوت وحي، نبوت و رسالت: اين عقل است كه امكان ثبوت وحي ونبوت و رسالت ووقوع بالفعل آن و اين كه اين شخص معين فرستاده خدا است را اثبات مي كند. در اين قضيه عقل داور اول و آخر است و در اين خصوص جايي براي استدلال از طريق روايات و نص وحي وجود ندارد، زيرا تا وقتي چيزي خودش اثبات نشود، نمي توان از آن براي اثبات چيز ديگر استفاده كرد. ب - در زمينه تشريح نيز وحي عقل را رها كرده تا در فهم نصوص تا آنجا كه مي تواند جولان دهد و به جلو رود، و در اين راه اصول را تقسيم بندي و بين آن شعبه ها مقايسه مي كند، احكام را استنباط مي كند، و حوادث و رويدادها را ارزيابي مي كند و قواعد را در نيل به مصالح و دوري از مفاسد، رفع حرج و تحقق ميسر، و سنجش ضرورتها به در اندازه اشان، نظر گرفتن عرف و رعايت شرايط زمان و مكان قواعد را لحاظ مي كند. ج - وحي همچنين در ميدان اخلاق عقل را آزاد گذاشته تا در بسياري از اعمالي كه در آن خير باشد در آميخته و يا حلال با حرام مشتبه شده، حكم و فتواي خود را صادر كند و در كنار وحي، اخلاق شان و مرتبه عقل به عنوان منبع الزام تربيتي و مقياسي براي احكام اخلاقي را فراموش نكرده است. د - گذشته از اين موارد، وحي عقل را آزاد گذاشته تا در آفاق وسيع هستي هر طور كه مي خواهد چه درباره آسمانها و چه درباره زمين و يا در مورد نفس به تامل و تفكر بپردازد و جولان دهد. قرآن كريم در آيات متعدد اين معنا را متذكر شده است در آيه 101 سوره يونس آمده است: بگو بنگريد كه چه چيزهايي در آسمان و زمين است. و يا در آيات 20 و 21 سوره ذاريات بيان نموده و در زمين براي اهل يقين عبرتهايي است و نيز در وجود خودتان. آيا؟ نمي بينيد عقل آزاد گذاشته شده است تا آنچه را مي تواند از پديده هاي هستي كشف كند و آنچه را كه بر آن قدرت و توانايي دارد، مسخر خود كند. هرچه در هستي است خداوند آن را براي منفعت انسان مسخر او كرده است. در اين زمينه در آيه 13 سوره جاثيه مي فرمايد: رام شماساخت آنچه در آسمانهاست و آنچه در زمين است. همه از آن اوست. در اين براي متفكرين عبرتهاست. ه -- عقل همچنين آزاد گذاشته شده تا در وسايل زندگي و امور دنيا تا جايي كه مي تواند به ابتكار و اختراع بپردازد البته به شرط آن كه به حدود حق و عدل پاي بند باشد. در آيه سوره 77 قصص در اين خصوص گفته شده است: بهره خويش را از دنيافراموش مكن. و - همچنين عقل آزاد گذشته شده تا از تجاربديگران استفاده كند و از ميراث گذشتگان و معارف آيندگان بهره جويد. در اين خصوص در آيه 2 سوره حشر در قرآن آمده است: پس اي اهل بصيرت و عبرت بگيريد يا آيه 7 سوره انبياء بيان مي دارد: اگر خود نمي دانيد از اهل ذكر بپرسيد. از موارد فوق چنين برمي آيد كه وحي الهي، تفكر وتعقل انسان را زمين گير نكرده و آن را محدودننموده بلكه در برخي زمينه ها راهنما و ياور آن است و در برخي زمينه ها كه بسيار گسترده و وسيع هم هست آزادي كامل و استقلال مطلق را به او اعطا كرده است. ( ) 22 - 6 حدود عقل بزرگ جلوه دادن نقش عقل در اسلام و هر منطق ديگر نبايد به حدي باشد كه از حدود امكانات و توانايي آن تجاوز كند. عقل كه در درك امور حسي و امور متعلق به زندگي دنيوي قاصر است طبيعتا در آنچه مختص به شناخت خداوند بزرگ و امور غائب اعم از امور مربوط به آينده زندگي ما و يا امور مربوط به آخرت، عاجز است. عقل همچنين در تعيين راه رضوان الهي نيز عاجز است. ( ) 23 ابن خلدون در كتابمقدمه خود بيان مي دارد: عقل معيار سنجش درستي است كه احكام آن يقيني مي باشد و كذبي در آن نيست. با اين حال تونبايد طمع كني تا امور مربوط به توحيد و آخرت و حقيقت نبوت و حقايق صفات الهي و هر آنچه را كه وراي حدود توانايي آن است با عقل بسنجي. اقدام به چنين كاري مثل آن است كه كسي ترازويي كه با آن طلا را وزن مي كند، ببيند، پس طمع كند كه با آن كوه را وزن كند اين كه نمي توان با ترازوي مخصوص طلا كوه را وزن كرده دليل بر آن نيست كه اين ترازو در سنجش خود ايراد دارد. عقل نيز در مرز توانايي خود توقف مي كند و از حدود قدرت خويش فراتر بنابراين نمي رود چگونه عقل كه ذره اي از ذرات هستي حاصل از خداوند بزرگ است، مي تواند بر خداوند و صفات او آگاهي كامل پيدا؟ كند( ) 24 ابواسحق شاطبي از علماي علم اصول دين مي گويد: خداوند بزرگ براي عقل در ميزان ادراكش حدي قرار داده كه وقتي به آن حد رسيد از آن فراترنمي رود. خداوند راه ادراك هر مطلوبي را براي عقل قرار نداده است. اگر چنين بود عقل با خداوند در ادراك تمامي آنچه بوده و آنچه هست و آنچه نيست، مساوي اگر بود وضع بر اين منوال بود وضعيت هستي چگونه ؟ بود در حالي كه اين طور نيست چون معلومات خداوند لايتناهي است و معلومات بنده متناهي و محدود و متناهي بالايتناهي مساوي نيست. ( ) 25 رنه دكارت، پدر فلسفه جديد اروپا، به وجودحدودي براي عقل اعتراف مي كند. او در كتاب خودتحت عنوان گفتار درويش بعد از اين كه قواعد چهارگانه روش را بيان مي كند، استثنائات چهارگانه اي را كه روش در آنها اعمال نمي شود ذكر مي كند و بنابر اخلاق، موقتي تسليم آنها مي شود. دكارت مواردي همچون عقايد، كليسا، كتاب مقدس، عادات، سنتها، اخلاق ونظام حكومتي را از دايره حكومت عقل مستثني مي كند. او تطبيق احكام عقلي را تنها به موضوعات فكري همچون رياضيات و علوم و نه واقعيت اخلاقي، اجتماعي و سياسي محدود مي كند. ( ) 26 همچنين ايمانوئل كانت كه جهان فلسفي جديدي خلق كرد كه كل فلسفه اروپا بعد از او از ويژگي آن برخوردار شد، نيز اعتراف مي كند كه عقل از حل نقايض چهارگانه اش عاجز است: آيا جهان قديم است يا؟ حادث آيا جوهرهاي مركب به جوهرهاي بسيط بازمي گردد يا؟ نه آيا قوانين طبيعت غيرحتمي؟ است و آيا طبيعت ضروري يا حادث؟ است ( ) 27 - 7 عقل به عنوان مجرم! افلاطون معتقد است كه بدون اخلاق امكان زندگي طبيعي براي انسان وجود ندارد و نمي توان چنين زندگي را بر مبناي عقل پايه گذاري كرد، عقل خواستار تحقق منفعت و اخلاق خواستار تحقق كمال روحي است. بنابراين عقل مثلا خواستار نابودي دشمنان است اما خواستار تسامح ديني، سياسي، قومي و ملي است. منظور از تسامح در اينجا برداشت عادي از اين واژه نيست. بلكه منظور آن است كه عقل - خواستار منفعت در غياب اخلاق خواستار ارتكاب جرائم مي شود. براساس گزارش پليس شيكاگو در سال 1951 بيش از 90 درصدكساني كه مرتكب جرم سرقت شده اند دستگيرنشده اند. براساس يافته هاي تحقيقات كيفورمجرمين امريكا ميليونها دلار را سرقت مي كنند و ازآن بدون كوچكترين نگراني وجداني استفاده مي نمايند. براين اساس همانطوري كه جرم شناسان معتقدند ملاحظه مي شود كه ارتكاب جرم يك عمل سودآور تلقي مي گردد. ارتكاب جرم به ويژه براي كساني كه بر طرح ريزي آن نظارت دارند و خودشان آن را مرتكب نمي شوند مثل شبكه هاي مافيايي يا سايرشبكه هاي جنايتكار به يك عمل سودآور تبديل مي گردد. يكي از جرمشناسان امريكا گفته است: مشخص است كه هرچه منفعت ناشي از يك قتل بيشتر باشد امكان دستگيري قاتل و مجازات او كمترخواهد بود. در اينجا اين سوال مطرح مي شود كه وضعيت منافع جرائم قانوني همچون هنرهاي نوشته هاي مبتذل، فسادانگيز، نمايشهاي سكسي و داستانهاي جنايي و موارد مشابه آن چگونه؟ است براساس يافته هاي بررسي كه در سال 1976 در پاريس انجام شده، توليد فيلم متبذل ده بار از توليد يك فيلم معمولي ارزان تر است و سوددهي آن نيز دهها از بار، فيلم معمولي بيشتر است و شايد روشن ترين نمونه از جرائم قانوني كه در وسعت زيادي صورت مي گيردجنگهاي خونين، اشغال كشورها و ظلم و ستم براقليتها است. آيا مي توان گفت كه اسپانياييها ازنابودي سرخپوستان در مكزيك و امريكاي مركزي وجنوبي سود؟ نبرده اند يا آيا سفيدپوستان از نابودي و قتل عام سازمان يافته سرخپوستان امريكاي شمالي استفاده ؟ نكرده اند و آيا قدرتهاي امپرياليستي از استثمار و غارت كشورهاي تحت اشغال خود منافع مادي بدست؟ نياورده اند( ) 28 - 8 تكامل عقل و نقل به دليل مشكلاتي كه ذكر شد، هدايت الهي از طريق پيامبران و كتابهاي آسماني (وحي يا نقل ) بهترين مكمل براي آنجاهايي كه عقل از درك آن عاجز يا است، در تعيين آن به بيراهه مي رود و يا در مواردي كه فوق قدرت عقل است بهترين مكمل براي تحقق خيرو سعادت دنيوي و اخروي مردم است. ( ) 29 از امام علي (ع ) روايت شده كه فرمود: عقل دين دروني و شرع عقل بيروني است. قاضي ابو ولي محمدبن احمدبن رشد از فلاسفه عرب بر توافق و هماهنگي حقيقت ديني (كه اساسش وحي ديني است ) و حقيقت فلسفي (كه اساسش برهان عقل است ) تاكيد كرده او است در اين مورد گفته است: به طور قطع و مسلم مي دانيم كه نظر برهاني به مخالفت با آنچه در شرع آمده منجر نمي شود. حق ضدحق نيست بلكه موافق آن است و بر آن شهادت مي دهد.. و ما به طور قطع مي دانيم، كليه مواردي كه برهان و استدلال به آن رسيده و ظاهر شرع با آن مخالفت است، آن شرع قابل تاويل است و در اين مورد هيچ مسلماني شك نمي كند و هيچ مومني ترديد ندارد و بديهي است كه يقين كسي جمع بين منقول و معقول را مورد توجه و بررسي و تجربه قرار دهد افزايش بيشتري خواهد يافت. ( ) 30 همچنين احمدبن تيميه از فقهاي اهل سنت نيز برعدم تعارض عقل و نقل تاكيد كرده و گفته است: منقول صحيح با معقول صريح هرگز تعارض ندارد. اين امر را در تمام مسائلي كه مردم درباره آن با هم تنازع دارند مورد تامل قرار دادم پس دريافتم كه آنچه مخالف نصوص صحيح صريح است شبهات فاسدي مي باشد كه بطلان آن با عقل مشخص مي شود وحتي عقل ثبوت نقيض موافق آن براي شرع را اعلام مي كند و اين شيوه اي بود كه من از طريق آن درمسائل اصول اصلي همچون توحيد، صفات الهي، مسائل قدر و نبوت و معاد و غيره به تامل پرداختم. پس دريافتم كه آنچه با عقل صريح شناخته شده شنيدنيهاو روايات هرگز مخالف آن نيست، بلكه آن روايات و شنيدنيهايي كه مخالف عقل تلقي مي شوند ياروايات ساختگي است و يا دلالت آن ضعيف مي باشد. چنين رواياتي حتي اگر هيچگونه تعارضي با عقل صريح نداشته باشند نيز نمي توانند دليل قرار گيرند چه رسد به اين كه مخالف عقل صريح باشند. ( ) 31 دكتر وهبه الزحيل معتقد است كه از اصول اسلامي معمول بين مجتهدين تقدم عقل بر ظاهر شرع هنگام تعارض است. ( ) 32 شيخ محمد عبده نيز گفته است: مسلمان به جز عده معدودي همگي توافق بر اين دارند كه در صورت تعارض عقل و نقل به حكم عقل عمل در شود اين صورت در مورد نقل به دو شيوه عمل مي شود: راه اول اين كه نسبت به صحت منقول تسليم شويم و به عجز از فهم آن اعتراف كنيم وامر آن را به علم خداوند واگذار نماييم، و راه دوم عبارت است از تاويل نقل با توجه به قوانين و قواعد زبان به طوري كه معناي آن با آنچه توسطعقل ثابت شد توافق داشته باشد ( ) 33 و اين نگرش از تفسير رازي از آيه 286 سوره بقره كه مي فرمايد لايكلف و الله نفسا الا وسعها گرفته شده است. ( ) 34 خلاصه عقلانيت عبارت است از به كارگيري عقلي كه خداوند بزرگ به انسان بخشيده و به او امر كرده تا آن را به عنوان وسيله اي براي اعمال آزاديش در انتخاب بين بديلهاي مختلف و استنباط احكام شرعي به كار گيرد. در صورت معطل گذاشتن عقل نيز خداوند انسان را انزار به جهنم داده است. خداوند بزرگ محافظت از عقل را از اهداف ومقاصد عالي دين قرار داده و به عقل صلاحيتهاي زيادي در زمينه عقايد، تشريح، اخلاق و استفاده از ساير موجودات براي مصالح انسان اعطا كرده است. با اين وجود خداوند براي عقل نيز حدود و مرزهايي تعيين كرده كه نبايد از آن تخطي كند. نتيجه اين امر هم آن است كه نقل (يا وحي ) و عقل بايديكديگر را كامل كنند. محمد اقبال لاهوري شاعر و فيلسوف مسلمان پاكستاني در اين خصوص نكته مهمي در كتابتجديد تفكر اسلامي ذكر كرده كه مضمون آن اين است كه حضرت محمد (ص ) حتما بايد خاتم پيامبران باشد و رسالت او آخرين رسالتهاي الهي چون كه او براي آن آمد تاداوري عقل را در مشكلاتي كه براي مردم پيش مي آيد فراخواند. ( ) 35 جاحظ مي گويد: عقل و قرآن دو وكيل خداوند نزد انسان هستند. اين دو وكيلي هستند كه خداوند آنها را به عنوان دو راه براي هدايت جانشين خود و انسان قرار داده است و تخالف، تناقض و تضاد بين دو وكيل يك موكل عاقلانه نيست. ( ) 36 اين بحث را به يك شهادت و يك دعوت پايان مي دهيم. مستشرق آلماني پروفسوراشتيفان فيلد مي گويد: ايمانوئل كانت پرچمدار روشنگري در آلمان گفته است: روشنگري از طريق به كارگيري عقل بشري در تمامي زمينه ها ايجاد شده است. و تمدن اسلامي ميراث روشنگريي دارد كه مورد غفلت ناقدين و مورخين قرار گرفته است و از نمونه هاي آن، اين كه علم اصول فقه در چارچوب توسعه علم اجتهاد و علم كلام در قبول فلسفه ارسطو و علوم طبيعي به عنوان وسيله اي براي كشف قوانين پزشكي نظام رياضيات و علم ستاره شناسي است. ( ) 37 متفكر بزرگ عرب دكتر زكي نجيب محمود مي گويد: مهمترين چيزي كه گذشته اعراب و مسلمانان رانسبت به جهان اطرافشان، متمايز نگرش عقلي مي كند، آنها به جهان اطراف پس است اگر امر اين گونه است و اگر مي خواهيم ادامه مسير خود را باراهنمايي ميراث گذشته و اتصال حال به آن بپيماييم به ناچار بايد نگرش ما به جهان اطرافمان نگرش عقلي باشد. ( ) 38 پانوشت ها و منابع: - 22 باختصار عن: الدكتور يوسف الخصائص القرضاوي العامه للاسلام موسسه الرساله بيروت الطبعه 1993 الثامنه ص ص . 6166 - 23 الدكتور وهبه الزحيل الاصول العامه... المرجع الاسبق ص. 146 - 24 عبدالرحمن بن محمد بن خلدون المقدمه دارالقلم بيروت 1984 الطبعه الخامسه ص. 460 - 25 ابواسحق الشاطبي الاعنصام بيروت 1982 دارالمعرفه الجزءالثاني ص. 318 - 26 الدكتور حسن حنفي مقدمه في علم الاستغراب الدار الفنيه القاهره 1991 ص. 251 - 27 الدكتور حنفي مقدمه.. المرجع السابق ص. 293 - 28 علي عزت بهجوفنش الاسلام بين الشرق والغرب ترجمه محمد يوسف عدس، مجله النورالكويتيه وموسسه بافاريا الالمانيه 1994 ص 202 ط. 1 - 29 الدكتور وهبه الزحيل الاصول العامه.. المرجع الاسبق ص. 147 - 30 محمدبن احمد بن رشد فصل المقال فيمابين الحكمه والشريعه من الاتصال في كتاب: فلسفه ابن رشد. المرجع الاسبق ص. 15 - 31 ذكره: الدكتور محمد حسني الزين منطق ابن تيميه ومنهجه الفكري المكتب الاسلامي بيروت 1979 ص 201 والمرجع يفل عن: ابن تيميه، موافقه صحيح المنقول لصريح المعقول ص. 86 - 32 الدكتور وهبه الزحيل الاصول العامه.. المرجع الاسبق ص. 141 - 33 الشيخ محمد عبده الاسلام بين العلم والمدينه ص. 119 ذكره الدكتور الزحيل المرجع السابق ص 141 نفسها. - 34 الدكتور الزحيل الاصول العامه... المرجع السابق ص نفسها. 141 - 35 الدكتور زكي نجيب محمود تجديد الفكرالعربي دارالشروق بيروت 1971 ص. 309 - 36 الدكتور محمد عياره التراث في صوء العقل دارالوحده بيروت 1980 ص. 149 - 37 الپروفسور شتيفان فيلد صمويل هانتنكتون وابن رشد مجله الفكر العربي - بيروت المسنه 81 16 العدد صيف 32 1995 ص. - 38 الدكتور زكي نجيب محمود تجديد.. المرجع الاسبق ص . 307 ماخذ: نهج الاسلام نويسنده: عبدالوهاب محمودالمصري مترجم: علي صباغيان